تبلیغات
با هم بیاندیشیم : یادداشت های یک پزشک
 
با هم بیاندیشیم : یادداشت های یک پزشک
جمعه 10 خرداد 1392 :: نویسنده : علی رسولی یزدی

بسمه تعالی

با درود و سلام به روان پاک شهدای انقلاب اسلامی و کشور ، با درود به روان پاک امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی، با درود و سلام به مقام معظم رهبری و تمامی خدمتگزاران و هم میهنان گرامی و همه انسان های جویای عدالت و آزادگی و حقیقت در تمام جهان

اینجانب علی رسولی یزدی متولد 1341در شهر رفسنجان ، دانش آموخته رشته پزشکی و دارای تخصص آسیب شناسی (پاتولوژی) با توجه به دغدغه های فراوان در حوزه های فرهنگی ، اجتماعی ، سلامت و انسانی بر آن شدم تا به واسطه این وبلاگ نظریات و اندیشه های خود را مطرح نمایم تا شاید نقشی هرچند اندک و ناچیز در طرح و بررسی و رسیدگی به مشکلات و مسائل بزرگی که اکنون در حوزه های مختلف اجتماعی و انسانی و معرفتی و فرهنگی و غیره وجود دارد در حد توان و ظیفه خود انجام داده باشم و معتقد نیستم که آنچه می نگارم و می گویم کامل و تمام است و بنده و همه انسان ها تا پایان عمر نیازمند دانستن و آگاه شدن هستیم و امیدوارم که عزیزانی که مطالب وبلاگ را مطالعه می نمایند ، اینجانب را از نظریات و اندیشه های خود مطلع فرمایند.

با توجه به نوع تخصص شغلی سعی خواهم نمود مسائل مربوط به سلامت و پزشکی را بیشتر مطرح نمایم ، اما محدود در این حوزه نمی مانم و معتقدم که پزشک تنها یک ماشین تشخیص و درمان نیست ،بلکه یک حکیم و یک طبیب است که باید دانسته ها و آموخته های او در همه حوزه های انسان شناسی ، معرفت ، خداشناسی و هستی شناسی باشد.ما باید به طب اسلامی و آموزه های پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار و علما و دانشمندان بزرگ گذشته خود برگردیم.پس از سالها تحصیل در دانشکده پزشکی و انجام وظیفه شغلی و مطالعات مربوطه ، به این نتیجه رسیدم که پزشکی مدرن ظاهرا" در حوزه های علمی و فن آوری پیشرفت کرده ، اما هیچ نتیجه امیدوارکننده ای برای انسان و بشریت نداشته است و نتوانسته آرامش و آسایش و رضایت را به انسان ها برگرداند.دلیل خیلی هم پیچیده و مبهم نیست.الفبای علم پزشکی را همان کسانی می نویسند که سال های طولانی است بر مردم کشورها و جوامع مختلف با زور وسلطه گری رفتار کرده اند.همان کسانی که زمینه انواع بیماری ها ، ناخوشی ها و ناآرامی ها را برای بشر ایجاد کرده اند ، آنگاه می آیند هزاران صفحه کتاب و مقاله درباره انواع امراضی ( که بسیاری را خودشان ایجاد کرده اند) می نویسند که بسیاری از آنها قابل پیشگیری هستند.دو مثال می زنم : بیماری دیابت که شیوع فراوان دارد و عوارض فراوان و صفحات کثیری از کتاب ها و مقالات را پر کرده است ، از چه زمانی شایع شد؟چندان مبهم نیست.از همان زمانی که شیوه زندگی انسان تغییر کرد و ماشین جای انسان را گرفت،از همان زمانی که نوع تغذیه انسان تغییر کرد ، از همان زمانی که به جای تحرک و فعالیت ، بی تحرکی و پشت میز نشینی آمد ، حتی انسان ها برای یک حرکت کوچک در فضای داخل خانه هم از «کنترل از راه دوراستفاده » کردند.مصرف شیرینی های چرب و خامه ای به یک علاقه مطلوب تبدیل شد. فست فودهای غنی از چربی و نمک و مواد افزودنی به عنوان غذای مدرن وارد زندگی مردم شدند و خیلی موارد دیگر. روشن است که با تغییر شیوه زندگی و تغذیه ، می توان به دیابت مبتلا نشد ، بجز اندکی از جمعیت که زمینه های ژنتیکی و ارثی دارند. مورد دیگر سیگار است که خود منشأ انواع سرطان ها ، از جمله سرطان ریه و دهان و حنجره و بیماریهای عروقی چون فشارخون بالا و آترو اسکلروز، بیماری های گوارشی چون گاستریت و ازوفاژیت و چندین بیماری دیگر (برونشیت و آمفیزم و...) است . به راحتی می توان سیگار نکشید و به این امراض هم مبتلا نشد ، با وجود این سیگار فعالانه تولید می شود و مصرف آن هم تبلیغ (منظور شرکت های چند ملیتی است).چه دستی است که می خواهد مردم سیگار را استعمال کنند و احتمالا" به انواع بیماری های مهلک دچار شوند ، اما او همچنان به تولید و فروش این ماده کشنده ادامه دهد و به سودآوری خود و ارزش افزوده اش افتخار کند؟

نظام سرمایه داری سلطه گر و کافر حاکم بر جهان اعتقاد به خدا ، آخرت ، حلال و حرام و پایبندی به دین را نفی کرده و به مردم جهان هم این بی اعتقادی و بی دینی را تفهیم کرده که اگر می خواهند زندگی کنند و پیشرفت کنند ، باید فقط به دنیا و اهداف مادی فکر کنند و فکر خدا و معنویت و آخرت را از ذهن خود خارج کنند و نتیجه آن انسانهایی می شود که در انبوه رنج ها و دردها و بیماری ها گرفتار شوند ، بدون آنکه بتوانند به درمان اصلی و نجات اصلی را که همانا اعتقاد به خدا و پیامبران الهی و حلال و حرام و بایدها و نبایدها است ،هیچ راه و امیدی داشته باشند.اکنون ببینیم ما مسلمانان که بهترین احکام و آموزه های نجات بخش و سلامت بخش را در قرآن و روایات پیامبر و ائمه خود داریم ، چرا نباید از این نعمت بزرگ استفاده کنیم و نگاهمان به آموزه های غرب و آمریکا باشد تا آنها راه سلامت را به ما نشان دهند که خود هم در آن راه مانده اند؟ ما می توانیم بهترین و سالم ترین زندگی را داشته باشیم ، بدون آنکه نیاز به مصرف انبوه داروها و مواد شیمیایی و انواع جراحی های گاهی غیرضروری داشته باشیم. به امید روزی که با زندگی در پرتو تعالیم انسان ساز و سلامت بخش اسلام با زندگی و حیات طیبه روحی و جسمی ، به سعادت دنیا و آخرت دست یابیم.مطالب گفتنی زیاد و متنوع است و انشاءالله در صفحات بعد و هفته ها و ماههای بعد خواهم نوشت.

والسلام علی من اتبع الهدی

1392/03/10

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 12 شهریور 1398 :: نویسنده : علی رسولی یزدی

بسمه تعالی

نوشتاری در باب سفر حج (1)

امسال به توفیق الهی سفری داشتم به مکه و مدینه و انجام مناسک حج تمتع که نوشتار اخیر را اختصاص می دهم به مروری بر این سفر پر برکت که سفری است در راستای دور شدن از خود و حرکت به سوی خداوند. انشاءالله که سفر همه حجاج گرامی مورد قبول درگاه الهی واقع گردد و همه مردم ما بتوانند به سفر حج مشرف شوند.

ابتدای سفر ما شروع می شود با بدرقه زائران توسط خانواده ها و بستگان که در مقابل یک حسینیه انجام می شود و انبوه مردم که برای بدرقه آمده اند و چه سر و صدایی که براه انداخته اند و طوری رفتار می کنند که گویا زائران حج به سفری دور و دراز و نامعلوم می روند و ممکن است برنگردند (چیزی که که در گذشته های دور برای زائران حج مطرح بود نه اکنون) و بازار خداحافظی و روبوسی و عکس یادگاری و غیره. پس از نماز جماعت مغرب و عشاء در حسینیه که به امامت روحانی کاروان برگزار شد زائران را دعوت کردند که به اتوبوسها سوار شوند ، اتوبوس ها برای انتقال زائران به فرودگاه امام خمینی در نظر گرفته شده بودند و حالا مگر می آیند همه !! انگار این خداحافظی ها و بدرقه ها تمام شدنی نیست که بلاخره همه سوار شدند و پس از زمانی طولانی به فرودگاه رسیدیم. ترمینال حجاج در جایی دور و جدا از ترمینال اصلی پروازهای خارجی است و بتازگی افتتاح شده است. چند ساعتی در فرودگاه منتظر ماندیم جهت تشریفات خروج و کنترل بارها و وسائل  و بلاخره سوار هواپیمای ایرباس هواپیمایی ملی ایران (هما) شدیم و پرواز از فرودگاه امام خمینی به سوی فرودگاه جده در عربستان و این بزرگترین تفاوت حج دوران معاصر است با حج دوران قدیم ، پروازی حدود 2/5 الی 3 ساعت در حالی که در دوران قدیم این مسیر با اسب و استر و شتر و پیاده ماهها طول می کشید و از بیابانها می گذشتند یا با کشتی از راه دریا می رفتند. چه بسا کسانی که در سفرهای طولانی گذشته تاب نمی آوردند و مریض می شدند یا فوت می کردند ، آنها شاید در خیال هم تصور نمی کردند که بشود از راه هوا فقط در چند ساعت این مسیر را طی کرد. پس از رسیدن به فرودگاه جده که فرودگاهی بسیار بزرگ در شهر ساحلی جده در کنار دریا است اولین کنترل توسط مأموران بهداشت عربستان صورت می گیرد در مورد واکسن زدن علیه بیماری مننژیت که البته کاملاً درست است ، بیماری بسیار خطرناکی است که در جمعیت های انبوه و متراکم شایع است و عفونتی که پرده های مغز را گرفتار می کند و سردرد بسیار شدید و بیمار ممکن است به کما و مرگ برود یا معلول شود. مرحله بعد کنترل گذرنامه ها ، اثر انگشتان و چشم نگاری است و با گذشتن از آن کنترل چمدان ها و ساک ها توسط دستگاه اشعه ایکس که مبادا اشیاء یا داروهای ممنوعه یا مواد مخدر در آنها باشد که البته این کنترل در فرودگاههای ایران هم قبل از سفر انجام می شود . این خوب است که مسئولان سعودی بشدت به ورود مواد مخدر و نیز سیگار و داروهای مخدر حساسیت دارند و مجازات های بسیار سختی برای آن دارند و ای کاش همه کارهایشان درست بود . پس از خروج از فرودگاه جایگاههای متعددی را دیدم که همگی با سایه بان هایی از جنس چادر پوشیده شده بودند و مخصوص خروج زائران کشورهای مختلف و جمع شدن آنها و برنامه ریزی برای ادامه سفر بود یا شاید هم برای ورود اولیه مسافران برای پرواز به کشور خود و امکانات اداری هم در آنها بود ، ولی امان از گرمای آزار دهنده و شرجی جده که دقیقاً مثل گرمای سواحل جنوبی خودمان بود. پس از مدتی انتظار و آماده شدن چمدان ها زائران کاروان به دو قسمت شدند ، آقایان و بانوان که با دو برنامه جداگانه عازم انجام مراسم احرام و ورود به مکه شدند . بنده و جمع آقایان با دو اتوبوس عازم مسجد جحفه شدیم که به آن میقات می گویند و محل انجام مراسم احرام است. با توقفی و استراحتی در یک استراحتگاه بین راهی زمان عصر به مسجد جحفه رسیدیم . تصور می کردم مسجدی بزرگ با فضایی بسیار وسیع و پر از جمعیت و اتوبوس های زائران است که احتمال گم شدن دارد ، ولی چنین نبود. مسجدی در ابعاد معمولی با حیاطی مختصر و پارکینگ اتوبوس ها که در کل شاید حداکثر پنج اتوبوس آنجا بودند و از انبوه زائران خبری نبود . البته هنوز تا ماه ذی حجه مدت قابل توجهی مانده بود و انبوه زائران هنوز نیامده بودند . دو سالن داشت با واحدهای متعدد حمام و دستشویی برای غسل و تعویض لباس و پوشیدن لباس احرام. آقایان باید تمام لباس های دوخته را درآورند و دو پارچه یا حوله سفید بپوشند. برای احرام همه زائران به داخل مسجد رفته ، نیت احرام کرده و لبیک می گویند:

لبیک، اللهم لبیک

لبیک، لا شریک لک لبیک

ان الحمد و النعمة لک و الملک، لا شریک لک

اکثراً در آخر این جملات یک لبیک دیگر هم می خوانند. لبیک پاسخ به دعوت خداوند است، از خود دور شدن و به خدا پیوستن، دور شدن از تاریکی های نفس و خود خواهی و غرق شدن در عظمت الهی و خدا خواهی ، یعنی بندگی و عبودیت مطلق خداوند. ای کاش همه حجاج بتوانند چنین شوند. پس از لبیک گفتن حاجی در حالت احرام می رود و ٣۶ مورد بر او حرام می شود که باید بسیار مراقب باشد و فراموش نکند. ذکر همه آنها طولانی است و در کتابهای فقهی نوشته شده است و مثلاً یکی از آنها نگاه نکردن در آینه است و با اینهمه آینه و شیشه و سطوح براق گاهی بسیار مشکل می شود. پس از احرام وقت نماز مغرب رسید و ما و دو کاروان دیگر نماز را به امام جماعت اهل سنت اقتدا کردیم. فتوای رهبر بزرگوار و مراجع معظم این است که در نمازهای جماعت اهل سنت شرکت کنیم تا وحدت حفظ شود و نماز صحیح است با وجود تفاوتهایی که در نمازهای شیعیان و اهل سنت وجود دارد. در آنجا از مهر نماز خبری نبود و نمازگزاران به فرش سجده می کردند. پس از نماز سوار اتوبوس ها شده و حرکت کردیم . در حالت احرام مردان در روز نباید زیر سقف حرکت کنند و اگر روز باشد می بایست اتوبوس ها رو باز باشند ، ولی شب بود و مشکلی در این مورد نبود. از مسجد جحفه تا مکه ١٨٠ کیلومتر راه است و بیش از دو ساعت در راه بودیم . بیابان های عربستان کم و بیش شبیه بیابانهای خودمان هستند و بسیاری چهره های طبیعت و زندگی در دو کشور و دیگر کشورها شبیه هستند. ساعت ١٠ و ٣٠ دقیقه شب به مکه مکرمه رسیدیم و دروازه ورودی دارد که قدری توقف داشتیم . چقدر بزرگ و وسیع است شهر مکه ، شهری میان چندین رشته کوه و دره و بخش زیادی از مسیر خالی از آبادی بود و اتوبوس همچنان می رفت و می رفت. گاهی در کنار کوهها بود و گاهی در میان آبادی ها. گاهی مغازه ها و ساختمانها و کارگاهها و مؤسسات و غیره دیده می شدند و گاهی هم اتوبوس وارد تونل می شد و مکه هرچه بشماری بزرگراه دارد و پل های هوایی و تونل. گاهی بخشی از شهر در ارتفاعی بسیار پایین تر از جاده بود، یعنی جاده در بالای کوه و شهر داخل دره. ضمناً مسیر قطار برقی هم دارد که بتازگی ساخته شده است . پس از مدتی در سمت چپ خود برج عظیم معروف مجاور مسجدالحرام را با چراغهایش دیدم و معلوم شد که به مرکز مکه نزدیک شدیم ولی خیلی طول کشید تا از میان بزرگراههای طولانی و پر پیچ و خم بلاخره به خیابانی رسیدیم که هتل محل اقامت در آنجا بود. ساعت ١١ و 20 دقیقه بود و حدود یک ساعت از ورودی شهر مکه تا هتل در راه بودیم. هتل ساده بود و امکانات مناسبی داشت. یک لابی بسیار بزرگ پر از مبل که شبیه سالن مهمانی بود و برای حجاج طراحی شده بود. پس از توضیحات مدیر و روحانی کاروان ابتدا همه به صرف شام به رستوران رفتیم و سپس به اتاق های خود رفتیم. اتاق ها مردانه و زنانه بودند و در هر اتاق سه یا چهار نفر ساکن شدند. امان از دست آینه ها که در همه جای هتل و اتاق ها بودند و باید مراقب بودیم که نگاهمان به آنها نیافتد. پس از استراحتی کوتاه بیدار شده و به نماز صبح رفتیم. هتل دو سالن بزرگ اجتماعات شبیه مسجد داشت که برای نماز جماعت مناسب بودند و در طول مدت سفر بارها در آنها نماز جماعت، مراسم دعا و غیره و جلسات سخنرانی برگزار شد. در طبقه ای دیگر رستوران بود با دو سالن برای صبحانه و ناهار و شام. هنوز هوا روشن نشده سوار اتوبوس ها شدیم و به مسجدالحرام رسیدیم و با راهنمایی های روحانی کاروان مناسک عمره تمتع را که اولین مرحله حج است شروع کردیم که شبیه مناسک حج عمره است. اصولاً هر شخص یا اشخاصی که وارد مکه می شوند باید با حالت احرام بوده و مناسک حج عمره را بجا آورند. همینکه وارد صحن خانه کعبه شدم حیرت زده شدم. عجیب همه جا سفید بود و سفیدی رنگ غالب مسجدالحرام بود. اولین بار در عمرم بود که به خانه کعبه وارد می شدم. جمعیت نسبتاً کمی در حال طواف به دور کعبه بودند. جمع کاروان سجده شکر بجا آوردند و با راهنمایی روحانی طواف کعبه را شروع کردیم. هفت دور طواف به دور کعبه که از حجرالاسود شروع می شود و عجیب که پلیسی همیشه بالای حجرالاسود ایستاده است. در طواف فقط مهم این است که از حجر الاسود شروع کنیم و هفت دور گردش کنیم و در حین طواف جهت حرکت خود را حفظ کنیم و به چپ و راست نچرخیم و به عقب هم نرویم . دعاها و اذکاری هم دارد که مستحب هستند و جزء ارکان و مناسک حج حساب نمی شوند. پس از طواف نوبت نماز طواف بود که پشت مقام ابراهیم (که دو جای پای حضرت ابراهیم در آن است) و دو رکعت نماز بجا آوردیم . خوشبختانه همه جای کف زمین کعبه از سنگ بود و نداشتن مهر مشکلی برای سجده نماز ایجاد نمی کرد. روحانی کاروان پس از اطمینان از صحت اعمال زائران کاروان ما را به سعی بین صفا و مروه برد. در گوشه ای از صحن خانه کعبه سالنی است که به آن مسعا گویند و هفت دور حرکت از صفا تا مروه (دو انتهای سالن) جزء دیگری از مناسک حج است و بعداً متوجه شدم این سالن در چهار طبقه است. طواف کعبه و سعی بین صفا و مروه (نام دو کوه که هاجر بدنبال آب برای اسماعیل هفت بار بین آنها دوید) دعاهایی هم دارند که واجب نیستند و خواندن آنها اختیاری است. در حرکت بین صفا و مروه نباید ایستاد یا به عقب نگاه کرد و نباید جهت حرکت را تغییر داد و در طواف کعبه هم باید شانه چپ بسوی کعبه باشد و جا به جا نشود. حرکت بین صفا و مروه در قسمتی که با چراغهای سبز مشخص شده است به صورت نیمه دویدن است که به آن هروله می گویند.وجود انواع ملیت ها از کشورهای مختلف جهان واقعاً بسیار جالب بود ، از آسیای شرقی تا عرب و هندی و پاکستانی و آفریقایی و ترک و آسیای میانه و غیره با انواع چهره ها و نژادها. با پایان یافتن سعی که در قسمت مروه است ، مرحله آخر چیدن مقداری از مو و ناخن است و به این ترتیب مرحله اول حج که عمره تمتع نام دارد پایان می یابد و حاجیان می توانند لباس احرام را در آورده و به لباس عادی خود برگردند. بانوان هم شب قبل اعمال عمره را به جا آورده بودند. زمان اعمال عمره تمتع از اول ماه شوال است تا هشتم ذی حجه و بسته به این که کاروان چه روزی وارد مکه شود ، در همان زمان اعمال را انجام می دهد. اصل اعمال حج تمتع از روز نهم ذی حجه با ورود به صحرای عرفات شروع می شود و سپس مشعر و منا و دیگر اعمال واجب که در ادامه ذکر خواهم کرد. در پایان اعمال حج تمتع باز هم طواف کعبه و نماز طواف و سعی بین صفا و مروه داریم که آخرین مراحل حج تمتع هستند. در فاصله بین اعمال عمره و حج تمتع ، حاجی و به عبارت درست تر زائر (که هنوز حاجی نشده است) حتماً باید در مکه بماند و از مکه خارج نشود. ما نیز حدود 25 روز در مکه در حال انتظار بودیم و در این فاصله اهل کاروان و دیگر کاروانها مرتب به زیارت  مسجدالحرام و خانه کعبه و طواف و نماز و گاهی هم به گردش در اماکن دیدنی و تاریخی مکه و نیز بازار و خرید می رفتند و هر روز که به بیت الله الحرام می رفتیم جمعیت بیشتر و شلوغ تر می شد و زائران غیر ایرانی بیشتر دیده می شدند و در بین آنها هم زائران هموطن را می دیدیم.برخی زائران به صورت دسته جمعی بودند ، با یا بدون لباس احرام. از هتل محل اقامت تا مسجد الحرام اگرچه مسیر مستقیم بود ، ولی با دو اتوبوس می رفتیم . بخش دوم راه از ایستگاهی به نام جمرات شروع می شد که درست پشت دیوارهای منا بود و محل ساختمان جمرات درمنا از آنجا دیده می شد و به همین علت نام آن جمرات بود. ایرانیان سرویس اتوبوسرانی ویژه خود را داشتند که از دو ورودی مسجدالحرام به سوی هتل های محل اقامت می رفتند و البته از ایستگاه جمرات عملاً اتوبوس ها همه ملیت ها را با هم سوار می کردند . در طول محل حرکت از جمرات تا مسجدالحرام محل اقامت زائران کشورهای شرق آسیا از جمله چین و اندونزی و مالزی و نیز هند و پاکستان و عراق و احتمالاً کشورهایی دیگر قرار داشتند و اتوبوس در انتهای مسیر از داخل تونل رد می شد و چنین است که شهر مکه در میان کوهها ساخته شده است.

کاروان ما پس از انجام اعمال عمره به سوی هتل رفت تا زائران استراحتی کنند و ظهر به ادای نماز و صرف ناهار و غیره. ابتدا در نمازخانه هتل نماز جماعت برگزار می شد که به امامت روحانی کاروان بود و بعد قرار شد برای حفظ وحدت زائران در نمازهای جماعت مسجدالحرام بیشتر حضور یابند. زمان رسیدن از هتل به مسجدالحرام باعث مشکل بود و اراده قوی می خواست که روزی سه بار به بیت الله الحرام برویم. لازم به ذکر است که اهل سنت نمازهای روزانه را در پنج وعده بجا می آورند که شیعیان با همراه کردن دو نماز ظهر و عصر و نیز نماز مغرب و عشاء بدنبال هم در شبانه روز سه بار به نماز می ایستند. در مکه و دیگر شهرهای عربستان روزی پنج بار اذان گفته می شود که ما روزی سه بار اذان می گوییم. نیم ساعت قبل از هر اذان هم سرویس دهی اتوبوس ها متوقف می شد و با شلوغ تر شدن روز به روز مکه لازم بود حداقل یک ساعت قبل از هر اذان برای رفتن اقدام کنیم. البته در اطراف هتل اقامت ما و در سطح شهر مساجد فراوانی وجود داشتند که می شد در نماز جماعت آنها هم حضور یابیم. یک مشکل در مورد مساجد اهل سنت این بود که فقط مردان می توانستند به مسجد بروند و به نماز بایستند و امکان حضور بانوان نبود.اهل سنت هم عجیب به نماز در مسجد پایبند هستند و از مدتی قبل از اذان صف های جماعت پر می شدند و مساجد دو یا سه طبقه بودند و حتی داخل کوچه و خیابان هم صف جماعت تشکیل می شد و ای کاش مردم ما هم در شهرهای خود همینقدر به حضوردر مسجد و نماز جماعت پایبند بودند که اکنون در برخی مساجد ما در ایران به جز ایام خاص سال (مثل رمضان و محرم) حاضرین در مسجد و نماز جماعت کم هستند. با توجه به اینکه گفتنی های حج زیاد است بقیه سفرنامه را در مقالات بخشهای بعد خواهم نوشت و البته زودتر تا زیاد فاصله نیافتد و بخش بعدی خاطرات حج را به اقامت در مکه اختصاص خواهم داد.

والسلام علی من اتبع الهدی - 14 شهریور ماه 1398





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 خرداد 1398 :: نویسنده : علی رسولی یزدی

بسمه تعالی

به مناسبت عید فطر (1398)

و اینک در پایان ماه مبارک رمضان و یک ماه روزه داری ، رسیدیم به عید فطر . عید بازگشت به فطرت الهی انسان ، تمرین اطاعت از خداوند و مبارزه با هواهای نفسانی . مبارک بادا این عید بر همه مسلمانان جهان و ایران ، انشاءالله که همیشه در راه حق و اطاعت از خداوند حرکت کنند و موفق شوند. گرچه این ماه رمضان هم گذشت و عده ای از مردم بدون توجه از کنار آن گذشتند و روزه ای هم نگرفتند و عبادتی هم نکردند با توجیهاتی چون وضع جسمی مان مناسب نیست یا وضع اقتصادی مان خراب است و مردم غذا ندارند بخورند ، روزه داری دیگر چیست و توجیهات دیگری که در اصل همه آنها بیشتر به دلیل غرق شدن در خود و دنیای اطراف خود است و بی توجهی به خدا و آخرت تحت تأثیر تبلیغات مسموم مخالفان و دشمنان . البته عده ای هم هستند که واقعاً معذورند ولی به عبادت و بندگی خدا می پردازند و حسابشان کاملاً جدا است . به هر حال انشاءالله همه مردم توفیق حرکت در مسیر حق و اطاعت از خداوند و پرهیز از گناه و وساوس شیطانی را داشته باشند و جامعه در نهایت لیاقت و توانایی قیام مهدوی را پیدا کند. امسال عید فطر مصادف شده است با سالگرد رحلت امام خمینی، آن بزرگمرد اسطوره ای انقلاب که جنبشی عظیم بپا کرد و باعث رویش دوباره اسلام در جهان غرق در کفر و ظلم و فساد شد. امام خمینی حرکتی بزرگ کرد که محاسبات جهانخواران و سلطه گران را به هم ریخت و آنها پس از 40 سال هنوز از گیجی و حیرت در نیامده اند و نمی فهمند که بلاخره دورانشان به پایان خواهد رسید. گرچه آنچه ایده آل امام خمینی بود در کشور خودمان تحقق نیافت و توطئه های دشمنان بسیاری ضد ارزشها را برگرداند، ولی امام خمینی گفته بودند که تحقق نهایی اسلام با قیام مهدی صورت می گیرد و انقلاب اسلامی برای آماده کردن زمینه ظهور و قیام امام زمان(ع) است.

سال 1398 که آغاز شد حوادث و وقایع زیادی تا به حال اتفاق افتاد . ابتدای سال بارانهای سیل آسا را داشتیم که مناطق وسیعی از شمال و غرب و جنوب غربی کشور را دچار سیل زدگی و خرابیهای گسترده کرد.البته باران نعمت الهی است که کشور را آباد می کند و کشاورزی را پربار ، ولی به هر حال آسیب هایی هم دارد. یکی از مهمترین وقایع امسال شدت یافتن فشارهای دولت آمریکا بر ملت و کشورمان و جدی شدن انگیزه آمریکا و اروپا بر سرنگونی نظام جمهوری اسلامی بود. آنها بر تبلیغات خود مبنی بر حمله نظامی افزودند و سپاه پاسداران ما را تروریست نامیدند که مدتها و سالها قبل از آن تبلیغات سوء و سمپاشی ها علیه سپاه شروع شده بود. محافل ضد انقلاب خارج از کشور و دنباله روهای آنها مشتاقانه از اقدام آمریکا استقبال کردند و هرچه بیشتر از سپاه پاسداران بدگویی کردند. مدتها و سالها بود که از برخی افراد ناراضی و مخالف حرفهایی بر ضد سپاه می شنیدم ، آنها طوری صحبت می کردند که انگار سپاه تمام قدرت اقتصادی و صنعتی و پول کشور را در دست دارد و با زور و دیکتاتوری بر مردم حکومت می کند!! براستی از سپاه پاسداران چه می دانیم؟

از اول پیروزی انقلاب اسلامی که گروههای مسلح و تروریست در استانهای مرزی از جمله کردستان، خوزستان، ترکمن صحرا ، بلوچستان شورشهای مسلحانه به راه انداختند و هدفشان جداسازی و تجزیه کشور بود ، این نیروهای سپاه بودند که جان بر کف به مقابله و نبرد با آنان پرداختند و چه بسیار کشته و شهید و مجروح دادند. تروریست های جدایی طلب چه بسیار سپاهیان و بسیجیان که در آن مناطق سر بریدند و قطعه قطعه کردند. در جنگ هشت ساله با رژیم صدام که باعث جنگ ما با عراق شد ، چه بسیار نیروهای سپاه و بسیج که در کنار ارتش جنگیدند و خاک کشور را از متجاوزان پاک کردند و هزاران شهید و مجروح دادند و ملت و کشور را نجات دادند (لابد ضد انقلاب بابت این هم از سپاه طلبکارند). پس از جنگ هم سپاه در مرزهای شرقی با اشرار و قاچاقچیان مسلح جنگید که از بیرحم ترین و جلادترین آدم های روزگار بودند و باعث ناامنی و رواج مواد مخدر و باز هم  سپاه پاسداران شهیدان و مجروحان فراوان داد. در ارتباط با طرح های بزرگ ملی و اقتصادی و صنعتی هم سپاه به درخواست دولت های وقت وارد عمل شد و چون مثل دولت اسیر بوروکراسی اداری و عوامل کارشکن نبود ، طرح ها را با سرعت بیشتر و زودتر به نتیجه رساند و آنگاه مورد خشم مخالفان ضد انقلاب یا نادان و بی بصیرت قرار گرفت که همه کارهای کشور دست سپاه است و سپاه را مافیا نامیدند ، در حالی که مافیای اقتصاد و پول جریانات دیگری بودند با ظاهر آراسته که اکثر مردم هم آنها را شناخته اند ولی مخالفان بد خواه و بد اندیش حاضر نیستند نام آنها را ببرند. سپاه پاسداران با تشکیل نیروی برون مرزی با کشورهای سوریه و عراق در جنگ با تروریست های خون آشام داعش و تکفیری همکاری کرد و اگر سپاه با این گروهها نمی جنگید، اکنون آنها کشور ما را اشغال کرده بودند و مردم ما را سر می بریدند. آنگاه محافل و رسانه های ضد انقلاب و دولت آمریکا و شرکای اروپایی اش این کار سپاه را دخالت در امور منطقه نامیدند و سپاه را تروریست و جنایتکار نامیدند!!

براستی مردان حق باید خیلی رنج بکشند، هم از خود مایه بگذارند، هم از آسایش خود بگذرند، هم جان و مال خود را بدهند و هم متهم و بدنام شناخته شوند. با این تفاصیل لابد شهیدان و جانبازان جنگ تحمیلی ما با عراق هم از نظر آنها تروریست شناخته می شوند!! تهدیدات ترامپ و جان بولتون به حدی شدت یافت که مرا به یاد برخورد جورج بوش و دیک چنی در سال 1381 با دولت صدام در عراق کرد، تهدید واخطار پشت سر هم و ناگهان حمله نظامی و اشغال خاک عراق. کم کم مطمئن می شدم که تکرار ماجرای عراق برای ما در پیش است. پس از آنهمه تهدید و فرستادن ناو های جنگی و هواپیماهای بمب افکن ناگهان آمریکائیها حرفشان را عوض کردند و گفتند بیاییم با آنها مذاکره کنیم!! زهی وقاحت و خیال باطل. کدام مذاکره؟ مذاکره برای چه؟ آیا مذاکره کنیم که مثل محکوم و متهم جلویشان بنشینیم و بگوییم غلط کردیم در سال 57 انقلاب کردیم و پهلوی را بیرون کردیم؟ بگوییم حکومت جمهوری اسلامی را منحل کردیم و کشور را به دست آنها بسپاریم؟ آیا بیاییم نیروهای مسلح کشورمان را خلع سلاح کرده و همه موشک ها و سلاحها را تحویل آنها دهیم تا بعد نیروهای مسلح ما را به جوخه اعدام بسپارند؟ آیا آماده شویم تا صدها هزار نفر از مردم ما را زندانی و اعدام کنند، قوانین ما را عوض کنند، کشورمان را تجزیه کنند و...؟ آمریکایی ها نمی دانند چه می خواهند و چه کار دارند می کنند ، در درون آنها هم اختلافات بالا گرفته است.

رهبر بزرگوارمان بارها گفتند که در برابر آنها کوتاه نیاییم و تسلیم نشویم ، ولی باز هم دوستداران لیبرال و سرسپردگان غرب تنها راه را تسلیم می دانند. یکی از همین محافل ضد انقلاب یک روز نوشته بود اگر نظام ایران(به قول آنها رژیم ایران) نه قصد جنگ با آمریکا دارد و نه می خواهد مذاکره کند، پس می خواهد چه کار کند؟ من به آن احمق ها می گویم شما اینقدر جمهوری اسلامی را خوار و ذلیل یافته اید و آمریکا را قوی و بی همتا؟ ما جنگ را شروع نمی کنیم و با آمریکا مذاکره هم نمی کنیم ، چرا که اصلا"وجودش را در منطقه خود برسمیت نمی شناسیم. اگر چند دزد مسلح وارد خانه ما شدند، آیا باید با آنها مذاکره کنیم و التماس کنیم؟ آمریکایی ها بروند در کشور خودشان و کاری به ما و اطراف ما نداشته باشند. اگر خیلی قدرتمند هستند، پس بیایند تا بجنگیم، ولی رهبرمان گفتند جنگی اتفاق نخواهد افتاد. ایران دیگر تنها نیست، لبنانی ها، سوری ها، عراقی ها، یمنی ها، افغانستانی ها و برخی ملت های دیگر در کنار ایران هستند. حالا اپوزیسیون و روشنفکرها و ضد انقلاب بیایند همه را یکجا تروریست و جلاد و جنایتکار و یاغی و... بنامند!!

اشتباه نکنیم، آمریکا و اروپا همین حالا هم در حال جنگ با ما هستند. جنگ اقتصادی، جنگ فرهنگی، جنگ روانی و... محافل ضد انقلاب یکسره از 40 سال بدبختی و فلاکت و خرابی اوضاع اقتصادی و اجتماعی ایران حرف می زنند. اولاً به اینها باید گفت اگر حالا گرانی های بی رویه، سقوط ارزش پول ملی، بیکاری و مفاسد اقتصادی پیش آمده چه کسانی مسبب و مقصر هستند؟ راست و صریح می گویم خود آنها. همان ها که یکسره از بدی ها و زشتی های به قول خودشان رژیم اسلامی حرف می زنند، خودشان نفوذی ها و جاسوس هایشان را به مراکز تصمیم گیری اقتصادی و پولی و غیره فرستادند و به نام NGO و استارت آپ و واگذاری به بخش خصوصی و غیره طوری برنامه ریزی کردند که نتیجه آن وضع کنونی شود. متأسفانه اشخاصی هم از درون نظام که از شعارهای انقلابی برگشته بودند و خواستار نزدیکی با غرب بودند با آنها همکاری کردند. اگر از این آقایان و خانم های ضد انقلاب و شدیداً مدعی بپرسیم در صورتی که جمهوری اسلامی همت کند و مشکلات اقتصادی و اجتماعی فعلی را حل کند، آیا راضی می شوید؟ جواب آنها قاطعانه نه است. آنها فقط و فقط خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی و بازگشت سلطنت و تسلط آمریکا هستند و لاغیر. اگر مشکلات فعلی حل شوند آنگاه خواهند گفت رژیم... ایران مردم را فریب داد تا اعتراضات و شورش هایشان را سرکوب و ساکت کند!! اصلاً آنها نمی خواهند مشکلات مردم و کشور حل شود، آنها شورش مردم را می خواهند . هر کاری انجام شود آنها (ضد انقلاب و شیفتگان آمریکا) به فحاشی ها و بدگویی هایشان ادامه خواهند داد. وقتی نیروهای دفاعی و نظامی ما قدرت یافتند، آنها عصبانی شدند که ایران قصد تجاوز و جنگ افروزی و حمله به کشورهای منطقه را دارد و ای داد!! جلو این دیوانه های خطرناک را بگیرید!! متأسفانه دشمن در جنگ روانی و فرهنگی به موفقیت قابل توجهی رسید و این خطری بزرگ برای انقلاب ما است. وجود اشخاص و جریانات و گروههایی که آمریکا و غرب را با تمام وجود باور دارند و همه توانایی ها و پیشرفت ها و علم و تکنیک را در آنجا جستجو می کنند، اشخاص و جریاناتی که باور دارند باید آمریکا و اروپا را راضی کرد و هیچ مخالفتی با آنها نکرد، حتی اعتقادات و باورهای دینی را به خاطر آنها کنار گذاشت، حتی به زبان انگلیسی و فرانسه صحبت کرد و همه الگوهای زندگی را از آنها کپی برداری کرد. این اشخاص و جریانات خطر بزرگی هستند، رژیم حاکم بر آمریکا به توسط اینها می تواند جمهوری اسلامی را شکست دهد و کشور ما را اشغال کند، بدون اینکه از اسلحه و نیروی نظامی استفاده کرده باشد و هزینه های سنگین آن را تحمل کرده باشد. 

وضع فعلی، وضع حساس و تعیین کننده ای است. جمهوری اسلامی ایران به یک قدرت تبدیل می شود که اینهمه فریاد علیه آن بلند است. باید با تدبیر و تصمیم گیری های درست و عاقلانه ، مبانی اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی اسلام را بشناسیم و به اجرا درآوریم و الگوی قابل اعتمادی به مردم جهان ارائه دهیم. سرمایه داری ظالم و حریص و تجاوزگر و ویرانگر آمریکایی به پایان راه خود نزدیک می شود. دیگر الگوهای لیبرال-سرمایه داری هیچ جامعه و کشوری را خوشبخت نخواهند کرد و نجات نخواهند داد. مقام رهبری هم گفتند که آمریکایی ها و غربی ها آخرین زورگویی ها و تهدیدهایشان است و به آخر خط رسیده اند. اینجا است که اندیشه ها و بنیادهای اسلامی باید به صحنه آیند و راه نجات را نشان دهند. در این صورت است که راه ظهور و قیام مهدی موعود (ع) باز می شود و گرنه همچنان باید به انتظار نشست.

والسلام علی من اتبع الهدی - 15 خرداد ماه 1398








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 9 فروردین 1398 :: نویسنده : علی رسولی یزدی
بسمه تعالی
به مناسبت آغاز سال نو (1398)
و اینک سالی گذشت و سالی دگر آمد، سال 1398 که فرا رسیدنش بر مردم ما مبارک باد. سالی پر ماجرا بر مردم ایران و جهان گذشت و این دوران نزدیک به ظهور منجی که دوره آخرالزمان خوانده می شود خصوصیت مهمش همین است.حوادث و اتفاقات عجیب و پی در پی و بسیاری هم غیر قابل انتظار تا بر مردم جهان آشکار شود که گردش کار جهان هستی به دست توانای الهی است و هنوز مانده است تا ما انسانها به درک واقعی از حکمت ها و اسرار الهی برسیم.انسان امروز که تصور می کند به نیروی علم و تکنیک و توانایی های خود بر جهان مسلط شده و هیچ اراده ای فراتر از او نیست و فقط خود توانا به تسلط بر جهان و عالم هستی است که البته اکنون انسانهای موحد و خداشناس کم نیستند و فراوان هم هستند.
سالی که گذشت (1397)  حوادث و وقایع زیادی داشتیم که مهمترین آنها مشکلات و فشارهای بی سابقه اقتصادی و روانی و سیاسی از سوی دشمنان ما بخصوص دولت آمریکا بود. کاهش غیر قابل انتظار ارزش پول ملی و گران شدن قیمت ارز و طلا و کالاهای مصرفی و زمین و مسکن و همه چیز مردم را در وضعیتی عجیب قرار داد و در این میان دشمنان که خود برنامه ریز اصلی این تغییرات شدید اقتصادی بودند به صحنه آمدند تا مردم را از نظام جمهوری اسلامی برگردانند و خود را نجات بخش معرفی کنند . مردم در چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی ، روز 22 بهمن 1397 باز هم به صحنه آمدند و از نظام و انقلاب اسلامی خود دفاع کردند ، با این وجود توطئه ها همچنان ادامه دارند و آمریکائیها و هم پیمانان اروپایی آنها با تمام توان و انرژی و برنامه ریزی به میدان آمده اند تا کار انقلاب و نظام جمهوری اسلامی را تمام کنند و هر روز فتنه و توطئه جدیدی شکل می گیرد.
برنامه بدبین کردن و مأیوس کردن مردم از انقلاب اسلامی و حاکمیت نظام و اصل دین و خداپرستی از چهل سال پیش شروع شده است و تا امروز در جریان است و گرچه فشارهای ناگهانی اقتصادی بر آن تأثیر گذاشته اند اما چیز جدیدی نبوده که فقط امروز دیده شود. اگر خوب به توالی وقایع (در کتابهای علمی می نویسند Sequence) نگاه کنیم و فکر کنیم و فقط به مسائل روزمره نیاندیشیم ، تغییرات قابل توجهی را در سیر تاریخی وقایع جهان و تاریخ می بینیم و این برای کسانی که فقط امروز و فردای خود را به شکل ساده می بینند شاید قابل درک نباشد. چهل سال پیش که انقلاب اسلامی بوقوع پیوست ، مسیر حرکت تاریخ تغییر کرد و در واقع ما و مسلمانان جهان نجات یافتیم نه اینکه گرفتار شده باشیم. در سالهای قبل از آن و در دهه 1970 میلادی قدرتهای بزرگ حاکم بر جهان که آنروز هم همین آمریکا و انگلیس و فرانسه و تعدادی دنباله های آنها بودند چنان مشغول غرق کردن ملت ها و جوامع جهان در سیاست و فرهنگ و اقتصاد و روش زندگی خود بودند (که اکنون هم ادامه دارد) که اگر عامل بازدارنده و مانعی نبود ، امروز تمام ملت ها و کشورهای جهان در هویت انگلوساکسون ها و صهیونیست ها غرق و یکپارچه حل شده بودند. تنها انقلاب اسلامی ایران بود که مانعی در برابرشان گذاشت که حالا آنقدر عصبانی و ناراحت هستند که خود را به در و دیوار می کوبند تا جمهوری اسلامی ایران و انقلاب اسلامی نابود شود و نفس راحتی بکشند. ایران به یک قدرت تبدیل شد و برای آنها شد یک مانع و مزاحم. اگر دولت اسرائیل تا قبل از انقلاب ما سرزمین های اشغالی فلسطین و کشورهای عربی همسایه را گرفته بود و شعارش گرفتن از نیل تا فرات بود و انقلاب اسلامی ما اتفاق نمی افتاد، قطعاً که از نیل تا فرات را گرفته بود و البته منظورش خیلی بیشتر از این بود. شعار اسرائیل بزرگ از مراکش تا شرق آسیا بود ، چرا که کشورها و ملت های مسلمان برای آمریکائیها و همپیمانان اروپایی مزاحمانی تلقی می شدند که بخشی از جهان در اختیار آنها بود و باید حذف می شدند. کشور جعلی اسرائیل را با زور اسلحه و کشتار مسلمانان ساختند تا نماینده آنها و چشم و گوش آنها در میان مسلمانان باشد و بعد بتدریج همه مسلمانان را در خود حل کند و چیزی به نام دین اسلام و مسلمان در جهان مورد نظر آنها وجود نداشته باشد. اگر انقلاب اسلامی اتفاق نیافتاده بود ما اکنون به زبان انگلیسی حرف می زدیم و می نوشتیم ، حق نماز خواندن و روزه و عبادات دینی را نداشتیم ، مسجدهایمان همه از بین رفته و به کاباره و عشرتکده و رقاصخانه و میخانه تبدیل شده بودند (استغفرالله)، خواندن و داشتن کتابهای قرآن و نهج البلاغه ممنوع شده بود ، خوردن مشروبات الکلی و مواد مخدر فراوان و حتی اجباری شده بود ، حجاب و پوشش زنان ممنوع و مستلزم مجازات های شدید شده بود و برهنگی و فساد اخلاقی از در و دیوار شهرها و مراکز جمعیتی ما می بارید و ... اینها همه چیزهایی بودند که نظام سرمایه داری سلطه گر برای ما و مسلمانان و همه مردم جهان می خواست. اگر مقاومت و مخالفت نبود همه این احتمالاتی که ذکر کردم وقوع قطعی یافته بودند.
سال 1398 که شروع شد با بارانهای گسترده در کشور همراه بود که خود نعمت بزرگی از جانب خداوند است که متأسفانه در مناطق شمالی کشور و چند شهر دیگر از جمله شیراز به سیل ویرانگر تبدیل شدند و خرابی های زیادی به بار آمد، متأسفانه عده ای از مردم جان خود را از دست دادند و عده ای هم آسیب جانی و مالی دیدند و خانه ها زیر آب رفتند . بسیاری از آسیب های وارده از سیل در اثر سوء مدیریت و دستکاری و تخریب طبیعت بودند ، مثل تخریب جنگل های مازندران و گلستان ، بستن مسیر عبور رودخانه به دریا با ساختن جاده ، بستن مسیر عبور سیل در شیراز که به بلوار و محل توقف خودروها تبدیل شده بود ، تنگ کردن مسیر رود و موارد دیگر. باشد که بشر درس عبرت بگیرد که در خلقت خدا دستکاری نکند. خداوند متعال هرآنچه آفریده حکمت و دلیلی داشته و انسان های خودخواه که فقط دور و بر خود را می بینند و برای بهره گیری و سود بردن و لذت بردن از دنیا هر کاری انجام می دهند از جمله تخریب طبیعت ، سرانجام نتیجه این کارها نیز به خود انسان ها بر می گردد و متأسفانه گاهی اشخاصی قربانی می شوند که نقشی در این کارها نداشته اند(مثل مسافرانی که در سیل گرفتار شدند). بارها شنیده شده که برخی مسئولان می گفتند در حریم رودخانه ها مردم خانه نسازند ، رستوران و هتل و قهوه خانه نسازند ولی بدون توجه به هشدارها ، انبوه رستوران ها و هتل و باشگاه و ویلاهای تفریحی بود که در کنار رودخانه ها ساخته می شد و متأسفانه مجوز برخی از آنها هم با رشوه و دلالی و زد و بند صادر می شد که هم حریم رودخانه ها را خراب می کردند، هم فاضلاب و آلودگیهای خود را به رودخانه می ریختند و هم در معرض خطر سیل و تخریب قرار داشتند. در روزهای اخیر سیلاب ها شدت یافته و به استان های غربی رسیده است و استان لرستان نیز بخصوص مردم در رنج و گرفتاری افتاده اند که لازم همه ما به فکر آنها باشیم. انشاءالله خداوند هرچه زودتر مشکل آسیب دیدگان از سیل را برطرف بفرماید و مردم کمک های لازم را برسانند و این امتحان الهی هم به خیر بگذرد.
سال گذشته به علت فشارهای بی سابقه اقتصادی وضعیتی غیرعادی در کشور پیش آمد و تبلیغات و فشارهای روانی دشمنان هم بر این بود تا مردم از کلیت نظام جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی برگردند و خواهان بازگشت آمریکاییها و عواملشان (مثل رضا پهلوی) شوند. در این باره چند مقاله نوشته ام و شاید اگر باز هم بنویسم تکراری باشد ، با این وجود تکرار گاهی اوقات برای جاافتادن یک مطلب حتی می تواند ضروری باشد. آنچه که اتفاق افتاد و همچنان ادامه دارد روند پیچیده ای دارد و مطلب ساده ای نیست که بتوان در چند جمله آن را توضیح داد و اعتراض ها و نارضایتی ها را جواب داد. مردم اخبار اختلاس ها و دزدی ها را می شنوند و به این نتیجه می رسند که نظام جمهوری اسلامی در درون خود فساد و دزدی را می پرورد ، ولی آیا براستی چنین است؟
اصل دزدی و فساد و سوء استفاده همیشه بوده و از زمان پهلوی هم بوده و متأسفانه به صورت یک بدآموزی فرهنگی نهادینه شده است. از زمان رژیم پهلوی که در سن بچگی بودم بیاد می آورم که زرنگ بازی و حقه بازی و دروغگویی و سوءاستفاده (باصطلاح شارلاتانیسم) و تمسخر انسانهای قانونمدار و مدافع درستکاری و نظم به صورت یک فرهنگ در جامعه رواج یافته بود.از بچه های دبستان تا نوجوانان دبیرستانی تا بزرگسالان آن دوران این فرهنگ زشت و زننده دیده می شد.فرهنگ اقتصاد و روابط اجتماعی و فرهنگی غیررسمی و غیرقانونی از آن زمان تا کنون در میان بخش بزرگی از جامعه ما خود را جا انداخته است و نمودهای آن بوفور دیده شده و می شود.از قاچاق مواد مخدر تا قاچاق کالا تا تولید اجناس و کالاهای تقلبی در کارگاههای باصطلاح زیرزمینی تا خروج غیر قانونی ارز از کشور تا زمینخواری و معامله غیرقانونی زمین و املاک و منابع طبیعی  تا تولید مدارک تقلبی تا ... همه اینها برخاسته از همان فرهنگ و اقتصاد زیرزمینی و غیرقانونی هستند.فراوان دیده و شنیده ام که کسانی برای انجام کار غلط و غیرقانونی خود و فقط برای رسیدن به منافع خود پیشنهاد پول یا امکانات دیگر یا استفاده از نفوذ و تقلب و  دور زدن قانون و رشوه و ... را می دادند. تا زمانی که این فرهنگ شوم در جامعه ما وجود دارد ، اصلاح امور بسیار مشکل می ماند و روز به روز مفاسد بیشتری خود را نشان می دهند. ممکن است عده ای اصلاح را بر عهده قوه قضائیه بدانند و ناکارآمدی آن را مطرح کنند . در اینجا باید ببینیم وقتی در یک جامعه اپیدمی یک بیماری کشنده فراگیر می شود و میلیونها نفر مبتلا می شوند ، تشکیلات پزشکی و درمان چقدر می توانند در مبارزه با بیماری مؤثر باشند؟ البته آنقدر هم ناامید نشویم ، به هر حال مقصود بیان واقعیت موجود بود. این واقعیت تلخ که منشأ پیدایش آن از دوران قاجار و پهلوی بوده و دخالت خارجی قدرتهای مهاجم بخصوص انگلیسی های مکار و حیله گر نقش اساسی داشته ، از سوی دیگر عمدی بودن پیدایش آن را از سوی قدرتهای سلطه گر نشان می دهد. در دهه های اخیر فراوان می بینم و می شنوم که برخی از طبقات جامعه نوعی حس بیزاری و نفرت از هویت ایرانی و مسلمان خود دارند و ایرانی بودن را مایه ننگ و عقب ماندگی می دانند. چرا باید چنین حس و برداشتی وجود داشته باشد؟ چرا به جای آن به ایرانی بودن و مسلمان بودن خود افتخار نکنیم؟ چرا به قرن ها سابقه درخشان علمی و فرهنگی و تمدنی خود افتخار نکنیم؟ انگلیسی ها (و به طور کلی اروپایی ها) و آمریکایی ها آنقدر برتری خود در علم و اقتصاد و فرهنگ و تکنولوژی را گفتند و به رخ ما کشیدند که در دل های برخی از ما احساس حقارت و ذلت و عقب ماندگی القا شود و برتری و سروری و اربابی آنها. نادانی و نداشتن مطالعه و درک کافی از هویت و گذشته خود عامل مهمی در این میان بود و بر خلاف آنچه که گفته می شد تحصیلات عالی و دانشگاهی سطح فکر و فرهنگ را بالا می برد، چنین نبود. 
مسائل و مشکلات ناخوشایندی چون اختلاس ها ، دزدی ها، سوءاستفاده ها ، بی قانونی و بی نظمی ها و غیره نمی تواند فقط انگیزه های شخصی و فردی داشته باشد یا اتفاقی باشد. با اطمینان می توانم بگویم ریشه همه یا اکثر آنها عمدی و به قصد خرابکاری و ضربه زدن به کشور و نظام است ، این کارها توسط عوامل نفوذی انجام می شود و متأسفانه به نتیجه می رسد و نابسامانیها و آشفتگیهای اقتصادی و اجتماعی پدید می آیند و آنگاه مردمی که از همه این پیچیدگیها خبر ندارند نتیجه می گیرند تقصیر انقلاب اسلامی و وجود نظام جمهوری اسلامی است ؛ بسیاری نظام را بی کفایت و ناکارآمد می بینند و از پشت پرده اتفاقات بی خبر می مانند.
برای بررسی و تحلیل دقیق تر این مسئله یکی یکی وقایع چهل سال اخیر پس از انقلاب اسلامی را مرور می کنم :
- در دهه اول انقلاب انواع توطئه ها و آشوب ها اتفاق می افتند از جمله شورش های محلی با هدف تجزیه طلبی ، جنگ تحمیلی دولت بعثی عراق علیه ما به مدت هشت سال ، ترورها و جنایت های گروههای مسلح منافقین و سایرین ، اقدامات در جهت کودتا ، جنگ روانی و تبلیغی شدید ، تحریم و محاصره اقتصادی و موارد دیگر که با سیاستهای بر مبنای اصول و آرمانهای انقلاب و رهبری امام خمینی و تلاش و فداکاری مردم این مرحله می گذرد.
- در دهه دوم انقلاب متأسفانه جریانات لیبرال و عافیت طلب و مدافع روش سرمایه داری غرب به صحنه می آیند و سیاست های انقلابی را رد کرده و آنها را مغایر پیشرفت کشور و نظام معرفی می کنند. سیاست واردات کالاهای خارجی در پیش گرفته شده و با ادعای اینکه اقتصاد جهانی شده است و دیگر استقلال معنی ندارد توجیه می شود. تجمل پرستی ، مصرف گرایی ، اسراف و خود خواهی ترویج می شود و جای ساده زیستی و قناعت را می گیرد. بتدریج چهره زندگی لوکس تر و لوکس تر می شود و در این میان دشمنی ها و حملات روانی و تبلیغاتی علیه نظام جمهوری اسلامی همچنان ادامه دارد بدون هیچ تغییری. در دهه هفتاد عوامل اجرایی دشمنان بخصوص آمریکا تصمیم می گیرند به درون نظام نفوذ کنند و با جاسوسی و اخلالگری و کارهای تخریبی به نتیجه مورد نظر خود برسند. آنها در قالب کارشناس ، همکاری فنی و مهندسی ، مشاوره ، آموزش روشهای توسعه و کارآفرینی ، حمایت از سازمانهای مردم نهاد (NGO و در واقع سازمانهای آزاد از قید الزامات نظام جمهوری اسلامی و مبانی دینی ) ، توسعه بخش خصوصی و عنوان های دیگر بخشهایی از مردم بخصوص جوانان و دانشجویان و مسئولان و مدیران و تصمیم سازان را به دنبال خود کشیدند که ادامه دارد. آنها روشهای اجرا شده در کشورهای غربی را به مدیران و مسئولان ما منتقل می کنند و جهانی سازی را به شدت تبلیغ و تشویق می کنند. این روشها ما به داشتن روابط اقتصادی و فنی و غیره با کشورهای غربی و واردات انواع کالاها و مواد اولیه وابسته می کند ، در حالی که در دهه اول سیاستهای انقلابی بر مبنی کاهش وابستگی ، کاهش واردات و خود کفایی قرار داشتند. 
- در دهه سوم ناگهان با مطرح شدن پیشرفت های جمهوری اسلامی در بخش انرژی اتمی و تولید اورانیوم سیل عظیمی از فشار آمریکا و کشورهای غربی و سازمانهای باصطلاح جهانی علیه جمهوری اسلامی آغاز می شود که با سالها مذاکره و بحث ، در نهایت به فشار علیه ایران و تحریم های گسترده منجر می شود و این فشارها و تحریم ها از دهه هشتاد تا کنون بتدریج شدیدتر و شدید تر شده تا جایی که هدف خود را خفه کردن اقتصاد ایران اعلام می کنند ، اقتصادی که با سیاستهای سازش طلبانه و لیبرالی در مسیر وابستگی به آنها قرار گرفته بود. حالا هم به عدم خودکفایی رسیده بودیم و هم به گرانی شدید ارز و هم به تحریم های گسترده و عدم توانایی واردات و نیز صادرات نفت و کالا. این مسیر بسته را خود آنها ساخته بودند که نام آنرا جهانی سازی و دهکده جهانی گذاشته بودند و براحتی می توانستند هر ملت و کشوری را که به دام آنان افتاد از یک نقطه مسیر را قطع کرده و آن ملت را خفه کنند.تمام این گرانی های شدید اخیر و توقف تولید و بیکاری و دیگر نابسامانیها همه از سیاست های لیبرالی و غرب گرایی منشأ می گیرند و شعارهای انقلاب اسلامی و روشهای انقلابی هیچ نقشی در پیدایش آنها ندارند. ممکن است تصور شود به علت شعارهای انقلاب که مخالفت با امپریالیسم و صهیونیسم و سلطه گری آمریکا بود این فشارها را بر ما وارد کردند و ما را تحریم کردند ؛ همینطور هست و آمریکا و همپیمانان اروپایی اش با هر ملت و کشوری که با آنها مخالفت کند و آنها را به چالش کشد همین رفتار را می کنند ولی بستگی به عملکرد درونی آن ملت و کشور هم دارد.اگر خود را به اقتصاد سرمایه داری جهانی وابسته نکرده باشند و به توانایی خود متکی باشند ، این فشارها و تحریم ها اثر چندانی نمی گذارند. اخیراً که می بینیم توقعات و خواسته های امپریالیسم جهانی از ما ، از حد انرژی اتمی فراتر رفته و توان نظامی و موشکی ، توان سیاسی از منطقه غرب آسیا (خاورمیانه) ، وجود احکام اسلام و کل هویت ما را شامل می شود. در واقع آنها تمام کشورها و سرزمین های جهان را خاک و قلمرو خود فرض کرده اند و هر ملتی که کمترین مخالفتی با آنها کند تعریف یاغی و تروریست و جنگ طلب و ... را بر او می گذارند که باید سرجای خود نشانده شود.
خلاصه اینکه آنها با توطئه های پیچیده خود ، ما را به گرفتاریها و مشکلات کنونی انداختند (توسط افرادی از خودمان) و حالا بشدت تبلیغ می کنند که مردم ما علیه نظام شورش کنند و نجات خود را از آنها (امپریالیسم و آمریکای سلطه گر) و با دخالت خارجی  بخواهند. خداوند سال جدید را سال برون رفت از مشکلات و شکست توطئه های دشمنان مکار و حیله گر ما قرار دهد و عاقبت همه ما را ختم به خیر بگرداند ؛ انشاءالله
و السلام علی من اتبع الهدی - 14 فروردین ماه 1398






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 بهمن 1397 :: نویسنده : علی رسولی یزدی

بسمه تعالی

و اینک چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی

امروز 22 بهمن 1397 است که چهل سال از پیروزی انقلاب اسلامی گذشت. چهل سال پر ماجرا که در مقالات گذشته هم اشاره کردم چه گذشت ؛ دشمنان ما می گفتند مردم ایران نباید چهلمین سال انقلابشان را ببینند ولی آنچه آنها می خواستند نشد و چهل سالگی انقلاب اسلامی را دیدیم. در این چهل سال تغییرات و تحولات فراوانی داشتیم که حتی مخالفان و دشمنان هم اعتراف کرده اند ، اگرچه متأسفانه هنوز برخی مردم خودمان تحت تاثیر تبلیغات شدید و مسموم خارجی منکر می شوند و می گویند هرچه کار شده در زمان شاه بوده و بعد از انقلاب هیچ کاری انجام نشده است و همچنان نگاه بسیاری از صاحب نظران و دانش آموختگان به غرب است که آنها فقط قادر به همه کاری هستند و باید برای ما صنعت و علم و پیشرفت بیاورند و ما هیچ کاری نمی توانیم انجام دهیم !! اکنون توطئه ها و فشارها روز به روز شدیدتر و بیشتر می شود ، جهان سرمایه داری و لیبرالیسم با حداکثر توان و طراحی و توطئه گری به جنگ ما آمده (مثل دوران جنگ با عراق در رژیم صدام) و مقابله با اینهمه حمله و فشار تدبیر اندیشی های پیچیده و چند لایه می طلبد. با محاصره گسترده اقتصادی ، گرانی های شدید اخیر و کم ارزش شدن پول ملی فشار زندگی بر مردم سخت تر شده است و این نگرانی هست که مردم از پشتیبانی نظام و انقلاب رویگردان شوند و اکنون هم مخالفان و دشمنان شدیداً روی جدایی مردم از حاکمیت و نظام جمهوری اسلامی تبلیغ می کنند.

در نوشته های پیشین به مسئله نفوذ و در واقع جاسوسی و توطئه علیه انقلاب اسلامی و حاکمیت نظام اشاره کردم. مخالفان و دشمنان انقلاب که بهتر است نام آنان را محاربان بگذارم سالها است که برای این روزها نقشه ها کشیده اند و حالا دارند نتیجه برنامه ریزی های اخلالگرانه خود را می بینند. آنچه که باعث دلسردی و نارضایتی مردم شده است طراحی های اخلالگرانه با محوریت لیبرالیسم مخالف اسلام و انقلاب بوده نه انقلاب اسلامی و آرمانهای های آن. لیبرالیسم مبتنی بر سرمایه داری شدیداً مخالف اسلام و انقلاب خود شرایط نارضایتی را ایجاد می کند و خود را دلسوز و نگران مردم و نجات دهنده معرفی کرده و هم مردم را دعوت به شورش و مخالفت با انقلاب و نظام می کند!! واقعاً که وضعیت عجیبی است. ما هرجا که لیبرالیسم ویرانگر دستش کوتاه بوده نتایج خوبی داشتیم و موفق بودیم ، مثل نیروهای مسلح و سپاه که پیشرفت های بزرگی در تجهیزات نظامی و موشک سازی و ایجاد امنیت داشتند. عجیب اینکه مخالفان و دشمنان و لیبرالیسم پشتیبان آنها در تمام سالها یکسره ار سپاه پاسداران و بسیج و پیروان خط ولایت بدگویی می کردند گویا آنها هیولاهای ترسناکی بودند که برای سرکوب و آزار و فشار به مردم عمل می کردند و باعث همه مشکلات بودند و افسوس که ساده لوحان ما هم این حرفها را باور و تکرار می کردند ؛ خیر، آن هیولایی که به فکر آزار و فشار به مردم بود خود لیبرالیسم خبیث اخلالگر و برادرش کاپیتالیسم (سرمایه داری) خون آشام بود. جای دیو و فرشته را عوض می کردند و مردم هم این تبلیغات را باور می کردند. امسال با همه این گرفتاری و ناراحتی ها مردم در چهلمین سالگرد انقلاب به صحنه آمدند و در راهپیماییها شرکت کردند ، انشاءالله این بحران ها هم خواهند گذشت و نکته ای که اهمیت دارد این است که نیروهای انقلابی باید به فکر تمدن سازی باشند و آنهایی که با بدآموزیهای گذشته سرمایه داری و لیبرالیسم پلید غرب را نجات بخش و عامل ترقی و پیشرفت می دانستند ، یا در تفکر و نگاه خود تجدید نظر کنند یا اعتراف کنند که نمی توانند هیچ مشکل را حل کنند و از مسئولیت های خود کنار بروند و به نیروهای جوان و انقلابی واگذار کنند ؛ از سم پاشی هایی که علیه نیروهای انقلابی و مومن به ولایت کرده اند توبه کنند ، چنانکه آنها را تمامیت خواه، انحصارطلب ، دیکتاتور، سرکوبگر ، دلواپسان و ... نام برده اند.

موضوع مهم دیگری که لازم است ذکر کنم این است که ما چهل سال از پیروزی انقلاب را گذرانده ایم و روز به روز دورتر می شویم. در این چهل سال نسل های جدیدی بوجود آمده اند که بتدریج وارد صحنه های اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و غیره شده اند یا می شوند و نسل های گذشته بتدریج از صحنه خارج شده یا می شوند. تداوم روند انقلاب اسلامی و اندیشه ها و آرمانهای آن مستلزم انتقال به نسل های جدید است و اگر نسل گذشته همچنان به فکر قدرت و ثروت و امتیازات خود باشد و اندیشه انقلاب اسلامی را کنار گذارد بیم آن می رود که نسل های جدید سردرگم و گمراه شوند و ندانند حقیقت چیست و در گذشته انقلاب چه گذشته و دوست و دشمن کدامند. اکنون هم که مشاهده می کنیم نسل جوان در زمینه مسائل مختلف تحصیل و کار و اشتغال و ازدواج و زندگی دچار سردرگمی هستند و گرانی های غیرعادی اخیر و نبودن شغل و درآمد مناسب و امکان تشکیل خانواده آنها را ناامید و ناراضی و دچار بحران می کند و بسیاری از جوانان هم که به دنبال مهاجرت به آمریکا و کانادا و کشورهای دیگر هستند تا خواسته ها و نیازهایشان آنجا برآورده شود. این مهاجرت ها هم آنقدرها ساده نیست و اهدافی پشت آن است؛ یکی اینکه جوانان دانش آموخته و فعال و توانا از کشور بروند و توانایی شان به کار ایران نیاید و دیگر اینکه روی آنها کار کنند و برای اقدامات توطئه گرانه علیه کشورمان آنها را بسازند و برنامه ریزی کنند برای زمانی که به تصور حاکمان آن کشورها نظام جمهوری اسلامی سقوط کرد و شکست خورد ، آنگاه از ایرانیان مهاجرت کرده برای حکومت و تسلط آینده بر کشورمان استفاده شود.

اکنون نظام سرمایه داری و لیبرالیسم همه رقیبان خود را از سر راه برداشته (که مهمترینش کمونیسم بوده است) و یک تنه با تمام زور و ثروت و حیله و توطئه در مقابل بیداری اسلامی و انقلاب اسلامی ایستاده است ، در حالی که چهل سال پیش بلوک کمونیسم هم در برابر ما بود و نیز دیگر قدرتها. انقلاب اسلامی ما در واقع بیداری اسلامی بود در زمانی که قدرت‌های مادی بی خدا و بی دین بر جهان حکومت می کردند و مطرح شدن اسلام به عنوان برترین ایدئولوژی نجات بخش انسان از قید و بند زورگو یان و طاغوت ها که در نهایت به قیام امام زمان (ع) و حاکمیت دین خدا بر زمین بیانجامد. این چیزی است که آمریکاییها و همپیمانان شان را بشدت عصبانی کرده است و اکنون هم که جمهوری اسلامی بعد از چهل سال به پیشرفت های بزرگی رسیده و به عنوان یک قدرت مطرح است، آنها از شدت خشم دیوانه شده اند و می خواهند به هر راهی و به هر قیمتی این قدرت برخاسته از انقلاب اسلامی را نابود کنند. اخیراً دولت های اروپایی موضوع گشایش مالی به شکل «نفت در برابر غذا و دارو» را مطرح کرده اند آنهم به شرط پذیرش بی چون و چرای معاهده مبارزه با پولشویی (FATF و CFT) و معاهده پالرمو.از این مسخره تر و تحقیر کننده تر نمی شود ، بیاییم معاهده هایی را بپذیریم که بشود مثل NPT (مربوط به انرژی اتمی) و تمام مبادلات و جا به جایی های مالی خود را به آنها نشان دهیم تا بتدریج آنها تمام حسابها و مبادلات مالی داخلی ما را (چون که یاغی و تروریست هستیم!!) قفل و مسدود کنند و دیگر هیچ کاری در داخل کشور نتوانیم انجام دهیم ( مثلاً کلیه خرید و فروشهای تجاری و صنعتی و اداری و غیره) . آنگاه جایزه اش این باشد که نفت بفروشیم و پول نفت را به اروپاییها تحویل دهیم تا معادل آن غذا و دارو به ما بفروشند!! کدام فرد عاقلی چنین فاجعه ای را می پذیرد؟ آیا ما خود را در دهان شیر بیاندازیم که ما را ببلعد؟ حتی اگر این تسلیم و خفت و خواری هم که برخی شدیداً مشتاق آن هستند انجام شود ، آیا همه چیز تمام می شود؟ هرگز. آمریکاییها و اروپاییها مدتها است که ما را عامل آشوب و ناامنی و جنگ در منطقه معرفی می کنند و می گویند پای خود را کنار کشید (حرفی که ما باید به آنها بگوییم و مال باخته از خود دفاع کند که من دزد نیستم) ، می گویند موشک هایتان را متوقف کنید، نیروهای مسلح تان را خلع سلاح و منحل کنید ، حقوق بشر را رعایت کنید که در واقع به معنی پذیرش بی چون و چرای فرهنگ و روش زندگی غربی است ، دین تان را کنار بگذارید ، گناه و فساد را آزاد گنید ، در علم و تکنیک تسلیم مطلق ما شوید و ...!!

تا کی باید این حرفها را بشنویم و باز به دنبال سازش با آمریکا و اروپا باشیم؟ تا کی باید از خود فرار کنیم و فکر کنیم هیچ چیز نیستیم و هیچ چیز نداریم (مثل دوران قاجار و پهلوی)؟ تا کی باید فکر کنیم همه آمال و آرزوها فقط در غرب است؟ تا کی باید فکر کنیم اندیشه انقلاب اسلامی مانع پیشرفت و آبادانی و ترقی ما است ؟ که اتفاقاً در این چهل سال بیش از صد سال پیشرفت علمی و صنعتی و نظامی و غیره داشته ایم (نسبت به دوران پهلوی). در این چهل سال انقدر تولیدات صنعتی افزایش داشته، دانشگاهها توسعه یافته اند ، راهها و انرژی برق و غیره توسعه یافته اند ، بهداشت و سلامت بهبود یافته و ... که قابل مقایسه با گذشته نیست ؛ در انرژی اتمی که هیچگاه کسی تصور نمی کرد اینهمه پیشرفت کردیم (که متأسفانه لیبرال ها خواستند آن را متوقف کنند که غربیها ناراضی نشوند). البته انشاءالله که بیشتر مردم ما چنین فکر نمی کنند و گروهی که چنین می اندیشند به خود آیند و اصالت و استقلال ایران و حقانیت اندیشه دینی و اسلامی را دریابند. به امید آینده ای بهتر.

والسلام علی من اتبع الهدی - 22 بهمن 1397










نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بسمه تعالی
وقایع این روزها (دی ماه 1397)
با توجه به گذشت چهار ماه از مقاله قبلی که در این مدت فرصتی برای نگارش مقاله پیش نیامد ، اکنون نگاهی بیاندازم به آنچه که این روزها دیده و شنیده می شود و براستی که در مقطع زمانی حساس و تعیین کننده تاریخی قرار گرفته ایم . در این زمان بلاخره باید روشن شود که راه ادامه زندگی بشر به کجا خواهد رسید و سرنوشت انسان اشرف مخلوقات خداوند چه خواهد شد . اکنون یک رویارویی تمام و کمال بین ما و نظام جمهوری اسلامی با قدرتهای بزرگ جهان به رهبری دولت آمریکا و هم پیمانان آنها در جریان است و صورت بیرونی آن فشار شدید اقتصادی و گرانی ها و تحریم های گسترده نظام سرمایه داری علیه ما است که کار و زندگی مردم را مشکل و سخت نموده است . نظام سرمایه داری سلطه گر از ابتدای قرن بیستم نقشه محو و نابودی اسلام و مسلمانان در کل جهان را داشت که شروع این حرکت با شکست امپراطوری عثمانی و انحلال و تجزیه آن به چندین کشور شروع شد (1918) و با جنبش صهیونیسم و تشکیل کشوری ساختگی به نام اسرائیل (1948) ادامه یافت. گرچه بخش عمده ای از قرن بیستم صرف جنگ سرد بین دو ابر قدرت سرمایه داری و کمونیسم (کشور شوروی) گذشت ، ولی هدف هر دو محو و ریشه کنی اسلام از کل جهان بود . ابر قدرت شرق و اردوگاه کمونیسم که مبارزه با دین و خداپرستی به طور کلی مورد نظرشان بود (تحت عنوان اینکه دین فریب توده های مردم است) و ابر قدرت سرمایه داری غرب که به دروغ خود را مسیحی معرفی می کرد و در باطن او نیز با دین داری و خداپرستی مخالفت کامل داشت و هدفش جهانی با انسانهای خود خواه و مادی و بی خدا و بی دین بود ، بخصوص مشکل اصلی شان اسلام و مسلمانان بود که بزرگترین مانع برایش حساب می شدند . برنامه این بود که در طول قرن بیستم بتدریج دامنه قدرت و نفوذ اسرائیل و آمریکا در آسیا و شرق جهان گسترش یابد و همه کشورها و ملت های مسلمان زیر تسلط آنان قرار گیرند و نشانی از اسلام و مسلمانی باقی نماند و همه لائیک و بی دین شوند ، آنطور که آنها می خواستند .  آنچه که این معادله را بر هم زد انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی بود که اکنون به چهل سالگی رسیده است . در این مدت ابر قدرت کمونیسم از صحنه خارج شد و ابر قدرت سرمایه داری همچنان باقی ماند که او نیز چون گذشته نیست . آمریکا دیگر مثل دهه های 1950 تا 1970 نیست که هر تصمیمی می گرفت به سرعت به اجرا در می آمد (مثل کودتای 1332 علیه مصدق یا کودتای 1973 میلادی علیه سالوادور آلنده در شیلی و دیگر موارد). اکنون هم هنوز بخش عمده ای از کشورهای جهان تابع بی چون و چرای آمریکا هستند و به واسطه همین است که تحریم های گسترده علیه دولت و کشور ما به اجرا درمی آید . در زمان حاضر دو ابر قدرت روسیه و چین عامل نگرانی آمریکایی ها شده اند که سیاست هایشان با آمریکا همراهی ندارد و این یک فرصت خوب برای جمهوری اسلامی است  که ای کاش مسئولان و مدیران درک می کردند. آمریکا از برجام خارج شد و دولتمردان ما منتظر اروپایی ها هستند که تحریم علیه ما را بردارند و روابط اقتصادی برقرار کنند ، در حالی که این تصور ساده لوحانه و جاهلانه است . مجموعه کشورهای اروپا نه فقط تابع و دنباله رو آمریکا هستند ، بلکه اساساً جزء مهمی از حلقه سرمایه داری سلطه گر جهان محسوب می شوند که خواسته ها و اهدافشان هیچ تفاوتی با آمریکا ندارد و فقط با هم تقسیم کار کرده اند (مثل حلقه وفاداران فراماسونری). این ساده لوحی و خوش باوری اوضاع اقتصادی و اجتماعی ما را بحرانی تر خواهد کرد و باید اروپا و غرب را فراموش کرد . متأسفانه از زمان قاجار و پهلوی با نفوذ گسترده انگلیسی ها و فرانسوی ها و نیز آمریکایی ها ، بخش بزرگی از جامعه ما که به نام روشنفکران شناخته می شد گویا توسط آنها جادو شده بود و اساساً تصور بر این بود که ما باید همانطور فکر کنیم و حرف بزنیم و راه برویم که آنها می خواهند .  باور بر این بود که آنها متمدن و پیشرفته و با فرهنگ هستند و ما عقب مانده و بی تمدن و بی فرهنگ و تا مثل آنها نشویم جزء «آدم ها» حساب نمی شویم !! متأسفانه این طرز فکر و قضاوت همچنان ادامه دارد و بخشهایی از جامعه بخصوص دانش آموختگان و اهل فن و تکنیک (باصطلاح تکنوکراتها) همچنان همین برداشت و قضاوت را دارند و برداشت آنها به سایر بخشهای جامعه هم گسترش یافته است. اکنون مشکل می توان با دارندگان و معتقدان به چنین طرز فکری بحث و گفتگو کرد و آنها را از در اشتباه بودن آگاه و قانع کرد و همچنان بخش عمده ای از مدیران و کارگزاران اقتصاد و سیاست ما فکر می کنند باید رضایت غربی ها را به دست آورد. سی سال پیش پس از خاتمه جنگ تحمیلی این طرز فکر لیبرال ها و تکنوکراتها بر سیاستهای اقتصادی و صنعتی و توسعه کشور حاکم شد و توجیه آن لزوم بازسازی خرابیهای کشور پس از جنگ بود . آنها می گفتند با طرز فکر انقلابی نمی توان اقتصاد و صنعت کشور را سرو سامان و توسعه داد و لازمه توسعه پیروی از راههایی است که جهان غرب نشان می دهد و در این راستا می گفتند باید موانع بهبود روابط با غرب را برداشت و شعارهای انقلابی و اسلامی را کنار گذاشت . در این سی سال کارهای زیادی انجام شد و چهره جامعه و کشور تغییر کرد ، متأسفانه به موازات آن نگاه انقلابی و جهادی و خود کفایی هم به کنار زده شد و حالا می بینیم شهرهایمان پر شدند از ساختمانهای بلند و خیابانها و بزرگراهها و انبوه خودروها و مراکز بزرگ خرید لوکس و تجملی و  انبوه کالاهای مصرفی و ... طرز فکر وابستگی و بی ارادگی در برابر غرب هم در میان نسلهای جوان ما توسعه یافت . اکنون که ثابت شد با کوتاه آمدن در برابر آمریکا و دنیای غرب مشکلات اقتصادی و غیره حل نمی شود و آنها همچنان به فشارها و محدودیت ها علیه ما ادامه می دهند ، باز هم اکثر افراد جامعه راه اصلاح وضع موجود را در کوتاه آمدن و تسلیم شدن در برابر قدرتهای غربی می دانند و اندیشه انقلاب اسلامی را مقصر وضع موجود می دانند . در این میان گروهها و جمعیتهایی هستند که بر خلاف این تفکر ، ادامه راه انقلاب اسلامی و مقاومت در برابر دشمنان را راه نجات می دانند و مقام بزرگوار رهبری هم بارها تأکید کردند و گفتند. افسوس که صدای این گروه در میان صداهای بلند گروههای دیگر بسختی شنیده می شود یا شنیده نمی شود . مسئله «نفوذ» مدتی است که مطرح شده و در محافل مختلف گفته می شود . پس از پیروزی انقلاب اسلامی جمعیتی که تعدادشان هم کم نبود بشدت ناراضی شدند و پیوسته از نظام و روحانیت و امام و خط امام بدگویی می کردند و محافل خارجی هم همسو با آنها بودند (که عمدتاً رادیوها و رسانه های خارجی بودند). اینها آنقدر در تنفر از انقلاب اسلامی و شعارهای آن و اسلام و روحانیت گفتند و تبلیغ کردند که بتدریج بخشی از مردم را بسوی خود کشاندند و بسیاری از این اشخاص هم به کشورهای دیگر (عمدتاً اروپا و آمریکا) رفته بودند ؛ مشکل آنها این بود که سخن از حکومت اسلامی شده بود و سخن از احکام اسلام مثل ممنوعیت مشروبات الکلی ، الزام به رعایت حجاب ، جلوگیری از مراکز عیش و نوش و فساد ، جلوگیری از بی بند و باری و خیلی موارد دیگر. بتدریج این گروه به نتیجه رسیدند که  بیایند در کشور و مراکز تصمیم گیری نفوذ کنند و بر علیه شعارهای انقلاب اسلامی و اهداف نظام برنامه ریزی کنند و متأسفانه موفقیت های زیادی هم به دست آوردند. آنها نفوذی و جاسوس تربیت کردند و به تمام مراکز اقتصادی و فرهنگی و اداری و آموزشی و غیره فرستادند و بر پدیده ای به نام NGO (سازمانهای مردم نهاد) تأکید کردند که در واقع منظور این بود که از نظارت حاکمیت نظام خارج و خودمختار باشد. شعارهایی چون آزادی های مدنی و کارآفرینی و جریان آزاد اطلاعات و غیره را مطرح کردند و جمع زیادی از جوانان جذب این شعارهای فریبنده شدند. یک اشکال بزرگ در این میان این بود که برخی مسئولان و مدیرانی که جزئی از نظام و انقلاب اسلامی بودند به دلیل نقطه ضعف ها یی که داشتند دانسته یا نادانسته فریب این اشخاص را که در اصل ضد انقلاب و اپوزیسیون بودند خوردند . این اشخاص ضدانقلاب و فاقد اعتقاد دینی تحت عنوان کارشناس و مشاور در امور مختلف اقتصاد و صنعت و بانک و فرهنگ و آموزش و کشاورزی و آب و محیط زیست و سلامت و بهداشت و غیره می آمدند و حالا بسیاری از اینها آشکار و عیان شده است. آنها از راه سمینار و کنگره و سخنرانی و ... افکار خود را منتقل می کردند و سرسپردگان و خودباختگان حرفهای آنها را کلمه به کلمه ترجمه کرده و به اجرا در می آوردند و تصور می کردند دعوت از اینها یعنی کنار گذاشتن تنگ نظری و انحصار طلبی و ... مدتها باید می گذشت تا برخی شواهد نشان می داد که اینها دارند چه می کنند. خودیهای غافل یا راحت طلب و پشیمان از انقلابی بودن به دست خود مسیر انقلاب اسلامی را به دست ضدانقلاب دادند و نتیجه سیاستها شد تورم ، گرانی ، بیکاری ، تعطیلی صنایع ، افزایش واردات بخصوص واردات قاچاق ، خشکیدن منابع آب ، تغییرات محیط زیست و مختل شدن کشاورزی و حالا هم گرانی هرچه بیشتر ارز و مسکن و کالاها و تنگ شدن عرصه زندگی بر مردم و آنگاه بیایند بگویند تقصیر انقلاب اسلامی است !! براستی اگر به آرمانهای انقلاب اسلامی عمل می شد و درها به روی غریبه ها باز نمی شد هم پیشرفت می کردیم و هم تورم و گرانی و بیکاری نداشتیم و اینها همه شدنی بود . براستی فکر کرده ایم از دهه هفتاد تا کنون چه گذشت؟ بیاد می آورم هر چهار یا پنج سال قیمت ها دو تا سه برابرمی شد . قیمت مسکن از سال 1370 تا 1373 دو برابر ، از 1373 تا 1379 سه برابر ، از 1379 تا 1382 دو برابر، از 1382 تا 1386 سه برابر ، از 1386 تا 1392 دو برابر و اکنون هم از 1392 تا 1397 دو برابر شده است ، یعنی در طول 27 سال قیمت مسکن 144 برابر شده است (در تهران بیش از این افزایش یافته است). بقیه کالاها افزایش کمتری داشته اند و برخی هم به موازات مسکن بوده اند. قیمت خودرو در سالهای دهه هفتاد شتاب زیادی داشت و پس از آن افزایش قیمت در فواصل زیادتری اتفاق می افتاد. برای مثال قیمت یک دستگاه خودرو پراید در سال 1372 که تازه به بازار آمده بود یک میلیون و هشتصد هزار تومان بود و دو سال بعد به 3 میلیون رسید (مقایسه کنیم با حقوق حداقلی آن زمان که معادل 100 تا 200 ماه حقوق می شد). این قیمت بتدریج تا سال 1385 به 9 میلیون رسید . جهش قیمتی سال 1392 این رقم را به 20 میلیون رساند (معادل 20 تا 40 ماه حقوق) و اکنون نیز بین 30 تا 40 میلیون تومان است (معادل 25 تا 35 ماه حداقل حقوق). نوسانات نرخ ارز هم در 30 سال اخیر جالب توجه است که همه مربوط می شود به سیاست های نئولیبرال ها و تکنوکرات ها (نرخ دلار از سال 1368 تا امروز یعنی 1397 حدوداً90 برابر شده است). در سالهای گذشته انبوهی بانک و مؤسسه مالی تأسیس شدند که حالا معلوم شد جز زیاد کردن حجم پول و ایجاد تورم شدید هیچ نقشی نداشتند. آنها باعث شدند هرچه بیشتر پول چاپ (تولید) شود و مردم را فریب دادند که به سرمایه های آنها سود می دهند که ای کاش اینهمه بانک ساخته نمی شد و اینهمه حجم پول زیاد نمی شد.
برخی اظهارنظر کنندگان  می گویند که در برخی کشورها که عمدتاً کشورهای مرفه و ثروتمند غربی هستند تورم وجود ندارد یا بسیار اندک است و از بی ثباتی اقتصاد ایران و تورم همیشگی و گرانی مداوم سخن می گویند که باید بگویم تورم و گرانی و بی ثباتی نه حاصل انقلاب اسلامی و سیاستهای اسلامی است که این اظهار نظر کنندگان می گویند ، بلکه حاصل سیاستهای سرسپردگان همان غرب و نئولیبرال ها است که مثلاً بدنبال توسعه و پیشرفت بوده اند (نه به دنبال اجرای سیاستهای اسلامی و انقلابی که اساساً با آنها مخالف بودند) ، همان غربی که از ثبات و آرامش اقتصادی اش سخن گفته می شود. نئولیبرال ها که همان حاکمان فعلی اقتصاد اروپا و آمریکا هستند چه می گویند؟
نئولیبرالیسم نوعی نئوتوتالیتاریسم یا نئودیکتاتوری است ، همان بازار قدرت طلب و پول محور و پا به پا و همراه با تکنوکرات ها. 1-اصل اول آن قانون بازار است و بازار هر مداخله ای در کار خود را سرکوب می کند و اختیار مطلق دارد، آزاد کردن قیمت ها و حذف یارانه ها جزئی از همین سیاست است (دیکتاتوری بازار).
2-اصل دوم نئولیبرالیسم این است که دولت ها نباید بابت آموزش و بهداشت و سلامت پول خرج کنند چرا که سوددهی ندارد و به معنی دورریختن پول است!! 
3-اصل سوم آنها حذف هرگونه قوانین و مقررات مخالف سودرسانی است که مثلاً اگر تأسیس هتلی یا کارخانه ای در کنار یک رودخانه باعث آلودگی آب رودخانه و آسیب سلامت عمومی می شود ، نباید مانع شد و به هر قیمتی باید آن مکان ساخته شود و سودرسانی دهد یا تخریب جنگل ها و مزارع برای ساخت و ساز آپارتمان و ویلا و ... 
4-اصل چهارم نئولیبرالیسم واگذاری همه امور به بخش خصوصی است (نه واگذاری به مردم بلکه واگذاری به سرمایه داران و ثروتمندان صاحب قدرت که دولت توانایی کنترل آنها را نداشته باشد و برای سوددهی هر کاری بکنند) و اصل پنجم آنها هم مسئولیت و انگیزه فردی است با نفی منافع جمعی و مسئولیت اجتماعی که هر شخص مختار است برای منافع خود و اطرافیان ذی نفع خود هر کاری انجام دهد ولو اینکه به جامعه و مردم ضرر برساند. 
ملاحظه کنیم چه طرز فکر مخرب و ویرانگری که از هر کفر و شرکی بدتر است. چطور می توان به این روش ها عمل کرد و آنگاه تقصیر را به گردن انقلاب و نظام و اسلام و مسلمانی انداخت؟!! فضای مسمومی که نفوذی ها (در واقع خرابکاران که اصطلاح رایج قدیم بود) ایجاد کرده اند تشخیص حقیقت را بسیار مشکل می کند و مردم هم که وقت و حوصله زیاد ندارند تا به دنبال ریشه یابی وقایع موجود بروند و مخالفان هم که با وسائل تبلیغاتی و رسانه ای آنچنان اذهان مردم را پر می کنند که مهار ذهن و فکر مردم را به دست خود می گیرند. اقدامات مخاطره آمیز و مخرب نفوذی ها  با تأثیرگذاری بر تکنوکرات ها و لیبرال منش ها و نادانان داخلی باعث بهم ریختگی اوضاع کشور می شود و در این میان دشمنان انقلاب و همراهان داخلی آنها ندا می دهند که تنها راه نجات تسلیم شدن بی قید و شرط در برابر آمریکا و غرب و اظهار پشیمانی از انقلاب کردن و سپردن تمام امور کشور به دست آنها است !! همان چیزی که چهل سال است فریاد می زنند و گوش مردم ما را پر کرده اند. افسوس که بسیاری از ما دیر یا زود مقاومت خود را از دست می دهیم که اگر به مقاومت ادامه دهیم بلاخره با هر سختی به پیروزی می رسیم و انشاءالله چنین هم بشود.آمریکا و سلطه گران غرب چهل سال است که با انقلاب و نظام ما مشکل دارند و همه تلاشها را برای براندازی و سرنگونی ما انجام داده اند. اکنون به سالگرد چهل سالگی انقلاب اسلامی رسیده ایم و توانمندی های ما بسیار بیشتراز گذشته است و به عنوان قدرت منطقه ای مطرح هستیم. آمریکاییها برای ما شرط گذاشته اند که در امور منطقه دخالت نکنیم . زهی حیرت و زهی تعجب !! آنها 12000 کیلومتر با منطقه ما فاصله دارند و اینجا را متعلق به خود می دانند و به ما می گویند بنشینید کنار و دخالت نکنید!! پس ما هم برویم به خلیج مکزیک و دریای کارائیب و به آمریکاییها بگوییم اینجا مال ما است و شما حق دخالت ندارید.
وضع اقتصاد و کار و پول ما بهم ریخت آنگاه که نفوذی های آنها و جاهلان و سرسپردگان آنها با فرمول ها و روشهای آمریکاییها و غربی ها عمل کردند و اگر بر طبق روشهای اقتصاد و مدیریت اسلامی و برآمده از مکتب اسلام عمل می کردیم هرگز چنین گرفتاریهایی پیدا نمی کردیم . حالا چگونه به اظهارنظر کنندگان مختلف ثابت کنیم که روش اسلام چنین نبود که عمل شد ، بگذریم. اکنون آمریکاو امپریالیسم جهانی ما را از جبهه های متعدد مورد حمله قرار داده اند و اگر به ظاهر قضیه نگاه کنیم شاید موفق شوند ، ولی ما باید آگاهی و هوشیاری خود را بالا ببریم و با روشهای نفوذی و تخریبی آنها مبارزه جدی کنیم که این کار هم به عهده مردم است و هم مسئولان و حاکمیت. باید راههای نفوذ را بشناسیم ، حرف هر تازه واردی که از پیشرفت علم و فن آوری نوین و توسعه اجتماعی و ... می گوید باور نکنیم و جای شک را همیشه در گوشه ذهن خود داشته باشیم. چه بسا شخص یا مجموعه ای برای بعضی از ما مثلاً یک نرم افزار کامپیوتری برای بهبود کسب و کار و امور اداری و غیره معرفی کنند ولی پشت آن توطئه ای باشد برای نفوذ و برنامه ریزی علیه ما یا جذب ما بسوی دشمن. به اینهمه مهاجرت به خارج از کشور که عمدتاً به آمریکا و کانادا است به دیده شک و تردید بنگریم که معلوم نیست پشت اینهمه جذب جوانان ما به آنجا چه نهفته است. باور کنیم که قدرتهای بزرگ با فشار و شدت هرچه تمام تر با ما در حال جنگ هستند و این جنگ را باور کنیم. خود را باور کنیم ، بدانیم که کشور ایران اسلامی باید برپا و مستقل و قدرتمند بماند و مدام حرفهای آنها علیه خود را تکرار نکنیم که این چه کشور و ملتی است . انقلاب اسلامی و رهبر بزرگ خود را بشناسیم و باور کنیم (منظور جوانان است که دوران انقلاب را ندیده اند). اعتقادات دینی و الهی خود را محکم کنیم و به خدا توکل کنیم که انشاءالله قیام امام زمان (ع) نزدیک است.
والسلام علی من اتبع الهدی- 21 دی ماه 1397
  




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 22 شهریور 1397 :: نویسنده : علی رسولی یزدی
بسمه تعالی
وقایع این روزها (شهریور 1397)
آنچه که در این روزها و ماهها در کشور ما و در جهان جریان دارد جای تفکر و بررسی فراوان دارد.اینکه در حال حاضر در یک مرحله حساس تاریخی قرار گرفته ایم کمترین تردیدی در آن نیست و نگاه تاریخی می تواند ما را از بسیاری سردرگمی ها و گمراه و گیج شدن ها نجات دهد ، در واقع نگاه تاریخی مانند این است که بر سفینه ای بنشینیم که در فضا به دور زمین می چرخد و زمین را از آن بالا نگاه کنیم که در چنین حالتی کلیت شکل و آرایش خشکی ها و دریاها با هم دیده می شوند و با نگاه از سطح زمین بسیار تفاوت دارد. متأسفانه بیشتر مردم جامعه ما با تاریخ چندان میانه و علاقه ای ندارند و همواره زمان نزدیک و اتفاقات کوتاه مدت را می بینند که خوب است کسانی که در امور فرهنگی و انسانی دستی در کار دارند مردم را به نگرش و آگاهی تاریخی بیشتر هدایت کنند.اکنون در ماه محرم هستیم که یاد آور قیام حسینی و وقایع عاشورای حسینی است که محافل و مجالس و نوشته ها و شنیده ها فراوان درباره آن سخن گفته اند و می گویند.اصل قیام حسینی بر «نه» گفتن به کفر و ظلم بود و ایستادگی در برابر یزید بن معاویه حاکمی ظالم و تحمیلی که با تمام فسادها و تباهی ها و کفر خود و ضدیت با دین و خاندان پیامبر  می خواست بر مسلمانان حاکم باشد و امام حسین (ع) را وادار به تأیید حاکمیت غاصبانه خود کند ؛ در این راه امام حسین(ع) راه مبارزه و جهاد را انتخاب کرد و اعلام کرد که من مرگ را جز سعادت و زندگی با ظالمان را جز ننگ و ذلت نمی بینم.در این راه امام و تمام یاران اندکش به شهادت می رسند و خاندان اهل بیت و یاران به اسارت در می آیند و مورد آزار های شدید قرار می گیرند ، ولی حرف حق جاودانه می شود.
اکنون هم وضعی مشابه داریم ، کفار و ظالمان حاکم بر جهان با تمام قدرت و توان در برابر اسلام و مسلمانان بپا خاسته و نظام جمهوری اسلامی ایران ایستاده اند و یک حرف بیشتر ندارند : یا تسلیم شدن کامل یا نابود شدن و تعارف و شوخی هم ندارند و علنی و آشکار می گویند.آنچه که اخیراً به شکل جنگ اقتصادی اتفاق افتاده و در جریان است در همین راستا است.دولتی روی کار می آید و به مردم وعده می دهد که با نتیجه گرفتن از مذاکرات انرژی اتمی مشکلات و گرفتاریها حل می شود و تحریم اقتصادی ایران پایان می یابد و شکوفایی اقتصادی می شود و ... ولی پس از چند سال نه تنها این تغییرات اتفاق نمی افتند و اصلاحی در امور نمی شود ، بلکه وضع بدتر و بدتر می شود.معلوم می شود آمریکا و چند دولت غربی طرف مقابل ایران ، مشکلشان با انرژی هسته ای نبود بلکه با تمامیت نظام ، انقلاب اسلامی ، اندیشه های برآمده از انقلاب اسلامی و گسترش آن به کشورهای دیگر و اساساً با اصل دین و اسلام بود.لازم به تکرار نیست که حرفهای جدید آنها در مورد قدرت نظامی ، موشک ها ، نقش ایران در سوریه و عراق و فلسطین و منطقه ، همرنگ نشدن با معیارهای انسانی غرب (باصطلاح حقوق بشر) و موارد دیگری که هنوز مطرح نشده چه بود ، نتیجه همه اینها این شد که فشارها بیشتر ، تحریم ها بیشتر ، تهدیدها بیشتر و جنگ روانی شدیدتر. در این میان نقش دلار به عنوان پول کثیف آمریکایی که همه جهان را گرفتار کرده است خود را نشان داد و ناگهان قیمت دلار بشدت رو به افزایش رفت که اکنون هم معلوم نیست حد نهایی آن کجا است.نکات بسیار مهم و اساسی در این میان وجود دارد و انشاءالله در مقاله ای جداگانه به نقد مکتب و نظام سرمایه داری خواهم پرداخت. با وجود اینکه مردم ما در انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی و حفظ نظام تلاشها و فداکاریهای فراوانی کردند ولی متأسفانه باز هم خیانت و کج فکری و بیگانه دوستی و رویکرد به دشمنان در میان مردم دیده شد (البته منظور همه مردم نیست).تاریخ گذشته ما هم پر از خیانت و وطن فروشی و بیگانه پرستی بوده است و به اتکای همینها بود که انگلیس و آمریکا توانستند دهها سال در زمان قاجار و پهلوی بر کشور ما مسلط شوند. اگر اینقدر علاقه به جنس خارجی و واردات نبود که البته مسئولان و مدیران در این میان بیشتر پاسخگو هستند ، اگر اینقدر علاقه به سفر و گردش و تحصیل و کار در کشورهای غربی و آمریکا و کانادا و غیره نبود ، اگر اینقدر میل به مهاجرت آنهم فقط به آمریکا و کانادا نبود ، اگر اینقدر علاقه به فرهنگ و روش زندگی غربی و آمریکایی نبود ، اگر اینقدر علاقه به اسراف و تجمل و خرید و مصرف بی رویه نبود ، اگر اینقدر علاقه به تماشای شبکه های ماهواره ای نبود ، ... آیا باز هم دلار می توانست نقشی چنین تعیین کننده در اقتصاد ما پیدا کند تا جایی که همه چیز حتی آب خوردن هم با قیمت دلار محاسبه شود؟
در طول سالهای گذشته بارها رهبر بزرگوارمان گفتند ، کارشناسان و صاحب نظران اقتصادی و اجتماعی گفتند که باید روش و نگاه اقتصادی را تغییر داد و «اقتصاد مقاومتی» را برای اداره کشور در پیش گرفت ، اقتصادی که بر اساس تکیه به خود ، کار و تولید ، پرهیز از اسراف ، قناعت و صرفه جویی و انگیزه الهی به جای سودجویی و دنیا پرستی و دیگر آموزه های دینی استوار است ولی با کمال تأسف دولتمردان و مسئولان نشنیدند یا گوش نکردند. تکنوکرات ها و نئولیبرال هایی که تار و پود فکری آنها در کشورهای غربی بافته شده و از نظر آنها لیبرال سرمایه داری جهان غرب همه چیز است و ما هیچ!! باعث پیدایش این وضع اسف بار شدند و حالا مردم بگویند که جمهوری اسلامی هیچ کاری نمی تواند بکند و انقلاب اسلامی بشود نا کارآمد و باعث همه مشکلات ، خیر : اندیشه انقلاب اسلامی بسیار پویاتر و تواناتر از آنست که نتواند کشور را اداره کند و در مقابل دشمنان کم بیاورد.اندیشه انقلابی مردم و رزمندگان ما که جنگ تحمیلی هشت ساله با عراق را به نتیجه رساند و نگذاشت کشور سقوط کند و باعث شکست دشمنان شد ، آیا از پس تهاجم اقتصادی آمریکا و سلطه دلار بر نمی آید؟ آنچه باعث بی کفایتی و ناکارآمدی شد کنار گذاشتن اندیشه ها و شعارهای انقلاب بود نه خود انقلاب ، چرا بعضی از ما خود را دست کم می گیریم و احساس حقارت می کنیم؟ خداوند نگذرد از کسانی که غرب باوری و بیگانه پرستی را در ذهن مردم ایجاد و نهادینه کردند ، چرا اینقدر بیگانه دوستی ؟ مگر آمریکا و انگلیس و فرانسه و چند کشور قدرتمند دیگر چه هستند که بعضی اینقدر به آنها علاقه دارند و همه چیز خود را با آنها مقایسه می کنند؟ آیا از دوستی با آنها نفعی به ما می رسد یا باصطلاح چیزی گیر ما می آید که به فکر مذاکره هستند؟ بعضی کشورهای آفریقایی که سالها تمام کشور و منابع و ثروت خود را در اختیار کشورهای اروپایی و آمریکا گذاشتند چه به دست آوردند؟ 
شاعر بزرگ مان خواجه حافظ شیرازی می گوید :  
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد                       وانچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد
و بدینسان بعضی مردم و مسئولان و دولتمردان ما هم از بیگانگان همه چیز را می خواهند و باور ندارند که خود می توانند.حتی برخی کشورهای وابسته به لیبرال سرمایه داری اردوگاه غرب هم شاید به این شدت تفکر وابستگی نداشته باشند و در مواردی استقلال فکر و عمل از خود نشان دهند.
نگاهی به آنچه تا کنون پیش آمده می طلبد که وقایع گوناگون را کنار هم بگذلریم و جدا جدا نگاه نکنیم. از سی سال پیش که بحث توسعه و سازندگی پیش آمد ، تکنوکرات ها و نئولیبرال ها که به عنوان مدیر و کارشناس و مشاور در بدنه دولت و نظام بودند گفتند که باید شعارهای انقلاب را کنار گذاریم و درهای خود را به روی دنیا (کدام دنیا؟) باز کنیم ، شعار آزاد سازی واردات و پیوستن به تجارت جهانی مطرح شد ، شعار آزاد سازی قیمت ها و سپردن به بازار (کدام بازار؟) مطرح شد ، آزاد سازی قیمت ارز مطرح شد ، توسعه بی رویه و نسنجیده مثل سد سازیهای بی حساب و کتاب و ... حالا بعد از سی سال نتیجه همه اینها را می بینیم : گرانی افسار گسیخته و بی حد و حساب کالاها و ارز و همه چیز ،  گرانی عجیب مسکن به نحوی که خانه داشتن به افسانه تبدیل شود ، متوقف شدن تولید ، بیکار شدن جمع کثیری از انسانهای فعال ، تحریم گسترده کشورمان از سوی دولت های مختلف جهان ، خشک شدن چاههای آب و تالاب ها و تولید کانونهای گرد و خاک و ... 
اینها همه به ما می گویند که یا نادانی و جهالت و بی فکری در کار بوده یا فریب خوردن از افراد خائن و دشمن کشور و نظام یا کارهای عمدی از سوی عده ای خائن و سرسپرده. شکی نیست که آمریکا و دولتهای غربی در تمام چهل سال گذشته حتی یک روز هم از طراحی و برنامه ریزی برای سقوط و شکست انقلاب اسلامی و نظام بیکار نبودند و به طور شبانه روزی و ساعتی برای شکست و نابودی ما برنامه ریزی می کردند. چرا بسیاری از مدیران ما فریب خیانتکاران به خود و نفوذی های آنها را خوردند؟ اگر اشخاصی هم در سطح مدیران و مسئولان و هم در سطح مردم و افکار عمومی برای توسعه مصرف و واردات کار و تبلیغ کردند تا جایی که کمتر کسی به کالاهای ایرانی توجه کند و همه نیازها ، اعم از ساده و پیچیده وارداتی شوند ، حالا به تحریم گسترده کشورمان توسط آمریکا و همپیمانان رسیده که نشود هیچ کالایی وارد کرد و نتیجه اش متوقف شدن کار و تولید و خدمات در کشور و افزایش تعداد بیکاران شود ، آیا این همان نیست که دشمنان می خواستند تا انقلاب اسلامی متوقف شود؟
روی دیگر قضیه این بود که همه اقدامات عملی و تبلیغی و روانی برای جلوگیری از تولید داخلی به کار رفت تا کارخانه ها و کارگاهها یکی یکی تعطیل و ورشکست شوند (اخیراً هم به علت گرانی های شدید و نایاب شدن مواد اولیه) تا هم به جمع بیکاران اضافه شود و هم زندگی جاری مردم متوقف شود. آنچه که در بحث مذاکرات هسته ای با قدرتهای بزرگ در مورد جلوگیری از تولید اورانیوم توسط کشورمان مطرح شد در واقع نمونه ای بود از کلیت یک موضوع ، آمریکا و دولتهای اروپایی حتی با تولید آهن و فولاد و سیمان یا کالاهای ساده روزمره مثل صابون و مایع ظرفشویی و ... هم توسط خودمان مخالف هستند و حرف حسابشان!! این است که شما ایرانیان حق تولید هیچ کالایی را ندارید و باید همه نیازهای خود را وارد کنید و از ما بخرید (که حالا هم تحریمتان کرده ایم و نمی فروشیم و اجازه نمی دهیم از هیچ دولت و کشور دیگری هم بخرید)!! این چه منطق زورگویانه ای است؟ چطور بسیاری از مردم ما باز هم اروپا و آمریکا را دوست دارند و آنها و جهان سرمایه داری را نماد ترقی و پیشرفت می دانند؟
یکی از بدترین اشتباهات و سوء مدیریت هایی که پیش آمد توسعه بی حد و حساب بانک ها و مؤسسات مالی بود که اخیراً برخی از آنها پول های مردم را بالا کشیده و اعلام ورشکستگی کرده اند. این کار هم حساب شده و تحت تأثیر عناصر پلید نفوذی بود که فکر این روزها را کرده بودند. بارها فکر می کردم که که وجود اینهمه بانک در خیابانها چه ضرورتی دارد؟ برخی گزارشات می گویند که ایران بیشترین تعداد بانک ها و شعبه های آنها را در میان کشورهای جهان دارد ، خوب شد از این نظر اول شدیم!! وجود اینهمه بانک آتشی بود زیر خاکستر که ناگهان خود را نشان داد و معلوم شد که اختیار حجم عظیم پول در گردش کشور و تورم و قیمت ارز و طلا و غیره فقط در اختیار این بانک ها (و عوامل نفوذی در بازار) است که گویا از حوزه اختیارات نظام جمهوری اسلامی خارج هستند. چه کسانی و با چه توجیه و منطقی حجم پول نقد کشور را سه برابر کردند؟ اصلاً کدام اصل و قاعده اقتصادی (حتی اقتصاد سرمایه داری) تا به حال گفته که حجم پول در گردش همواره باید زیاد شود آنهم با این شدت؟ وجود اینهمه بانک که فقط به سودآوری خود فکر می کردند قطعاً عامل اصلی در افزایش بی حد و حساب حجم پول کشور است ، وقتی که مردم هم تمایل پیدا کنند پول خود را در بانک ها گذاشته و سود دریافت کنند و هیچ کاری نکنند. یکی از خصوصیات نامطلوب اجتماعی ما در طول دهها سال همین بود که برخی مردم که کم هم نبودند می خواستند در خانه بنشینند و کار نکنند و سود پول خود را دریافت کنند. بانک از کجا باید چنین سودی فراهم کند؟ فعالیت های تولیدی که چنین سودهایی نمی دهند ، پس دو راه بیشتر نمی ماند ؛ یا از محل بهره های سنگین وام های پرداختی به مردم ، به عده ای دیگر سود داده شود یا این که پول چاپ شود و به مردم سود داده شود . نتیجه راه دوم می شود همین افزایش حجم پول و گرانی های بدنبال آن ؛ این واقعیت اقتصادی ثابت شده که هر زمان حجم پول زیاد شود ، قیمت ها هم افزایش پیدا می کند.
وقایعی که اتفاق افتادند براستی پیچیده بودند و تحلیل آنها هم ساده نیست.یکی از اتفاقاتی که اخیراً افتاد این بود که بخش زیادی از ارز و طلای کشور به عنوان کاهش قیمت ها به دست مردم افتاد و از دسترس سیستم اقتصادی کشور خارج شد که اشتباه بسیار بزرگی بود ، یکی از خود بپرسد آیا براستی مردم به خرید میلیاردها دلار ارز نیاز داشتند که چنین آسان در اختیارشان قرار گیرد و آنگاه با فروش آن به قسمت بسیار بالاتر ، به سودهای باد آورده و غیر قابل تصور برسند؟ کجا رفت آن روحیه مردم ما در دهه شصت ، آن زمان که اینقدر همه به فکر خود و سود کلان خود و راحتی و رفاه خود نبودند و به فکر کشور و انقلاب و سرنوشت جنگ بودند؟ کجا رفت آن روحیه ای که دسته دسته جوانان را به جبهه های جنگ می فرستاد تا از کشور و نظام دفاع کنند؟ حالا به جای آن روحیه ای شدیداً خود خواهانه و خود پرستانه نشسته که هر کسی به دنبال راهی است تا به درآمد و سودی کلان و باد آورده برسد (و اینجا دیگر صحبت فقط از مسئولان و مدیران نیست بلکه همه مقصرند). هزارها دلار بخر و در کنج خانه بگذار و بعد به قیمت بالاتر بفروش ، صدها سکه طلا (که هیچ نیازی نداری) بخر و در گوشه ای بگذار و بعد به قیمت بسیار بالاتر بفروش و آنگاه افتخار کن که چقدر فرد موقعیت شناس و زرنگ و دانا و موفقی هستم و باید مرا تحسین کرد و از من یاد گرفت!! زهی خجالت و ننگ از چنین روحیه و صفاتی ؛ آیا با این روحیه می توان امور اقتصادی و اجتماعی کشور را اصلاح کرد؟
چه باید کرد؟ راه روشن است فقط باید باور کرد و عمل کرد : راه انقلاب اسلامی ، راه امام خمینی که گفته ها و نوشته های بزرگ و ارزشمندش در دسترس هستند ، توجه به عرایض و رهنمودهای رهبر بزرگوار و خردمندمان ، نگاه به گذشته و عبرت آموزی ، فراموش کردن فرهنگ راحت طلبی و مصرف زدگی و تجملات ، ساده زیستن و قانع بودن ، به خدا و آخرت فکر کردن (که اندیشه لیبرال سرمایه داری شدیداً با آن مخالف است) ، به ظهور و قیام امام زمان فکر کردن و از دشمنان نترسیدن و خود را گم نکردن ، کنار گذاشتن خود خواهی و من پرستی و خیلی موارد دیگر.
در پس وقایع و اتفاقاتی که پیش آمد  آنچه به وضوح می توان دید این است که دشمنان خارجی نظام جمهوری اسلامی و ملت ایران یک حرف بیشتر ندارند و اگر صحبت از مذاکره می کنند ( که مقام رهبری آن را رد کردند و متأسفانه برخی جریانات سیاسی سخن از آن می گویند) ، حرف حساب و نهایی شان این است که اول خلع سلاح کامل شویم ، بعد نظام جمهوری اسلامی بطور کامل تغییر کند و خودشان برای ما حکومت تعیین کنند ، بعد تمام اشخاص و جریاناتی که در خدمت انقلاب و نظام بودند محاکمه و مجازات شوند و پس از همه اینها قوانین تغییر کرده ، ریشه دین و دینداری زده شود و عمل به شعائر دین مثل عبادت و زیارت و حجاب ممنوع و عمل به آنچه آنها می گویند (یعنی کفر و گناه) اجباری شود ، فرهنگ جامعه بطور کامل تغییر یابد و حتی زبان و خط عوض شود ، هویت ایرانی از بین برود و ایران به چند کشور تقسیم شود و در نهایت مردم ما چون اسیرانی در بند آنها زندگی کنند که در ازای اطاعت کامل و بی چون و چرا ، تنها لقمه نانی جلویشان انداخته شود و هرتحقیر و ذلتی را بپذیرند . پس بگوییم آنچه که امام حسین (ع) گفت : هیهات من الذلة
انشاءالله که هرچه زودتر امام زمان (ع) را ببینیم و به همه این رنج ها و دردها و شر دشمنان پایان داده شود.
والسلام علی من اتبع الهدی - 24 شهریور 1397




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بسمه تعالی
به مناسبت سالگرد واقعه مسجد گوهر شاد مشهد

این روزها یاد آور یک واقعه تلخ تاریخی است که هشتاد و پنج سال از آن گذشته است. در سال 1314 شمسی مردم مشهد در اعتراض به حکم اجبار به بی حجابی بانوان و پوشیدن لباسهای اروپایی برای مردان و زنان از سوی حکومت رضاخان پهلوی ، در مسجد گوهرشاد مسجد که در جوار حرم مطهر امام رضا(ع) قرار دارد تجمع کردند و بست نشستند. اصل قضیه هم این بود که یکی از روحانیون به نام آیت الله حسین طباطبایی قمی از سوی مردم مشهد مأموریت می یابد که به تهران رفته و با رضاخان در مورد این اجبار و نارضایتی مردم صحبت کند که مأموران شهربانی او را دستگیر و زندانی می کنند (قابل توجه کسانی که از طرفی می گویند باید با دشمن مذاکره کرد و از طرفی از رضاخان پهلوی تعریف و تمجید می کنند که ایران را آباد کرد و ...). این مسئله باعث خشم مردم مشهد می شود و مردان و زنان بسیاری در مسجد گوهرشاد جمع می شوند و به اقدام حکومت اعتراض می کنند و چند روزی بست می نشینند و روحانی بزرگ آن زمان شیخ محمد تقی بهلول گنابادی هم برای مردم سخنرانی می کند و دعوت به مقاومت و سرانجام جواب اعتراض مردم را نیروهای نظامی و مسلح با تفنگ و مسلسل می دهند و گفته می شود بین 2000 تا 5000 نفر در این واقعه کشته می شوند (آمار دقیق وجود ندارد).این واقعه تلخ روز 21 تیر ماه 1314 شمسی اتفاق می افتد و بدنبال آن رضاخان به طور گسترده هر مخالف و حرکت مخالفت کننده ای با روند باصطلاح متجدد شدن و نوسازی جامعه ایرانی آن زمان را سرکوب می کند. همین یک حادثه به تنهایی برای محکومیت و نفرت از رژیم پهلوی در تاریخ گذشته ما کافی است و هنوز عده ای نمی دانند که در گذشته چه پیش آمد و چرا پهلوی سرنگون شد. این روز به نام روز حجاب و عفاف نامگذاری شده است به یاد مردان و زنان آزاده ای که فقط به دلیل دفاع از اعتقاد دینی خود مورد حمله قرار گرفتند و خونشان ریخته شد و به شهادت رسیدند. به اصل واقعه نگاه کنیم ، رضاخان پهلوی با برنامه ریزی و به اراده انگلیسی های مداخله گر خبیث با کودتا روی کار آمد و مأموریت یافت جامعه ایران را مطابق میل و سلیقه امپراطوری انگبسی تغییر شکل و ماهیت دهد و ریشه اعتقادات دینی و اسلامی را بزند که مثلاً ایران به پیشرفت اقتصادی و اجتماعی برسد!! رضاخان شاید فقط یک نظامی سرکوبگر و قلدر بود و حتی سواد علوم و فرهنگ مدرن غرب آن زمان را هم نداشت ولی کسان دیگری بودند که در این میان نقش آفرینان اصلی بودند و اطلاعات جامع از فرهنگ و تمدن غرب داشتند ، همان خودفروختگان و خائنان غرب پرست و بیگانه دوست (باصطلاح روشنفکر) که نه به دین اسلام اعتقاد داشتند و نه به فرهنگ ایران و سنت های گذشته و مثل سید حسن تقی زاده و میرزا ملکم خان می گفتند باید از سرتا پا فرنگی و اروپایی شویم !! نام این افراد کم و بیش شناخته شده است همچون اردشیر ریپورتر، تیمورتاش ، داور ، علی اصغر حکمت ، محمد علی فروغی ، عین الملک پدر هویدا و دیگر افراد حلقه روشنفکران اطراف رضاخان. باعث تأسف است که هنوز هم برخی مردم باور دارند که رضاشاه ایران را آباد کرد و از عقب ماندگی درآورد!! بنده هیچ شکی ندارم که هر شخص دیگری غیر از رضاخان هم در آن زمان به حکومت می رسید روند نوسازی اقتصادی و اجتماعی را شاید به شکلی دیگر انجام می داد ، چنان که این روند در کشورهای مسلمان و عرب و غیر عرب اطراف و نزدیک ما هم انجام شده بود. در متون تاریخی شواهدی در دست است که روند نوسازی در امپراطوری عثمانی سالها قبل از فروپاشی انجام شده بود و مثلاً در زمان رضاخان ترکیه و مصر از این نظر بسیار جلوتر از ایران بودند. یک واقعه تلخ و بزرگ تاریخی که در ابتدای قرن بیستم اتفاق افتاد شکست و سرنگونی امپراطوری عثمانی در جنگ جهانی اول بود که آغاز مصیبت های کشورهای مسلمان تا کنون شده است. گرچه امپراطوری عثمانی اشکالات و خطاهای زیادی داشت ولی به هر حال یک کشور بزرگ اسلامی و قدرتمند بود که به عنوان عمل به تعالیم اسلام حکومت می کرد (هرچند ناقص و معیوب) . قدرتهای غربی و اروپایی بخصوص فرانسه و انگلیس که از قدیم از مسلمانان متنفر بودند و کینه و دشمنی داشتند و به دنبال برانداختن ریشه مسلمانان و اسلام بودند ، به دنبال فرصتی بودند تا امپراطوری عثمانی را سرنگون و نابود کنند (و صهیونیست ها هم منتظر بودند تا فلسطین را تصرف کنند). متأسفانه با ضعف ها و نارسایی های متعدد درونی کم کم امکان فروپاشی فراهم شد و با وارد شدن عثمانی در جنگ جهانی اول (در کنار آلمان و اطریش) و شکست در جنگ ضربه نهایی زده شد. انگلیسی ها و فرانسوی ها که سالها برای سرنگونی امپراطوری عثمانی برنامه ریزی کرده بودند آن را به کشورهای متعدد تجزیه کردند (همین کشورهای فعلی غرب آسیا و شمال آفریقا یا باصطلاح خاورمیانه). در کشور ترکیه هم که قلب امپراطوری عثمانی بود با توطئه های انگلیسی عده ای روی کار آمدند که شدیداً غرب زده و دوستدار اروپا و ضددین و مخالف اسلام بودند و روند باصطلاح تجدد و نوسازی همراه با دین زدایی را در ترکیه و دیگر کشورهای مسلمان شروع کردند. کشور ایران جزء امپراطوری عثمانی نبود و این روند به صورت برنامه ریزی برای روی کار آوردن یک حکومت دیکتاتوری خشن (توسط رضاخان) انجام شد تا آن را به انجام برساند. در سال 1314 مردم مشهد علیه این زورگویی و جنگ بر ضد احکام دین بپا خاستند و ایستادگی کردند و جان خود را در این راه دادند و باشد که هیچگاه این واقعه تاریخی را فراموش نکنیم. باعث تأسف است که تأثیرگذاری گسترده بر ضد دین و حجاب در چند ده سال گذشته بسیاری از مردم را به جایی رسانده که بحث و جدال می کنند چرا حجاب اجباری است؟ من می گویم آن زمان که زنان جامعه ما به اعتقاد و باور قلبی خود حجاب داشتند و هیچ اجباری به صورت قانون وجود نداشت ، حکومت رضاخان بی حجابی را اجباری و قانونی کرد و اینهمه باعث رنج و درد و ناراحتی زنان آن زمان جامعه ما شد. در آن سالها بسیاری از زنان از خانه بیرون نیامدند تا گرفتار نشوند و مجبور به برداشتن حجاب هم نشوند ، حالا ما باید برای عده ای ثابت کنیم که چرا اصولاً حجاب وجود دارد و مطرح شده است؟ عجیب این است که این حرفها در حالی زده می شود که وضع حجاب در جامعه امروز ما تقریباً به حال خود رها شده و بسیار نامطلوب است و بسیاری از زنان و دختران تا مرز بی حجابی کامل پیش رفته اند و هیچ زور و اجباری هم بالای سرشان نیست!! وقتی اندیشه ها و باورها وارونه شوند انتظاری جز این نمی رود. مثالی بزنم : فرض کنیم در جامعه ای خوردن آب برای تشنگی ممنوع شود و همه مجبور شوند به جای آب مایع دیگری (مثل نوشیدنی الکلی) بنوشند که ممکن است تلخ و بدمزه و مضر هم باشد، پس از مدتی همه به نوشیدن آن مایع عادت کنند و وقتی کسانی پیدا شوند که به مردم آن جامعه بگویند چرا به جای نوشیدن آب ، از مایعی تلخ و بدمزه و زیان آور استفاده می کنید، همه تعجب کنند و عده ای هم بخندند و مسخره کنند که آب دیگر چیست؟!!
حجاب و پوشش برای بانوان نه تنها مشکل ساز و سلب کننده آزادی نیست ، بلکه باعث حفظ حرمت و کرامت بانوان است و مردان نمی توانند به خصوصیات جسمی و ظاهری بانوان توجه کنند و این خود حفاظت و ایمنی است. وقتی این حفاظ ایمنی برداشته شود احتمال هر واقعه ناگواری می رود و فراوان می بینیم و می شنویم که چه سوء استفاده ها و جسارت ها و تجاوزاتی در برخی جوامع اتفاق افتاده و می افتد ، آنگاه که پوشش و حجاب و حیا کنار گذاشته و انکار می شود و به جای آن برهنگی و نیمه برهنگی گذاشته می شود . در زمان رضاخان پهلوی زنان  را فریب دادند و گفتند باید حجاب را از سرتان بردارید تا در فعالیت های اجتماعی و آبادانی کشور نقش ایفا کنید و بسیاری ساده لوحان و نادانان باور کردند و سالها که گذشت معلوم شد به دنبال بی حجابی ، بی عفتی و برهنگی و هرزگی همراه با روابط غیر اخلاقی و معاشرت های بی حد و حساب زن و مرد در جامعه ایران آن زمان رواج یافت و باز هم اینقدر تلقینات و تبلیغات ضددینی رایج بود که جمع زیادی از زنان و دختران تصور می کردند حجاب و پوشیدگی نشانه عقب ماندگی و جهل است!! البته با وقوع انقلاب اسلامی این روند بتدریج تغییر یافت ولی باز هم آنطور که باید اصلاح می شد ، نشد . مردان مسلمان به طور طبیعی نسبت به خانواده و ناموس خود غیرت دارند و اگر کسی به حریم خانواده و ناموس آنان تعرض و جسارت کند باعث خشم و ناراحتی می شود ، اگر پوشش و حجاب نباشد چگونه می توان از حریم خانواده خود مراقبت کرد؟ بحث حجاب و عفاف بسیار گسترده است و در یک مقاله کوتاه نمی توان به همه جوانب آن پرداخت ، کتاب «مسئله حجاب» استاد مطهری مرجع مناسب و گویایی برای مطالعه است.
کشورهای غربی (اروپا و آمریکا) از اواسط قرن بیستم توطئه گسترده ای را برای از بین بردن حریم زن و مرد و رواج روابط غیراخلاقی و بی قید و بندی آغاز کردند که هدف اصلی آن از بین رفتن خانواده و تغییر شکل جوامع انسانی بود و این روند را به تمام کشورهای جهان ، بخصوص کشورهای مسلمان گسترش دادند و متأسفانه به دلیل برخورداری از فن آوری های مدرن و رسانه ها و تبلیغات گسترده تأثیرگذار در کارشان به موفقیت های زیادی رسیدند. آنها از جنس زن به عنوان ابزاری برای لذت بردن مرد در تمام عرصه های عمومی جامعه استفاده کردند و وسیله ای برای جلب توجه و تبلیغات نظام سرمایه داری برای افزایش سود و فروش کالا و نقش زن در خانواده را کم رنگ و کم رنگ تر کردند ، در حالی که تعالیم عالیه اسلام بر ارزش نقش زن در خانواده تأکید اساسی دارد. مهاتما گاندی رهبر نهضت استقلال کشور هند جمله زیبایی دارد که می گوید : مادام که در اجتماع وجود زن تنها وقف لذت بخشیدن به مرد است ، ما همه باید به نام مرد سر از شرم به زیر افکنیم. آنگاه که انقلاب اسلامی ایران و نهضت بازگشت به اسلام پیش آمد باعث خشم و نفرت شدید آنان شد و تا کنون تمام تلاشهای گسترده خود را می کنند تا ریشه اسلام و اعتقاد به خدا و آخرت را بزنند. درک و مبارزه با این سیل و طوفان عظیم بنیان کن نیاز به آگاهی و بصیرت عمیق دارد که بسیاری از مردم امکان چنین آگاهی عمیقی را ندارند. اکنون جنگ با حجاب و دیگر مظاهر دینی از سوی دنیای غرب (به رهبری انگلیس و آمریکا و فرانسه) به شکل یک موضوع کاملاً سیاسی در آمده و متأسفانه اشخاص خائن و خود فروخته با هویت ظاهراً ایرانی در داخل و خارج از کشور در این زمینه فعالیت گسترده ای به راه انداخته اند. در این میان نیروهای مؤمن و انقلابی وظیفه و رسالت سنگینی دارند تا جلوی این حمله و هجوم گسترده بایستند و مانع از موفقیت آن شوند. پوشش و حجاب و حیای بانوان و دختران مسلمان ، چه در ایران و چه در کشورهای دیگر، یک «نه» بزرگ است به توطئه های خبیث آنان و یک مقاومت قابل تحسین در برابر حمله و هجوم دشمنان . اگر برانداختن حجاب در زمان رضاخان پهلوی اینقدر اهمیت داشت که به خاطر آن از پلیس و کتک زدن با باتوم و تیراندازی و کشتار مردم استفاده کنند ، قطعاً حفظ حجاب و پوشش هم آنقدر اهمیت دارد که به خاطر آن یک مبارزه و جهاد صورت گیرد و چنین نیست که آنطور که لیبرال ها و غرب زده ها می گویند آزادی عمل باشد که هرکه خواهد با حجاب باشد و هرکه خواهد بی حجاب و هرکه هم خواهد نیمه برهنه یا برهنه !!
لازم است به یک نکته اشاره کنم که یادآوری گذشته و تاریخ در درک و آگاهی انسانها بسیار مؤثر و مفید است و قرآن کریم هم بارها در آیاتی به ما توصیه کرده است که در «ارض» سیر کنیم و عاقبت گذشتگان را ببینیم (ممکن است معنی آن هم سیر مکانی باشد و هم سیر زمانی). یکی از خصوصیات تمدن مدرن و بینش غربی و پیروان و مریدان چنین تفکری «فراموش کردن گذشته» است که بارها از زبان اشخاص مختلف شنیده ام و این فراموش کردن خود نتایج سوء و خطرناک بدنبال دارد و مانع درک صحیح و آگاهی انسان می شود. در همین دنیای غرب و جوامع اروپایی تا اوایل قرن بیستم اگرچه بی حجابی بود ، ولی بی عفتی و برهنگی به این شکل زننده و شرم آور که تبلیغ و شیوع داده می شود نبود . فقط کافی است به تصاویر و نقاشی های قدیم اروپا و آمریکا نگاهی بیاندازیم . در بین عموم مردم و جمعیت زنان لباسهای پوشیده و بلند زیاد دیده می شد ، یا به لباسهای سنتی زنان ژاپن و چین و شرق آسیا که در گذشته رایج بود نگاهی بیاندازیم ، پوشیدگی قابل قبول و وقار و سنگینی خاصی در آنها دیده می شد و فقط پوشش سر نداشت (کافی است سریال تلویزیونی اوشین را که 30 سال پیش از تلویزیون خودمان پخش شد بیاد آوریم). چه شد که در چند دهه اخیر اینقدر حرکت آنها (دنیای غرب) به سوی رواج و تبلیغ برهنگی و بی حیایی پیش رفته است و لباسهایی که به عنوان مد در مجله ها و اینترنت و شبکه های ماهواره ای و غیره دیده می شود بخش زیادی از بدن را برهنه می نماید و واقعاً شرم آور است (و متأسفانه در جامعه ما هم این لباسها در بازار فروش و محافل و مهمانی ها شیوع یافته است)؟ اگر مردم گذشته را فراموش نکنند و همواره به اتفاقات در سیر زمان توجه کنند به آگاهی و بصیرت قابل توجهی می رسند که لیبرال ها و غرب زده ها و اربابان آنها نمی خواهند چنین درکی صورت گیرد. یکی باید از کسانی که می گویند باید گذشته را فراموش کرد بپرسد اگر بچه ای در سن کم شاهد قتل پدرش (یا دیگر اعضای خانواده) توسط شخص یا اشخاص جنایتکار و مهاجم باشد ، آیا وقتی بزرگ شد می تواند چنین حادثه تلخی را فراموش کند و با قاتل و قاتلان پدر و خانواده اش دوستی و همکاری کند؟ قطعاً که هیچکس به این سئوال جواب مثبت نخواهد داد ، پس چطور ما ایرانیان (و دیگر ملت های ستمدیده) که مورد حمله و جنایت و قتل عام اجدادمان توسط انگلیسی و آمریکایی های های مهاجم (یا دیگر دولتهای متجاوز و مداخله گر) قرار گرفته ایم ، بیاییم فراموش کنیم و با آنها دوستی و همکاری داشته باشیم و حتی از آنچه آنها از ما می خواهند اطاعت و پیروی کنیم ؟!!  انشاءالله که خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید.
والسلام علی من اتبع الهدی - 23 تیر ماه 1397





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 21 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : علی رسولی یزدی
بسمه تعالی
در این مقاله سعی بر این است که نظری کنم بر آنچه در این روزها می گذرد. در هفته ای که گذشت نیمه شعبان و تولد امام زمان (ع) را داشتیم که روز مبارکی برای همه مسلمانان است و همه به امید روزی هستیم که ایشان ظهور فرمایند و قیام جهانی حق علیه باطل برپا شود و ما بتوانیم جزء یاران آن حضرت باشیم و در این جهاد بزرگ نقش اندکی ایفا کنیم و اگر هم نتوانستیم در جهاد شرکت کنیم حداقل مخالفت نکنیم. می دانیم و شنیده ایم که آخرالزمان دوران عجیبی است و اتفاقاتی در آن روی می دهد که در طول تاریخ بشر رخ نداده بود. در مقالات قبلی درباره بسیاری از این مسائل اشاره کردم و شاید نیاز به تکرار نباشد. در قیام مهدی (ع) انسانها و مسلمانان سخت ترین امتحانات و آزمون ها را پیش رو خواهند داشت و یاری و همراهی امام از سخت ترین امتحانات خواهد بود و چه بسا کسانی که عمری خود را محب اهل بیت می دانستند و در عزاداریها و مراسم مختلف مذهبی فعالانه حضور داشتند ، ولی متأسفانه در یاری امام زمان (ع) کم بیاورند و مردود شوند ، چه رسد به مردمی که بی تفاوت یا بی ایمان و بی اعتقاد باشند. هنگامه سختی خواهد بود و باید شب و روز دعا کنیم و از خداوند بخواهیم که ما را کمک کند تا در صراط مستقیم بمانیم و منحرف نشویم.
چند شب پیش رئیس جمهور دیوانه و خبیث آمریکا اعلام کرد که از توافقنامه برجام خارج می شود و آن را قبول ندارد. اینجانب بر این باورم که اینکه چنین شخصی با چنین خصوصیات اخلاقی و روحی رئیس کشور آمریکا شده است یک برنامه از قبل بوده است که تصمیم سازان و برنامه نویسان اصلی امپراطوری زور و سرمایه تعیین کرده اند و سیاست ها از پیش مشخص است . دولت آمریکا فقط نقش اعلام و اجرای برنامه های آنها را دارد و تصمیمات اصلی در کانون های مخفی قدرت مثل فراماسون ها ، صهیونیست ها ، ایلومیناتی ها ، بیلدربرگ ، بوهمیان ها ، کمیته 300 و دیگر محافل قدرت گرفته می شود. گاهی رئیسی خوش ظاهر و  باصطلاح مبادی آداب مثل باراک اوباما روی کار می آید و عده زیادی فریب می خورند و گاهی هم چهره خشن و بی ادب و دیوانه ای مثل دونالد ترامپ که رعایت هیچ چیز را نمی کند و آنگاه همه به او بد می گویند. در طول چهل سال گذشته پس از انقلاب اسلامی این جریانات بوده است و گاهی با سیاست گام به گام و آهسته و گاهی با سیاست تند و خشن به جنگ جمهوری اسلامی ایران آمده اند. به نظر می رسد که سیاست فعلی آنها از هر زمان دیگری تندتر شده و دیگر صبر و حوصله ندارند و می خواهند به سرعت و ضربتی سقوط و سرنگونی جمهوری اسلامی را به انجام برسانند. سالها با بحث انرژی اتمی ما را مشغول کردند و مرتب تهدید که چرا کشور ایران در انرژی هسته ای فعالیت دارد و آنقدر گفتند که مسئولان و دولتمردان ما را به میز مذاکره کشاندند تا بلاخره شد توافقنامه ای به نام برجام و ساده لوحان و خوش باوران گفتند که دیگر مشکلات کشور تمام شد !! و پس از آن عهد شکنی شروع شد و تحریم اقتصادی را برنداشتند و به تهدیدها و فشارهای خود ادامه دادند ؛ در همین دوره زمانی بارها رهبر بزرگوارمان گفتند که مشکل اینها با ما انرژی اتمی نیست و اینها با اصل انقلاب و نظام جمهوری اسلامی مسئله و مشکل دارند و تا ما را شکست ندهند و از پا در نیاورند آرام نمی گیرند. آنها (رهبران آمریکا و همپیمانانشان) می گویند ایرانیان نباید موشک داشته باشند و اصلاً نباید اسلحه داشته باشند ، که چه شود؟ که بتوانند با یک حمله بزرگ کشور ما را اشغال کرده و نظام و انقلاب اسلامی ما را ساقط و کار ما راتمام کنند. می گویند ایران نباید در سوریه و عراق حضور داشته باشد ، که چه شود؟ که ما براحتی نیروهای نظامی و تروریستها را وارد خاک ایران کنیم . رفتار آنها با کشور ما و انقلاب ما مثل یک آدم یا گروه آدمهای زورمندی است که شخص یا خانواده ای را بشدت تحت فشار و تهدید و حملات و اذیت های مداوم قرار دهند و شرط آنها برای رفع مزاحمت این باشد که تمام مال و دارایی و خانه و زندگی خود را به آنان بدهند و آواره و سرگردان شوند تا دیگر کاری با آنها نداشته باشند. براستی اگر کسی یا کسانی در چنین شرایطی قرار گیرند چه می کنند ؟ آیا تسلیم می شوند که نابود شوند و در امان بمانند؟ رهبر بزرگوار ما چه خوب و درست گفتند که : آقای ترامپ ، شما غلط می کنید. ای کاش همه مردم و مسئولان ما هم چنین درک و قاطعیتی داشتند. 
اکنون دولت های آمریکا و اسرائیل و همپیمانان آنها از هر زمان دیگری بیشتر عجله دارند و همزمان گزینه های مختلف را به اجرا در می آورند (برخلاف گذشته که از گزینه های روی میز سخن می گفتند) ، اکنون دیگر گزینه ای در کار نیست بلکه به صورت یک بسته کامل (Package) است .اقدامات فرهنگی ، تغییر بینش و سلیقه و خواست مردم ، رواج انواع مواد مخدر و جرم و جنایت  ، اقدامات اقتصادی و فشارهای شدید تحت عنوان تحریم ، اقدامات جاسوسی و نفوذ ، اقدامات سیاسی و همراه کردن کشورهای جهان و سازمان ملل و جریانات داخلی با خود و اقدامات نظامی و جنگی که شاید همین روزها در تدارک آن باشند و اقدامات متعدد دیگر ، همه همزمان در حال انجام هستند. انشاءالله آنها در این اقدامات خود موفق نمی شوند ولی این هم بستگی به عمل ما دارد و اگر باز هم برخی از مردم و مسئولان ما بخواهند همچنان شیفته و مشتاق علم و تکنولوژی و فرهنگ و تمدن آنها باشند و مصرف کننده محصولات آنها ، اقدامات آنها هم به نتیجه خواهد رسید. اگر فرض کنیم آنها روزی موفق شوند نظام جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی را به شکست و سقوط بکشانند و کشور ما را تصرف کنند آیا بعد از آن چه خواهد شد؟ خدا نیاورد چنین روزی را که در آن صورت با شدت هرچه تمام تر ریشه دینداری و مسلمانی و کشور ایران را خواهند کند و انتقام سختی که چهل سال است منتظرند خواهند گرفت. در آن صورت زیر ساخت های چندین ساله ما نابود شده ، کشور ما ایران محو شده و به چندین کشور تجزیه می شود و جمع کثیری از مردم ما به جرم حمایت و دفاع از انقلاب اسلامی و نظام بشدت مجازات خواهند شد ، خط و زبان فارسی (و عربی و ترکی و دیگر زبانها) از بین رفته و خط و زبان انگلیسی (و شاید هم عبری) جای آن را خواهد گرفت ، تمام مساجد و مراکز فعالیتهای دینی و امامزاده ها و زیارتگاهها تخریب شده و نماز و روزه و عبادت و حجاب بانوان ممنوع شده و برای آنها مجازات های سنگین خواهند گذاشت و فساد و فحشا و گناه را در تمام سرزمین ما با شدت هرچه تمام تر رواج خواهند داد.البته اینها همه فرض بود و خداوند متعال حافظ دین خود و بندگانش است و آن شیاطین به چنین اهداف پلیدی نخواهند رسید. به قول شاعر بزرگ فرخی سیستانی :
یا ما سر خصم بکوبیم به سنگ           یا او تن ما به دار سازد آونگ
القصه در این سراچه پر نیرنگ          یک مرده به نام به که صد زنده به ننگ
قطعاً که قیام امام زمان نزدیک است و ما باید آمادگی و آماده باش کامل خود را داشته باشیم و بی تفاوتی و سهل انگاری گناهی بزرگ و بسیار خسارت بار خواهد بود ، چه بسا اراده الهی بر نجات بشر از مجموعه ستمگران و مفسدان و کافران بسیار نزدیک باشد و پس از یک دوران سخت قیام و جهاد ، سرانجام انسانهای روی زمین به آسایش و آرامش برسند.
والسلام علی من اتبع الهدی - 22 اردیبهشت 1397




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 4 فروردین 1397 :: نویسنده : علی رسولی یزدی
بسمه تعالی
به مناسبت فرا رسیدن سال نو (1397)
اینک یک سال گذشت و سال 1397 از راه رسید. ضمن تبریک فرارسیدن سال نو به همه مردم و خوانندگان گرامی و آرزوی سالی پربار همراه با موفقیت و سلامت ، مروری کنم بر سال 1396 که گذشت. سالها یکی پس از دیگری می آیند و می روند و این گردش چرخ خلقت خداوندی است که ادامه دارد و با یک نگاه فراگیر و همه جانبه باید ببینیم در کل گذشتن این سالها که تاریخ زندگی بشر را می سازد چه گذشت و چه شد و چه در پیش رو است و مقصد نهایی چیست. در مقالات قبلی که درباره تاریخ صد و چند ساله اخیر ایران نوشتم نگاهی کلی و اجمالی بود به آنچه که در طول سالها بر ملت و کشور ایران گذشت. سالی که گذشت یکی از پرماجراترین سالهای تاریخ کشورمان پس از انقلاب اسلامی بود ؛ در این سال ماجراهای زیادی داشتیم. روی کار آمدن یک شخص دیوانه و کم عقل به عنوان رئیس جمهور آمریکا که مدعی حاکمیت بر تمام جهان است با آن چهره خشن و موهای زرد که اخیراً با جابه جایی هایی پیام جنگ طلبی و تجاوزگری اش بیشتر شده است و چه بسا باید مثل سال 1359 منتظر یک جنگ و حمله نظامی جدید باشیم ، واقعه حمله تروریست های داعش به مجلس شورای اسلامی و مرقد امام خمینی که در رمضان سال 96 اتفاق افتاد و به شهادت جمعی از خدمتگزاران کشور منجر شد ، به نتیجه رسیدن نبرد و مبارزه همه جانبه با داعش در کشور عراق با همکاری نیروهای سپاه پاسداران به فرماندهی سردار بزرگ دلاور قاسم سلیمانی و برچیده شدن داعش ار کشور عراق و نیز آزاد شدن بخش بزرگی از کشور سوریه از چنگ داعش ، واقعه زلزله در کرمانشاه و سرپل ذهاب که باعث آسیب جانی و مالی و تخریب خانه های مردم آن دیار شد و هنوز هم برخی از مردم سرپل ذهاب در چادر زندگی می کنند (سرپل ذهابی که در جنگ تحمیلی یکی از مناطق رویارویی و درگیری رزمندگان و مردم ما با ارتش بعثی عراق بود) ، حادثه تصادف نفتکش ایرانی با کشتی چینی در دریای چین که بسیار تلخ و دردناک بود و انفجار و آتش سوزی که سی و چند نفر از ساکنان کشتی سوختند و از بین رفتند و کشتی هم غرق شد ، حادثه سقوط هواپیمای تهران به یاسوج در کوههای دنا که منجر به از بین رفتن تمام سرنشینان و مسافران آن شد ، حادثه ریزش معدن زغال سنگ در شاهرود و کشته شدن کارگران معدن، حادثه تصادف و واژگونی اتوبوس حامل دانش آموزان استان هرمزگان که عازم شیراز بودند (شهریور ماه) که باعث از دست رفتن و آسیب دیدن دانش آموزان شد و حوادث دیگری که پیش آمدند.
اینها همه برخی از وقایع و حوادثی بودند که در سال 1396 گذشت و اینها همه امتحانات الهی است برای ما انسانها که حکمت آنها را نمی دانیم و بعدها خواهیم دانست ؛ برخی از این ها ممکن است حکمت و تقدیر باشند و برخی هم حاصل عملکرد انسانها. بسیاری از ما طبق عادت های تکراری عمل می کنیم و به هدف عالی و رسیدن به کمال و رضای الهی فکر نمی کنیم و رضایت خود و انسانهای دیگر برایمان مهم است و زمانی که برسد که انسانها به خدا و حقیقت و کمال فکر کنند و هدف خود قرار دهند ، آن زمان عید واقعی است. سالها می آیند و می روند و مردم در پایان هر سال به نظافت خانه و خرید لباس و کفش نو و خرید خوردنی ها و تدارک سفره هفت سین و غیره می پردازند و این کارها فکر از روی تقلید و تکرار انجام می شود و پیام های تبریک به یکدیگر می فرستند و به دید و بازدید های پر شمار و تکراری یکدیگر می روند (که گاهی این تبریک ها و دید و بازدیدها حالت چاپلوسی و تظاهر پیدا می کنند) و دو هفته تمام کار و فعالیت را تعطیل می کنند و در پایان به عنوان سیزده فروردین به گردش و تفریح می روند. پس از اینکه سال جدید آمد و مدتی گذشت همه چیز به حالت عادی برمی گردد و وقایع روزمره زندگی یکی پس از دیگری می آیند و می روند ؛ بکوشیم هر سالمان از سال پیش بهتر باشد و در راستای کمال و فضیلت بیشتر حرکت کنیم . این روزها و این سالها پرماجراترین و پر التهاب ترین دوران تاریخ انسان هستند تا آنگاه که به اراده الهی قیام حضرت مهدی (ع) و آخرالزمان فرا رسد و انسانیت و بشر به آرامش حقیقی برسد و این سرانجام خوش به تلاش و کوشش و همراهی ما بسته است و اگر بی تفاوت و بی توجه باشیم ، انتظاری هم نمی توانیم داشته باشیم. در آغاز امسال مقام بزرگوار رهبری در پیام خود حمایت از تولید و کالای ایرانی را به مردم و مسئولان گفتند و باشد که همه ما همت و تلاش خود را در این جهت قرار دهیم. با وضعی که در چند دهه اخیربوجود آمده و ذهنیت های غلطی که برای مردم ایجاد شده ، مشکل بتوان به زودی به چنین هدف والایی رسید؛ ذهنیت ها و بدآموزیهایی که اسراف و مصرف زدگی و خرید و استفاده از کالاهای خارجی را افتخار می دانند و برای هویت ایرانی ارزشی قائل نیستند و کشورهای غربی و اقتصاد و فرهنگ آنان را مثل بت می پرستند. ای کاش جامعه ایرانی به خودشناسی و خود باوری می رسید و ارزش خود را در می یافت. متأسفانه کمتر ملتی را می شناسیم  که به اندازه ما تقلید کننده و مصرف کننده کالاهای خارجی و گریزان از خود و دوستدار جهان غرب باشد (البته همه ملت ما چنین نیستند ولی بخشی که چنین هستند تأثیر گذار هم هستند).نگاهی به انبوه کالاهای وارداتی (قاچاق و غیر قاچاق) ، انبوه سفرهای خارجی که بیشتر به کشورهای غربی است و تمایل گسترده به تحصیل و کار و مهاجرت به خارج از کشور (بخصوص کانادا) ، باعث تأسف و اندوه انسانهای آگاه می شود و کار و تلاش فرهنگی و آموزشی و بیدارگری گسترده ای لازم است تا ذهنیت ها اصلاح شوند و به خودباوری و آگاهی و معرفت درست برسند.به نظر من یکی از اشتباهات دولت های  گذشته (پس از پایان جنگ) ساخت و توسعه مناطق آزاد تجاری -اقتصادی بود که شروعی شد برای واردات گسترده کالاهای مختلف و بی توجهی به تولید ملی و خودکفایی . از سال 1368 تا کنون همواره شاهد استقبال مردم از سفر به جزیره کیش برای خرید انواع کالاها بوده ام  و موارد دیگری هست که بعداً مطرح خواهم کرد ، اینکه بتوان باور تولید و مصرف کالاهای داخلی و ملی را نهادینه کرد شاید صبر و زمان طولانی بخواهد.امیدوارم خداوند سال جدید را سالی برای اصلاح روشها و باورهای مردم و مسئولان قرار دهد و انشاء الله که گفته ها و رهنمودهای حضرت آیت الله خامنه ای را به عمل و ظهور برسانیم.
والسلام علی من اتبع الهدی- 5 فروردین 1397




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بسمه تعالی
نگاهی به تاریخ صد سال گذشته ایران (5)
در آخرین قسمت از مبحث تاریخ صد و چند سال گذشته ایران سعی بر آن دارم که مرور مختصری به نمای کلی این دوره زمانی بنمایم.این دوره تاریخی پرماجراترین و پر مسئله ترین صد سال در میان قرون گذشته ما بوده است که شرح وقایع آن چندین جلد کتاب می شود و قطعاً که در یک یا چند مقاله نمی توان همه وقایع را بیان کرد.تاریخ این دوره عبرت انگیزتر از دوره های قبل ما است.در این دوره که از اواخر سلطنت قاجار شروع می شود تغییرات گسترده و عمیق اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی ، اخلاقی ، سیاسی و غیره پدید آمد و البته اتفاق نیکو و خوش یمن انقلاب اسلامی و پایان دوران شاهنشاهی و برقراری حکومت مردم سالاری دینی را داشتیم.وقایع پی در پی چون انقلاب مشروطیت ، جنگ جهانی اول و ورود بیگانگان به کشورمان ، دخالت بی حد و حساب انگلیسی ها در امور کشورمان همراه با قحطی بزرگ و مرگ و بیماری دسته جمعی گسترده ، موضوع قرارداد 1919 که سلطه کامل انگلیس را برقرار می کرد و آنگاه که نشد کودتای رضاخان پهلوی ، تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی و به دنبال آن تغییرات گسترده جامعه ایرانی و مبارزه شدید با اعتقادات دینی و سنت ها همراه با اختناق و سرکوب که در هیچ دوران تاریخی گذشته سابقه نداشت ، جنگ جهانی دوم و سرنگونی رضاخان همراه با اشغال خاک ایران توسط خارجیان ، سلطنت محمد رضا پهلوی به مدت 37 سال ، نهضت ملی شدن نفت و سرکوب شدن آن با کودتای 28 مرداد 32 ، 25 سال تسلط و دخالت بی چون و چرای آمریکایی ها در امور کشورمان ، نهضت خرداد ماه 1342 به رهبری امام خمینی و سرکوب نهضت و تبعید امام و 14 سال بعد وقوع انقلاب اسلامی با سرنگونی پهلوی و برقراری نظام جمهوری اسلامی ، وقایع نیمه اول این دوران بودند . حوادث و وقایع پس از انقلاب اسلامی که در نیمه دوم این دوران قرار می گیرند نیز شامل شورشها و ناآرامیها و توطئه های پی در پی پس از انقلاب اسلامی ، وقوع جنگ تحمیلی با رژیم بعثی عراق به رهبری صدام حسین به مدت هشت سال ، فتنه بنی صدر اولین رئیس جمهور و به دنبال آن فتنه منافقین یا همان مجاهدین خلق و ترورها و بمب گذاری ها و جنایتهای آنان ، دوران پس از جنگ و سازندگی و عمران ، ظهور دسته بندیهای سیاسی به نام سازندگی ،اصلاح طلبان ، اصول گرایان و غیره ، حوادث سیاسی دهه های70 و 80 ، فتنه سال 1388 و به آشوب کشیدن کشور از سوی قدرتهای سلطه گر جهان برای براندازی نظام جمهوری اسلامی ، ماجرای انرژی هسته ای که قدرتهای بزرگ به مدت 12 سال مردم و نظام ما را به خود مشغول کردند و توطئه های بی پایان آمریکا و اروپا برای سرنگونی و ریشه کنی انقلاب و نظام جمهوری اسلامی که تا امروز ادامه دارد.
تاریخ هنوز تمام نشده است ، تاریخ فقط روی کار آمدن این سلسله و آن سلسله و این حکومت و آن حکومت نیست. تاریخ 100 و چند ساله اخیر ما شاهد تحولات بزرگ و عمیق  سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی ، اعتقادی و غیره بوده است که نقش آفرین مهم این تحولات قدرتهای بزرگ مهاجم و متجاوز بوده اند و ملت ایران و نخبگان نیز نقش مهمی در آنها داشته اند ، در حالی که در گذشته های دور تاریخ اینقدر نقش قدرتهای خارجی تأثیر گذار نبوده است.این تحولات برای بخشی از مردم ایران چنان عادی شده است که گذشته را یا نمی دانند یا به آن فکر نمی کنند ( یا اصولاً گذشته ای نداشته اند و برایشان نقطه شروع تاریخ همین امروز بوده است). این بخش از مردم ظاهراً ایرانی هستند و به زبان فارسی حرف می زنند ، اما در واقع انگلیسی ، آمریکایی یا فرانسوی هستند و هویت ایرانی خود را باطل کرده اند. موضوعاتی چون اروپایی شدن ، غرب گرایی ، بی حجابی ، بی دینی و باصطلاح لائیسم ، گرایش به مهاجرت و تغییر هویت ایرانی ، تغییر فرهنگ و سنت ها و عادات و ... اینها همه مسائلی بودند که در صد و چند سال اخیر پیش آمدند و در طول صدها سال گذشته نبودند.در تاریخ گذشته ما جنگ های متعدد پیش آمد ، پادشاهانی آمدند و پادشاهانی رفتند ، لشکرهایی حمله کردند و تاراج کردند (چون حمله مغول ها و تیمور) ولی در تمام صدها سال فرهنگ و دین و اعتقادات و سنت های ایران حفظ شد اگرچه آسیب های فراوانی هم دیدیم. در دیگر کشورهای اطراف ما هم به همین منوال بوده است ، امپراطوری عثمانی پس از خلافت عباسی روی کار آمد و بخش بزرگی از جوامع مسلمان را تحت حکومت خود قرار داد ، ولی آنچه که در صد سال اخیر اتفاق افتاد کاملاً متفاوت بود. امپراطوری عثمانی سنی بود و حکومت ها و سلسله های ایران شیعه و جنگ ها و درگیریهایی هم بین آنها پیش آمد ، اما هیچگاه به دین و اعتقاد و فرهنگ مردم حمله نشد. آنچه بود یا اختلافات و دعواهای مذهبی بود یا اشغال خاک و سرزمین و به دست آوردن قدرت ، ولی هجوم و تجاوز انگلیس و سپس آمریکا به ایران (و دیگر ملت های جهان) کاملاً متفاوت بود .  آنها از هزاران کیلومتر فاصله خاک و سرزمین ما و ملت های دیگر را خاک و سرزمین خود تعریف کردند و خود را جهان نامیدند و جهانی شدن را اجبار و تحمیل کردند. آنها به همه اجزاء هویت و فرهنگ و دین و سیره زندگی ما و دیگر مسلمانان حمله کردند. آنها کشور جعلی اسرائیل را در وسط مسلمانان به نام دولت یهود ساختند و از آنجا همه ملت ها و کشورهای اطراف را مورد تهدید و حمله قرار دادند ، آنها فرقه های وهابی در عربستان و بهایی در ایران را ساختند تا اصل و اساس دین اسلام را از بین ببرند و ملت های مسلمان را تحت تسلط کامل خود درآورند (خوب دقت کنیم چه محاصره کاملی : خود متجاوزین انگلیسی و آمریکایی ، صهیونیست های اسرائیلی و وهابی های حاکم بر عربستان).اگر انقلاب اسلامی سال 1357 اتفاق نمی افتاد چه می شد؟ با روندی که قدرتهای بزرگ در آن زمان داشتند و اکنون نیز دارند ، شکی نیست که شاهد محو و نابودی و ریشه کنی کامل اسلام و دینداری می شدیم و دیگر اثری از خداپرستی و دین داری و نماز و مظاهر اسلام باقی نمی ماند و جهان اسلام می شد تماماً غربی و آمریکایی با اخلاق و عادات و شیوه های زندگی آنان. انقلاب اسلامی سد بزرگی شد در مسیر این روند خطرناک و مخرب و راهی شد برای بازگشت به اصالت دینی و اسلامی با نگاه توحیدی به انسان و جهان. این که اکنون می بینیم فشارها ، توطئه ها و حمله های آمریکا و هم پیمانان آنها به نظام جمهوری اسلامی روز به روز شدیدتر و وسیع تر می شود به دلیل همین تأثیرگذاری بزرگ و سازنده است.آنها نقشه کشیده بودند که همه مردم جهان را به رنگ خود درآورند و دیگر اثری از دین و خداپرستی نماند و انسان ها فقط و فقط به فکر عیش و لذت و بهره وری مادی و دنیایی باشند ، آنها نقشه کشیده بودند که دولت غاصب اسرائیل پس از فلسطین به سراغ بقیه کشورهای عرب و غیر عرب مسلمان برود (از جمله ایران) و همه آنها را در خود حل کند و بشود امپراطوری بزرگ صهیونیسم که با مانعی به نام انقلاب اسلامی ایران رو به رو شدند که فقط مسئله رفتن یک حکومت و آمدن یک حکومت دیگر مطرح نبود ، بلکه دگردیسی فکری و انسانی و اخلاقی در راستای فضیلت و کمال و کرامت و تزکیه نفس در کنار تغییرات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی مطرح بود.انگلیسی ها و سپس آمریکایی ها با سالها نفوذ و سلطه برایران تأثیرگذاریهای بسیار وسیعی بر فرهنگ و اخلاق و بینش مردم ایران گذاشته بودند که اصلاح همه آنها سالها طول می کشد. یکی از مهمترین این تأثیر گذاریها همین فرهنگ راحت طلبی و فرار از مسئولیت و زحمت ، پرخوری ، مصرف زدگی همراه با اسراف ، کوچک و حقیر دانستن فرهنگ و اعتقادات خود و بزرگ و مهم دانستن بیگانگان و پذیرفتن و ستایش  بی چون و چرای هرچه که وارداتی باشد و از کشورهای قدرتمند آمده باشد ، است. این که کالای ایرانی به درد نمی خورد و کیفیت ندارد و هرچه کالای خوب است مربوط به اروپا و آمریکا است و اینکه ایرانی هیچوقت نمی تواند پیشرفت علمی کند (و در واقع نباید پیشرفت کند) و باید وارد کننده و مصرف کننده محصولات آنها باشیم و در نهایت به کشورهای غربی مهاجرت کرده و در سیستم اجتماعی و اقتصادی آنها حل شد تا به پیشرفت و رفاه و آسایش رسید ، نتیجه همین تفکر مسموم و مخرب است. بسیاری از مردم ما حداقل نمی خواهند از مردم ژاپن و کره یاد بگیرند که تعصب ملی داشتند و می خواستند که خود پیشرفت کنند و تولید کنند و نتیجه هم گرفتند. آمریکا و اروپا و جهان صنعت و تکنولوژی برای بسیاری از مردم به بت بزرگی تبدیل شده است که اطاعت و پرستش آن الزامی و مخالفت با آن حماقت و نادانی و غیرعقلانی است ، چه در جمع عوام و چه در جمع خواص صحبت های زیادی می شنوم که حاکی از این نگرش و ذهنیت است. در قرآن کریم آیاتی هست که درباره پیروی و تقلید کورکورانه مردم زمان حضرت محمد (ص) و دیگر پیامبران الهی از سنت ها و عادات اجداد و گذشتگانشان سخن گفته و این که وقتی آن مردمان توسط پیامبران به راه حق و پرستش و اطاعت از خدای یکتا دعوت می شدند ، جواب مردم این بود که ما آنچه را از نیاکان و اجداد خود شنیدیم و یاد گرفتیم دنبال می کنیم و قرآن کریم می فرماید که آیا اگر نیاکان و اجداد آنها نادان و ناآگاه هم بودند آیا باید از آنها پیروی می کردند ؟
در زمان حاضر هم همین وضع وجود دارد و اگر جریان انقلاب و نهضت اسلامی بخواهد مردمانی را به راه درست که اطاعت از خدای یکتا و پیروی از حکم خدا و پیامبر است هدایت کند ، با همین استدلالات مواجه می شود که آیا باید آنچه از جهان متمدن و پیشرفته غرب و علم و تکنولوژی فرا گرفته و به دست آورده ایم کنار گذاریم و به عقب برگردیم (و به قولی به دوره خرسواری برگردیم)؟!!  از اینگونه استدلالات  هم متحیر می شوم و هم متأسف. آنچه در جهان غرب و به اصطلاح جهان پیشرفته می گذرد و حاصل و نتایج آن چه بوده است ؟ اینهمه جنگ و تجاوز به کشورها و کشتار ملت ها و دخالت در تمام جوامع انسانی و مفاسد و تباهی های اخلاقی و فروپاشی خانواده ها و بیماریهای جسمی و روانی و ... را می بینند و باز هم می گویند باید از جهان متمدن و پیشرفته  پیروی و اطاعت کنیم تا به پیشرفت برسیم !! جالب است که از اوایل پیروزی انقلاب اسلامی همین جماعت می گفتند تعالیم اسلام به درد جهان امروز نمی خورد و مربوط به 1400 سال پیش است و مسلمانان مؤمن انقلابی با علم و پیشرفت مخالف هستند و می خواهند به عقب برگردند ؛ آنگاه که سالها گذشت و پیشرفت های بزرگ علمی و فن آوری در ایران به دست دانشمندان و محققان ایرانی پیش آمد همین جماعت همراه با آمریکا و کشورهای غربی گفتند که ما نباید به انرژی اتمی و فن آوری موشکی و فضایی و صنایع بزرگ و ... برسیم که در آن صورت امنیت و صلح جهانی و منطقه ای را به خطر می اندازیم و قدرتهای بزرگ باید جلوی ما را بگیرند !!  واقعاً که زهی حیرت و زهی تأسف. اگر استدلالات قبلی درست بود که با پیروی از اسلام پیشرفت نمی کنیم و عقب می مانیم ، حالا که پیشرفت کرده ایم باید موجب خشنودی باشد نه مخالفت و نارضایتی . اگرچه از پیروی کورکورانه از علم و فن آوری غرب انتقاد کردم ، ولی منافاتی با پیشرفت در این حوزه ها ندارد.ما ملت ایران باید جامعه قدرتمند و پویا و مجهز به توانایی های علمی و اقتصادی داشته باشیم تا بتوانیم خود را حفظ کنیم و گرنه در یک چشم به هم زدن محو و نابودمان خواهند کرد. قدرتهای بزرگ غربی و اسرائیل برای براندازی و ریشه کنی انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ثانیه به ثانیه در حال فعالیت هستند و ما هم نباید یک لحظه توقف و غفلت کنیم. اگر به فکر راحت طلبی و رفاه و تفریح باشیم و کارو تلاش نکنیم و کالاها و نیازمندی ها را از خارج وارد کنیم ، هر لحظه در خطر فروپاشی قرار خواهیم گرفت . رزمندگان ما در هشت سال جنگ تحمیلی با اتکاء به ایمان به خدا و اسلام و فداکاری و تلاش بی وقفه و امید یاری از قدرتهای مادی نداشتن  توانستند دشمن را در جنگ متوقف کنند و نگذارند خاک کشور از دست برود ، چرا در زمینه های اقتصادی و علمی و صنعتی و غیره نتوانیم؟
پس از خاتمه جنگ تحمیلی و شروع دوران سازندگی اشتباه بزرگی توسط برخی دولتمردان و مسئولان پیش آمد و آن اینکه تصمیم گرفتند با نزدیک شدن به جهان غرب (باصطلاح جهان پیشرفته) و کنار گذاشتن شعارهای انقلاب اسلامی در مبارزه با آنان و با پیروی از فرمول های علمی و اقتصادی آنان ، کشور را به پیشرفت علمی و صنعتی و فن آوری و انسانی برسانند و کار به جایی رسید که در هر زمینه ای معیارهای اروپایی و آمریکایی شد معیار سنجش و تصمیم گیری. چطور به مدت یک دهه (از اول پیروزی انقلاب 1357تا پایان جنگ تحمیلی در سال 1367) کشورهایی که تمام تلاش خود را برای جلوگیری از پیشرفت انقلاب اسلامی و ملت ایران به کار گرفتند و بر علیه ما جنگیدند و نابودی انقلاب  اسلامی و ایران را هدف خود قرار داده بودند ، شدند الگو و معیار ما برای اداره امور اقتصادی و اجتماعی و علمی وفرهنگی کشور؟ آیا این یک تناقض نبود؟ انشاءالله که روز به روز بر آگاهی مردم ما افزوده شود و مسئولان و دولتمردان هم راه درست را بشناسند و اهداف انقلاب اسلامی در مسیر صحیح خود قرار گیرد و انشاءالله که به زودی ظهور و قیام حضرت مهدی امام زمان (ع) را شاهد باشیم .
والسلم علی من اتبع الهدی - 22 اسفند 1396
 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بسمه تعالی
نگاهی به تاریخ صد سال گذشته ایران (4)

و اینک در آستانه سی و نهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی نگاهی دوباره به تاریخ گذشته انقلاب اسلامی بیاندازیم و مروری شود بر آنچه گذشت. در گفتارهای قبلی تا شروع جنگ تحمیلی با عراق در سال 1359 و کمی پس از آن را ذکر کردم و آن سالها ، سالهای پر التهاب و پر ماجرایی بود که بر ملت و انقلاب ما گذشت و البته اکنون هم جهان پر التهابی را جلو چشم خود می بینیم که هر روز و هر ساعت ماجرا و جنگ و درگیری است که به گوش می رسد . جنگی که صدام جنایتکار در سال 59 علیه کشور ما شروع کرد هشت سال به طول انجامید. در آن زمان قوای نظامی و دفاعی کشور مثل اکنون قوی و آماده نبودند و بهم ریختگی و هرج و مرج و بخصوص خیانتهای بنی صدر که رئیس جمهور وقت بود ، فرصت مناسبی برای صدام و دولتهای آمریکا و جهان غرب پیش آورد که کار انقلاب اسلامی را تمام کنند. صدام ابتدا طمع به خاک ایران داشت و قصد تجاوز و تصرف خوزستان و استانهای مرزی را در ذهن خود می پروراند و قبلاً هم درگیریهایی بین ارتش ایران و عراق در زمان پهلوی پیش آمده بود ، این موضوع با هدف دولت آمریکا و همپیمانان اروپایی اش که قصد سرنگونی و ریشه کنی انقلاب اسلامی را داشتند همراه شد و نوعی اشتراک منافع بین آنها پیش آمد که به حمله به کشورمان و آغاز جنگ انجامید. در این جنگ ابتدا بخشهایی از خاک کشورمان به اشغال درآمد که با تلاشهای زیاد و مبارزات و جانفشانیهای رزمندگان و ارتش و سپاه و همه آحاد ملت به پیروزی و باز پس گیری خاک کشورمان انجامید و در تاریخ دفاع مقدس به تفصیل گفته و نوشته شده است. نکته جالب اینکه حتی در حالی که ارتش عراق به کشورمان حمله کرده بود ، افراد ناراضی و ناراحت از انقلاب جنگ را هم تقصیر روحانیت و خط امام و مسئولان انقلاب و نظام می دانستند و این جمله را از برخی افراد شنیده بودم که می گفتند: تقصیر خودشان است ، بس که به همه دنیا فحش دادند!! در آن زمان قضیه گروگانهای سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام هم جریان داشت و برخی بشدت از این قضیه ناراحت بودند و حتی علت شروع جنگ را هم ناشی از گروگانگیری سفارت آمریکا می دانستند. من معتقدم که حتی اگر گروگانگیری سفارت آمریکا هم پیش نمی آمد ، باز هم آمریکا نقشه حمله به ایران را داشت  کما اینکه تا کنون هم منتظر فرصت برای حمله به خاک کشورمان و تمام کردن کار انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی بوده و هست. واقعیت این بود که آمریکایی ها در تمام مسائل داخلی ایران دخالت می کردند و زمانی که هنوز سفارت آمریکا اشغال نشده بود ، جنگ داخلی گسترده در استانهای مرزی بخصوص کردستان و خوزستان به راه انداخته بودند و بشدت تلاش می کردند که انقلاب اسلامی را سرنگون و رژیم پهلوی را برگردانند. اعمال خرابکارانه زیادی در استانهای غربی و جنوب کشورمان جریان داشت ، گروههای سیاسی چپ و کمونیست و مجاهد و لیبرال و ملی و ... هم سراسر کشور را به آشوب کشیده بودند و طراحی همه اینها در سفارت آمریکا ( و انگلیس و فرانسه و برخی کشورهای دیگر) انجام می شد ، در چنین شرایطی آیا دانشجویان خط امام کار اشتباهی کردند که سفارت آمریکا را اشغال کردند؟ رنجی که از ناراضیان و مخالفان انقلاب کشیدیم از خود دولت های خارجی مخالف انقلاب بیشتر بود. بهتر بود یک کلام این ناراضیان می گفتند که نمی بایست انقلاب می کردیم و باید می گذاشتیم دولتهای آمریکا و انگلیس همچنان ارباب و مسلط بر ما می ماندند تا ایران بهشت برین می شد و آنها هم براحتی زندگی روزمره شان را می گذراندند و به خوشی هایشان می رسیدند!! 
جنگ هشت ساله درسهای زیادی به ما آموخت و افسوس که بسیاری آنها را فراموش کردند. درس مقاومت ، درس مستقل و روی پای خود بودن ، درس ایثار و از خود گذشتن ، درس ساده زیستن و دوری از تجمل و رفاه زدگی ، درس دفاع از حیثیت و ناموس و عقیده و درسهای فراوان دیگر. در همان زمان بود که شهید بزرگوار سردار حسن تهرانی مقدم پایه ساخت موشکهای جنگی را گذاشت و به نتیجه هم رسید و موشکهای دفاعی قدرتمند ما ساخته شدند که حالا دشمنان به شدت به دنبال جمع کردن و از کار انداختن موشکها هستند تا بعد براحتی به ایران حمله کنند. اگر به این درسها همچنان عمل می شد بسیاری انحرافات و مشکلات و گرفتاریهای بعدی پیش نمی آمد که حالا عده ای بگویند اشتباه کردیم که انقلاب کردیم !! اشتباه از انقلاب کردن نبود ، اشتباه از فراموش کردن آرمانها و اهداف انقلاب و روحیه جهادی و برگشت به راحت طلبی و ثروت اندوزی بود . برخی تصور می کردند که انقلاب کردیم تا مثل ژاپن یا کره جنوبی به سوی صنعتی شدن و توسعه اقتصادی برویم و این هم یک تصور اشتباه بود. انقلاب برای اصلاح ملت و کشور ، استقلال ، عزتمندی ، کرامت انسانی و در عین حال پیشرفت مادی و معنوی بود. متأسفانه اشتباهات زیادی روی داد و عوامل زیادی در این میان می توانند دخیل باشند. خود درگیریها و آشوبهای داخلی و جنگ تحمیلی امکانات را به سوی حفظ و دفاع فیزیکی و سیاسی برد و موضوع فرهنگ سازی و تمدن سازی به حاشیه رفت و البته غفلت های زیادی هم صورت گرفت. توجه کنیم که در 53 سال حکومت پهلوی ها تغییرات بزرگ فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی اتفاق افتاده بود و نسل هایی که در آن زمان ساخته شده بودند ، از اعتقادات دینی و ملی و سنت های فرهنگی و اجتماعی فاصله گرفته بودند و گرایشات و خواسته هایشان کاملاً متفاوت با نسل های قبل از خود شده بود. غرب زدگی ، خودباختگی ، بی دینی و بی اعتقادی ، رفاه زدگی ، خود خواهی ، پول پرستی و منفعت جویی شخصی ، بی حجابی و بی قید و بندی ، رواج گناه و فساد و موارد دیگر در لایه های مختلف جامعه دوران پهلوی وارد شده بود و نمی شد انتظار داشت پس از انقلاب همه مردم تزکیه یافته و مؤمن و مخلص شوند ، ولی حرکت در جهت تزکیه فرهنگی و فکری و اخلاقی و اصلاح فردی و اجتماعی هم آنطور که می بایست انجام نشد و مفاسد و انحرافات گذشته به وجود و تأثیرگذاری خود ادامه دادند. اینکه پس از نزدیک به چهل سال از پیروزی انقلاب اسلامی شاهد بی حجابی ، بی بند و باری ، مفاسد اقتصادی و اختلاس ، رواج اعتیاد و مواد مخدر ، فحاشی و بدزبانی و دیگر آفات اجتماعی و فرهنگی باشیم ، نشان از چه می دهد؟ شکی نیست که این آفات و مفاسد خواسته دشمنان و مخالفان انقلاب ما بوده و هست و نشان دهنده تلاش بی وقفه آنها برای برگرداندن وضعیت گذشته. همین آنتن های ماهواره  که از سال 1370 به بعد وارد خانه های مردم شدند ، با خود هجوم سنگین فرهنگی و اخلاقی را آوردند و اذهان مردم را زیر بمباران شدید زشتی ها و فساد های فرهنگی و اخلاقی و برهنگی و ... قرار دادند و متأسفانه بسیاری از مردم با علاقه با تماشای آنها نشستند و مدیریت های فرهنگی هم نتوانستند مردم را از آنها دور کنند.
سالهای جنگ تحمیلی ، سالهای پر ماجرایی بودند.در آن زمان بارها مناطق مسکونی و شهرهای ما مورد حملات هوایی و موشکی ارتش صدام قرار گرفتند و اواخر سال 1366 هم نوبت حملات موشکی به تهران رسید، تهرانی که اکنون در شلوغی و تراکم شدید جمعیت و خود روها و ساختمانها و ترافیک شدید و نیز تجمل و اسراف و رفاه زدگی غرق شده است ، روزهایی هم داشته که مورد حملات دشمن قرار گرفته بود و مردم به دنبال پناهگاه و جمعیت زیادی هم از تهران خارج شدند. بیاد می آورم که اوایل جنگ تحمیلی ، همان سال 1359 که تهران و اکثر شهرهای ایران مورد حملات هوایی قرار گرفتند و خاموشی های شبانه برقرار بود و خیابانها بسیار خلوت و کم رفت و آمد شده بود. در آن زمان که به مسجد محل رفت و آمد داشتم شبها خیابانهای تهران در سکوت و خاموشی کامل فرو می رفت و بندرت خودرویی در خیابان ها دیده می شد ، مقایسه کنیم با تهران فعلی که آیا آن روزها را بیاد می آورد یا نه؟ در شروع جنگ تحمیلی کمبود مواد سوختی و غذایی و دیگر کالاهای مصرفی پیش آمده بود و سهمیه بندی کالاها و نفت و بنزین و غیره برقرار شده بود.برخی کالاها و مواد غذایی و مصرفی با کوپن توزیع می شد و نقش مهمی در کنترل مصرف داشت . قند و شکر، روغن نباتی ، پودر لباسشویی ، گوشت و مرغ ، نفت و بنزین و دیگر اقلام با کوپن سهمیه بندی یا با ثبت در دفترچه بسیج اقتصادی توزیع می شد و ستادی به نام بسیج اقتصادی تشکیل شده بود برای نظارت و اداره امور اقتصادی. اکنون که جامعه ما در مصرف زدگی و اسراف و خرید بیش از حد کالاها و مواد غذایی و غیره غرق شده است ، بد نیست یادی هم از آن دوران بکنیم که صرفه جویی و کنترل مصرف بتدریج در میان مردم نهادینه می شد. شاید نتوان آن روش را برای امروز به کار برد ولی آیا آنچه که اکنون در حوزه مصرف انرژی و مواد غذایی و کالاهای مصرفی می بینیم درست است و آیا این اسراف و زیاده روی فعلی تا زمان نامحدود می تواند ادامه یابد؟ در آن زمان لوازم خانگی و صنعتی و غیره هم بسیار کم شده بود و با شرایط خاص و از طریق حواله ستادهای توزیع کالا به دست مردم می رسید و با این حال همان تلویزیون سیاه و سفید یا یخچال کوچک یا فرش ماشینی ساده سهمیه بندی هم برای مردم ارزش داشت و قدرش را می دانستند. در آن زمان برخی مردم به دنبال تهیه وسائل و کالاهای کمیاب از خارج از کشور بودند و حتی حاجیانی که به سفر حج واجب می رفتند با خود انواع و اقسام کالاهای خانگی و مصرفی را می آوردند ، اکنون که سالهای طولانی است که انواع کالاهای خارجی وارد کشور می شود و تبلیغات گسترده هم دارند و صنایع داخلی هم کالاهای متنوع خانگی و صنعتی و غیره را تولید می کنند و بازارها پر از کالا است ، بندرت کسی متوجه اینهمه فراوانی است و باز هم بسیاری ناراضی هستند و طوری قضاوت می کنند که انگار کشور در عقب ماندگی مطلق و شدید بسر می برد!! بسیاری مردم هر چند سال مبلمان و فرش و لوازم خانه و تلویزیون و وسائل صوتی و تصویری و غیره را عوض می کنند و باز هم ناراضی هستند و شکایت و صدای اعتراضشان بلند است.  
سالهای جنگ تحمیلی هرچه بیشتر فکر می کنیم نکات و موضوعات بیشتری را بیاد می آورد. افراد ناراضی و بدبین از آن سالها با عنوان سالهای سرد و سیاه یاد می کنند و من فکر می کنم علیرغم جنگ و مشکلات ناشی از آن موارد مثبت و بیاد ماندنی فراوانی داشتیم که قدر آنها را ندانستیم. همبستگی مردم در آن سالها آشکارتر بود و خود خواهی ها کمتر. اگر شخص یا اشخاصی در آن سالها به فکر سوء استفاده و سودجویی می افتاد با او برخورد شدیدتری می شد و اساساً نگاه جامعه به افراد فرصت طلب و سوءاستفاده گر نگاه منفی و همراه با تنفر بود و کسی علناً به زرنگ بازی های خود افتخار نمی کرد و دیگران را تمسخر و تحقیر نمی کرد (یا کمتر پیش می آمد) که بعدها این مسائل علنی و رایج شد. در آن سالها خانواده اهمیت بیشتری داشت و ازدواج ها مثل امروز پیچیده و مشکل نبود و اینهمه دعواهای خانوادگی و طلاق زیاد نبود ، دوستی ها و روابط خویشاوندی گرمتر از امروز بود ، سفره ها ساده تر و تجملات کمتر بود. بیاد می آورم که در چند جشن عروسی در سالهای دهه شصت ، شام فقط چلوکباب کوبیده بود با کمی مخلفات ، آیا کسی اکنون حاضر است شام عروسی را به همین سادگی برگزار کند؟ در آن سالها جلوه های تجمل پرستی در پوشش و لباس خیلی کمتر بود و لباسها ساده تر از امروز و حالا را ببینیم که چند هزار شکل و مدل لباس و کفش وکیف و غیره در مغازه ها دیده می شود !! در آن سالها جوانان مثل امروز راحت طلب نبودند و بیشتر اهل کار بودند و در جبهه های جنگ هم شرکت می کردند و از جان و مال و آسایش خود می گذشتند و امروز که اینقدر از بیکاری شکایت دارند ، یک دلیلش راحت طلبی و تغییر نگاه به کار و نپذیرفتن بسیاری کارها است. در آن سالها سختی های زیادی هم بود ولی با وجود اینکه هشت سال جنگ جریان داشت در شهرها همه چیز عادی بود ، مگر هنگامی که حملات هوایی دشمن به شهرها پیش می آمد. دانشگاهها در زمان جنگ به کار خود ادامه دادند و دانشجویان تحصیلات خود را به انجام می رساندند و گاهی هم گروههایی از دانشجویان به جبهه ها می رفتند ، دانشجویان آن زمان بهتر از دانشجویان امروز درس می خواندند و واقعاً به کسب علم علاقه داشتند و اینجانب هم در همان سالها دانشجو بودم و بخوبی بیاد می آورم. البته نمی توانم بگویم که اکنون همه چیز منفی و ناامید کننده است ولی به هر حال با گذشته تفاوت و فاصله زیادی پیدا کرده ایم و خوب است گذشته را مرور کنیم و به جوانان امروز آگاهی دهیم تا بلکه راهی برای اصلاح امور پیدا شود. اشتباه بزرگی که پس از پایان جنگ تحمیلی پیش آمد تغییر رویکردها و سیاست ها بود و اینکه  برخی مسئولان و دولتمردان می گفتند دیگر وقت شعارهای انقلابی گذشته و باید با دنیا هماهنگ شویم و درهای خود را به روی دنیا (کدام کشورها؟) بگشاییم و معیارها و استانداردهای جهانی را بپذیریم و ... این سیاست ها باعث کاهش دشمنی ها با انقلاب اسلامی نشد و آمریکا و همپیمانان همچنان به فکر فشار آوردن بر نظام جمهوری اسلامی به منظور سقوط و براندازی بودند. اگر ریگان رئیس جمهور آمریکا در زمان جنگ ما با عراق فعالانه به فکر سرنگونی و سقوط انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی بود ، بیل کلینتون نیز در دوران بعدی که دیگر جنگ با عراق نبود و سیاست های توسعه اقتصادی و واردات و نگاه به خارج دنبال می شد ، به فکر تحریم و فشار و براندازی جمهوری اسلامی بود (قانون داماتو) و چیزی عوض نشد و اکنون هم همین روال توسط دولت و نظام آمریکا دنبال می شود.اتفاقاً وقتی که از شعارها و آرمانها و سیاست های انقلابی دور می شویم و به روزمره گی و رفاه مادی و راحت طلبی مشغول می گردیم هم اوضاع اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی آشفته و بهم ریخته می شود و هم انبوه مشکلات و گرفتاریها پیش می آیند و آنگاه عده ای می آیند این مشکلات و نابسامانیها را به گردن انقلاب و جمهوری اسلامی می اندازند ، در حالی که کاملاً برعکس است. مسئله مهمی در این میان است که مسئله «نفوذ» نام دارد و مقام بزرگوار رهبری هم بارها به آن اشاره کرده اند. در سالهای پس از پایان جنگ (و حتی قبل از آن) عده ای از عوامل نفوذی و جاسوس خود را وارد بخشهای مدیریتی و اقتصادی جامعه کردند و با القای نظریات و طرحهای خود ، برخی مدیران و مسئولان نظام را به انحراف کشاندند و در حقیقت دشمن با هدف ایجاد شرایط مشکل ساز و ناامید کننده طوری عمل کرد که مردم تصور کنند انقلاب اسلامی باعث گرفتاریها و مشکلات شده است !! این عوامل نفوذی گاهی از همان خارج نشینان و رانده شدگان رژیم پهلوی و ضدانقلاب بودند که با فرضیه اشتباه کوتاه آمدن و سخت نگرفتن و استفاده از توان تخصصی و اقتصادی و پولی ایرانیان خارج از کشور ، از راههای مختلف خود را به مراکز و مسئولان تصمیم گیری نزدیک کردند. اینها شاید هیچگاه مقام رسمی دولتی و استخدامی نداشتند ، بلکه در قالب بخش خصوصی و مشاوره و کارشناسی و عناوین دیگر عمل می کردند و متأسفانه برخی انقلابیون خسته و پشیمان که در گذشته خدمات ارزنده ای هم داشتند با بی بصیرتی و سهل انگاری و دنیا طلبی خود باعث شدند که این «نفوذی ها» طرحها و نظریات مخرب خود را به عمل برسانند. آنچه که گفتم پاسخ معمایی است که سالها است ذهن مرا به خود مشغول کرده است ، آیا براستی مسئولان و مدیران نظام جمهوری اسلامی می توانند اینقدر تغییر کنند که طرحهای دشمن را به اجرا درآورند؟ همه گرایشها و گروههای سیاسی هر چقدر هم تفاوت عقیده و فکر داشته باشند باز هم به درجاتی خود را متعلق به نظام جمهوری اسلامی می دانند و حاضر به تخریب و نابودی آن نمی شوند ، پس مسئله اصلی همین «نفوذ دشمن» و غفلت از آن است که در اینجا نقش هشیاری و بصیرت مطرح است. عوامل نفوذی در هر جایگاهی که بتوانند وارد می شوند و هرچه درها بازتر باشد ، آسانتر وارد می شوند. آنها در حوزه اقتصاد ، تورم ، کار و اشتغال ، واردات کالاها و از کار افتادن تولید داخلی ، گرانی کالاها و ارز ، قاچاق کالا و مواد مخدر ، ترویج فرهنگ آمریکایی و غربی و تخریب فرهنگ دینی و اسلامی ، نفوذ در هنر و کتاب و سینما و موسیقی و نیز آموزش و دانشگاه و پزشکی و سلامت ، از هم پاشیدن خانواده ها و روابط نامشروع و آنچنانی ، تغییر در حجاب و لباس بانوان و ایجاد گرایش به بی حجابی و خودنمایی ، ایجاد گرایش به الکل و مواد مخدر ، تغییر در نوع تغذیه و ذائقه و ایجاد گرایش به غذاهای ناسالم  و موارد متعدد دیگر نفوذ و تأثیرگذاری می کنند و مردم هم آنها را نمی بینند و نمی شناسند و این مسائل را به حساب جمهوری اسلامی می گذارند. اشکال از ساده اندیشی و خوش باوری برخی از مدیران ومسئولان خودمان است که خطر را نمی بینند و حس نمی کنند و آنگاه که دلسوزان هشدار می دهند به جای توجه به هشدارها ، خود را در موقعیت دفاعی قرار می دهند و نصیحت کننده و هشدار دهنده را مورد سرزنش و تکذیب قرار می دهند. بارها مقام بزرگوار رهبری در موارد مختلف به مسئولان و مدیران نظام هشدار دادند و نصیحت کردند ولی افسوس از گوشهای شنوا که حتی به رهبری هم بی اعتنایی و بی توجهی کردند . امام خمینی که خداوند روح بزرگش را رحمت کند  در وصیت نامه خود نوشته بودند که من چه در میان شما باشم و چه نباشم نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیافتد ، ای کاش حداقل نوشته ها و گفته های امام خمینی را مرور می کردند که خود مدعی مبارزه برای انقلاب و تحت رهبری امام بوده اند. اگر نگاهی به تاریخ گذشته بیاندازیم موارد فراوانی از مکر و حیله انگلیسی های خبیث وجود دارد ، انگلیسی ها در همه جا نفوذ می کردند و رد پایشان دیده نمی شد. آنها با سربازان هندی به کشور ما حمله کرده و بوشهر و فارس را اشغال کرده بودند (اوایل قرن بیستم)، آنها حتی در لباس روحانیت و حوزه علمیه هم وارد شده بودند و آخوندهایی را وارد جامعه کرده بودند که به نفع آنها حرف بزنند و فتوا دهند ، آنها خواسته ها و نقشه های مخرب خود را توسط افراد سرسپرده و خائن به اجرا در می آوردند. اکنون نیز شبیه همین برنامه ها دیده می شود و بازهم بسیاری از مردم باور نمی کنند. آن زمانی که برخی از مسئولین ما گفتند درهای کشور را باز کنیم و با خارجیان (منظور آمریکا و اروپا) روابط خود را بهبود دهیم و دشمنی ها و سخت گیری ها را کنار گذاریم و بگذاریم کارشناسان خارجی به کشور ما بیایند (و همینطور ایرانیان فراری و پناهنده به کشورهای دیگر) ، از همانجا مصیبت ها شروع شد و سالها بعد نتیجه اش دیده شد و باز هم عده ای باور نمی کنند. اگر انقلابی می ماندیم و ادامه می دادیم هیچ ضرری نمی کردیم بلکه پیشرفت های بسیاری هم می کردیم و سلامت جامعه حفظ می شد. البته اکنون هم به لطف الهی در بسیاری زمینه ها پیشرفت های بزرگی داشته ایم  و نباید مأیوس باشیم ، به هر حال بسیاری از مسائل و مشکلاتی که اکنون پیش آمده در شأن انقلاب و نظام نبوده و اگر راه انقلاب بدرستی ادامه می یافت اصلاً پیش نمی آمد.پس از درگذشت امام خمینی که حضرت آیت اله خامنه ای به رهبری انقلاب و نظام جمهوری اسلامی برگزیده شدند و بدرستی که خواست خداوند بود که ایشان انتخاب شوند و جای امام خمینی را پر کنند ، در هر زمانی که خطرات داخلی و خارجی تهدیدمان کرد رهبری خردمندانه ایشان بود که کشور را نجات داد و رهنمودهای ایشان و بیانات ایشان همواره به گوش مردم و مسئولان می رسید و راه درست را نشان می داد و مردم هم همچنان وفادار ماندند (بگذریم از گروهی افراد بی تفاوت و ناراضی) ، ای کاش مسئولان هم به رهنمودهای ارزشمند ایشان توجه می کردند . در دولت های پس از سال 1368اشتباهات فراوانی پیش آمد و به مردم گفته شد دوران انقلابی گری تمام شده و دوران رفاه و آسایش فرا رسیده و همان صحبت هایی شد که در سطرهای بالا نوشتم و خداوند باز هم کشتی انقلاب ما را از حوادث حفظ کرد. افراد نفوذی و عوامل آنها با سیاست های مخرب و غلط باعث گرفتاریها و مشکلات و نابسامانیها می شوند و آنگاه شبکه های رسانه ای خارجی و ماهواره ای و دشمنان ما از نارضایتی و ناراحتی مردم از اوضاع و لزوم تغییر نظام ما حرف می زنند ، خودشان خراب می کنند و خودشان هم به خیال خود می خواهند درست کنند!! در این میان ناراضیان و مخالفانی که از اول انقلاب ناراحت و عصبانی بودند بیشتر در افکار عمومی مردم تبلیغ و سمپاشی می کنند و متأسفانه برخی مردم هم که از ماهیت مسائل اطلاع درست ندارند با آنها هم سخن می شوند و همان حرفهای آنها را تکرار می کنند ، در این میان دفاع از حق و حقیقت بسیار مشکل می شود و به هر حال اراده خداوند بر پیروزی حق است. تصور می کنم انقلاب اسلامی ما همچون درختی است که در طوفان ایستاده است و این طوفان یک لحظه هم قطع نمی شود و اگر ضعفی پیش آید بلافاصله درخت می افتد ، ولی خداوند این درخت را نگه داشته است و با قیام و انقلاب حضرت مهدی (ع) طوفان هم پایان خواهد یافت ، انشاءااله و به امید آن روز.
والسلام علی من اتبع الهدی  -  20 بهمن 1396






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بسمه تعالی
نگاهی به تاریخ صد سال گذشته ایران (3)
و اینک بپردازم به وقایع و اتفاقات تاریخی پس از پیروزی انقلاب اسلامی سال 1357 که براستی اینقدر اتفاقات و حوادث پیش آمد که هزاران صفحه مطلب بتوان درباره آن نوشت. انقلاب اسلامی براستی واقعه بزرگی بود ، هم از این نظر که به حیات رژیم پهلوی پایان داد در حالی که عده زیادی از مردم و بخصوص خواص و روشنفکران تصور آن را نمی کردند ؛ هم از این نظر که به دوران حکومتهای پادشاهی و شاهنشاهی پایان داد که 2500 سال تاریخ کشور ما ایران سراسر تاریخ شاهان و سلاطین بوده است و راه برای ایفای نقش مردم در اداره کشور و جامعه باز شد ؛ هم از این نظر که در رأس قیام و انقلاب یک رهبر عالیقدر روحانی ، حضرت امام خمینی با تمام کمالات و بزرگی ها و توانایی های معنوی قرار داشت و حکومت بر مبنی دین اسلام را مطرح کرد که خیلی از اهل نظر و اندیشه و حتی بسیاری روحانیان آن را امری ممکن نمی دانستند و مقدمه ای بر ظهور حضرت مهدی ، امام زمان (ع) اعلام شد و هم از این نظر که دستهای سلطه گر و مداخله کننده آمریکا و انگلیس را قطع کرد که این داغ بزرگی برای آنها بود و تا امروز هنوز بدنبال بازگشت تسلط و قدرت گذشته خود در ایران هستند و یک ساعت هم از توطئه گری و نقشه کشی دست بر نداشته اند.
از همان روزهای اول سر و صداها و جنجال های ناراضیان و مخالفان شروع شد . کشورهای قدرتمند و سلطه گر غرب بخصوص آمریکا و انگلیس در تمام 39 سال گذشته هرگز انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران را به رسمیت نشناختند و مطلوب برای آنها از آن زمان تا کنون سقوط و براندازی بوده است . توضیحی که لازم است بدهم و چه بسا بسیاری از مردم اطلاع کافی از آن نداشته باشند  این است که نظام سرمایه داری سلطه گر غرب یک حکومت یکپارچه برای تمام جهان و نقاط روی زمین تعریف کرده است که مرکزیت آن در آمریکا است و اساس آن تشکیلات و محافل سرمایه داری و فراماسونی و صهیونیسم جهانی است که قدرت و ثروت جهان را به نام خود تعریف کرده است و شبیه خان های بزرگ قدیم است که دهها یا صدها روستا را به نام خود و تحت حکومت خود می دانستند و درآمد و محصولات آنها را مال خود می شمردند . در چنین نظامی که مجموعه ای از قدرتها و یکی به نمایندگی از طرف همه خود را حاکم بر تمام ملت ها و کشورها می دانند ، قطعاً  اگر یکی از ملت ها یا کشورها بخواهد مستقل و از زیر سلطه آنها خارج شود بهیچوجه تحمل نمی کنند و خود را به آب و آتش می زنند تا تسلط خود را برگردانند . یک اهرم بزرگ و مهم برای آنها استفاده از فن آوری ها و تکنولوژی ها است که با شعار جهانی سازی در واقع می خواهند همه ملت ها و کشورها و فرهنگ ها را زیر یک سایه در آورده و در خود حل کنند.
چنین بود که از همان سال 1358 توطئه ها و آشوب ها شروع شد . از یک طرف تبلیغات و جنجال های شدید به منظور کنترل افکار مردم که روحانیت نمی تواند کشور را اداره کند و قوانین اسلام برای اداره جامعه و کشور توانایی ندارد ، از طرف دیگر تحریک احساسات جدایی طلبانه در اقوام نزدیک مرزها که آشوب ها و جنگ ها در کردستان و خوزستان و بلوچستان و آذربایجان و ترکمن صحرا و استانهای شمالی بپا کردند (یکی باید از روشنفکران آن زمان می پرسید مگر پس از انقلاب نباید به سازندگی و پیشرفت کشور بپردازیم ، پس این جنگ ها و آشوب ها برای چیست؟) و در واقع هدف تجزیه کشور بود ، از طرفی دانشگاهیان و باصطلاح روشنفکران را تحریک به مخالفت و جنجال و آشوب کردند و از دستجات و گروههای سیاسی کمونیست و لیبرال و غیره برای مخالفت و مقابله با انقلاب اسلامی استفاده کردند و ابتدا به صورت بحث و جدال سیاسی و سپس بصورت مسلحانه و ترور و کشتن نیروهای انقلاب و روحانیت و چهره های فعال و مؤثر ، از طرفی تلاشهایی برای کودتا و برگرداندن محمد رضا پهلوی انجام دادند و بلاخره پس از نرسیدن به موفقیت از راههای فوق ، جنگ و تجاوز مسلحانه به کشورمان توسط دولت بعثی عراق که در رأس آن دیوانه جنایتکاری به اسم صدام حسین قرار داشت و اکثر کشورهای جهان بخصوص دنیای غرب همه پشت او ایستادند ؛ این ها همه به این معنی بود که حکومت و دولتی که در ایران به جای پهلوی آمده بود و با جوشش و خواست عمومی مردم هم بود نمی بایست بماند و باید می رفت و آنها برای ما دولت و حکومت تعیین می کردند !!
پس از پیروزی انقلاب تلاشهای زیادی برای اصلاح امور کشور انجام شد و امام خمینی  و روحانیت و مبارزان انقلاب فعالانه به دنبال محکم کردن پایه های نظام جمهوری اسلامی بودند . این گفته ها شاید تکراری باشد و بارها از رسانه ها شنیده شده باشد ولی ترجیح می دهم بیان کنم و تاریخ هیچوقت تکراری نمی شود. در اولین قدم همه پرسی (رفراندوم) برگزار شد تا معلوم شود آیا مردم جمهوری اسلامی را می خواهند یا نه که 98% مردم رأی مثبت دادند . سپس مسئله تدوین قانون اساسی پیش آمد که اساس اداره هر کشوری است و اگر نباشد هرج و مرج و بی نظمی پیش می آید و فقط مربوط به ایران  نیست . به پیشنهاد امام خمینی اولین انتخابات انجام شد برای تشکیل مجلس خبرگان تا متخصصان دور هم جمع شوند و قانون اساسی جمهوری اسلامی را تدوین کنند و خدا رحمت کند شهید بهشتی را که در آن زمان ریاست مجلس خبرگان را بر عهده داشت و واقعاً از بهترین استوانه ها و ستون های انقلاب اسلامی بود و افسوس که چه زود از دست رفت . می شد قانون اساسی پس از تصویب در مجلس به اجرا گذاشته شود ولی اینقدر رأی و نظر مردم مهم بود که قانون اساسی تصویب شده توسط نمایندگان مردم هم به همه پرسی گذاشته شد و باز هم اکثریت مردم رأی مثبت دادند. نمی دانم کسانی که از آن زمان تا کنون یکسره از اختناق و دیکتاتوری و انحصارطلبی سخن می گفتند و می گویند حداقل تاریخ  وقایع را خوانده بودند یا نه ؟  شاید هم هرچه مردم بر خلاف نظر یک گروه اقلیت روشنفکر عاشق دنیای غرب و آمریکا و متنفر از مسلمان بودن و ایرانی بودن بپسندند به معنی دیکتاتوری و خفقان و سلب آزادی است !!
در ادامه راه انقلاب انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات مجلس شورای اسلامی انجام شد تا باز هم مردم نمایندگان خود را انتخاب کنند و اداره کشور را به دست آنان بسپارند (بگذریم از این که اولین رئیس جمهور که بود و چه شد و چه سرنوشتی پیدا کرد که اینها همه امتحانات الهی بود برای ملت ما تا حق و باطل روشن تر شود). امام خمینی که براستی یک راد مرد بزرگ بود و آینده دور را پیش بینی می کرد موضوع پایه گذاری نهادهای انقلاب را مطرح کرد تا پیشرفت امور هرچه بهتر انجام شود و بدینسان سپاه پاسداران ، جهاد سازندگی ، کمیته انقلاب اسلامی ، دادگاههای انقلاب ، کمیته امداد امام ، نهضت سواد آموزی  ، بسیج مستضعفین و دیگر نهادها یکی پس از دیگری بوجود آمدند و منشأ کارهای بزرگی شدند و افسوس که با کج فکری های بعدی جهاد سازندگی منحل و در وزارت کشاورزی ادغام شد ، نهادی که با زیر بنای انقلابی می توانست آبادانی و سازندگی را به نحو کارآمدتری پیش ببرد (البته در سالهای اخیر بسیج سازندگی داشته ایم که همان وظایف را انجام می دهد). روز 13 آبان سال 1358  که اکنون که در سالگرد آن هستیم هم روزی بود که عده ای دانشجوی انقلابی پس از درک این مسئله که دولت آمریکا از طریق سفارت خود و عوامل و جاسوسان مرتبط با آن فعالانه در کار بود تا کشور را به آشوب و جنگ داخلی کشانده و انقلاب اسلامی را به شکست و سقوط بکشاند ، به سفارت آمریکا رفته و با اشغال آن اعتراض خود را به اقدامات دخالت گرانه و تخریب کننده آمریکایی ها نشان دهند و 444 روز عوامل سفارت را به گروگان گرفتند و سرانجام با قطع رابطه با آمریکا قدم مهم دیگری در تثبیت انقلاب اسلامی برداشته شد. در آن زمان عده ای از روشنفکران که عمدتاً مارکسیست و متمایل به بلوک شرق آن دوران بودند ظاهراً همراهی و حمایت کردند که البته خیلی زود راه خود را جدا کردند و به دشمنی با نظام جمهوری اسلامی درآمدند. روشنفکران غرب گرا و لیبرال راحت طلب همچنان به ایراد گرفتن و اظهار نارضایتی و ناراحتی ادامه می دادند و از اینکه آبروی کشور ایران در دنیا رفته و به حریم سفارت یک کشور تجاوز شده است شعار می دادند ( لابد اگر جاسوسان آمریکایی در همه جا نفوذ و مداخله می کردند و آشوب و جنگ داخلی بپا می کردند هیچ اشکالی نداشت و خیلی هم آبرومندانه بود )!! من در آن دوران سال آخر دبیرستان را می گذراندم و هر روز شاهد بحث و جدال های تند و داغ بودم که تا سالها ادامه داشت. در سال های 1358 و 59 فتنه های دیگری هم از سوی گروههای سیاسی جریان داشت ، گروههایی که نام آنها در آن زمان یکسره به گوش می رسید چون مجاهدین خلق ، چریکهای فدایی خلق ، پیکار ، توفان ، حزب توده ، راه کارگر ،آرمان مستضعفین و ... و آخر حرف همه شان این بود که نمی بایست انقلاب به دست نیروهای مسلمان مؤمن به اسلام و خط امام می افتاد و می بایست پس از انقلاب کشور به دست روشنفکران مترقی !! و پیرو جهان پیشرفته کمونیسم می افتاد که  بر خلاف نظر آنها چنین نشد . آنها تصور می کردند چون با رژیم پهلوی مبارزه کرده اند پس حاکمیت و اداره کشور حق آنها است و آنگاه که نتوانستند به هدف خود برسند از در جنگ مسلحانه با انقلاب اسلامی درآمدند و چه انسانهای با ارزشی که به دست آنها به شهادت رسیدند . البته بعدها معلوم شد که آمریکاییها با این گروههای سیاسی هم ارتباط برقرار کرده بود تا با استفاده از اختلاف نظرات آنها با روحانیت و نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی برای شورش و جنگ علیه انقلاب اسلامی استفاده کند. بیاد می آورم که در آن دروان واژه هایی چون مرتجع ، واپس گرا ، انحصارطلب ، دیکتاتور ، سرکوبگر و ... را برای نیروهای مسلمان مؤمن و مبارز و روحانیت و خط امام بکار می بردند و واژه هایی چون مترقی ، پیشرو ، پیشگام ، دموکرات ، آزادیخواه و ... را برای اشخاصی که یا غربزده و لاابالی و بی دین و لیبرال بودند یا مارکسیست (کمونیست) و باصطلاح چپ گرا و متمایل به شوروی و بلوک شرق که آنها هم با دین و معنویت بشدت مخالف بودند. جالب اینکه جریانات لیبرال دوستدار اروپا و آمریکا و آزادی و دموکراسی غربی بودند و جریانات چپ و کمونیست ظاهراً ضد امپریالیسم جهان غرب و ضد نظام سرمایه داری و اگر واقعاً چنین بودند (ضد آمریکا و امپریالیسم) باید با انقلاب اسلامی و خط امام همکاری می کردند نه مخالفت ؛ البته این شعارهای ضد سرمایه داری و ضد امپریالیسم هم ظاهر سازی بودند و بعدها آنها با آمریکا و جهان غرب همراه شدند. در سال 1359 بدنبال توطئه هایی که در برخی دانشگاهها توسط گروههای سیاسی چپ و غیره جریان داشت و زمینه جنگ مسلحانه علیه نظام و انقلاب فراهم می شد ، ستاد انقلاب فرهنگی تصمیم به تعطیلی موقت دانشگاهها گرفت که بدنبال آن جنگ و درگیریهایی هم پیش آمد که شدیدترین آنها در دانشگاه تهران بود. آن زمان اینقدر بحث های عجیب و حرفهای ضد و نقیض می شنیدیم که بلاخره معلوم نمی شد گویندگان آن حرفها و شعارها چه می گویند و چه می خواهند. مثلاً در شورش های قومیت ها ناگهان گروههای سیاسی کمونیست و چپ شعار دفاع از «خلق های تحت ستم» می دادند (گروههای کمونیست به جای قوم از کلمه خلق استفاده می کردند)، یک روز خلق کرد ، یک روز خلق ترک ، یک روز خلق عرب ، یک روز خلق بلوچ ، یک روز خلق ترکمن و ... باید از آنها می پرسیدیم مگر چه کسانی به این به قول شما خلق ها ظلم کرده اند ؟ مگر جز رژیم پهلوی کسان دیگری هم بودند ؟ سالهای 58 و 59 چقدر از انقلاب گذشته بود که حاکمیت انقلاب و جمهوری اسلامی بتواند سرکوبگر و ظلم کننده به خلق ها باشد ؟!! بیاد می آورم که نیروهای سپاه پاسداران را که برای مقابله با آشوب ها و شورش های  استان های کردنشین می رفتند به عنوان سرکوبگر و جنایتکار و عامل کشتار و ... اسم می بردند (گروههای چپ و کمونیست) و خود را به عنوان حافظ و مدافع حقوق خلق ها و نجات بخش آنان !!  و بارها نیروهای سپاه را در جاده ها اسیر کردند و به وضع فجیعی کشتند و حتی نیروهای جهاد سازندگی را که برای کمک به آبادانی رفته بودند اسیر کرده و به شهادت رساندند. بیاد می آورم شهید سروان شیرودی (فرمانده هوانیروز که در اوایل سال 1360 در جنگ با متجاوزان بعثی به شهادت رسید) در یک نوار سخنرانی اش خطاب به آشوبگران و گروههای سیاسی چپ می گفت : آقای خلقی !! تو که می گفتی ارتش خلقی بپا می کنیم ، میهن خود را رها می کنیم چه می گویی ؟ ارتش ما از دوران شاه باقی مانده ولی سپاه پاسداران ما از میان مردم انقلابی برخاسته ، پس سپاه ارتش خلقی است . شما (گروههای سیاسی چپ) سپاه را سرکوبگر و ضدخلقی می نامید در حالی که سپاه ارتش خلقی است. واقعاً که چقدر جالب موضوع را بیان کرده بود ، خدایش رحمت کند (جملات دقیقش را یادم نیست).
سالهای اولیه پس از انقلاب براستی سالهای عجیبی بودند. عده ای از مردمان رفاه طلب و نسبتاً یا کاملاً مرفه و بیگانه با مبانی و اعنقادات دینی و شیفته لیبرالیسم و دنیای غرب یکسره بد و بیراه می گفتند و باصطلاح نق می زدند که این چه وضعی است ، کشور را آخوندها گرفته اند ، آزادی مردم را گرفته اند و ... و دقیقاً عین این حرفها را رسانه ها و محافل خارجی و غربی هم می گفتند. آن روزها تلویزیون ماهواره ای نبود و ناراضیان و مخالفان به رادیوهای خارجی گوش می کردند و عین حرفهای آنها را تکرار می کردند . یکی از اصول آنها ضدیت با روحانیت و دین و رهبری دینی و نفرت از آنها بود و روحانیت و خط امام را « آخوندها » نام می بردند . آنها از اینکه مبانی دینی و اسلامی بخواهد در جامعه اجرا شود و قوانین و مقررات بر اساس آنها شوند بشدت ناراحت بودند . آنها برای نمایش نارضایتی و عصبانیت خود در خفا و آشکار مشروبات الکلی می نوشیدند ، به هرزگی و رقاصی و عیش و نوش می پرداختند ، بی حجابی و عریانی و نیمه برهنگی را تبلیغ می کردند و نمایش می دادند و حجاب و پوشش اسلامی بانوان را مسخره می کردند و می خندیدند. تبلیغ و انتشار آثار موسیقی و ترانه های خواننده های دوران پهلوی که اکثر آنها به آمریکا و اروپا رفته بودند برای مقابله با هنر انقلابی و اسلامی نیز یکی دیگر از روش های آنها بود که متأسفانه موفقیت زیادی هم پیدا کرد . شخصاً شاهد بودم در سالهای دهه 1360 بطور پنهان و از دهه 70 به بعد به طور آشکاراین آثار موسیقیایی و باصطلاح هنری (هنر تخدیر کننده و مخرب) در جامعه رواج فراوانی پیدا کرد و آثار شبیه و بدلی آنها هم به نام هنر و موسیقی پاپ بطور رسمی در رسانه ها و محافل هنری شیوع گسترده پیدا کرد و موسیقی و هنر فاخر و انقلابی را به انزوا کشاند. من تصور می کنم آن ناراضیان و مخالفان بعد از انقلاب اساساً با رژیم پهلوی مشکلی نداشتند و بلکه در آن دوران خوشحال و راضی هم بودند ، وقتی که انقلاب اسلامی اوج گرفت و مردم به تظاهرات و راهپیمایی ها پرداختند برخی از این افراد هم ظاهراً همراه شدند که البته تصور می کردند پهلوی برود و نظام حکومتی شبیه اروپا جای آنرا بگیرد (لیبرالیسم) و بخشی از این طیف همین جریانات و احزاب موسوم به لیبرال مثل جبهه ملی و امثال آن بودند.آنها اگر هم از محمدرضا شاه و رژیم پهلوی اظهار نارضایتی می کردند شاید فقط به دلیل بگیر و ببندهای ساواک و رفتارهای خشن عوامل پهلوی در زندان ها بر علیه زندانیان بود و تا حدی هم به دلیل دزدی ها و سوءاستفاده های دوران شاهنشاهی بود و گرنه آنها در رژیم پهلوی چندان عامل ناراضی کننده دیگری نمی دیدند. اگر به مطبوعات دوران پهلوی یا گفته های ضد انقلاب و سلطنت طلبان خارج از کشور در رادیوها و شبکه های ماهواره ای خارجی مراجعه کنیم در می یابیم آنها خیلی هم یکدل و یک زبان و یار هم نبودند و نیستند و در بین خود آنها از قدیم تا کنون دعواها و اختلافاتی وجود داشته است ، آنها فقط در همراهی با دولتهای غربی و آمریکا و ضدیت با انقلاب و نظام جمهوری اسلامی همسو و هم عقیده هستند. به هر حال این دشمنی ها و اخلالگری ها از اول پیروزی انقلاب اسلامی شروع شد و تا کنون ادامه یافته است ولی در طول زمان شیوه های عمل آنها تغییراتی کرده است. 
پس از همه جنجال ها و هیاهوها سرانجام در آخر شهریور 1359 ارتش بعثی عراق به دستور صدام به خاک کشور ما حمله کرد و متأسفانه به علت ناهماهنگی ها و اختلافات داخلی که رئیس جمهور وقت ، ابوالحسن بنی صدر ایجاد کرده بود ارتش عراق موفق شد بخش بزرگی از زمین های غرب و جنوب غربی کشورمان را اشغال کند و با بسیج نیروهای ارتش و سپاه و رزمندگان بلاخره متوقف شدند و بتدریج سرزمینهای اشغال شده کشورمان آزاد شدند و به جنگی هشت ساله انجامید که رشادتها و شجاعتهای رزمندگان ما در آن جنگ همواره بیاد مانده و خواهد ماند ، اگرچه مخالفان و بدخواهان به دنبال فراموشی آن باشند. اولین رئیس جمهور کشورمان (بنی صدر) تجربه ای تلخ و ناخوشایند بود و ضربات بزرگی به روند انقلاب وارد کرد ، او که خود را تئوریسین و نظریه پرداز می دانست و کتابی هم به اسم کیش شخصیت نوشته بود ، در عمل نشان داد که دچار کیش شخصیت و خودبزرگ بینی شدید است و خود را از همه بالاتر و تواناتر می داند و با گرایشاتی که به لیبرالیسم غرب داشت ، نقطه اتکاء مناسبی برای دشمنان و ضدانقلاب شد و جمع زیادی از بدخواهان و ناراضیان و مخالفان دور او جمع شدند . حوادث تأسف آوری در سالهای 59 و 60 اتفاق افتاد و آشوب ها و درگیریها پیش آمد تا جایی که مجلس شورای اسلامی عدم صلاحیت او را برای ریاست جمهوری اعلام کرد و امام خمینی هم حکم برکناری اش را صادر کردند . پس از این واقعه مجاهدین خلق (منافقین) که برای رسیدن به اهداف خود در براندازی نظام جمهوری اسلامی به بنی صدر امید بسته بودند ، ناگهان وارد مرحله جنگ مسلحانه علیه انقلاب و کشور و مردم شدند و جمع کثیری از بهترین نیروهای انقلاب را به شهادت رساندند و فضای ناامنی و جنگ داخلی را در کشور ایجاد کردند و اینهم از تلخ ترین مراحل تاریخ پس از انقلاب بود و پس از مدتها با درایت و تدبیر امام خمینی و مردم این فتنه هم به پایان رسید ( تصور کنیم یک سال و نیم پس از پیروزی انقلاب اسلامی از خارج و داخل با دو جنگ مواجه شدیم : جبهه جنگ خارجی توسط صدام و حکومت بعثی عراق و حامیان جهانی اش و جبهه داخلی توسط تروریست های تحت عنوان مجاهدین خلق و هواداران بنی صدر). جبهه های جنگ فقط این دو تا نبود ، جبهه جنگ فکری و فرهنگی توسط عوامل نفوذی آمریکا و اروپا ، جبهه جنگ اقتصادی توسط تحریم ها و محدودیت های شدید اقتصادی ، جبهه جنگ قاچاقچیان مواد مخدر در مرزهای شرقی کشور  و موارد دیگری که شاید بیادم نیامده باشد. حالا با چنین وضعی ، چگونه انقلاب اسلامی می بایست خود را سرپا نگه دارد و به سازندگی و آبادانی کشور و اجرای اهداف و مبانی انقلاب اسلامی در زمینه های مختلف هم برسد؟ براستی که اگر همه اینها می شد ، فقط یک معجزه بود. اگرچه کاستی ها و نارسایی های زیادی پیش آمد و اگرچه اشتباهات و متأسفانه انحرافاتی هم پیش آمد ، ولی باید انصاف به خرج داد که در زمان کمتر از 40 سال و با این شرایط ، کدام ملت و کشور دیگری می توانست از عهده اینهمه مشکلات و گرفتاریها برآید و خود را نگه دارد؟ ما بارها تا مرز شکست و سقوط پیش رفتیم و خداوند متعال و رهبری خردمندانه انقلاب کشور و ملت ما را حفظ کرد. هریک از حوادثی که برای ما ایرانیان در 39 سال گذشته پیش آمد ، اگر در کشوری دیگر پیش آمده بود بتنهایی برای شکست و سقوط کافی بود ، اگر نگاهی به تاریخ بیاندازیم در می یابیم که تحولات بزرگ تاریخی زمانهایی بیش از 40 سال را طی کرده اند. انشاءالله ادامه مطالب بماند برای مقالات بعد.
والسلام علی من اتبع الهدی - 15 آبان ماه 1396




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بسمه تعالی
نگاهی به تاریخ صد سال گذشته ایران (2)
و اینک در ادامه بحث قبلی و به مناسبت شصت و چهارمین سالگرد کودتای شوم 28 مرداد 1332نظری بیاندازیم به تاریخ گذشته کشورمان و روزهایی که بسیاری از ما نبودیم و از منابع و شواهد تاریخی شنیدیم و برخی هم که بودند و دیدند. 28 مرداد 1332 براستی یک تراژدی تاریخی بود، روزی غم انگیز که امید بسیاری از امیدواران را بر باد داد و پس از آن شد دیکتاتوری محمد رضا پهلوی و سلطه گری و دخالت همه جانبه آمریکا بر شئون ایران و وداع با استقلال و آزادی و شرافت ملی و مردمی.در ابتدای دهه 1330 مردم ایران با هدایت و رهبری آیت الله کاشانی و همراهی سیاستمداران ملی و مردمی که دکتر مصدق رهبری سیاسی کشور را به عهده گرفته بود تصمیم گرفتند نفت کشور را از انحصار انگلیسی های مداخله گر درآورند و ملی کنند و از سالهای 1330 تا 32 حوادث و اتفاقات  زیادی پیش آمد و انگلیسی ها تمام تلاش خود را کردند تا مصدق را سرنگون و نهضت مردمی را خفه کنند که متأسفانه روز 28 مرداد 32 این اتفاق افتاد. در این مورد تا کنون مطالب فراوانی در کتابها و نشریات و روزنامه ها نوشته شده یا در رسانه های مختلف گفته شده است. دکتر مصدق چند اشتباه تاریخی داشت که در آخر به شکست نهضت ملی شدن نفت منجر شد : اعتماد به آمریکایی ها برای داشتن پشتیبان در برابر انگلیسی ها در حالی که از ماهیت حکومت آمریکا اطلاع درستی نداشت و تصور نمی کرد آنها همراه و همدست انگلیسی ها باشند ، دیگر اینکه از حمایت مردم و آیت الله کاشانی استفاده درست نکرد و بجای آن مجلس شورای ملی را که نمایندگان مردم بودند منحل کرد و با آیت الله کاشانی و نیروهای مذهبی رفتار غیردوستانه در پیش گرفت و از آنها دور شد و بطوری که در کتابهای تاریخ نوشته شده است آیت الله کاشانی روز 27 مرداد32 یعنی یک روز قبل نامه ای به دکتر مصدق نوشت و به او هشدار داد که کودتایی در پیش است و دکتر مصدق به جای چاره جویی و همفکری ، گفت که من به حمایت مردم پشتگرم هستم و به قول نویسنده ای شد آنچه که نمی بایست می شد و دیگر اینکه افراد و جریانات وابسته به خارج و خیانتکار را از خود دور نکرد و حتی برخی از آنان را در رأس کارها و مسئولیت ها قرار داد. یک نکته تاریخی قابل توجه هم هست و آن اینکه اردشیر ریپورتر (با نام واقعی اردشیر جی) که رضاخان پهلوی را تشویق و تحریک به کودتا و به دست گرفتن کنترل امور کشور به دست خود کرده بود (در سال 1299)، پسری داشت به نام شاپور ریپورتر (شاپور جی) که او نیز مأمور مخفی دولت انگلیس بود و در انجام کودتای 28 مرداد 32 و باز گرداندن محمد رضا پهلوی به سلطنت نقش اساسی ایفا کرد. اردشیر و شاپور جی هر دو مأمور مخفی انگلیس بودند و تابعیت آنها ظاهراً چندگانه بود : به عبارتی هم هندی بودند و هم ایرانی و هم انگلیسی. شاپور جی در تمام سالهای سلطنت محمدرضاپهلوی از طریق امیراسدالله علم که از نزدیکان محمدرضاشاه بود و خود و خاندانش از سرسپردگان دولت انگلیس بودند سیاستهای شاه و دربار پهلوی را تحت کنترل خود داشت . واقعاً تاریخ عبرت آموز است و مرور چند باره آن نمی تواند تکراری باشد و اگر همواره به درسهای تاریخی فکر نکنیم باز هم اشتباه خواهیم کرد و به خطا خواهیم رفت و جریاناتی بودند و هستند که همواره مردم بخصوص جوانان را از مطالعه و فکر کردن به تاریخ منع می کردند و آنرا کاری احمقانه و خلاف پیشرفت و ترقی معرفی می کردند و اصل حرفشان این است که باید گذشته را فراموش کرد و فقط به زمان حال فکر کرد.اگر قرار بر فراموش کردن گذشته باشد پس یک قاتل هم می تواند پس از کشتن یک انسان ، برود با خانواده و بازماندگان او دوستی و همکاری کند (و البته ضربات بیشتری هم به آنها بزند)چرا که ظاهراً همه باید گذشته را فراموش کنند!! 
دوران حاکمیت پهلوی  دورانی تلخ در تاریخ کشورمان بود که پس از سرنگونی دکتر مصدق در سال 1332 ، بیست و پنج سال طول کشید تا با خیزش انقلابی مردم به رهبری امام خمینی در سال 1357 پایان یافت. از سال 1320 که دولتهای متجاوز انگلیس و آمریکا و شوروی به کشورمان حمله کردند و به مدت پنج سال سرزمین ما را اشغال کردند و رضاشاه را که خود آورده بودند برکنار و اخراج کردند ، تا سالها امور کشور به دست خارجیان بود و دولتهایی می آمدند و می رفتند و عملاً نقش و قدرتی در تسلط بر کشور نداشتند و محمد رضا شاه هم که پس از پدرش به تخت سلطنت نشسته بود جوان و بی تجربه و ضعیف بود .در سایه این وضع تا مدتی آزادی نسبی برای مردم فراهم شده بود که به علت نداشتن اطلاعات و آگاهی کافی و نبودن یک رهبر توانا و مقتدر و با نفوذ ، نیروهای مردمی به هدر رفت و انواع جریانات روشنفکری راست و چپ ، لیبرال و کمونیست و غیره خودنمایی کردند و تنها نیروی اسلامی و دینی قابل توجه فدائیان اسلام به رهبری شهید عالی مقام سید مجتبی نواب صفوی بود که البته تلاشها و فداکاریهای زیادی هم کردند و بعدها جریانات اسلامی و دینی دیگری پدید آمدند. نهضت ملی شدن نفت هم فقط در راستای کوتاه کردن دست انگلیسی ها از نفت و منابع کشور بود و اهداف عمیق تری نداشت. از سال 1332 تا 1341 قدم ها در راستای وابستگی به آمریکا و  دوستی با اسرائیل غاصب فلسطین  و تغییرات فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی برداشته شد و بتدریج جامعه ایرانی تغییرات عمیقی کرد تا در سال 1341 با ورود امام خمینی به صحنه اعتراض علیه اقدامات رژیم پهلوی و همراهی و حرکت مردم ، نهضت انقلاب اسلامی شکل گرفت، نهضتی که با مبارزه امام خمینی و یارانش آغاز شد با «نه» گفتن به سلطه گری و اربابی آمریکا و هدف تشکیل حکومت اسلامی بر پایه مبانی دینی و الهی. نهضت امام خمینی تا سالهای 42 و 43 ادامه یافت و با سرکوبگری حکومت شاهنشاهی در آن زمان به نتیجه نرسید ، مبارزان دستگیر و سرکوب شده و امام خمینی به عراق تبعید شدند . در سالهای بعد جمع زیادی از مبارزان و مخالفان با ایدئولوژی های مختلف با رژیم پهلوی مبارزه کردند و بسیاری از آنان جان و مال و خانواده خود را در این راه فدا کردند تا سرانجام با فراهم شدن بستر مخالفت و مبارزه همگانی مردم با حکومت پهلوی و رهبری خردمندانه امام خمینی به انقلاب اسلامی رسید و بساط شاهنشاهی برای همیشه برچیده شد. آنچه که تا اینجا عرض کردم شاید تکراری باشد و بارها و بارها شنیده شده است ، ولی باید در نظر گرفت که ما روز به روز از دوران گذشته و انقلاب دورتر می شویم و نسل های جدید به صحنه می آیند و چه بسا زمانی برسد که این حرفها تازگی هم داشته باشد (اگر در حفظ و انتقال تاریخ گذشته سعی کامل نکنیم). با نگاهی دوباره به گذشته به چند مرحله تاریخی می رسیم : 
1ـ مرحله کودتا و حاکم شدن رضا خان پهلوی و حکومت با زور و دیکتاتوری و سرکوب هر نوع آزادی فردی و اجتماعی و حمله به اعتقادات دینی و مذهبی و تلاش برای نوسازی و همرنگ کردن جامعه ایرانی با جوامع و فرهنگ اروپایی آنهم به زور (از اسفند 1299 تا شهریور 1320)
2- سقوط رضا خان پهلوی ، اشغال کشور توسط دولتهای سلطه گر جهانی که درگیر جنگ جهانی دوم با آلمان بودند و زور گویی و مداخله گری آنها در امور کشور همراه با تأثیر گذاری گسترده فکری و فرهنگی و اجتماعی که بتدریج زمینه پیدایش نسلی لائیک و به دور از اعتقاد و عمل به دین فراهم شد. 12 سال آزادی نسبی همراه با هرج و مرج و درگیری های مختلف و دخالت های بی پایان انگلیسی ها و نداشتن اقتدار حاکمیت کشور از سال 1320 تا  1332
3- کودتای 28 مرداد 1332 با سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق و روی کار آمدن سرسپردگان آمریکا و انگلیس یکی پس از دیگری و بتدریج افزایش قدرت سلطنت پهلوی در حاکمیت بر مردم و سرکوب مخالفت ها با هر اندیشه و مکتب فکری . در این زمان دیگر مجلس شورای ملی هم فرمایشی شده بود و نقشی در احقاق حقوق مردم نداشت و آلت دست سیاستمداران بود. در این دوره هنوز محمد رضا پهلوی از رقیبان خود می ترسید و هر لحظه احتمال می داد که اربابان او شخص یا اشخاص دیگری را به جای او انتخاب کنند. از آنجا که وسوسه قدرت در همه افراد وجود دارد ، ازابتدای سلطنت محمدرضا پهلوی کسانی بودند که باعث نگرانی او بودند و احتمال می داد که بخواهند جای شاه را بگیرند مانند سپهبد رزم آرا ، قوام السلطنه ، شخص دکتر مصدق ، سپهبد زاهدی (عامل کودتای 28 مرداد) ، دکتر امینی ، دکتر اقبال ، سپهبد تیمور بختیار اولین رئیس سازمان امنیت کشور (ساواک) و احتمالاً چهره هایی دیگر. در انتهای این دوره قیام امام خمینی و آغاز نهضت اسلامی پدید آمد که تا سال 1343 و تبعید امام خمینی به عراق ادامه یافت (از 1332 تا 1343).
4- و دوره چهارم به دنبال سرکوب نهضت اسلامی و خفه کردن همه نداهای اعتراض و مخالفت ، شروع نخست وزیری امیرعباس هویدا نخست وزیر بی اختیار و فرمانبر بی چون و چرای شاه ، قدرت گرفتن بیشتر محمدرضاشاه در تمام امور کشور ، سرکوب شدید و اختناق به دست سازمان امنیت شاه (معروف به ساواک) ، گسترش هرچه بیشتر فساد و تباهی فرهنگی و اخلاقی و کمرنگ تر شدن هرچه بیشتر ارزشهای اسلامی و دینی و نفوذ و تسلط گسترده آمریکاییها بر تمام شئون کشور ، اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و غیره ، این دوران از 1343 شروع شد و تا انقلاب اسلامی در سال 1357 و پایان دوران پهلوی ادامه یافت.
پس از این تقسیم بندی نگاهی دوباره به برخی  موضوعات دوران پهلوی بیاندازیم ؛ در سال 1341 که نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی آغاز شد ، اتفاقاً یک انقلاب کاریکاتوری و من درآوردی هم به دست محمدرضاشاه پهلوی انجام شده بود که نام آن را «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و مردم» گذاشته بود!! این رویداد به صورت یک رفراندوم (نظر خواهی عمومی) بود برای پاره ای اصول و تصمیمات تازه شاه که تحت فشار آمریکاییها صورت گرفته بود و اتفاقاً در ماه بهمن هم بود (6 بهمن 1341). مهمترین اصل آن به نام اصلاحات ارضی (واگذاری زمین به کشاورزان) با ظاهری فریبنده بود که بسیاری مردم آن را به دیده مثبت نگاه می کردند . هدف اصلی از این کار کوتاه کردن دست مالکان بزرگ و خان ها بود که قدرت محلی آنها عاملی مزاحم و نگران کننده برای دستگاه سلطنت بود و هر از  گاهی اینها شورشهای محلی بپا می کردند ، ولی نفعی هم از این اقدام به کشاورزان (به اصطلاح رعیت ها) نرسید. اکثر روستائیان و کشاورزانی که  صاحب زمین شده بودند پس از مدتی زمین ها را فروخته یا رها کرده و به شهرها مهاجرت کردند و بسیاری از روستاها به همین منوال خالی شدند و حاشیه نشینی پیش آمد . یکی از نتایج این موضوع تغییر جهت جامعه ایران از روستانشینی و کشاورزی به شهرنشینی و صنعتی شدن بود که هدف قدرتهای سلطه گر نیز همین بود (به اصطلاح از فئودالیسم به بورژوازی یا سرمایه داری مدرن) . 
از دیگر موضوعات قابل ذکر تغییرات فرهنگی و انسانی و هنری و اقتصادی و غیره بود ، به طوری که پدیده زمینخواری و گسترش بی رویه شهرها از همان زمان پهلوی آغاز شد و داشتن زمین و ملک به صورت یک ارزش فردی در آمد . مثلاً همین شهر تهران در همان سالها گسترش بی رویه و بدون طرح و نقشه درست پیدا کرد ، کسانی آمدند و بدون نظم و قانون به ساخت و ساز پرداختند که گروهی هم بودند به نام بساز و بفروش ها که ساختمانهای چند طبقه می ساختند و می فروختند و مهاجران روستایی نیز به حاشیه شهر آمدند و پدیده ای به نام آلونک نشینی پیدا شد و مسئولان آن زمان هم بتدریج محله ها و شهرک های جدید را تعریف کردند و به رسمیت شناختند . در این میان هر کسی فقط به فکر منافع خود بود و شد ابر شهر  غول آسای فعلی که نامش تهران است ، شهری که به لحاظ جغرافیایی شرایط مناسب چنین وضعی را نداشت و متأسفانه در سالهای پس از انقلاب اسلامی هم گسترش تهران ادامه یافت و اکنون می بینیم که به چه وضعی گرفتار است . یکی از مفاسد فرهنگی دوران پهلوی این بود که روستانشینان و کشاورزان به عنوان «دهاتی» مورد تحقیر و تمسخر قرار می گرفتند و به عنوان آدمهایی عقب مانده و نادان معرفی می شدند و در عوض شهرنشینی بخصوص تهران نشینی مایه افتخار و برتری و آبرو شناخته می شد . به یاد می آورم در دوران کودکی شهرهایی بودند با خانه های خشتی و گلی و کوچه ها و معابر خاکی و در این شهرها کارمندان دولت باید با کت و شلوار شیک و کراوات و کفش های واکس زده به سرکار می رفتند!! در حالی که تولید موادغذایی در روستاها صورت می گرفت ، آنگاه روستائیان از روستایی بودن خود خجالت می کشیدند!!
در آن دوران تغییر جهت معماری و خانه سازی از شکل سنتی به شکل مدرن آنهم به شکل درهم و برهم و بی نظم صورت گرفت و ساختمانهای چند طبقه و بلند مرتبه پدید آمدند (البته عمدتاً در تهران و چند شهر بزرگ) و چهره شهرها را تغییر دادند و خانه ها و بناهای سنتی قدیمی بتدریج تخریب شدند که متأسفانه تا امروز این پدیده به سرعت ادامه دارد . بناهای جدید هیچ نظم و قانونی نداشتند و اکنون اگر گشتی در تهران بزنیم بخوبی این پدیده را می بینیم . در مناطق سرسبز شمال کشور بتدریج مزارع کشاورزی و جنگل ها تخریب شدند تا به جای آنها ویلاها و آپارتمانها ساخته شود و مردم برای خوشگذراندن و بهره بردن از طبیعت به شمال بیایند و بتدریج  سفرهای انبوه آخر هفته و تعطیلات به مناطق شمال کشور به یک پدیده اجتماعی تبدیل شد که اکنون شاهد آن هستیم . در حال حاضر آخرهفته و روزهای تعطیل جمعیت کثیری راهی جاده های منتهی به شمال می شوند و راه بندان های بزرگ پیش می آید که این پدیده از زمان پهلوی شروع شده است .
مسئله بی حجابی و بی بند و باری در زمان پهلوی به شکل زننده ای درآمد و موضوع کشف حجاب که در زمان رضاشاه آغاز شده بود ، در زمان محمدرضا شاه به شکل شرم آوری درآمد و به برهنگی و بی بند و باری و مفاسد علنی تبدیل شد و کار به جایی رسیده بود که مادری با چادر و حجاب در کنار دختری کاملاً بی حجاب دیده می شد و نشان دهنده تأثیر گذاری روی نسل های بعد بود. این موضوع در عرصه هنر و سینما به بدترین شکل خود درآمد و نمایش زشت ترین و وقیح ترین  اشکال برهنگی رواج یافت و به صورت موضوعی عادی درآمد . سینمای آن دوران به استثنای موارد اندک تنها نمایش شهوت و خشونت و برهنگی بود با فرهنگی پست که به نام فرهنگ لاتی و لمپنی شناخته می شود و رفتارهای لات منشانه و لمپنی هم در بین مردم رواج گسترده ای یافت و زشت ترین کلمات و فحش ها به صورت موضوعی روز مره درآمد . هنر در زمان پهلوی به ترویج هرزگی و فساد جنسی تبدیل شد که نمونه ای از آن در جشن هنر شیراز اتفاق افتاده بود و بنیانگذار آن نیز دار و دسته فرح پهلوی بودند . موسیقی هم در آن دوران به موسیقی مبتذل و پر از ترانه ها و اشعار پوچ گرایانه و غم و ناامیدی و عاشق شدن و بی وفایی و .... یا وسیله ای برای عیاشی و رقاصی تبدیل شده بود و در این میان عده کمی هم آثاری باارزش و پرمحتوا ساخته بودند . در دوران پهلوی احساس حقارت و خود کم بینی و بزرگ دانستن و ستایش خارجیان و قدرتمندان هم به یک فرهنگ تبدیل شده بود و همینطور عدم باور به خود ، مصرف کالاهای خارجی و اسراف و زیاده روی در مصرف ، تنبلی و کم کاری و علاقه به راحتی و تفریح و سپردن کارها به خارجیان با این توجیه که چون نفت داریم و صادر می کنیم ، دیگر نیازی به کار و تلاش و تولید نداریم و هرچه بخواهیم وارد می کنیم که متأسفانه این طرز فکر و روحیه هنوز هم بعد از 38 سال در بخشهایی از جامعه وجود دارد و همراه با این موضوع مسئله بی دینی و بی اعتقادی به خدا و آخرت و مبانی دینی در بخش قابل توجهی از جامعه رواج یافت ، به طوری که در آن زمان افراد زیادی بودند که نماز نمی خواندند و دیگر عبادات و تکالیف دینی را نیز کنار گذاشته بودند و نیز خوردن مشروبات الکلی و کشیدن سیگار و مواد افیونی نیز به صورت رسم و عادت در میان بسیاری از مردم درآمده بود. در عرصه علم و دانشگاه هم در آن دوران پیشرفت قابل قبولی نداشتیم و دانشگاههای ما نیروهای مولد و اهل کار تربیت نمی کردند ، بلکه بیشتر مدرک گرفتن مورد نظر بود (که متأسفانه هنوز هم در بخشی از جامعه علمی چنین است) و بسیاری از دانش آموختگان آن زمان به کشورهای دیگر ، عمدتاً آمریکا و اروپا مهاجرت می کردند تا جایگاه بهتری برای خود پیدا کنند و اصولاً در آن زمان سلطه گران آمریکایی و انگلیسی اجازه پیشرفت و تحقیقات علمی را به ایرانیان نمی دادند. انشاءالله ادامه بحث باشد برای مقاله بعد . 
والسّلام علی من اتبّع الهدی - 28 مرداد 1396




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بسمه تعالی
نگاهی به تاریخ صد سال گذشته ایران(1)
و اینک بعد از سلسله مقالات قبلی در باب آسیب های فرهنگی و اجتماعی که البته بحث های فوق ادامه خواهد یافت ، مروری نمایم بر تاریخ گذشته کشورمان ایران که البته در ارتباط نزدیک با آسیب شناسی فرهنگی و اجتماعی است .این موضوع بسیار گسترده است و نوشتن درباره آن چندین جلد کتاب می طلبد و در یک یا چند مقاله مشکل بتوان همه مطالب را گفت . تاریخ صد سال و دویست سال اخیر ما تاریخی غم انگیز و انباشته از دخالت ها و تهاجم بیگانگان به تمام شئون اجتماعی و مردمی ما بوده و در این میانه تاریخی ، انقلاب شکوهمند اسلامی خاطره ای خوش و مبارک بوده که برای حفظ آن تلاش فروان شده و رنج ها ی زیاد برده شده است . تاریخ گذشته ما از دوران سلسله پادشاهان قاجار انباشته از دخالت ها و مزاحمت ها و حمله های نظامی دولت های قدرتمند آن زمان که انگلیس و روسیه تزاری بوده اند ، می باشد. از دو دوره جنگ های ایران و روس در زمان فتحعلی شاه قاجار که با وجود ایستادگی مردم و سربازان کشور ، در نهایت به شکست ایران و واگذاری بخشهایی از خاک کشورمان به روسیه تزاری شد. در آن زمان جمهوری آذربایجان فعلی ، گرجستان و ارمنستان از خاک ایران جدا شد و به روسیه پیوست . بعدها در زمان ناصرالدین شاه قاجار همین مصیبت برای افغانستان پیش آمد و این بخش دیگر از خاک کشورمان را هم انگلیسی های متجاوز جدا کردند (که هرچه لعنت خدا هست بر انگلیسی ها باد).در همان دوران دخالت های انگلیسی ها و روسی ها در امور کشورمان همواره ادامه داشت و شاهان بی لیاقت و خوشگذران و راحت طلب قاجار که همه فکرشان قدرت و ثروت و شکم و زنان حرمسرا بود ، قادر نبودند در برابرتهاجمات بیگانگان  مقاومتی از خود نشان دهند و هر چند یک بار عوامل مهاجم انگلیس برای برداشتن غنیمتی و ثروتی از خاک کشورمان می آمدند و از همه مهمتر سراغ منابع نفت ایران آمدند و آن را متعلق به خود دانسته و استخراج کردند و بردند . اصطلاح عجیب و غیر عقلانی است که برخی از مدافعان خارجیان می گویند که مثلاً ملت های مختلف جهان (از جمله ایران) ثروت داشتند و بلد نبودند و لیاقت استفاده از آن را نداشتند و دیگرانی که با لیاقت بودند آمدند ، تلاش کردند و ثروت ها را پیدا کردند و حقشان بود که برای خود ببرند !! اگر چنین استدلال احمقانه ای درست باشد پس هر شخصی که خود را تلاشگر و با لیاقت می داند ، می تواند به خود حق دهد که وارد حریم خانه و زندگی مردم شود و آنچه که آنها نتوانستند پیدا کنند و انجام دهند او پیدا کند و انجام دهد و برای خود ببرد !! آیا چنین استدلالی درست است؟ در قرآن کریم بارها در سوره های مختلف آمده است : و لله ملک السماوات و الارض : آنچه در آسمانها و زمین است ملک خداوند است ، یعنی متعلق به خداوند است. اگر انسانها چنین باوری به توحید و یکتاپرستی داشته باشند ، چطور می توانند هرچه در زمین است متعلق به خود و حق خود بدانند و برای خود اجازه هرگونه تصرفی را بدهند ؛ تا جایی که این دخالت و تصرف به تجاوز به حریم انسانهای دیگر هم کشیده شود؟
خارجیان که عمدتاً انگلیسی ها و فرانسویان و قدرتمندان چند کشور دیگر بودند با همین توجیه و استدلال که خود را بالیاقت و توانا می دانستند و ملت های دیگر را وحشی و عقب مانده و بی لیاقت !! ، به هر کشوری که خواستند حمله کردند و یا آنجا را تصرف کردند یا به نحوی منابع آنجا را برای خود غارت کردند و بردند و آنگاه برخی بی خبران و بی بصیرتان نادان و کم اطلاع ، این کشورهای صاحب قدرت و ثروت را تحسین می کنند و آنها را پیشرفته و مترقی می دانند و خود را عقب مانده و بزرگترین آرزویشان این است که مثل آنها شوند !! 
متجاوزان انگلیسی در کشورمان آزارها و اذیت ها و فجایع زیادی ببار آوردند که یکی از آنها قحطی مصنوعی سالهای 1917 و 1918 (مطابق با 1296 و 1297 شمسی) بوده و باعث بیماری و مرگ جمعیت کثیری از مردم در آن زمان شد که گفته می شود میلیونها نفر بوده است ؛ همینطور حمله و تجاوز به خاک ایران از سمت بوشهر و فارس در همان سالهای جنگ جهانی اول که رشادتها و مقاومت های مردم تنگستان و دشتستان و فارس مربوط به آن سالها است و دست کمی از حمله و تجاوز به خاک کشورمان از سوی ارتش صدام در سال 1359 نداشت . بعد هم که توطئه و دخالت پشت سر هم و افسوس که دولتمردان لایق و توانا و با بصیرتی نداشتیم که بتوانند مقابله کنند و نگذارند کشور و ملت به دام هرج و مرج و بلاهای مختلف دچار شود . وقتی تاریخ را مطالعه می کردم خواندم که در آن زمان (اوایل قرن بیستم میلادی و سالهای قبل از 1300 شمسی و بعد از آن) و زمان های بعد گاهی هر یک سال یا حتی کمتر از یک سال صدراعظم (نخست وزیر) عوض می شد و سفیر وقت انگلیس بی وقفه برای حفظ موقعیت و تسلط بر ایران دستور پشت دستور صادر می کرد و اینها در کتابهای متعدد تاریخی نوشته شده است.در آن سالها نهضت مشروطیت هم شکل گرفت و مردم آن زمان خواهان جلوگیری از استبداد شاهان و مشارکت در اداره امور سیاسی و اجتماعی خود شدند که به تشکیل مجلس شورای ملی انجامید ، اما با توطئه انگلیسی ها و نفوذ روشنفکران شیفته اروپا و انگلیس این نهضت هم به جایی نرسید و به جای مبارزه با استبداد و مشارکت مردم در اداره کشور به استبدادی دیگر ختم شد . انگلیسی ها با سالها برنامه ریزی سرانجام رضا خان پهلوی را وادار کردند تا با انجام کودتایی بتدریج امور کشور را در دست خود گیرد و خود را به پادشاهی برساند . آنگاه که این اتفاق شوم افتاد دیگر از مشارکت مردم در اداره کشور هیچ خبری نبود و همه کارها با زور و با دستورات انگلیسی ها از طریق رضا خان پهلوی که رضا شاه شده بود انجام می شد ؛ در آن زمان مردم ناگهان مواجه شدند با اینکه باید به زور متجدد و امروزی شوند ، لباسهای سنتی ممنوع شد و لباس های رایج در اروپا شامل کت و شلوار و کراوات و کلاه شاپو برای مردان اجباری شد و چادر و حجاب هم برای زنان ممنوع شد و چه جنایتهایی که در قضیه کشف حجاب پیش آمد و چادر را به زور از سر زنان جامعه کشیدند و آنان را کتک زدند ، مدارس دینی تعطیل و مجالس دینی و عزاداری محرم و غیره ممنوع شد ، لباس روحانیت ممنوع شد ، مدارس قدیم تعطیل و مدارس جدید جایگزین شد ، محاکم رسیدگی به شکایات و اختلافات به شیوه سنتی تعطیل شده و بجای آن دادگستری به شیوه اروپا تأسیس شد و برنامه های نوسازی کشور انجام شد که اکنون هم در برخی محافل هنوز از رضا شاه به عنوان یک خدمتگزار به کشور اسم می برند که مثلاً کشور را از عقب ماندگی به در آورد و به دنیای مدرن رساند و .... این نوع قضاوت و نگرش یا از ساده اندیشی و تأثیر پذیری تبلیغات خارجی است یا از روی عمد و مغرضانه. مشابه همین اقدامات را مصطفی کمال پاشا در ترکیه انجام داده بود ( معروف به کمال آتا ترک) و او حتی خط و زبان رسمی ترکیه را هم به انگلیسی تغییر داده بود (که رضا شاه این یکی را هم می خواست انجام دهد و خوشبختانه نتوانست)، در حالی که قبل از تغییرات سیاسی در ترکیه امپراطوری عثمانی هم اقدامات گسترده ای در جهت نوسازی کشور انجام داده بود و شهرهای ترکیه در آن زمان از شهرهای ما آبادتر بودند . هدف انگلیسی ها و دیگر خارجیان آن زمان نوسازی ترکیه نبود ، بلکه سرنگونی امپراطوری عثمانی و از بین رفتن قدرت آن به عنوان حکومتی مبتنی بر خلافت اسلامی بود و بعد از آن نظام سیاسی ترکیه را به نظامی بی دین و لائیک و پیرو محض دستورات نظام سلطه گر بین المللی تبدیل کردند . همین هدف با حکومت پهلوی در ایران دنبال شد و رضا شاه و محمد رضا شاه در طول 53 سال سلطنت خود روندی فعال در جهت مدرن کردن و غربی کردن جامعه ایرانی و وابسته کردن شئون زندگی فردی واجتماعی به خارجیان (انگلیس و آمریکا) در پیش گرفتند  و نقش اعتقادات و ارزشهای دینی و عزت ملی را هرچه کمتر و بی اثرتر نمودند . در طول دوران سلطنت پهلوی که در واقع از سال 1300 حساب می شود (57 سال) وقایع و اتفاقات زیادی در کشور ما پیش آمد که یکی از آنها نهضت ملی شدن صنعت نفت در زمان دولت دکتر مصدق (سال 1330) بود . در این نهضت  مردم چون نهضت مشروطیت به رهبری روحانیت (آیت الله کاشانی) بپا خواستند و خواستار رهایی از سلطه انگلیسی ها و استقلال و اداره صنعت نفت به دست خود شدند ؛ در این مقطع هم انگلیسی ها با حیله و مکرهای همیشگی خود بین مردم و رهبران نهضت اختلاف انداختند و در نهایت با همکاری آمریکایی ها کودتای 28 مرداد 1332 براه افتاد و با سرنگون شدن دکتر مصدق این حرکت استقلال خواهانه هم با شکست تمام شد . حرکت های مبارزاتی متعددی برعلیه رژیم پهلوی انجام شد که همه آنها نیز با شکست مواجه شدند و تنها یک حرکت بزرگ و فراگیر با تکیه بر ایمان دینی و تعالیم اسلام بود به رهبری امام خمینی که سرانجام در سال 1357 به نتیجه رسید و با پیروزی خود به عمر رژیم پهلوی و اساس پادشاهی برای همیشه خاتمه داد . در سالهای حاکمیت پهلوی اساس جامعه ایرانی تغییرات گسترده ای یافت که همه این تغییرات با هدایت نهادهای وابسته با آمریکا و نظام سلطه گر جهانی بود . تاریخ را می توان بر اساس سنت موجود به صورت وقایع نگاری حکومت ها و دولت ها بیان کرد ، اما آنچه از وقایع نگاری مهمتر است بررسی تغییرات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در طول زمان است . با نگاهی به عقب در می یابیم که انگلیسی ها پس ازبه قدرت رساندن رضاخان پهلوی (سال 1304) که پیروزی سیاسی برایشان بحساب می آمد ، سراغ دین و اعتقادات و فرهنگ مردم ایران رفتند ، یعنی تغییر لباس ، حذف حجاب زنان ، حذف روحانیت و مدارس دینی ، حذف مراسم دینی ، تغییر معماری و شهرسازی ، تغییر سیستم اداری و آموزشی و تغییر مناسبات فردی و اجتماعی و .... 
اینکه عده ای از اقدامات رضا شاه در مدرن کردن ایران و تغییر سنت ها تعریف و دفاع می کنند به نظرمن یا ساده لوحی و جهالت است یا غرض ورزی و  عمدی . رضا خان پهلوی اساساً فاقد سواد و دانش کافی برای چنین اموری بود ، حالا چه در جهت فرهنگ و سنت ایرانی باشد و چه در جهت فرهنگ و شیوه زندگی غربی . سواد و دانش رضا خان فقط در حد و اندازه اسلحه و امور نظامی بود و این اشخاص دانش آموخته و شیفته مغرب زمین والبته با سواد بودند که او را هدایت می کردند . رضاخان پهلوی به علت قدرت طلبی و زورگویی که ازخصوصیات ذاتی اش بود مورد توجه اردشیر ریپورتر انگلیسی قرار می گیرد و او مدتها روی رضا خان کار می کند و به نظامیان انگلیسی معرفی می شود و مأمور انجام کودتا می گردد تا سلسله پادشاهی قاجار را که دیگر رنگ و رمقی نداشت و نمی توانست خواسته های انگلیسی ها را فراهم کند ، براندازد و خود زمام امور را به دست گیرد. آنهایی هم که تغییرات فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی آن دوران را به عهده گرفتند کسانی دیگر بودند ، همچون اردشیر ریپورتر ، محمد علی فروغی ، تیمورتاش ، سید حسن تقی زاده ، متین دفتری ، رجبعلی منصور ، عین الملک پدر هویدا ، علی اصغر حکمت ، نصرت الدوله فیروز ، علی اکبر داور و اشخاص دیگر و رضا خان فقط نقش یک دستور دهنده زورگو و قدرتمند را داشت . وقتی هم که رضاخان به علت بی توجهی انگلیسی ها به برخی خواسته هایش به آلمانی ها رو آورد و مورد کمک و حمایت اقتصادی و صنعتی آنها قرار گرفت و بعد هم جنگ جهانی دوم بین آلمان با  انگلیس و آمریکا و شوروی به راه افتاد ، مورد خشم و غضب همانهایی قرار گرفت که به دست آنها روی کار آمده بود و از سلطنت برکنار شد و از کشور ایران هم اخراج شد !! بله رضاخان رفت اما میراث خود را به جا گذاشت ، به علت سرکوب شدید روحانیت و کمبود شدید جامعه از نظر رهبری دینی و نیز مشکلات بزرگ اقتصادی و اجتماعی و بهداشتی و غیره که در اثر اشغال کشور توسط بیگانگان پیش آمده بود ، جریانات لائیک و غیردینی و غرب گرا در جامعه آن زمان راه فعالیت و نفوذ گسترده یافته بودند و بر نسل آن زمان تأثیرات عمیقی نهادند و انواع جریانات روشنفکری چپ و راست پدید آمدند . نسل آن زمان بتدریج از آموزه های دینی و الهی دور شد و به اندیشه های دنیا گرایی و مادیگرایی و لذت جویی کشیده شد و البته در این میان بخشی از جامعه مذهبی ایران و روحانیت نیز تلاش خود را کردند تا از این تأثیرات دور بمانند و ریشه اعتقاد به خدا و دین را در مردم زنده نگه دارند و همین بخش از جامعه بعدها راه انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی را پیمودند . چند روز پیش (چهار شنبه 21 تیرماه 96) روز عفاف و حجاب بود و به همین مناسبت مراسمی نیز در شهرهای مختلف برگزار شد و 82 سال پیش در چنین روزی فرمان کشف حجاب بانوان توسط رضا خان پهلوی صادر شد (1314 شمسی) . اصل مطلب جالب و قابل توجه است ؛ هشتاد و اندی سال پیش اساساً مسئله ای به نام حجاب بانوان مطرح نبود که اکنون اینقدر موضوع بحث و جدال های گوناگون است . بانوان و دختران مسلمان ایران (و سایر کشورها و ملت های مسلمان) حجاب و پوشش در مقابل مردان نامحرم را امری بدیهی و طبیعی می دانستند و هرگز حاضر به برداشتن چادر و حجاب خود در مقابل نامحرمان نبودند و این اعتقادی درونی و باوری قلبی بود و هیچ زور و اجباری هم در کار نبود . تصاویری که از دوران قاجار وجود دارد و نیز از دورانهای قبلی نشان می دهد که چادر و روبند پوشش رایج بانوان در بیرون از منزل بود . آنگاه انگلیسی ها توسط تربیت یافتگان خود به بانوان و دختران آن زمان به صورت دستوری و اجباری گفتند که باید چادرها و حجابتان را بردارید و مثلاً همراه و همگام با  مردان در کارهای اجتماعی و کشوری مشارکت نمایید . این در واقع یک فریب و دروغ وقیحانه بود ، چرا که اگر بنا بر مشارکت زنان در امور جامعه بود که این با حفظ حجاب و چادر هم امکان پذیر بود (همانطور که در انقلاب اسلامی دیدیم) ، اگر برداشتن حجاب برای مشارکت در امور جامعه بود و مثلاً بنابر پوشیدن لباس های معمولی و ساده بود ، پس اینهمه تبلیغات برای مد و لباس های رنگارنگ و جلب توجه کننده از آن زمان تا کنون و رواج بی عفتی و برهنگی در عرصه های مختلف هنری و تبلیغاتی و تجارتی و غیره برای چه بود ؟ آیا آنهم برای مشارکت در امور جامعه بود ؟!! آیا اختلاط و معاشرت بی رویه زنان و مردان و دختران و پسران در محیط های مختلف اجتماعی که چه بسا باعث اختلافات و درگیریهای داخل خانواده ها شده و بسیاری خانواده ها را  متزلزل یا متلاشی کرده و اکنون هم ادامه دارد بخصوص با  ورود فضای مجازی به حریم زندگی مردم ، چه نتیجه یا هدفی را دنبال می کند ؟ قطعاً که ربطی به مشارکت زنان و مردان در امور جامعه ندارد و در حقیقت بی حرمتی و توهین به کرامت و ارزش زنان است. چرا باید از سالها پیش در دوران پهلوی تا بعد از پیروزی انقلاب و تا زمان حاضر بحث بودن یا نبودن حجاب بانوان به عنوان یک مسئله بزرگ مطرح باشد ؟ هجوم دشمن به باورهای دینی مردم از جمله حجاب و عفاف باید به حدی رسد که در یک روز معین گردهمایی های بزرگ مردمی برپا شود . اینجا دیگر اصل مسئله تقابل اعتقاد و بی اعتقادی به خدا و دین و آخرت در کار است . اگر باور به اطاعت از خدا و حسابرسی در آخرت مطرح باشد که دیگر موضوع حجاب یک امر بدیهی و فطری است و نیاز به بحث و جدال و سخنرانی و سمینار و غیره ندارد ، اگر هم دنیا خواهی و لذت جویی و اطاعت از نفس خود مطرح باشد که با صدها توجیه علمی هم نمی توان مخالفان حجاب را قانع کرد. اشتباهی است که برخی متدینین و اهل علم می کنند و آن اینکه  تلاش می کنند تا احکام اسلام را با علم مادی و دنیایی توجیه و تفسیر کنند ، مسئله اصلی در تفاوت خدا باوری و حق طلبی با دنیا دوستی و خودخواهی و نفس پرستی است . در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی تبلیغ و رواج بی حجابی و حتی نیمه برهنگی یکی از راههای مخالفت و مبارزه علیه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی بوده و خود شاهد بودم اشخاصی (مرد و زن) از قشرهای ناراضی از انقلاب و دوستدار دنیای غرب که علاقه ای به توجه به دین و خدا و آخرت  نداشتند همواره از موضوع حجاب اسلامی ناراضی و ناراحت بودند و همراه با محافل غربی و اروپایی در حرف و عمل نشان می دادند ؛ در اینجا بی حجابی تنها یک بی توجهی یا کم توجهی یا سلیقه شخصی نیست ، بلکه اعلام مخالفت با دین و خدا و رسول است و پیروی از نفس اماره و در حوزه سیاسی اعلام مخالفت با انقلاب اسلامی و ارزشهای آن و نظام جمهوری اسلامی که می توان آن را اعلان جنگ تلقی کرد . البته نباید همه را یکسان دید و بسیاری از بانوان و دخترانی که حجاب اسلامی را رعایت نمی کردند و اکنون هم چنین است به دلیل ضعف بینش و ناآگاهی یا بی توجهی و سستی یا تحت تأثیر فشار تبلیغات قرار گرفتن است و قشرهای مختلف مردم در این موضوع یکسان نیستند . گروه اخیر در واقع جزء مستضعفین فکری و ذهنی هستند و وظیفه همه مسلمانان بخصوص اهل علم و سخن و قلم است که با روشنگری و بصیرت افزایی به بخشی از بانوان و دختران جامعه که در این گروه هستند کمک و یاری کنند . عوامل دیگری هم هستند که نقش اساسی در این مسئله دارند که مهمترین آنها طراحان و تبلیغ کنندگان و تولید کنندگان مد و لباس و وارد کنندگان و فروشندگان لوازم آرایش و کالاهای مصرفی هستند که حجب و حیای جامعه را مورد حمله قرار داده اند و بی حجابی و بی عفتی را ترویج می کنند ، همینطور رسانه های مجازی و شبکه های ماهواره ای. اکنون هم در بعضی جوامع غیر مسلمان که اهل دنیا هم هستند و کاری به خدا و آخرت ندارند ، به این نتیجه رسیده اند که پوشیدگی باعث حفاظت در مقابل بسیاری خطرات و تهاجمات است حتی اگر باورهای دینی را هم در نظر نگیرند و البته دین هم برای حفظ انسان و سعادت و آسایش دنیا و آخرت است . خیلی عجیب است ، پوشش و حجاب امری طبیعی است و بی پوششی و بی حجابی امری غیر طبیعی و آنگاه  باید برای اثبات امری طبیعی اینهمه تلاش کرد که خیلی از مردم هم نمی پذیرند . در حقیقت همه گناهان اموری غیر طبیعی هستند که انسانهای منحرف بجای امور طبیعی ، آنها را انتخاب می کنند مثل قمار که طبق آیات قرآن حرام قطعی است و کسب درآمد از راه هیچ و بدون زحمت است و آنگاه در کشورهای غربی قمار هم رواج پیدا می کند و کازینوها به این کار گناه آلود اختصاص می یابند !!
به هر حال مسئله کشف حجاب رضاخانی یک موضوع تلخ تاریخی است که آثار آن تا دهها سال بر جامعه اسلامی ما باقی ماند . در زمان دستور کشف حجاب جمعی از مردم مشهد به رهبری روحانیت آن زمان به این موضوع اعتراض کردند و در مسجد گوهرشاد تجمع کردند و بست نشستند که مأموران و سربازان رضاخان با خشونت تمام به آنها حمله کرده و جمع زیادی را کشته و مجروح کردند و مردم را به شهادت رساندند و روحانیت را به زندان انداختند که چهره شاخص مبارز آن زمان مرحوم بهلول بود. در آن زمان بانوان و دختران نمی توانستند از خانه بیرون آیند و اگر هم با چادر بیرون می آمدند مورد حمله مأموران شهربانی (پاسبانان ) قرار می گرفتند و مرحوم آیت الله طالقانی هم یک بار در بازار تهران شاهد حمله یک پاسبان به زنی محجبه بود که تحمل نکرد و با آن پاسبان درگیر شد و در نتیجه دستگیر و به زندان شهربانی برده شد . در رژیم پهلوی به مدت پنجاه و چند سال تلاش شد تا از راههای مختلف همچون موسیقی ، سینما ، تلویزیون ، مجلات ، مؤسسات فرهنگی و آموزشی  و ... روش زندگی به شیوه تبلیغ شده توسط غربی ها به اذهان مردم وارد و نهادینه شود و از مهمترین جنبه های آن نیز برداشتن حجاب و پوشش بانوان و دختران و برداشتن حریم و حد و مرز بین زنان و مردان و رواج اختلاط و دوستی های گناه آلود همراه با ترویج خوردن مشروبات الکلی و ... بود . رژیم پهلوی تأثیرات گسترده ای بر فرهنگ و دیانت و ادب و علم و اقتصاد جامعه ایرانی گذاشت ، از جمله تلقین خود کم بینی و خود هیچ بینی و بیگانه دوستی که گویا هرچه عقب ماندگی است مربوط به ایرانی بودن و مسلمان بودن است و هرچه افتخار و پیشرفت است مربوط به غربی بودن و اروپایی بودن و بخصوص انگلوساکسون ها . علاقه به مهاجرت به کشورهای غربی بخصوص آمریکا و به دور ریختن هویت ایرانی ـ اسلامی از پدیده هایی بود که از زمان پهلوی شروع شد و متأسفانه اکنون هم ادامه دارد. اینکه برخی مردم از مسلمان بودن و اعتقادات دینی خود احساس نفرت و بیزاری کنند و نماز خواندن و روزه گرفتن و دیگر اعمال و واجبات دینی را کنار گذارند و حتی از زبان فارسی خود هم خجالت بکشند و سعی کنند کلمات انگلیسی و فرانسه را بکار برند تا مورد تحسین و تشویق قرار گیرند ، پدیده زشت و شومی بود که در دوران پهلوی بوجود آمد و با کمال تأسف هنوز هم در برخی افراد از قشرهای روشنفکر و دانش آموخته و غیر آنان وجود دارد .  با توجه به طولانی شدن مطلب ادامه بحث را به مقاله بعد موکول می کنم . 
والسلام علی من اتّبع الهدی ـ 25 تیرماه 1396




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بسمه تعالی
نگاهی به آسیب شناسی فرهنگی و اجتماعی (7)

 واینک با سلامی دیگر به خوانندگان گرامی و فرصتی دیگر در ادامه سلسله مقالات فرهنگی ، ابتدا مروری بر وقایع جاری نمایم .اینک در ماه مبارک رمضان هستیم ، ماه عبادت و عبودیت خدا و ماه پاک شدن از پلیدی ها و تمرین بر مهار نفس ، نفسی که هر لحظه ما را به سویی می خواند گاهی به خوردن ، گاهی به شهوت رانی ، گاهی به خشونت و بداخلاقی ، گاهی به خنده و تمسخر و بیهوده گویی ، گاهی به دروغگویی و تهمت زنی ، گاهی به غیبت و آزار و اذیت و دیگر خطاها و گناهان.در این ماه خود را به خدا نزدیکتر می کنیم ، انشاءالله که برای همه روزه داران چنین باشد و نشود یک روزه صوری و تشریفاتی .در این ماه مسلمانان به خواندن قرآن می پردازند و فرصتی می شود برای آشنایی دوباره با مفاهیم عمیق و انسان ساز قرآن.دشمنان اسلام و انسان درست نقطه مقابل اینها را می خواهند ، یعنی دوری از عبادت خدا و عمل نکردن به آموزه های قرآن و پرداختن هر روز و هر لحظه به گناه و زشتی ها و توجه بی حد و حساب به بهره بردن از دنیا و لذت های مادی بدون اینکه هدفی برای آخرت وجود داشته باشد.آیه ای در قرآن کریم است که می فرماید:
المنافقون و المنافقات بعضهم من بعضٍ یأمرون بالمنکر و ینهون عن المعروف و یقبضون ایدیهم نسواالله فنسیهم انّ المنافقین هم الفاسقون (سوره توبه-آیه 67) : مردان و زنان منافق متفق با همدیگر و طرفدار یکدیگرند،دست از نیکی کشیده و مردم را به کارهای بد وادار می کنند و از کارهای نیکو منع می کنند و چون خدا را فراموش کردند،خدا هم آنان را فراموش کرد (به خود واگذاشت تا از هر سعادت محروم شوند)که در حقیقت بدترین زشتکاران عالم همان منافقان هستند.
در ماه گذشته انتخابات ریاست جمهوری را داشتیم که با بحث های فراوانی همراه بود و اکثریت مردم ما در این انتخابات شرکت کردند و رأی دادند که پیروزی بزرگی برای ملت و جامعه ما است در مقابل دشمنانی که می خواهند مردم نسبت به سرنوشت خود بی تفاوت باشند و شرکت نکنند، حال نتیجه انتخاب هرچه باشد که ترجیح می دهم وارد مباحث و جدال های سیاسی نشوم.بدنبال همین مشارکت مردمی ، حرکت انتقام جویانه ای از طرف دشمنان ما تحت عنوان تروریست های داعش و در واقع مأموران آمریکا و اسرائیل و آل سعود خبیث صورت گرفت ودست به حمله تروریستی به مجلس شورای اسلامی و مرقد امام خمینی زدند و جمعی از مردم را به شهادت رسانده و مجروح کردند و بلاخره خود نیز نابود شدند.انشاءالله که مردم و مسئولان ما هشیاری خود را بیشتر حفظ کنند و در دام بی تفاوتی و روز مره گی نیافتند که اینان هر لحظه برای ما نقشه های تازه ای طراحی می کنند و یک غفلت کوچک کافی است تا فجایع بزرگی در کشور اتفاق افتد. 
در ادامه مطالب قبلی در مورد آسیب های فرهنگی و اجتماعی ، نکته مهمی وجود دارد که مقام بزرگوار رهبری هم به آن اشاره کردند و آن اینکه اشتباه و خطای بزرگی است پذیرفتن الگوها و معیارهای خارجی برای مسائل فرهنگی و آموزشی کشور و دیگر مسائل و بی توجهی به آموزه های دینی و اسلامی و انقلابی که می توانند راهگشا باشند.سندی به نام سند 2030 یونسکو مطرح شد که ظاهراً دولت فعلی سال گذشته آن را امضاء و تأیید کرده و اگر هشدار مقام بزرگوار رهبری نبود ، چه بسا وارد مرحله اجرا شده بود، سندی که می تواند همچون معاهده NPT مربوط به انرژی اتمی پای بازرسان یونسکو را به مراکز علمی و آموزشی ما باز کند اگرچه به حسب ظاهر در برخی قسمتهای این سند نکته منفی دیده نمی شود و به امکان آموزش همگانی برای همه و شعارهای دیگر اشاره دارد ، با وجود این طوری تنظیم شده است که باید همه نکات آن را پذیرفت و به اجرا درآورد، چون مؤسسان سازمانهای بین المللی را خوب می شناسیم (شاید بسیاری مردم نشناسند) و اهداف آنها را می دانیم که یکسان سازی واجرای فرهنگ و تمدن واحد در سراسر جهان بر مبنای تمدن و فرهنگ مهاجم و سلطه گر لیبرال-سرمایه داری و از بین بردن همه فرهنگ ها و تمدن ها و سنت های ملی و ادیان الهی است.اگر پای بازرسان یونسکو به فرهنگ و آموزش کشور ما باز شود ، همانطور که در مورد انرژی اتمی دیدیم ، ایراد گیریها شروع خواهد شد که چرا مدارس دخترانه و پسرانه جدا هستند،چرا در مدارس و دانشگاهها نمازخانه وجود دارد،چرا آموزش قرآن و دین وجود دارد (قرار است آنها آموزش دین را حذف کنند که مثلاً خشونت آور است!!) ، چرا روابط آزاد پسر و دختر در سنین نوجوانی و جوانی وجود ندارد،چرا مراکز رقص و آواز و دیسکوتک در دانشگاهها وجود ندارد ، چرا مشروبات الکلی ممنوع است ، چرا دختران و زنان مؤظف به رعایت حجاب هستند ، چرادر مدارس آموزش جنسی برای پسران و دختران وجود ندارد، چرا همجنس بازی ممنوع است ،چرا سقط جنین ممنوع است و ...؟
و این به یک فاجعه بزرگ انسانی و فرهنگی ختم می شود.همین اکنون که این الزامات از سوی سازمانهای جهانی ابلاغ نشده وضع فرهنگی واخلاقی و رفتارهای اجتماعی جامعه ما پر از ناهنجاری است که می بینیم ، وای به روزی که از سوی آنها دستورات الزامی و صدور قطعنامه برسد و کار را به ارجاع پرونده فرهنگی-آموزشی ایران به سازمان ملل بکشانند ، همانطور که آژانس انرژی اتمی در مورد ساختن اورانیوم و محصولات اتمی چنین کرد و چندین سال مردم و مسئولان ما را معطل کرد تا بگوید ما به شما مشکوکیم که می خواهید بمب اتمی بسازید!! آنها خودشان بمب اتمی ساختند ، خودشان تروریست ها را ساختند و به جان مردم کشورهای مختلف انداختند ، خودشان مواد مخدر را ساختند و جمع کثیری از مردم جهان را تباه و نابود کردند، آنها جنگ های ویرانگر در کشورهای مختلف براه انداختند و جمع کثیری از مردم جوامع مختلف را کشتند و به آسیب ها و رنج های بیشمار انداختند و ... 
و آنگاه به ملت و مردم ایران می گویند شما خطرناک هستید، شما تروریست هستید ، شما غیرقابل اعتماد هستید و ... !! و مسئولان ما هم دائم بروند و بیایند تا به آنها ثابت کنند ما خطا نمی کنیم و چنین نیستیم؛ این چه نعل وارونه ای است ؟ ما باید از آنها بابت همه این شرارت ها و تجاوز ها و ظلم ها و جنایت ها طلبکار باشیم و آنها را به زیر سئوال کشیم،نه اینکه به آنها جواب دهیم.ما دیده ایم که هرگاه سگی به آدمی حمله کند ، اگر آن آدم فرار کند سگ هم با شدت بیشتر به دنبالش می دود و اگر جلوی سگ بایستد، سگ هم متوقف می شود؛ حداقل از مناسبات طبیعت یاد بگیریم.ای کاش توانمندی های خود را باور می کردیم و اینقدر به دنبال جهانی شدن نمی رفتیم.این چه جهانی شدنی است؟ آیا بیاییم کاملاً همرنگ آمریکا و انگلیس و معیارهای نظام لیبرال-سرمایه داری شویم که چه شود ؟ که پیشرفت علمی و اقتصادی کنیم ؟ این چه پیشرفتی است که آخرش خواری و ذلّت و بی هویتی باشد ؟ اصلاً پیشرفت را برای چه می خواهیم؟ تعریف و هدف ما از زندگی چیست ؟ 
در بینش اسلامی هدف نهایی زندگی سیر به سوی کمال و فضیلت و قربت الهی است و پایه ریزی زندگی جاوید در آخرت،استفاده از دنیا هم در حدی است که مسیر را به سوی سعادت آخرت هموار کند و دنیا هدف نهایی نیست و بارها در آیات قرآن و روایات اهل بیت دلبستگی به دنیا نهی شده است.زمانی که خداوند حضرت آدم و حوا را به دلیل پیروی از وسوسه شیطان از بهشت به زمین آورد قرار بر این بود که در زمین بماند و زندگی کند و با اطاعت از خداوند و اعمال صالح دوباره به بهشت برگردد و شیطان نمی توانست ببیند که فرزندان حضرت آدم به بهشت بروند و تصمیم گرفت آنقدر آنان را وسوسه و گمراه کند تا به جای بهشت ، جایشان در جهنم قرار گیرد و بارها آیات قرآن کریم گفته است که چگونه کسانی که به خدا ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند به بهشت می روند و از نعمت ها بهره مند می شوند و کسانی که کفر ورزند و خدا و پیامبران را تکذیب کرده و ظلم و نافرمانی کنند ، جایشان در جهنم و عذاب الهی است.آیا زندگی 60 یا 70 یا 80 سال یا بیشتر در دنیا و لذت بردن و بهره مند شدن از آن ارزش عذاب و رنج بی پایان در آخرت را دارد که بتوان تصورش را کرد؟ آنگاه سلطه گران حاکم بر جهان روشی را برای زندگی مردم روی زمین درست کنند که پایانش عذاب و رنج در آخرت باشد که البته آنان به آخرت هیچ اعتقادی ندارند و می خواهند هیچ انسان دیگری هم به آخرت اعتقاد نداشته باشد و دنیا را هم برای همه انسانهای روی زمین نمی خواهند ، بلکه متعلق به طبقه کوچک مسلط و حاکم می دانند و اکثریت مردم روی زمین را به چشم بردگان همیشه بدهکار خود می بینند.این شیاطین سلطه گر همه زشتی ها و پستی ها و گناهان را در بین ملت های جهان ترویج می دهند آنهم به زور و متأسفانه انسانهای فریب خورده از ملت های مختلف حرفهای آنان را باور می کنند و تصور می کنند با پیروی از به اصطلاح نظام جهانی ، ملت های خود را به سعادت و پیشرفت و توسعه می رسانند (اصطلاح توسعه پایدار را مرتب تکرار می کنند).آنها زنان را مساوی مردان تعریف می کنند و خانه داری و آشپزی و بچه داری را برای زنان ننگ و باعث عقب ماندگی می شمارند!! و معلوم نیست با این تفکر جوابشان به این سئوال چیست که پس تکلیف نسل انسان چه می شود اگر زنان بخواهند تمام وقت خود را در جامعه بگذرانند و از خانواده و تولید نسل دوری کنند؟ سلطه گران نظام سرمایه داری از علم و فن آوری بت بزرگی ساخته اند که همه مردم جهان مؤظف به پرستش آن هستند(گرچه به ظاهر مثل گذشته بت و بتخانه ای وجود ندارد).مردم روی زمین باید همه وقت و توان جسمی و فکری خود را روی محصولات این فن آوری ها و باصطلاح علم بگذارند (مثل ارتباطات و رسانه ها و هواپیما و خودرو و برق و الکترونیک و کامپیوتر و ساختمانهای بلند و شهرهای بزرگ و ...)، به این ترتیب فن آوری و علم در خدمت انسان نیست ، بلکه بت بزرگی است که انسان در خدمت او است.حداقل این سئوال را باید از این آدم ها پرسید که حالا ما می پذیریم که از علم و فن آوری برای آسایش و رفاه بیشتر زندگی انسانها استفاده کنیم، این علم و فن آوری چه ارتباطی با کارهای ضد دین و ضد اخلاق دارد؟ آیا برهنه شدن زن و مرد و روابط بی حد و مرز و خوردن مشروبات الکلی و مصرف مواد مخدر هم جزء علم و فن آوری است ؟!! آیا همجنس بازی و روابط نامشروع و آدمهای حرامزاده بدون هویت هم جزء علم و فن آوری است؟!! لابد می خواهید با علم و فن آوری خیال انسان را از خانواده هم راحت کنید و با مهندسی ژنتیک و شبیه سازی ، انسان هم تولید کنید و می دانم که در این زمینه هم تلاشهایی در جریان است و در اخبار شنیده نمی شود و انشاءالله که خداوند به این شیاطین فرصت چنین کاری را ندهد و عذابی که که بر سر انسانهای سرکش و طغیانگر گذشته آمده و در قرآن ذکر شده ، بر سر اینها هم فرود آید.آیه ای در قرآن است که می گوید می خواهند خلقت خدا را تغییر دهند و ما بوضوح می بینیم که این اتفاق در سطح بسیار وسیع در جریان است (سوره نساء-آیه 119).
و حالا ببینیم نتیجه اینهمه تلاش و کار در علم و فن آوری برای آسایش انسان و افزایش طول عمر و جلوگیری از مرگ و میر: ایجاد فتنه ها، درگیریها، جنگ ها و اخیراً ایجاد ناامنی و جنگ های تروریستی توسط گروههایی به نام تکفیری و داعش ؛ و کشتار و نابودی و معلول کردن و یتیم کردن انسانها (که تلاش برای رفاه و راحتی و طول عمر او بود) ،تخریب و نابود کردن شهرها و روستاها و زیر ساخت هایی که حاصل تمدن و علم و فن آوری بود!!اگر حتی جنگ ها و درگیریها را هم در نظر نگیریم،آنچه در بطن جوامع انسانی می گذرد در حقیقت جنگی پنهان علیه سعادت و آرامش حقیقی بشر است.خانواده هایی که متلاشی می شوند، انسانهایی که بیکار و بی درآمد و آواره خیابانها می شوند،آدمهای معتاد و الکلی که به شکلی تدریجی نابود می شوند،انسانهایی که به انواع بیماریها و ناهنجاریهای ساخته بشر دچار می شوند و برای نجات و درمان خود باید به دردسرها و گرفتاریهای بزرگی دچار شوند،انواع ناراحتی ها و بیماریهای عصبی و روحی که به دلیل شیوه زندگی برای انسانها پیش می آید ، حوادث رانندگی و خیلی حوادث و معضلات و مشکلات دیگر.
آیا بلاخره زمانی خواهد رسید که انسانها بتوانند بر فطرت اصیل الهی خود و در سلامت و آرامش واقعی زندگی کنند؟ انشاءالله که آن روز دور نباشد.

و السّلام علی من اتّبع الهدی - 20 خرداد 1396    




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :