تبلیغات
با هم بیاندیشیم : یادداشت های یک پزشک
 
با هم بیاندیشیم : یادداشت های یک پزشک
جمعه 10 خرداد 1392 :: نویسنده : علی رسولی یزدی

بسمه تعالی

با درود و سلام به روان پاک شهدای انقلاب اسلامی و کشور ، با درود به روان پاک امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی، با درود و سلام به مقام معظم رهبری و تمامی خدمتگزاران و هم میهنان گرامی و همه انسان های جویای عدالت و آزادگی و حقیقت در تمام جهان

اینجانب علی رسولی یزدی متولد 1341در شهر رفسنجان ، دانش آموخته رشته پزشکی و دارای تخصص آسیب شناسی (پاتولوژی) با توجه به دغدغه های فراوان در حوزه های فرهنگی ، اجتماعی ، سلامت و انسانی بر آن شدم تا به واسطه این وبلاگ نظریات و اندیشه های خود را مطرح نمایم تا شاید نقشی هرچند اندک و ناچیز در طرح و بررسی و رسیدگی به مشکلات و مسائل بزرگی که اکنون در حوزه های مختلف اجتماعی و انسانی و معرفتی و فرهنگی و غیره وجود دارد در حد توان و ظیفه خود انجام داده باشم و معتقد نیستم که آنچه می نگارم و می گویم کامل و تمام است و بنده و همه انسان ها تا پایان عمر نیازمند دانستن و آگاه شدن هستیم و امیدوارم که عزیزانی که مطالب وبلاگ را مطالعه می نمایند ، اینجانب را از نظریات و اندیشه های خود مطلع فرمایند.

با توجه به نوع تخصص شغلی سعی خواهم نمود مسائل مربوط به سلامت و پزشکی را بیشتر مطرح نمایم ، اما محدود در این حوزه نمی مانم و معتقدم که پزشک تنها یک ماشین تشخیص و درمان نیست ،بلکه یک حکیم و یک طبیب است که باید دانسته ها و آموخته های او در همه حوزه های انسان شناسی ، معرفت ، خداشناسی و هستی شناسی باشد.ما باید به طب اسلامی و آموزه های پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار و علما و دانشمندان بزرگ گذشته خود برگردیم.پس از سالها تحصیل در دانشکده پزشکی و انجام وظیفه شغلی و مطالعات مربوطه ، به این نتیجه رسیدم که پزشکی مدرن ظاهرا" در حوزه های علمی و فن آوری پیشرفت کرده ، اما هیچ نتیجه امیدوارکننده ای برای انسان و بشریت نداشته است و نتوانسته آرامش و آسایش و رضایت را به انسان ها برگرداند.دلیل خیلی هم پیچیده و مبهم نیست.الفبای علم پزشکی را همان کسانی می نویسند که سال های طولانی است بر مردم کشورها و جوامع مختلف با زور وسلطه گری رفتار کرده اند.همان کسانی که زمینه انواع بیماری ها ، ناخوشی ها و ناآرامی ها را برای بشر ایجاد کرده اند ، آنگاه می آیند هزاران صفحه کتاب و مقاله درباره انواع امراضی ( که بسیاری را خودشان ایجاد کرده اند) می نویسند که بسیاری از آنها قابل پیشگیری هستند.دو مثال می زنم : بیماری دیابت که شیوع فراوان دارد و عوارض فراوان و صفحات کثیری از کتاب ها و مقالات را پر کرده است ، از چه زمانی شایع شد؟چندان مبهم نیست.از همان زمانی که شیوه زندگی انسان تغییر کرد و ماشین جای انسان را گرفت،از همان زمانی که نوع تغذیه انسان تغییر کرد ، از همان زمانی که به جای تحرک و فعالیت ، بی تحرکی و پشت میز نشینی آمد ، حتی انسان ها برای یک حرکت کوچک در فضای داخل خانه هم از «کنترل از راه دوراستفاده » کردند.مصرف شیرینی های چرب و خامه ای به یک علاقه مطلوب تبدیل شد. فست فودهای غنی از چربی و نمک و مواد افزودنی به عنوان غذای مدرن وارد زندگی مردم شدند و خیلی موارد دیگر. روشن است که با تغییر شیوه زندگی و تغذیه ، می توان به دیابت مبتلا نشد ، بجز اندکی از جمعیت که زمینه های ژنتیکی و ارثی دارند. مورد دیگر سیگار است که خود منشأ انواع سرطان ها ، از جمله سرطان ریه و دهان و حنجره و بیماریهای عروقی چون فشارخون بالا و آترو اسکلروز، بیماری های گوارشی چون گاستریت و ازوفاژیت و چندین بیماری دیگر (برونشیت و آمفیزم و...) است . به راحتی می توان سیگار نکشید و به این امراض هم مبتلا نشد ، با وجود این سیگار فعالانه تولید می شود و مصرف آن هم تبلیغ (منظور شرکت های چند ملیتی است).چه دستی است که می خواهد مردم سیگار را استعمال کنند و احتمالا" به انواع بیماری های مهلک دچار شوند ، اما او همچنان به تولید و فروش این ماده کشنده ادامه دهد و به سودآوری خود و ارزش افزوده اش افتخار کند؟

نظام سرمایه داری سلطه گر و کافر حاکم بر جهان اعتقاد به خدا ، آخرت ، حلال و حرام و پایبندی به دین را نفی کرده و به مردم جهان هم این بی اعتقادی و بی دینی را تفهیم کرده که اگر می خواهند زندگی کنند و پیشرفت کنند ، باید فقط به دنیا و اهداف مادی فکر کنند و فکر خدا و معنویت و آخرت را از ذهن خود خارج کنند و نتیجه آن انسانهایی می شود که در انبوه رنج ها و دردها و بیماری ها گرفتار شوند ، بدون آنکه بتوانند به درمان اصلی و نجات اصلی را که همانا اعتقاد به خدا و پیامبران الهی و حلال و حرام و بایدها و نبایدها است ،هیچ راه و امیدی داشته باشند.اکنون ببینیم ما مسلمانان که بهترین احکام و آموزه های نجات بخش و سلامت بخش را در قرآن و روایات پیامبر و ائمه خود داریم ، چرا نباید از این نعمت بزرگ استفاده کنیم و نگاهمان به آموزه های غرب و آمریکا باشد تا آنها راه سلامت را به ما نشان دهند که خود هم در آن راه مانده اند؟ ما می توانیم بهترین و سالم ترین زندگی را داشته باشیم ، بدون آنکه نیاز به مصرف انبوه داروها و مواد شیمیایی و انواع جراحی های گاهی غیرضروری داشته باشیم. به امید روزی که با زندگی در پرتو تعالیم انسان ساز و سلامت بخش اسلام با زندگی و حیات طیبه روحی و جسمی ، به سعادت دنیا و آخرت دست یابیم.مطالب گفتنی زیاد و متنوع است و انشاءالله در صفحات بعد و هفته ها و ماههای بعد خواهم نوشت.

والسلام علی من اتبع الهدی

1392/03/10

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بسمه تعالی
نگاهی به تاریخ صد سال گذشته ایران (2)
و اینک در ادامه بحث قبلی و به مناسبت شصت و چهارمین سالگرد کودتای شوم 28 مرداد 1332نظری بیاندازیم به تاریخ گذشته کشورمان و روزهایی که بسیاری از ما نبودیم و از منابع و شواهد تاریخی شنیدیم و برخی هم که بودند و دیدند. 28 مرداد 1332 براستی یک تراژدی تاریخی بود، روزی غم انگیز که امید بسیاری از امیدواران را بر باد داد و پس از آن شد دیکتاتوری محمد رضا پهلوی و سلطه گری و دخالت همه جانبه آمریکا بر شئون ایران و وداع با استقلال و آزادی و شرافت ملی و مردمی.در ابتدای دهه 1330 مردم ایران با هدایت و رهبری آیت الله کاشانی و همراهی سیاستمداران ملی و مردمی که دکتر مصدق رهبری سیاسی کشور را به عهده گرفته بود تصمیم گرفتند نفت کشور را از انحصار انگلیسی های مداخله گر درآورند و ملی کنند و از سالهای 1330 تا 32 حوادث و اتفاقات  زیادی پیش آمد و انگلیسی ها تمام تلاش خود را کردند تا مصدق را سرنگون و نهضت مردمی را خفه کنند که متأسفانه روز 28 مرداد 32 این اتفاق افتاد. در این مورد تا کنون مطالب فراوانی در کتابها و نشریات و روزنامه ها نوشته شده یا در رسانه های مختلف گفته شده است. دکتر مصدق چند اشتباه تاریخی داشت که در آخر به شکست نهضت ملی شدن نفت منجر شد : اعتماد به آمریکایی ها برای داشتن پشتیبان در برابر انگلیسی ها در حالی که از ماهیت حکومت آمریکا اطلاع درستی نداشت و تصور نمی کرد آنها همراه و همدست انگلیسی ها باشند ، دیگر اینکه از حمایت مردم و آیت الله کاشانی استفاده درست نکرد و بجای آن مجلس شورای ملی را که نمایندگان مردم بودند منحل کرد و با آیت الله کاشانی و نیروهای مذهبی رفتار غیردوستانه در پیش گرفت و از آنها دور شد و بطوری که در کتابهای تاریخ نوشته شده است آیت الله کاشانی روز 27 مرداد32 یعنی یک روز قبل نامه ای به دکتر مصدق نوشت و به او هشدار داد که کودتایی در پیش است و دکتر مصدق به جای چاره جویی و همفکری ، گفت که من به حمایت مردم پشتگرم هستم و به قول نویسنده ای شد آنچه که نمی بایست می شد و دیگر اینکه افراد و جریانات وابسته به خارج و خیانتکار را از خود دور نکرد و حتی برخی از آنان را در رأس کارها و مسئولیت ها قرار داد. یک نکته تاریخی قابل توجه هم هست و آن اینکه اردشیر ریپورتر (با نام واقعی اردشیر جی) که رضاخان پهلوی را تشویق و تحریک به کودتا و به دست گرفتن کنترل امور کشور به دست خود کرده بود (در سال 1299)، پسری داشت به نام شاپورریپورتر (شاپور جی) که او نیز مأمور مخفی دولت انگلیس بود و در انجام کودتای 28 مرداد 32 و باز گرداندن محمد رضا پهلوی به سلطنت نقش اساسی ایفا کرد. اردشیر و شاپور جی هر دو مأمور مخفی انگلیس بودند و تابعیت آنها ظاهراً چندگانه بود : به عبارتی هم هندی بودند و هم ایرانی و هم انگلیسی. شاپور جی در تمام سالهای سلطنت محمدرضاپهلوی از طریق امیراسدالله علم که از نزدیکان محمدرضاشاه بود و خود و خاندانش از سرسپردگان دولت انگلیس بودند سیاستهای شاه و دربار پهلوی را تحت کنترل خود داشت . واقعاً تاریخ عبرت آموز است و مرور چند باره آن نمی تواند تکراری باشد و اگر همواره به درسهای تاریخی فکر نکنیم باز هم اشتباه خواهیم کرد و به خطا خواهیم رفت و جریاناتی بودند و هستند که همواره مردم بخصوص جوانان را از مطالعه و فکر کردن به تاریخ منع می کردند و آنرا کاری احمقانه و خلاف پیشرفت و ترقی معرفی می کردند و اصل حرفشان این است که باید گذشته را فراموش کرد و فقط به زمان حال فکر کرد.اگر قرار بر فراموش کردن گذشته باشد پس یک قاتل هم می تواند پس از کشتن یک انسان ، برود با خانواده و بازماندگان او دوستی و همکاری کند (و البته ضربات بیشتری هم به آنها بزند)چرا که ظاهراً همه باید گذشته را فراموش کنند!! 
دوران حاکمیت پهلوی  دورانی تلخ در تاریخ کشورمان بود که پس از سرنگونی دکتر مصدق در سال 1332 ، بیست و پنج سال طول کشید تا با خیزش انقلابی مردم به رهبری امام خمینی در سال 1357 پایان یافت. از سال 1320 که دولتهای متجاوز انگلیس و آمریکا و شوروی به کشورمان حمله کردند و به مدت پنج سال سرزمین ما را اشغال کردند و رضاشاه را که خود آورده بودند برکنار و اخراج کردند ، تا سالها امور کشور به دست خارجیان بود و دولتهایی می آمدند و می رفتند و عملاً نقش و قدرتی در تسلط بر کشور نداشتند و محمد رضا شاه هم که پس از پدرش به تخت سلطنت نشسته بود جوان و بی تجربه و ضعیف بود .در سایه این وضع تا مدتی آزادی نسبی برای مردم فراهم شده بود که به علت نداشتن اطلاعات و آگاهی کافی و نبودن یک رهبر توانا و مقتدر و با نفوذ ، نیروهای مردمی به هدر رفت و انواع جریانات روشنفکری راست و چپ ، لیبرال و کمونیست و غیره خودنمایی کردند و تنها نیروی اسلامی و دینی قابل توجه فدائیان اسلام به رهبری شهید عالی مقام سید مجتبی نواب صفوی بود که البته تلاشها و فداکاریهای زیادی هم کردند و بعدها جریانات اسلامی و دینی دیگری پدید آمدند. نهضت ملی شدن نفت هم فقط در راستای کوتاه کردن دست انگلیسی ها از نفت و منابع کشور بود و اهداف عمیق تری نداشت. از سال 1332 تا 1341 قدم ها در راستای وابستگی به آمریکا و  دوستی با اسرائیل غاصب فلسطین  و تغییرات فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی برداشته شد و بتدریج جامعه ایرانی تغییرات عمیقی کرد تا در سال 1341 با ورود امام خمینی به صحنه اعتراض علیه اقدامات رژیم پهلوی و همراهی و حرکت مردم ، نهضت انقلاب اسلامی شکل گرفت، نهضتی که با مبارزه امام خمینی و یارانش آغاز شد با «نه» گفتن به سلطه گری و اربابی آمریکا و هدف تشکیل حکومت اسلامی بر پایه مبانی دینی و الهی. نهضت امام خمینی تا سالهای 42 و 43 ادامه یافت و با سرکوبگری حکومت شاهنشاهی در آن زمان به نتیجه نرسید ، مبارزان دستگیر و سرکوب شده و امام خمینی به عراق تبعید شدند . در سالهای بعد جمع زیادی از مبارزان و مخالفان با ایدئولوژی های مختلف با رژیم پهلوی مبارزه کردند و بسیاری از آنان جان و مال و خانواده خود را در این راه فدا کردند تا سرانجام با فراهم شدن بستر مخالفت و مبارزه همگانی مردم با حکومت پهلوی و رهبری خردمندانه امام خمینی به انقلاب اسلامی رسید و بساط شاهنشاهی برای همیشه برچیده شد. آنچه که تا اینجا عرض کردم شاید تکراری باشد و بارها و بارها شنیده شده است ، ولی باید در نظر گرفت که ما روز به روز از دوران گذشته و انقلاب دورتر می شویم و نسل های جدید به صحنه می آیند و چه بسا زمانی برسد که این حرفها تازگی هم داشته باشد (اگر در حفظ و انتقال تاریخ گذشته سعی کامل نکنیم). با نگاهی دوباره به گذشته به چند مرحله تاریخی می رسیم : 
1ـ مرحله کودتا و حاکم شدن رضا خان پهلوی و حکومت با زور و دیکتاتوری و سرکوب هر نوع آزادی فردی و اجتماعی و حمله به اعتقادات دینی و مذهبی و تلاش برای نوسازی و همرنگ کردن جامعه ایرانی با جوامع و فرهنگ اروپایی آنهم به زور (از اسفند 1299 تا شهریور 1320)
2- سقوط رضا خان پهلوی ، اشغال کشور توسط دولتهای سلطه گر جهانی که درگیر جنگ جهانی دوم با آلمان بودند و زور گویی و مداخله گری آنها در امور کشور همراه با تأثیر گذاری گسترده فکری و فرهنگی و اجتماعی که بتدریج زمینه پیدایش نسلی لائیک و به دور از اعتقاد و عمل به دین فراهم شد. 12 سال آزادی نسبی همراه با هرج و مرج و درگیری های مختلف و دخالت های بی پایان انگلیسی ها و نداشتن اقتدار حاکمیت کشور از سال 1320 تا  1332
3- کودتای 28 مرداد 1332 با سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق و روی کار آمدن سرسپردگان آمریکا و انگلیس یکی پس از دیگری و بتدریج افزایش قدرت سلطنت پهلوی در حاکمیت بر مردم و سرکوب مخالفت ها با هر اندیشه و مکتب فکری . در این زمان دیگر مجلس شورای ملی هم فرمایشی شده بود و نقشی در احقاق حقوق مردم نداشت و آلت دست سیاستمداران بود. در این دوره هنوز محمد رضا پهلوی از رقیبان خود می ترسید و هر لحظه احتمال می داد که اربابان او شخص یا اشخاص دیگری را به جای او انتخاب کنند. از آنجا که وسوسه قدرت در همه افراد وجود دارد ، ازابتدای سلطنت محمدرضا پهلوی کسانی بودند که باعث نگرانی او بودند و احتمال می داد که بخواهند جای شاه را بگیرند مانند سپهبد رزم آرا ، قوام السلطنه ، شخص دکتر مصدق ، سپهبد زاهدی (عامل کودتای 28 مرداد) ، دکتر امینی ، دکتر اقبال ، سپهبد تیمور بختیار اولین رئیس سازمان امنیت کشور (ساواک) و احتمالاً چهره هایی دیگر. در انتهای این دوره قیام امام خمینی و آغاز نهضت اسلامی پدید آمد که تا سال 1343 و تبعید امام خمینی به عراق ادامه یافت (از 1332 تا 1343).
4- و دوره چهارم به دنبال سرکوب نهضت اسلامی و خفه کردن همه نداهای اعتراض و مخالفت ، شروع نخست وزیری امیرعباس هویدا نخست وزیر بی اختیار و فرمانبر بی چون و چرای شاه ، قدرت گرفتن بیشتر محمدرضاشاه در تمام امور کشور ، سرکوب شدید و اختناق به دست سازمان امنیت شاه (معروف به ساواک) ، گسترش هرچه بیشتر فساد و تباهی فرهنگی و اخلاقی و کمرنگ تر شدن هرچه بیشتر ارزشهای اسلامی و دینی و نفوذ و تسلط گسترده آمریکاییها بر تمام شئون کشور ، اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و غیره ، این دوران از 1343 شروع شد و تا انقلاب اسلامی در سال 1357 و پایان دوران پهلوی ادامه یافت.
پس از این تقسیم بندی نگاهی دوباره به برخی  موضوعات دوران پهلوی بیاندازیم ؛ در سال 1341 که نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی آغاز شد ، اتفاقاً یک انقلاب کاریکاتوری و من درآوردی هم به دست محمدرضاشاه پهلوی انجام شده بود که نام آن را «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و مردم» گذاشته بود!! این رویداد به صورت یک رفراندوم (نظر خواهی عمومی) بود برای پاره ای اصول و تصمیمات تازه شاه که تحت فشار آمریکاییها صورت گرفته بود و اتفاقاً در ماه بهمن هم بود (6 بهمن 1341). مهمترین اصل آن به نام اصلاحات ارضی (واگذاری زمین به کشاورزان) با ظاهری فریبنده بود که بسیاری مردم آن را به دیده مثبت نگاه می کردند . هدف اصلی از این کار کوتاه کردن دست مالکان بزرگ و خان ها بود که قدرت محلی آنها عاملی مزاحم و نگران کننده برای دستگاه سلطنت بود و هر از  گاهی اینها شورشهای محلی بپا می کردند ، ولی نفعی هم از این اقدام به کشاورزان (به اصطلاح رعیت ها) نرسید. اکثر روستائیان و کشاورزانی که  صاحب زمین شده بودند پس از مدتی زمین ها را فروخته یا رها کرده و به شهرها مهاجرت کردند و بسیاری از روستاها به همین منوال خالی شدند و حاشیه نشینی پیش آمد . یکی از نتایج این موضوع تغییر جهت جامعه ایران از روستانشینی و کشاورزی به شهرنشینی و صنعتی شدن بود که هدف قدرتهای سلطه گر نیز همین بود (به اصطلاح از فئودالیسم به بورژوازی یا سرمایه داری مدرن) . 
از دیگر موضوعات قابل ذکر تغییرات فرهنگی و انسانی و هنری و اقتصادی و غیره بود ، به طوری که پدیده زمینخواری و گسترش بی رویه شهرها از همان زمان پهلوی آغاز شد و داشتن زمین و ملک به صورت یک ارزش فردی در آمد . مثلاً همین شهر تهران در همان سالها گسترش بی رویه و بدون طرح و نقشه درست پیدا کرد ، کسانی آمدند و بدون نظم و قانون به ساخت و ساز پرداختند که گروهی هم بودند به نام بساز و بفروش ها که ساختمانهای چند طبقه می ساختند و می فروختند و مهاجران روستایی نیز به حاشیه شهر آمدند و پدیده ای به نام آلونک نشینی پیدا شد و مسئولان آن زمان هم بتدریج محله ها و شهرک های جدید را تعریف کردند و به رسمیت شناختند . در این میان هر کسی فقط به فکر منافع خود بود و شد ابر شهر  غول آسای فعلی که نامش تهران است ، شهری که به لحاظ جغرافیایی شرایط مناسب چنین وضعی را نداشت و متأسفانه در سالهای پس از انقلاب اسلامی هم گسترش تهران ادامه یافت و اکنون می بینیم که به چه وضعی گرفتار است . یکی از مفاسد فرهنگی دوران پهلوی این بود که روستانشینان و کشاورزان به عنوان «دهاتی» مورد تحقیر و تمسخر قرار می گرفتند و به عنوان آدمهایی عقب مانده و نادان معرفی می شدند و در عوض شهرنشینی بخصوص تهران نشینی مایه افتخار و برتری و آبرو شناخته می شد . به یاد می آورم در دوران کودکی شهرهایی بودند با خانه های خشتی و گلی و کوچه ها و معابر خاکی و در این شهرها کارمندان دولت باید با کت و شلوار شیک و کراوات و کفش های واکس زده به سرکار می رفتند!! در حالی که تولید موادغذایی در روستاها صورت می گرفت ، آنگاه روستائیان از روستایی بودن خود خجالت می کشیدند!!
در آن دوران تغییر جهت معماری و خانه سازی از شکل سنتی به شکل مدرن آنهم به شکل درهم و برهم و بی نظم صورت گرفت و ساختمانهای چند طبقه و بلند مرتبه پدید آمدند (البته عمدتاً در تهران و چند شهر بزرگ) و چهره شهرها را تغییر دادند و خانه ها و بناهای سنتی قدیمی بتدریج تخریب شدند که متأسفانه تا امروز این پدیده به سرعت ادامه دارد . بناهای جدید هیچ نظم و قانونی نداشتند و اکنون اگر گشتی در تهران بزنیم بخوبی این پدیده را می بینیم . در مناطق سرسبز شمال کشور بتدریج مزارع کشاورزی و جنگل ها تخریب شدند تا به جای آنها ویلاها و آپارتمانها ساخته شود و مردم برای خوشگذراندن و بهره بردن از طبیعت به شمال بیایند و بتدریج  سفرهای انبوه آخر هفته و تعطیلات به مناطق شمال کشور به یک پدیده اجتماعی تبدیل شد که اکنون شاهد آن هستیم . در حال حاضر آخرهفته و روزهای تعطیل جمعیت کثیری راهی جاده های منتهی به شمال می شوند و راه بندان های بزرگ پیش می آید که این پدیده از زمان پهلوی شروع شده است .
مسئله بی حجابی و بی بند و باری در زمان پهلوی به شکل زننده ای درآمد و موضوع کشف حجاب که در زمان رضاشاه آغاز شده بود ، در زمان محمدرضا شاه به شکل شرم آوری درآمد و به برهنگی و بی بند و باری و مفاسد علنی تبدیل شد و کار به جایی رسیده بود که مادری با چادر و حجاب در کنار دختری کاملاً بی حجاب دیده می شد و نشان دهنده تأثیر گذاری روی نسل های بعد بود. این موضوع در عرصه هنر و سینما به بدترین شکل خود درآمد و نمایش زشت ترین و وقیح ترین  اشکال برهنگی رواج یافت و به صورت موضوعی عادی درآمد . سینمای آن دوران به استثنای موارد اندک تنها نمایش شهوت و خشونت و برهنگی بود با فرهنگی پست که به نام فرهنگ لاتی و لمپنی شناخته می شود و رفتارهای لات منشانه و لمپنی هم در بین مردم رواج گسترده ای یافت و زشت ترین کلمات و فحش ها به صورت موضوعی روز مره درآمد . هنر در زمان پهلوی به ترویج هرزگی و فساد جنسی تبدیل شد که نمونه ای از آن در جشن هنر شیراز اتفاق افتاده بود و بنیانگذار آن نیز دار و دسته فرح پهلوی بودند . موسیقی هم در آن دوران به موسیقی مبتذل و پر از ترانه ها و اشعار پوچ گرایانه و غم و ناامیدی و عاشق شدن و بی وفایی و .... یا وسیله ای برای عیاشی و رقاصی تبدیل شده بود و در این میان عده کمی هم آثاری باارزش و پرمحتوا ساخته بودند . در دوران پهلوی احساس حقارت و خود کم بینی و بزرگ دانستن و ستایش خارجیان و قدرتمندان هم به یک فرهنگ تبدیل شده بود و همینطور عدم باور به خود ، مصرف کالاهای خارجی و اسراف و زیاده روی در مصرف ، تنبلی و کم کاری و علاقه به راحتی و تفریح و سپردن کارها به خارجیان با این توجیه که چون نفت داریم و صادر می کنیم ، دیگر نیازی به کار و تلاش و تولید نداریم و هرچه بخواهیم وارد می کنیم که متأسفانه این طرز فکر و روحیه هنوز هم بعد از 38 سال در بخشهایی از جامعه وجود دارد و همراه با این موضوع مسئله بی دینی و بی اعتقادی به خدا و آخرت و مبانی دینی در بخش قابل توجهی از جامعه رواج یافت ، به طوری که در آن زمان افراد زیادی بودند که نماز نمی خواندند و دیگر عبادات و تکالیف دینی را نیز کنار گذاشته بودند و نیز خوردن مشروبات الکلی و کشیدن سیگار و مواد افیونی نیز به صورت رسم و عادت در میان بسیاری از مردم درآمده بود. در عرصه علم و دانشگاه هم در آن دوران پیشرفت قابل قبولی نداشتیم و دانشگاههای ما نیروهای مولد و اهل کار تربیت نمی کردند ، بلکه بیشتر مدرک گرفتن مورد نظر بود (که متأسفانه هنوز هم در بخشی از جامعه علمی چنین است) و بسیاری از دانش آموختگان آن زمان به کشورهای دیگر ، عمدتاً آمریکا و اروپا مهاجرت می کردند تا جایگاه بهتری برای خود پیدا کنند و اصولاً در آن زمان سلطه گران آمریکایی و انگلیسی اجازه پیشرفت و تحقیقات علمی را به ایرانیان نمی دادند. انشاءالله ادامه بحث باشد برای مقاله بعد . 
والسّلام علی من اتبّع الهدی - 28 مرداد 1396




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بسمه تعالی
نگاهی به تاریخ صد سال گذشته ایران(1)
و اینک بعد از سلسله مقالات قبلی در باب آسیب های فرهنگی و اجتماعی که البته بحث های فوق ادامه خواهد یافت ، مروری نمایم بر تاریخ گذشته کشورمان ایران که البته در ارتباط نزدیک با آسیب شناسی فرهنگی و اجتماعی است .این موضوع بسیار گسترده است و نوشتن درباره آن چندین جلد کتاب می طلبد و در یک یا چند مقاله مشکل بتوان همه مطالب را گفت . تاریخ صد سال و دویست سال اخیر ما تاریخی غم انگیز و انباشته از دخالت ها و تهاجم بیگانگان به تمام شئون اجتماعی و مردمی ما بوده و در این میانه تاریخی ، انقلاب شکوهمند اسلامی خاطره ای خوش و مبارک بوده که برای حفظ آن تلاش فروان شده و رنج ها ی زیاد برده شده است . تاریخ گذشته ما از دوران سلسله پادشاهان قاجار انباشته از دخالت ها و مزاحمت ها و حمله های نظامی دولت های قدرتمند آن زمان که انگلیس و روسیه تزاری بوده اند ، می باشد. از دو دوره جنگ های ایران و روس در زمان فتحعلی شاه قاجار که با وجود ایستادگی مردم و سربازان کشور ، در نهایت به شکست ایران و واگذاری بخشهایی از خاک کشورمان به روسیه تزاری شد. در آن زمان جمهوری آذربایجان فعلی ، گرجستان و ارمنستان از خاک ایران جدا شد و به روسیه پیوست . بعدها در زمان ناصرالدین شاه قاجار همین مصیبت برای افغانستان پیش آمد و این بخش دیگر از خاک کشورمان را هم انگلیسی های متجاوز جدا کردند (که هرچه لعنت خدا هست بر انگلیسی ها باد).در همان دوران دخالت های انگلیسی ها و روسی ها در امور کشورمان همواره ادامه داشت و شاهان بی لیاقت و خوشگذران و راحت طلب قاجار که همه فکرشان قدرت و ثروت و شکم و زنان حرمسرا بود ، قادر نبودند در برابرتهاجمات بیگانگان  مقاومتی از خود نشان دهند و هر چند یک بار عوامل مهاجم انگلیس برای برداشتن غنیمتی و ثروتی از خاک کشورمان می آمدند و از همه مهمتر سراغ منابع نفت ایران آمدند و آن را متعلق به خود دانسته و استخراج کردند و بردند . اصطلاح عجیب و غیر عقلانی است که برخی از مدافعان خارجیان می گویند که مثلاً ملت های مختلف جهان (از جمله ایران) ثروت داشتند و بلد نبودند و لیاقت استفاده از آن را نداشتند و دیگرانی که با لیاقت بودند آمدند ، تلاش کردند و ثروت ها را پیدا کردند و حقشان بود که برای خود ببرند !! اگر چنین استدلال احمقانه ای درست باشد پس هر شخصی که خود را تلاشگر و با لیاقت می داند ، می تواند به خود حق دهد که وارد حریم خانه و زندگی مردم شود و آنچه که آنها نتوانستند پیدا کنند و انجام دهند او پیدا کند و انجام دهد و برای خود ببرد !! آیا چنین استدلالی درست است؟ در قرآن کریم بارها در سوره های مختلف آمده است : و لله ملک السماوات و الارض : آنچه در آسمانها و زمین است ملک خداوند است ، یعنی متعلق به خداوند است. اگر انسانها چنین باوری به توحید و یکتاپرستی داشته باشند ، چطور می توانند هرچه در زمین است متعلق به خود و حق خود بدانند و برای خود اجازه هرگونه تصرفی را بدهند ؛ تا جایی که این دخالت و تصرف به تجاوز به حریم انسانهای دیگر هم کشیده شود؟
خارجیان که عمدتاً انگلیسی ها و فرانسویان و قدرتمندان چند کشور دیگر بودند با همین توجیه و استدلال که خود را بالیاقت و توانا می دانستند و ملت های دیگر را وحشی و عقب مانده و بی لیاقت !! ، به هر کشوری که خواستند حمله کردند و یا آنجا را تصرف کردند یا به نحوی منابع آنجا را برای خود غارت کردند و بردند و آنگاه برخی بی خبران و بی بصیرتان نادان و کم اطلاع ، این کشورهای صاحب قدرت و ثروت را تحسین می کنند و آنها را پیشرفته و مترقی می دانند و خود را عقب مانده و بزرگترین آرزویشان این است که مثل آنها شوند !! 
متجاوزان انگلیسی در کشورمان آزارها و اذیت ها و فجایع زیادی ببار آوردند که یکی از آنها قحطی مصنوعی سالهای 1917 و 1918 (مطابق با 1296 و 1297 شمسی) بوده و باعث بیماری و مرگ جمعیت کثیری از مردم در آن زمان شد که گفته می شود میلیونها نفر بوده است ؛ همینطور حمله و تجاوز به خاک ایران از سمت بوشهر و فارس در همان سالهای جنگ جهانی اول که رشادتها و مقاومت های مردم تنگستان و دشتستان و فارس مربوط به آن سالها است و دست کمی از حمله و تجاوز به خاک کشورمان از سوی ارتش صدام در سال 1359 نداشت . بعد هم که توطئه و دخالت پشت سر هم و افسوس که دولتمردان لایق و توانا و با بصیرتی نداشتیم که بتوانند مقابله کنند و نگذارند کشور و ملت به دام هرج و مرج و بلاهای مختلف دچار شود . وقتی تاریخ را مطالعه می کردم خواندم که در آن زمان (اوایل قرن بیستم میلادی و سالهای قبل از 1300 شمسی و بعد از آن) و زمان های بعد گاهی هر یک سال یا حتی کمتر از یک سال صدراعظم (نخست وزیر) عوض می شد و سفیر وقت انگلیس بی وقفه برای حفظ موقعیت و تسلط بر ایران دستور پشت دستور صادر می کرد و اینها در کتابهای متعدد تاریخی نوشته شده است.در آن سالها نهضت مشروطیت هم شکل گرفت و مردم آن زمان خواهان جلوگیری از استبداد شاهان و مشارکت در اداره امور سیاسی و اجتماعی خود شدند که به تشکیل مجلس شورای ملی انجامید ، اما با توطئه انگلیسی ها و نفوذ روشنفکران شیفته اروپا و انگلیس این نهضت هم به جایی نرسید و به جای مبارزه با استبداد و مشارکت مردم در اداره کشور به استبدادی دیگر ختم شد . انگلیسی ها با سالها برنامه ریزی سرانجام رضا خان پهلوی را وادار کردند تا با انجام کودتایی بتدریج امور کشور را در دست خود گیرد و خود را به پادشاهی برساند . آنگاه که این اتفاق شوم افتاد دیگر از مشارکت مردم در اداره کشور هیچ خبری نبود و همه کارها با زور و با دستورات انگلیسی ها از طریق رضا خان پهلوی که رضا شاه شده بود انجام می شد ؛ در آن زمان مردم ناگهان مواجه شدند با اینکه باید به زور متجدد و امروزی شوند ، لباسهای سنتی ممنوع شد و لباس های رایج در اروپا شامل کت و شلوار و کراوات و کلاه شاپو برای مردان اجباری شد و چادر و حجاب هم برای زنان ممنوع شد و چه جنایتهایی که در قضیه کشف حجاب پیش آمد و چادر را به زور از سر زنان جامعه کشیدند و آنان را کتک زدند ، مدارس دینی تعطیل و مجالس دینی و عزاداری محرم و غیره ممنوع شد ، لباس روحانیت ممنوع شد ، مدارس قدیم تعطیل و مدارس جدید جایگزین شد ، محاکم رسیدگی به شکایات و اختلافات به شیوه سنتی تعطیل شده و بجای آن دادگستری به شیوه اروپا تأسیس شد و برنامه های نوسازی کشور انجام شد که اکنون هم در برخی محافل هنوز از رضا شاه به عنوان یک خدمتگزار به کشور اسم می برند که مثلاً کشور را از عقب ماندگی به در آورد و به دنیای مدرن رساند و .... این نوع قضاوت و نگرش یا از ساده اندیشی و تأثیر پذیری تبلیغات خارجی است یا از روی عمد و مغرضانه. مشابه همین اقدامات را مصطفی کمال پاشا در ترکیه انجام داده بود ( معروف به کمال آتا ترک) و او حتی خط و زبان رسمی ترکیه را هم به انگلیسی تغییر داده بود (که رضا شاه این یکی را هم می خواست انجام دهد و خوشبختانه نتوانست)، در حالی که قبل از تغییرات سیاسی در ترکیه امپراطوری عثمانی هم اقدامات گسترده ای در جهت نوسازی کشور انجام داده بود و شهرهای ترکیه در آن زمان از شهرهای ما آبادتر بودند . هدف انگلیسی ها و دیگر خارجیان آن زمان نوسازی ترکیه نبود ، بلکه سرنگونی امپراطوری عثمانی و از بین رفتن قدرت آن به عنوان حکومتی مبتنی بر خلافت اسلامی بود و بعد از آن نظام سیاسی ترکیه را به نظامی بی دین و لائیک و پیرو محض دستورات نظام سلطه گر بین المللی تبدیل کردند . همین هدف با حکومت پهلوی در ایران دنبال شد و رضا شاه و محمد رضا شاه در طول 53 سال سلطنت خود روندی فعال در جهت مدرن کردن و غربی کردن جامعه ایرانی و وابسته کردن شئون زندگی فردی واجتماعی به خارجیان (انگلیس و آمریکا) در پیش گرفتند  و نقش اعتقادات و ارزشهای دینی و عزت ملی را هرچه کمتر و بی اثرتر نمودند . در طول دوران سلطنت پهلوی که در واقع از سال 1300 حساب می شود (57 سال) وقایع و اتفاقات زیادی در کشور ما پیش آمد که یکی از آنها نهضت ملی شدن صنعت نفت در زمان دولت دکتر مصدق (سال 1330) بود . در این نهضت  مردم چون نهضت مشروطیت به رهبری روحانیت (آیت الله کاشانی) بپا خواستند و خواستار رهایی از سلطه انگلیسی ها و استقلال و اداره صنعت نفت به دست خود شدند ؛ در این مقطع هم انگلیسی ها با حیله و مکرهای همیشگی خود بین مردم و رهبران نهضت اختلاف انداختند و در نهایت با همکاری آمریکایی ها کودتای 28 مرداد 1332 براه افتاد و با سرنگون شدن دکتر مصدق این حرکت استقلال خواهانه هم با شکست تمام شد . حرکت های مبارزاتی متعددی برعلیه رژیم پهلوی انجام شد که همه آنها نیز با شکست مواجه شدند و تنها یک حرکت بزرگ و فراگیر با تکیه بر ایمان دینی و تعالیم اسلام بود به رهبری امام خمینی که سرانجام در سال 1357 به نتیجه رسید و با پیروزی خود به عمر رژیم پهلوی و اساس پادشاهی برای همیشه خاتمه داد . در سالهای حاکمیت پهلوی اساس جامعه ایرانی تغییرات گسترده ای یافت که همه این تغییرات با هدایت نهادهای وابسته با آمریکا و نظام سلطه گر جهانی بود . تاریخ را می توان بر اساس سنت موجود به صورت وقایع نگاری حکومت ها و دولت ها بیان کرد ، اما آنچه از وقایع نگاری مهمتر است بررسی تغییرات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در طول زمان است . با نگاهی به عقب در می یابیم که انگلیسی ها پس ازبه قدرت رساندن رضاخان پهلوی (سال 1304) که پیروزی سیاسی برایشان بحساب می آمد ، سراغ دین و اعتقادات و فرهنگ مردم ایران رفتند ، یعنی تغییر لباس ، حذف حجاب زنان ، حذف روحانیت و مدارس دینی ، حذف مراسم دینی ، تغییر معماری و شهرسازی ، تغییر سیستم اداری و آموزشی و تغییر مناسبات فردی و اجتماعی و .... 
اینکه عده ای از اقدامات رضا شاه در مدرن کردن ایران و تغییر سنت ها تعریف و دفاع می کنند به نظرمن یا ساده لوحی و جهالت است یا غرض ورزی و  عمدی . رضا خان پهلوی اساساً فاقد سواد و دانش کافی برای چنین اموری بود ، حالا چه در جهت فرهنگ و سنت ایرانی باشد و چه در جهت فرهنگ و شیوه زندگی غربی . سواد و دانش رضا خان فقط در حد و اندازه اسلحه و امور نظامی بود و این اشخاص دانش آموخته و شیفته مغرب زمین والبته با سواد بودند که او را هدایت می کردند . رضاخان پهلوی به علت قدرت طلبی و زورگویی که ازخصوصیات ذاتی اش بود مورد توجه اردشیر ریپورتر انگلیسی قرار می گیرد و او مدتها روی رضا خان کار می کند و به نظامیان انگلیسی معرفی می شود و مأمور انجام کودتا می گردد تا سلسله پادشاهی قاجار را که دیگر رنگ و رمقی نداشت و نمی توانست خواسته های انگلیسی ها را فراهم کند ، براندازد و خود زمام امور را به دست گیرد. آنهایی هم که تغییرات فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی آن دوران را به عهده گرفتند کسانی دیگر بودند ، همچون اردشیر ریپورتر ، محمد علی فروغی ، تیمورتاش ، سید حسن تقی زاده ، متین دفتری ، رجبعلی منصور ، عین الملک پدر هویدا ، علی اصغر حکمت ، نصرت الدوله فیروز ، علی اکبر داور و اشخاص دیگر و رضا خان فقط نقش یک دستور دهنده زورگو و قدرتمند را داشت . وقتی هم که رضاخان به علت بی توجهی انگلیسی ها به برخی خواسته هایش به آلمانی ها رو آورد و مورد کمک و حمایت اقتصادی و صنعتی آنها قرار گرفت و بعد هم جنگ جهانی دوم بین آلمان با  انگلیس و آمریکا و شوروی به راه افتاد ، مورد خشم و غضب همانهایی قرار گرفت که به دست آنها روی کار آمده بود و از سلطنت برکنار شد و از کشور ایران هم اخراج شد !! بله رضاخان رفت اما میراث خود را به جا گذاشت ، به علت سرکوب شدید روحانیت و کمبود شدید جامعه از نظر رهبری دینی و نیز مشکلات بزرگ اقتصادی و اجتماعی و بهداشتی و غیره که در اثر اشغال کشور توسط بیگانگان پیش آمده بود ، جریانات لائیک و غیردینی و غرب گرا در جامعه آن زمان راه فعالیت و نفوذ گسترده یافته بودند و بر نسل آن زمان تأثیرات عمیقی نهادند و انواع جریانات روشنفکری چپ و راست پدید آمدند . نسل آن زمان بتدریج از آموزه های دینی و الهی دور شد و به اندیشه های دنیا گرایی و مادیگرایی و لذت جویی کشیده شد و البته در این میان بخشی از جامعه مذهبی ایران و روحانیت نیز تلاش خود را کردند تا از این تأثیرات دور بمانند و ریشه اعتقاد به خدا و دین را در مردم زنده نگه دارند و همین بخش از جامعه بعدها راه انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی را پیمودند . چند روز پیش (چهار شنبه 21 تیرماه 96) روز عفاف و حجاب بود و به همین مناسبت مراسمی نیز در شهرهای مختلف برگزار شد و 82 سال پیش در چنین روزی فرمان کشف حجاب بانوان توسط رضا خان پهلوی صادر شد (1314 شمسی) . اصل مطلب جالب و قابل توجه است ؛ هشتاد و اندی سال پیش اساساً مسئله ای به نام حجاب بانوان مطرح نبود که اکنون اینقدر موضوع بحث و جدال های گوناگون است . بانوان و دختران مسلمان ایران (و سایر کشورها و ملت های مسلمان) حجاب و پوشش در مقابل مردان نامحرم را امری بدیهی و طبیعی می دانستند و هرگز حاضر به برداشتن چادر و حجاب خود در مقابل نامحرمان نبودند و این اعتقادی درونی و باوری قلبی بود و هیچ زور و اجباری هم در کار نبود . تصاویری که از دوران قاجار وجود دارد و نیز از دورانهای قبلی نشان می دهد که چادر و روبند پوشش رایج بانوان در بیرون از منزل بود . آنگاه انگلیسی ها توسط تربیت یافتگان خود به بانوان و دختران آن زمان به صورت دستوری و اجباری گفتند که باید چادرها و حجابتان را بردارید و مثلاً همراه و همگام با  مردان در کارهای اجتماعی و کشوری مشارکت نمایید . این در واقع یک فریب و دروغ وقیحانه بود ، چرا که اگر بنا بر مشارکت زنان در امور جامعه بود که این با حفظ حجاب و چادر هم امکان پذیر بود (همانطور که در انقلاب اسلامی دیدیم) ، اگر برداشتن حجاب برای مشارکت در امور جامعه بود و مثلاً بنابر پوشیدن لباس های معمولی و ساده بود ، پس اینهمه تبلیغات برای مد و لباس های رنگارنگ و جلب توجه کننده از آن زمان تا کنون و رواج بی عفتی و برهنگی در عرصه های مختلف هنری و تبلیغاتی و تجارتی و غیره برای چه بود ؟ آیا آنهم برای مشارکت در امور جامعه بود ؟!! آیا اختلاط و معاشرت بی رویه زنان و مردان و دختران و پسران در محیط های مختلف اجتماعی که چه بسا باعث اختلافات و درگیریهای داخل خانواده ها شده و بسیاری خانواده ها را  متزلزل یا متلاشی کرده و اکنون هم ادامه دارد بخصوص با  ورود فضای مجازی به حریم زندگی مردم ، چه نتیجه یا هدفی را دنبال می کند ؟ قطعاً که ربطی به مشارکت زنان و مردان در امور جامعه ندارد و در حقیقت بی حرمتی و توهین به کرامت و ارزش زنان است. چرا باید از سالها پیش در دوران پهلوی تا بعد از پیروزی انقلاب و تا زمان حاضر بحث بودن یا نبودن حجاب بانوان به عنوان یک مسئله بزرگ مطرح باشد ؟ هجوم دشمن به باورهای دینی مردم از جمله حجاب و عفاف باید به حدی رسد که در یک روز معین گردهمایی های بزرگ مردمی برپا شود . اینجا دیگر اصل مسئله تقابل اعتقاد و بی اعتقادی به خدا و دین و آخرت در کار است . اگر باور به اطاعت از خدا و حسابرسی در آخرت مطرح باشد که دیگر موضوع حجاب یک امر بدیهی و فطری است و نیاز به بحث و جدال و سخنرانی و سمینار و غیره ندارد ، اگر هم دنیا خواهی و لذت جویی و اطاعت از نفس خود مطرح باشد که با صدها توجیه علمی هم نمی توان مخالفان حجاب را قانع کرد. اشتباهی است که برخی متدینین و اهل علم می کنند و آن اینکه  تلاش می کنند تا احکام اسلام را با علم مادی و دنیایی توجیه و تفسیر کنند ، مسئله اصلی در تفاوت خدا باوری و حق طلبی با دنیا دوستی و خودخواهی و نفس پرستی است . در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی تبلیغ و رواج بی حجابی و حتی نیمه برهنگی یکی از راههای مخالفت و مبارزه علیه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی بوده و خود شاهد بودم اشخاصی (مرد و زن) از قشرهای ناراضی از انقلاب و دوستدار دنیای غرب که علاقه ای به توجه به دین و خدا و آخرت  نداشتند همواره از موضوع حجاب اسلامی ناراضی و ناراحت بودند و همراه با محافل غربی و اروپایی در حرف و عمل نشان می دادند ؛ در اینجا بی حجابی تنها یک بی توجهی یا کم توجهی یا سلیقه شخصی نیست ، بلکه اعلام مخالفت با دین و خدا و رسول است و پیروی از نفس اماره و در حوزه سیاسی اعلام مخالفت با انقلاب اسلامی و ارزشهای آن و نظام جمهوری اسلامی که می توان آن را اعلان جنگ تلقی کرد . البته نباید همه را یکسان دید و بسیاری از بانوان و دخترانی که حجاب اسلامی را رعایت نمی کردند و اکنون هم چنین است به دلیل ضعف بینش و ناآگاهی یا بی توجهی و سستی یا تحت تأثیر فشار تبلیغات قرار گرفتن است و قشرهای مختلف مردم در این موضوع یکسان نیستند . گروه اخیر در واقع جزء مستضعفین فکری و ذهنی هستند و وظیفه همه مسلمانان بخصوص اهل علم و سخن و قلم است که با روشنگری و بصیرت افزایی به بخشی از بانوان و دختران جامعه که در این گروه هستند کمک و یاری کنند . عوامل دیگری هم هستند که نقش اساسی در این مسئله دارند که مهمترین آنها طراحان و تبلیغ کنندگان و تولید کنندگان مد و لباس و وارد کنندگان و فروشندگان لوازم آرایش و کالاهای مصرفی هستند که حجب و حیای جامعه را مورد حمله قرار داده اند و بی حجابی و بی عفتی را ترویج می کنند ، همینطور رسانه های مجازی و شبکه های ماهواره ای. اکنون هم در بعضی جوامع غیر مسلمان که اهل دنیا هم هستند و کاری به خدا و آخرت ندارند ، به این نتیجه رسیده اند که پوشیدگی باعث حفاظت در مقابل بسیاری خطرات و تهاجمات است حتی اگر باورهای دینی را هم در نظر نگیرند و البته دین هم برای حفظ انسان و سعادت و آسایش دنیا و آخرت است . خیلی عجیب است ، پوشش و حجاب امری طبیعی است و بی پوششی و بی حجابی امری غیر طبیعی و آنگاه  باید برای اثبات امری طبیعی اینهمه تلاش کرد که خیلی از مردم هم نمی پذیرند . در حقیقت همه گناهان اموری غیر طبیعی هستند که انسانهای منحرف بجای امور طبیعی ، آنها را انتخاب می کنند مثل قمار که طبق آیات قرآن حرام قطعی است و کسب درآمد از راه هیچ و بدون زحمت است و آنگاه در کشورهای غربی قمار هم رواج پیدا می کند و کازینوها به این کار گناه آلود اختصاص می یابند !!
به هر حال مسئله کشف حجاب رضاخانی یک موضوع تلخ تاریخی است که آثار آن تا دهها سال بر جامعه اسلامی ما باقی ماند . در زمان دستور کشف حجاب جمعی از مردم مشهد به رهبری روحانیت آن زمان به این موضوع اعتراض کردند و در مسجد گوهرشاد تجمع کردند و بست نشستند که مأموران و سربازان رضاخان با خشونت تمام به آنها حمله کرده و جمع زیادی را کشته و مجروح کردند و مردم را به شهادت رساندند و روحانیت را به زندان انداختند که چهره شاخص مبارز آن زمان مرحوم بهلول بود. در آن زمان بانوان و دختران نمی توانستند از خانه بیرون آیند و اگر هم با چادر بیرون می آمدند مورد حمله مأموران شهربانی (پاسبانان ) قرار می گرفتند و مرحوم آیت الله طالقانی هم یک بار در بازار تهران شاهد حمله یک پاسبان به زنی محجبه بود که تحمل نکرد و با آن پاسبان درگیر شد و در نتیجه دستگیر و به زندان شهربانی برده شد . در رژیم پهلوی به مدت پنجاه و چند سال تلاش شد تا از راههای مختلف همچون موسیقی ، سینما ، تلویزیون ، مجلات ، مؤسسات فرهنگی و آموزشی  و ... روش زندگی به شیوه تبلیغ شده توسط غربی ها به اذهان مردم وارد و نهادینه شود و از مهمترین جنبه های آن نیز برداشتن حجاب و پوشش بانوان و دختران و برداشتن حریم و حد و مرز بین زنان و مردان و رواج اختلاط و دوستی های گناه آلود همراه با ترویج خوردن مشروبات الکلی و ... بود . رژیم پهلوی تأثیرات گسترده ای بر فرهنگ و دیانت و ادب و علم و اقتصاد جامعه ایرانی گذاشت ، از جمله تلقین خود کم بینی و خود هیچ بینی و بیگانه دوستی که گویا هرچه عقب ماندگی است مربوط به ایرانی بودن و مسلمان بودن است و هرچه افتخار و پیشرفت است مربوط به غربی بودن و اروپایی بودن و بخصوص انگلوساکسون ها . علاقه به مهاجرت به کشورهای غربی بخصوص آمریکا و به دور ریختن هویت ایرانی ـ اسلامی از پدیده هایی بود که از زمان پهلوی شروع شد و متأسفانه اکنون هم ادامه دارد. اینکه برخی مردم از مسلمان بودن و اعتقادات دینی خود احساس نفرت و بیزاری کنند و نماز خواندن و روزه گرفتن و دیگر اعمال و واجبات دینی را کنار گذارند و حتی از زبان فارسی خود هم خجالت بکشند و سعی کنند کلمات انگلیسی و فرانسه را بکار برند تا مورد تحسین و تشویق قرار گیرند ، پدیده زشت و شومی بود که در دوران پهلوی بوجود آمد و با کمال تأسف هنوز هم در برخی افراد از قشرهای روشنفکر و دانش آموخته و غیر آنان وجود دارد .  با توجه به طولانی شدن مطلب ادامه بحث را به مقاله بعد موکول می کنم . 
والسلام علی من اتّبع الهدی ـ 25 تیرماه 1396




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بسمه تعالی
نگاهی به آسیب شناسی فرهنگی و اجتماعی (7)

 واینک با سلامی دیگر به خوانندگان گرامی و فرصتی دیگر در ادامه سلسله مقالات فرهنگی ، ابتدا مروری بر وقایع جاری نمایم .اینک در ماه مبارک رمضان هستیم ، ماه عبادت و عبودیت خدا و ماه پاک شدن از پلیدی ها و تمرین بر مهار نفس ، نفسی که هر لحظه ما را به سویی می خواند گاهی به خوردن ، گاهی به شهوت رانی ، گاهی به خشونت و بداخلاقی ، گاهی به خنده و تمسخر و بیهوده گویی ، گاهی به دروغگویی و تهمت زنی ، گاهی به غیبت و آزار و اذیت و دیگر خطاها و گناهان.در این ماه خود را به خدا نزدیکتر می کنیم ، انشاءالله که برای همه روزه داران چنین باشد و نشود یک روزه صوری و تشریفاتی .در این ماه مسلمانان به خواندن قرآن می پردازند و فرصتی می شود برای آشنایی دوباره با مفاهیم عمیق و انسان ساز قرآن.دشمنان اسلام و انسان درست نقطه مقابل اینها را می خواهند ، یعنی دوری از عبادت خدا و عمل نکردن به آموزه های قرآن و پرداختن هر روز و هر لحظه به گناه و زشتی ها و توجه بی حد و حساب به بهره بردن از دنیا و لذت های مادی بدون اینکه هدفی برای آخرت وجود داشته باشد.آیه ای در قرآن کریم است که می فرماید:
المنافقون و المنافقات بعضهم من بعضٍ یأمرون بالمنکر و ینهون عن المعروف و یقبضون ایدیهم نسواالله فنسیهم انّ المنافقین هم الفاسقون (سوره توبه-آیه 67) : مردان و زنان منافق متفق با همدیگر و طرفدار یکدیگرند،دست از نیکی کشیده و مردم را به کارهای بد وادار می کنند و از کارهای نیکو منع می کنند و چون خدا را فراموش کردند،خدا هم آنان را فراموش کرد (به خود واگذاشت تا از هر سعادت محروم شوند)که در حقیقت بدترین زشتکاران عالم همان منافقان هستند.
در ماه گذشته انتخابات ریاست جمهوری را داشتیم که با بحث های فراوانی همراه بود و اکثریت مردم ما در این انتخابات شرکت کردند و رأی دادند که پیروزی بزرگی برای ملت و جامعه ما است در مقابل دشمنانی که می خواهند مردم نسبت به سرنوشت خود بی تفاوت باشند و شرکت نکنند، حال نتیجه انتخاب هرچه باشد که ترجیح می دهم وارد مباحث و جدال های سیاسی نشوم.بدنبال همین مشارکت مردمی ، حرکت انتقام جویانه ای از طرف دشمنان ما تحت عنوان تروریست های داعش و در واقع مأموران آمریکا و اسرائیل و آل سعود خبیث صورت گرفت ودست به حمله تروریستی به مجلس شورای اسلامی و مرقد امام خمینی زدند و جمعی از مردم را به شهادت رسانده و مجروح کردند و بلاخره خود نیز نابود شدند.انشاءالله که مردم و مسئولان ما هشیاری خود را بیشتر حفظ کنند و در دام بی تفاوتی و روز مره گی نیافتند که اینان هر لحظه برای ما نقشه های تازه ای طراحی می کنند و یک غفلت کوچک کافی است تا فجایع بزرگی در کشور اتفاق افتد. 
در ادامه مطالب قبلی در مورد آسیب های فرهنگی و اجتماعی ، نکته مهمی وجود دارد که مقام بزرگوار رهبری هم به آن اشاره کردند و آن اینکه اشتباه و خطای بزرگی است پذیرفتن الگوها و معیارهای خارجی برای مسائل فرهنگی و آموزشی کشور و دیگر مسائل و بی توجهی به آموزه های دینی و اسلامی و انقلابی که می توانند راهگشا باشند.سندی به نام سند 2030 یونسکو مطرح شد که ظاهراً دولت فعلی سال گذشته آن را امضاء و تأیید کرده و اگر هشدار مقام بزرگوار رهبری نبود ، چه بسا وارد مرحله اجرا شده بود، سندی که می تواند همچون معاهده NPT مربوط به انرژی اتمی پای بازرسان یونسکو را به مراکز علمی و آموزشی ما باز کند اگرچه به حسب ظاهر در برخی قسمتهای این سند نکته منفی دیده نمی شود و به امکان آموزش همگانی برای همه و شعارهای دیگر اشاره دارد ، با وجود این طوری تنظیم شده است که باید همه نکات آن را پذیرفت و به اجرا درآورد، چون مؤسسان سازمانهای بین المللی را خوب می شناسیم (شاید بسیاری مردم نشناسند) و اهداف آنها را می دانیم که یکسان سازی واجرای فرهنگ و تمدن واحد در سراسر جهان بر مبنای تمدن و فرهنگ مهاجم و سلطه گر لیبرال-سرمایه داری و از بین بردن همه فرهنگ ها و تمدن ها و سنت های ملی و ادیان الهی است.اگر پای بازرسان یونسکو به فرهنگ و آموزش کشور ما باز شود ، همانطور که در مورد انرژی اتمی دیدیم ، ایراد گیریها شروع خواهد شد که چرا مدارس دخترانه و پسرانه جدا هستند،چرا در مدارس و دانشگاهها نمازخانه وجود دارد،چرا آموزش قرآن و دین وجود دارد (قرار است آنها آموزش دین را حذف کنند که مثلاً خشونت آور است!!) ، چرا روابط آزاد پسر و دختر در سنین نوجوانی و جوانی وجود ندارد،چرا مراکز رقص و آواز و دیسکوتک در دانشگاهها وجود ندارد ، چرا مشروبات الکلی ممنوع است ، چرا دختران و زنان مؤظف به رعایت حجاب هستند ، چرادر مدارس آموزش جنسی برای پسران و دختران وجود ندارد، چرا همجنس بازی ممنوع است ،چرا سقط جنین ممنوع است و ...؟
و این به یک فاجعه بزرگ انسانی و فرهنگی ختم می شود.همین اکنون که این الزامات از سوی سازمانهای جهانی ابلاغ نشده وضع فرهنگی واخلاقی و رفتارهای اجتماعی جامعه ما پر از ناهنجاری است که می بینیم ، وای به روزی که از سوی آنها دستورات الزامی و صدور قطعنامه برسد و کار را به ارجاع پرونده فرهنگی-آموزشی ایران به سازمان ملل بکشانند ، همانطور که آژانس انرژی اتمی در مورد ساختن اورانیوم و محصولات اتمی چنین کرد و چندین سال مردم و مسئولان ما را معطل کرد تا بگوید ما به شما مشکوکیم که می خواهید بمب اتمی بسازید!! آنها خودشان بمب اتمی ساختند ، خودشان تروریست ها را ساختند و به جان مردم کشورهای مختلف انداختند ، خودشان مواد مخدر را ساختند و جمع کثیری از مردم جهان را تباه و نابود کردند، آنها جنگ های ویرانگر در کشورهای مختلف براه انداختند و جمع کثیری از مردم جوامع مختلف را کشتند و به آسیب ها و رنج های بیشمار انداختند و ... 
و آنگاه به ملت و مردم ایران می گویند شما خطرناک هستید، شما تروریست هستید ، شما غیرقابل اعتماد هستید و ... !! و مسئولان ما هم دائم بروند و بیایند تا به آنها ثابت کنند ما خطا نمی کنیم و چنین نیستیم؛ این چه نعل وارونه ای است ؟ ما باید از آنها بابت همه این شرارت ها و تجاوز ها و ظلم ها و جنایت ها طلبکار باشیم و آنها را به زیر سئوال کشیم،نه اینکه به آنها جواب دهیم.ما دیده ایم که هرگاه سگی به آدمی حمله کند ، اگر آن آدم فرار کند سگ هم با شدت بیشتر به دنبالش می دود و اگر جلوی سگ بایستد، سگ هم متوقف می شود؛ حداقل از مناسبات طبیعت یاد بگیریم.ای کاش توانمندی های خود را باور می کردیم و اینقدر به دنبال جهانی شدن نمی رفتیم.این چه جهانی شدنی است؟ آیا بیاییم کاملاً همرنگ آمریکا و انگلیس و معیارهای نظام لیبرال-سرمایه داری شویم که چه شود ؟ که پیشرفت علمی و اقتصادی کنیم ؟ این چه پیشرفتی است که آخرش خواری و ذلّت و بی هویتی باشد ؟ اصلاً پیشرفت را برای چه می خواهیم؟ تعریف و هدف ما از زندگی چیست ؟ 
در بینش اسلامی هدف نهایی زندگی سیر به سوی کمال و فضیلت و قربت الهی است و پایه ریزی زندگی جاوید در آخرت،استفاده از دنیا هم در حدی است که مسیر را به سوی سعادت آخرت هموار کند و دنیا هدف نهایی نیست و بارها در آیات قرآن و روایات اهل بیت دلبستگی به دنیا نهی شده است.زمانی که خداوند حضرت آدم و حوا را به دلیل پیروی از وسوسه شیطان از بهشت به زمین آورد قرار بر این بود که در زمین بماند و زندگی کند و با اطاعت از خداوند و اعمال صالح دوباره به بهشت برگردد و شیطان نمی توانست ببیند که فرزندان حضرت آدم به بهشت بروند و تصمیم گرفت آنقدر آنان را وسوسه و گمراه کند تا به جای بهشت ، جایشان در جهنم قرار گیرد و بارها آیات قرآن کریم گفته است که چگونه کسانی که به خدا ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند به بهشت می روند و از نعمت ها بهره مند می شوند و کسانی که کفر ورزند و خدا و پیامبران را تکذیب کرده و ظلم و نافرمانی کنند ، جایشان در جهنم و عذاب الهی است.آیا زندگی 60 یا 70 یا 80 سال یا بیشتر در دنیا و لذت بردن و بهره مند شدن از آن ارزش عذاب و رنج بی پایان در آخرت را دارد که بتوان تصورش را کرد؟ آنگاه سلطه گران حاکم بر جهان روشی را برای زندگی مردم روی زمین درست کنند که پایانش عذاب و رنج در آخرت باشد که البته آنان به آخرت هیچ اعتقادی ندارند و می خواهند هیچ انسان دیگری هم به آخرت اعتقاد نداشته باشد و دنیا را هم برای همه انسانهای روی زمین نمی خواهند ، بلکه متعلق به طبقه کوچک مسلط و حاکم می دانند و اکثریت مردم روی زمین را به چشم بردگان همیشه بدهکار خود می بینند.این شیاطین سلطه گر همه زشتی ها و پستی ها و گناهان را در بین ملت های جهان ترویج می دهند آنهم به زور و متأسفانه انسانهای فریب خورده از ملت های مختلف حرفهای آنان را باور می کنند و تصور می کنند با پیروی از به اصطلاح نظام جهانی ، ملت های خود را به سعادت و پیشرفت و توسعه می رسانند (اصطلاح توسعه پایدار را مرتب تکرار می کنند).آنها زنان را مساوی مردان تعریف می کنند و خانه داری و آشپزی و بچه داری را برای زنان ننگ و باعث عقب ماندگی می شمارند!! و معلوم نیست با این تفکر جوابشان به این سئوال چیست که پس تکلیف نسل انسان چه می شود اگر زنان بخواهند تمام وقت خود را در جامعه بگذرانند و از خانواده و تولید نسل دوری کنند؟ سلطه گران نظام سرمایه داری از علم و فن آوری بت بزرگی ساخته اند که همه مردم جهان مؤظف به پرستش آن هستند(گرچه به ظاهر مثل گذشته بت و بتخانه ای وجود ندارد).مردم روی زمین باید همه وقت و توان جسمی و فکری خود را روی محصولات این فن آوری ها و باصطلاح علم بگذارند (مثل ارتباطات و رسانه ها و هواپیما و خودرو و برق و الکترونیک و کامپیوتر و ساختمانهای بلند و شهرهای بزرگ و ...)، به این ترتیب فن آوری و علم در خدمت انسان نیست ، بلکه بت بزرگی است که انسان در خدمت او است.حداقل این سئوال را باید از این آدم ها پرسید که حالا ما می پذیریم که از علم و فن آوری برای آسایش و رفاه بیشتر زندگی انسانها استفاده کنیم، این علم و فن آوری چه ارتباطی با کارهای ضد دین و ضد اخلاق دارد؟ آیا برهنه شدن زن و مرد و روابط بی حد و مرز و خوردن مشروبات الکلی و مصرف مواد مخدر هم جزء علم و فن آوری است ؟!! آیا همجنس بازی و روابط نامشروع و آدمهای حرامزاده بدون هویت هم جزء علم و فن آوری است؟!! لابد می خواهید با علم و فن آوری خیال انسان را از خانواده هم راحت کنید و با مهندسی ژنتیک و شبیه سازی ، انسان هم تولید کنید و می دانم که در این زمینه هم تلاشهایی در جریان است و در اخبار شنیده نمی شود و انشاءالله که خداوند به این شیاطین فرصت چنین کاری را ندهد و عذابی که که بر سر انسانهای سرکش و طغیانگر گذشته آمده و در قرآن ذکر شده ، بر سر اینها هم فرود آید.آیه ای در قرآن است که می گوید می خواهند خلقت خدا را تغییر دهند و ما بوضوح می بینیم که این اتفاق در سطح بسیار وسیع در جریان است (سوره نساء-آیه 119).
و حالا ببینیم نتیجه اینهمه تلاش و کار در علم و فن آوری برای آسایش انسان و افزایش طول عمر و جلوگیری از مرگ و میر: ایجاد فتنه ها، درگیریها، جنگ ها و اخیراً ایجاد ناامنی و جنگ های تروریستی توسط گروههایی به نام تکفیری و داعش ؛ و کشتار و نابودی و معلول کردن و یتیم کردن انسانها (که تلاش برای رفاه و راحتی و طول عمر او بود) ،تخریب و نابود کردن شهرها و روستاها و زیر ساخت هایی که حاصل تمدن و علم و فن آوری بود!!اگر حتی جنگ ها و درگیریها را هم در نظر نگیریم،آنچه در بطن جوامع انسانی می گذرد در حقیقت جنگی پنهان علیه سعادت و آرامش حقیقی بشر است.خانواده هایی که متلاشی می شوند، انسانهایی که بیکار و بی درآمد و آواره خیابانها می شوند،آدمهای معتاد و الکلی که به شکلی تدریجی نابود می شوند،انسانهایی که به انواع بیماریها و ناهنجاریهای ساخته بشر دچار می شوند و برای نجات و درمان خود باید به دردسرها و گرفتاریهای بزرگی دچار شوند،انواع ناراحتی ها و بیماریهای عصبی و روحی که به دلیل شیوه زندگی برای انسانها پیش می آید ، حوادث رانندگی و خیلی حوادث و معضلات و مشکلات دیگر.
آیا بلاخره زمانی خواهد رسید که انسانها بتوانند بر فطرت اصیل الهی خود و در سلامت و آرامش واقعی زندگی کنند؟ انشاءالله که آن روز دور نباشد.

و السّلام علی من اتّبع الهدی - 20 خرداد 1396    




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بسمه تعالی

نگاهی به آسیب شناسی فرهنگی و اجتماعی (6)

و اینک سالی دیگر و شروعی دیگر آغاز می کنیم با آغاز سال 1396.بدین مناسبت شروع سال نو و عید نوروز گذشته و نیز روز تولد امیرالمؤمنین ، حضرت علی (ع) را به خوانندگان گرامی و مردم ایران تبریک می گویم و سالی خوش و موفقیت آمیز برای همگان آرزو می نمایم.در طی روزهای گذشته خوانندگان بسیاری از وبلاگ اینجانب بازدید کردند و بسیاری از آنان نیز نظرات خود را ارسال نمودند که با توجه به اینکه فرصت پاسخگویی به یکایک همه را نداشتم ، توسط همین مقاله از همگی خوانندگان گرامی و ابراز لطف آنان تشکر می کنم و برای همگی آرزوی سلامت و موفقیت در زندگی می نمایم.انشاءالله که مقالات و نوشته های اینجانب مفید و راهگشا بوده باشد که همانطور که در نام وبلاگ نوشتم هدفم تفکر و هم اندیشی است و سعی دارم بتوانم در روشنگری و آگاهی بخشی افکار عمومی نقش کوچکی ایفا کنم و در این راه به لطف و یاری الهی امید فراوان دارم.

چون موضوعات فراوانی برای گفتن وجود دارد و بسیاری را نیز در مقالات قبلی گفته ونوشته ام و ممکن است تکراری شود، خوانندگان گرامی را به مطالعه همه مقالات گذشته دعوت می کنم ، چرا که در اینجا به روز رسانی نمی تواند مطرح باشد و مطالبی که گفته می شود محدود به یک زمان خاص نیست.اکنون ما با انسانها و جامعه های آسیب دیده مواجه هستیم و وظیفه خود می دانم که عوامل آسیب رسان را بشناسم و معرفی کنم.گاهی فکر می کنم نوزادی که در این زمان به دنیا می آید آیا از محیط زندگی اطراف خود آگاه است و آیا می داند که در آینده چه سرنوشتی در انتظارش است؟ نوزاد که از همه چیز بی خبر است ، آیا بتدریج که بزرگتر می شود چطور؟ آیا می داند در اطرافش چه می گذرد و چه در انتظارش است؟ آیا ما انسانها محیط زندگی سالم را برای نسل های آینده ساخته ایم یا فقط به فکر خود هستیم که چند سالی هرچه بیشتر بهره مند شویم و آینده برایمان هیچ اهمیتی ندارد؟ آیا هر کودکی که به دنیا می آید این اطمینان برایش وجود دارد که تا سالهای سال با آرامش و امنیت در کنار پدر و مادر خود زندگی کند ،رشد کند ، تربیت شود، علم و کار بیاموزد و برای زندگی در بزرگسالی آماده شود؛ یا اینکه بعد از چند سال ممکن است پدر و مادرش از هم جدا شوند و آینده نامعلوم و مبهمی در پیش رویش باشد؟ آیا این اطمینان و آرامش وجود دارد که کودکان و نوجوانان بدرستی ساخته و تربیت شوند و برای زندگی آینده خود که شامل تحصیل علم ، اشتغال و کار و ازدواج و تشکیل زندگی است آماده شوند؟ قطعاً که خداوند متعال عادل مطلق است و اگر ما انسانها را آفریده است، امکانات زندگی سالم را نیز برایمان فراهم کرده و راه درست زندگی را نیز به ما نشان داده است که این کار توسط پیامبران و اولیای الهی انجام شده است و انسانهای سرکش و نافرمان هستند که نمی خواهند راه درست را بروند. نگاهی کنیم به عالم حیوانات و طبیعت، آیا بعد از هزاران سال که از آفرینش طبیعت گذشته است ، هیچگونه تغییر و دستکاری و آشوب و جنگ و آشفتگی در آن می بینیم؟ اینها فقط از انسانها بر می آید و گرنه به جنگل و حیوانات و گیاهان هم که نگاه کنیم ، هزاران سال است که با یک نظام دقیق به حیات خود ادامه می دهند.آیا در طول میلیونها سال کوچکترین تغییری در حرکت ماه به دور زمین و حرکت زمین به دور خورشید پدید آمده است؟ جواب مشخص است.هزار سال پیش ماه همان بود که امروز هست و خورشید و ستارگان و سیارات هم همان بودند که امروز هستند.به زمین بنگریم،انسان (یا انسانها) چه بر سر زمین آورده اند و چه آلودگیها و تغییرات و خرابی هایی به بار آورده اند،آنهم در همین صد سال اخیر؟ انسان که اشرف مخلوقات است و قرار بود خلیفه خدا در زمین باشد، چه کرده است؟ 

بیاییم فارغ از جنجال ها و هیاهو ها که محیط زندگی ما را پر کرده است بیاندیشیم که انسان امروز چه می کند و هدفش از زندگی چیست.آنچه که می بینیم و می شنویم این است که برای اکثریت انسانهای زمان حاضر هدف نهایی در زندگی تعریف نشده است و معلوم نیست اینهمه تلاش و دوندگی آخرش چیست.در نگاه مادیگرایی به جهان و انسان فقط گفته می شود که انسان باید هرچه بیشتر زندگی کند و از دنیای مادی و امکاناتش بهره ببرد و استفاده کند و هرچه بیشتر لذّت ببرد(تکیه کلام لذّت ببرید فراوان در تبلیغات تجاری شنیده می شود).جهان پس از مرگ برای انسان امروز تعریف نشده است و بنابر این مرگ واقعیتی تلخ و غم انگیز و بد است و باید از آن فرار کرد،در حالی که در بینش الهی و دینی مرگ آغاز زندگی جاودانه انسان پس از تمام رنج ها و سختی ها و محنت های زندگی دنیایی است.در آیاتی از قرآن کریم در مورد خلقت انسان آمده است؛هنگامی که خداوند خواست انسان را بیافریند فرشتگان به خداوند گفتند آیا می خواهی موجوداتی را خلق کنی که در زمین فتنه و آشوب و جنگ بپا کنند در حالی که ما همواره در حال تسبیح و ستایش تو هستیم؟ و خداوند به فرشتگان گفت من در امر خلقت انسان چیزی می دانم که شما نمی دانید.آنگاه که خداوند آدم را آفرید فرشتگان الهی به فرمان خدا بر آدم سجده کردند؛ در این میان ابلیس نافرمانی کرد و گفت من از آدم برترم و سجده نمی کنم.بدینسان ابلیس به شیطان تبدیل شد و از درگاه خدا رانده شد و از آن پس تا کنون شیطان به وسوسه گری و گمراه کردن انسانها مشغول بوده و همواره دعوت به گناه و شر و بدی کرده است. (سوره بقره، آیات 30 تا 34)

 آنچه که حقیقت است این است که جهان آفرینش با تمام بزرگی اش که ما با ذهن کوچک خود نمی توانیم آنرا درک کنیم در دست قدرت بی پایان الهی و حکمت و تدبیر خالق یکتا است و این کارهایی هم که انسانها بر روی زمین انجام می دهند سرانجام پایانی خواهد داشت و همه نوعی امتحان از ما بندگان خداوند است و گرنه خداوند هر زمان که اراده فرماید،می شود که اینهمه شهرها و بناها و تمدن های با شکوهی که انسانها ساخته اند به یک چشم برهم زدن نابود شوند.در قرآن کریم هم آیاتی است که می فرماید:افلم یسیروافی الارض فینظروا کیف کان عاقبة الّذین من قبلهم کانوا اکثر منهم و اشدّ قوّة و آثاراً فی الارض فما اغنی عنهم ما کانوا یکسبون :آیا مردم در زمین سیر و سفر نمی کنند تا عاقبت حال گذشتگان را که از اینها بسیار بیشتر و قوی تر و مؤثرتر در زمین بودند مشاهده کنند(که چگونه همه هلاک شدند) و آنچه اندوخته بودند آنها را (از مرگ و هلاکت) حفظ نکرد؟ (سوره غافر-آیه 82)

آنچه که بسیاری از انسان های امروزانجام می دهند آخرش حرکت به سوی سقوط به دره نیستی و انحطاط است.یک نوع گسیختگی در شئون مختلف زندگی دیده می شود،به طوری که هر جزء تمدن و فرهنگ امروز کار خود را می کند و از اجزاء دیگر بی خبر است یا کاری با آنها ندارد؛ چیزی شبیه بیماری اسکیزوفرنی که در روانپزشکی به عنوان مهمترین بیماری روانی مطرح است(اسکیزوفرنی به معنی گسیختگی ذهنی و روحی است).حتی در ماشین های بزرگ و پیچیده ساخت بشر هم چنین گسیختگی وجود ندارد و نمی تواند باشد و هماهنگی و همکاری اصل مهمی در کارکرد مجموعه های بزرگ است ، حالا ماشین باشد یا انسان.از سویی انسان وسائل رفاه و آسایش برای زندگی خود می سازد و از سویی اصل زندگی را نابود می کند.اینهمه امکانات درمانی و دارویی برای بیماریهای مختلف می سازد و از سوی دیگر اینهمه بیماری جسمی و روحی بوجود می آید و شاید بتوان گفت ساخته می شود.نگاهی به فروشگاههای بیشمار موجود در شهرهایمان بکنیم که برای هر نیاز واقعی یا کاذب تنوع زیاد و تمام نشدنی از کالاها و خدمات عرضه می کنند،مثلاً لوازم منزل یا اشیاء تزئینی و لوکس یا لوازم کاری و اداری و صنعتی و ساختمانی و خودرو و ... و آنگاه در یک کشور با جنگ های ویرانگر هم انسانها نابود می شوند یا آسیب دیده و معلول و هم این ساخته های بشری همراه با انسان ها نابود می شوند.در این زمان که در هر زمینه ای تجمل گرایی و لوکس گرایی به صورت رسم و عادت درآمده و مثلاً وقتی یک پسر و یک دختر قصد ازدواج با یکدیگر می کنند و مراسم ازدواج انجام می شود، چه هزینه های سنگینی بابت جزئی ترین موارد ،مانند چیدن سفره عقد و تزئینات و لباس عروس و داماد و آرایش عروس و کیک و شیرینی و وسائل پذیرایی و شام و ماشین عروس و وسائل جشن و شادی و موسیقی و رقص وعکاسی و فیلمبرداری و ... انجام می شودو اینهمه لوازم خانه خریده می شود تا یک زندگی آغاز شود ؛ آنگاه چند سال یا حتی چند ماه بعد اختلافات و دعواهای زن و شوهری شروع شده و خیلی زود به طلاق و جدایی می رسد و همه اینها می شود هیچ.

موارد دیگری را می توان مثال زد،مثلاً اینهمه دانشگاه و مرکز آموزشی ساخته می شود و اینهمه جوانان با هزینه های سنگین و کلاسهای کنکور و اضطراب و نگرانی و تلاش سخت ، بلاخره وارد دانشگاهها می شوند و چند سال دوره های آموزشی را می گذرانند و برخی هم دوره های تکمیلی را ادامه می دهند تا بگویند دکترا گرفته ایم،آنگاه بسیاری بیکار می مانند یا دنبال کارهای ساده و بدون نیاز به دانشگاه رفتن می روند و برخی هم به کشورهای دیگر می روند و خلاصه همه این تلاش ها می شود هیچ. همچنین با وجود اینهمه جوان دانش آموخته که می توانند در تولید و ساخت و اختراع و نوآوری فعالیت کنند،شهرها و بازارهای ما پر می شود از کالاهای وارداتی!!  

اینهمه امکانات عظیم و پرخرج برای تولید برق و انرژی ساخته می شود، آنگاه شهرهای ما پر می شود از تزئینات و نورافشانی های مغازه ها واماکن شهری و نیز وسائل برقی پرمصرف در خانه ها و ادارات و غیره و بخش بزرگی از این برق تولید شده ، بیهوده مصرف می شود و از بین می رود. اینهمه پالایشگاههای عظیم ساخته می شود برای تولید نفت و بنزین و گازوئیل، آنگاه شهرهای ما پر می شود از خودروها و ازدحام شدید و ترافیک و اینهمه سوخت دود شده و وارد هوای محیط زندگی و باعث آلودگی و بیماری می شود،آنهم برای هیچ. در تعالیم عالیه اسلام اسراف و مصرف بی رویه منع شده و انسانهای مؤمن و پرهیزکار از زیاده روی و اسراف خودداری می کنند.در بسیاری روایات مطالبی شنیده و خوانده می شود که اگر با وضع امروز مقایسه کنیم ، واقعاً حیرت انگیز است ؛ اینکه مثلاً شخصی یک دانه گندم از مزرعه ای که متعلق به شخص دیگری بود برداشت و چه گرفتاری هایی برایش پیش آمد.در قصه ای قدیمی به نام «عروس باغ سیب» خواندم که پسر جوانی در بازگشت از مکتب به خانه چشمش به سیبی قرمز داخل یک نهر آب افتاد و آن را برداشت ، ناگهان به خود گفت آیا صاحب باغ سیب از خوردن این سیب راضی است؟ پشیمان شد و در به در بدنبال صاحب باغ گشت و سرانجام او را در شهر پیدا کرد و نزد او رفت تا حلالیت بطلبد.مالک باغ که مرد دانا و با ایمانی بود تصمیم گرفت او را امتحان کند و گفت به شرطی راضی می شود که با دختر معلول و بیمار او ازدواج کند.آن پسر جوان با اضطراب و نگرانی سرانجام پذیرفت و با دختر مالک باغ ازدواج کرد ؛ بقیه داستان جالب است ،آن دختر نه تنها بیمار و معلول نبود بلکه کاملاً سالم و بسیار هم زیبا بود و حاصل این ازدواج می شود عالم بزرگی به نام مقدس اردبیلی (این داستان در شهر اردبیل اتفاق افتاده بود). 

بله این است زندگی در پرتو تعالیم اسلام و ایمان به خدا و آخرت ، نه زندگی سراسر مادی و ماشینی که بشر امروز ساخته است.گاهی که این صحبت ها در محافل و جمع های مختلف پیش می آید عده ای می گویند انسان به عقب برنمی گردد و به قهقرا نمی رود!! چه کسی گفته هرآنچه در گذشته بوده قهقرا و عقب ماندگی بوده است؟ آیا آنچه اکنون ساخته ایم خیلی عالی و رضایتبخش است؟ اکنون می بینیم که حتی بسیاری از اشخاص اهل دیانت و مذهبی هم متوجه آنچه که می گذرد نیستند.مثلاً در یک مسجد یا حسینیه شخصی برای مداحی و روضه خوانی به مناسبت تولد یا شهادت یکی از خاندان اهل بیت یا جشن های مذهبی شعرهایی می خواند و حرکات و صداهایی از خود می سازد و همه جمع مجلس را وادار به همراهی خود می کند، حالا یا شیون باشد یا شادی،و گویا هیچ ارتباطی با آنچه در جامعه می گذرد ندارد و اصلاً کاری هم به مسائل جاری ندارد و فقط در گذشته سیر می کند،اگر هم کسی از او در این مورد سئوالی بپرسد می گوید من کار خودم را می کنم و به مسائل دیگر کاری ندارم.در فاصله ای از حسینیه یا مسجد مربوطه، در یک کلاس درس دانشگاه یا محفل اداری یا بخش خصوصی ، کسانی از پیروی بی چون و چرا از آموزه ها و استانداردهای علمی و اقتصادی و فرهنگی وارداتی از کشورهای غربی حرف می زنند و اعتقادات دینی و مذهبی را مسخره می کنند و آنها را نشانه عقب ماندگی از جهان پیشرفته می دانند!!این نوعی از هم گسیختگی است.

آیا کسی هست که از مبلغین دینی و مذهبی بپرسد مگر دین فقط مربوط به گذشته است؟ آیا باید راه حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی خود را از خارجیان بپرسیم؟ مگر فرمول های اقتصادی و اجتماعی آنها چه نفعی برای دنیا و آخرت ما داشته است؟ آیا راه حل مسائل و مشکلات در شناخت و پیروی از تعالیم اسلام نیست؟ آیا مسجد فقط برای نماز است و عزاداری و شیون در مناسبت های مختلف؟ شکی نیست که نماز مهمترین رکن اسلام است،ولی آیا با این ترتیب نماز کم ارزش شمرده نمی شود؟ آیا مسجد نباید محل ارتباطات مؤمنین و افزایش شناخت و آگاهی و حل و فصل مسائل و مشکلات باشد؟ به نظر من مؤمنین و متدینین باید برای تمام مسائل زندگی ، اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و علمی و غیره الگو و راه حل داشته باشند و نباید دین فقط منحصر شود در نماز و عبادت و زیارت و عزاداری.چنین برداشتی از دین ، در واقع ضدیت با دین است.باید بیشتر کار و تلاش کنیم تا دیگران برای ما الگوی زندگی نسازند.انشاءالله ادامه مطالب را در مقالات بعدی خواهم نوشت.

والسلام علی من اتّبع الهدی - 24 فروردین 1396 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بسمه تعالی

به مناسبت سی و هشتمین سالگرد انقلاب اسلامی 

و اینک امروز 22 بهمن سال 1395 است ، سی و هشت سال گذشت از روزی که مردم ایران پس از سالها جهاد و مبارزه به رهبری خردمندانه امام خمینی حکومت سلطنتی پهلوی را بر چیدند و برای همیشه رژیم پادشاهی را از میان برداشتند. آنچه که در این روز اتفاق افتاد موضوع ساده ای نبود و اکنون که سالها از آن دور شده ایم باید بکوشیم نسل های جدید و جوانان بخوبی درک کنند که در گذشته کشورمان چه اتفاقاتی افتاد و رویدادهای انقلاب اسلامی تنها به صورت داستانهای تکراری گفته نشود و تصور نشود وقایع ساده ای بوده است . بنده شخصاً حضور داشتم و آن وقایع را دیدم ولی باز هم در زمان انقلاب اسلامی آنقدر بزرگ نشده بودم که همه وقایع دوران پهلوی را دیده و درک کرده باشم. این روز ، 22 بهمن سال 1357 ، روزی خاطره انگیز و یکی از بهترین خاطرات زندگی ام است و بیاد می آورم تظاهرات و شعارها و شور مردمی و سخنرانی های آن زمان را.در این روز مردم پس از دهها سال احساس کردند که آزاد شدند و دیگر سایه یک حکومت دیکتاتور زور گو که ادعای پیشرفت و ترقی کشور را می کرد و هر اعتراض و مخالفتی را بشدت سرکوب می کرد و شب و روز باید کلمات آریامهر و شاهنشاه را می شنیدند ، بالای سرشان نیست و دست الهی به واسطه یک عالم و فقیه بزرگ دینی (امام خمینی) با همراهی توده های مردم و مبارزان اسلامی، پادشاهی و شاهنشاهی را برای همیشه از میان برده و محو کرده است.ملت ایران هر سال این روز را گرامی داشته و به راهپیمایی و تجدید میثاق با آرمانها و شعارهای انقلاب اسلامی و شهیدان عزیز می پردازند.اخیراً شبکه یک سیما سریالی به نام «معمای شاه» را پخش کرد که به نحوی بسیار خوب و قابل تحسین وقایع چهل سال سلطنت محمد رضا پهلوی تا وقوع و پیروزی انقلاب اسلامی را نمایش داد و باید از کارگردان و بازیگران و همه اشخاص سهیم در ساخت این سریال تلویزیونی قدردانی کرد که وقایع تاریخ گذشته را بار دیگر یاد آوری کردند.جمله ای خواندم در یک کتاب تاریخی به این عنوان : « ملتی که تاریخ بداند کودکانش چون پیران هستند و ملتی که تاریخ نداند پیرانش چون کودکانند ». انقلاب اسلامی پس از چند نسل مبارزه و آگاه شدن و به پختگی سیاسی-اجتماعی رسیدن مردم به نتیجه رسید.قبل از آن نیز مردم به رهبری امام خمینی در سال 1342 قیام کرده بودند که سرکوب شدند ، قبل از سال 42 هم نهضت ملی شدن نفت (در زمان مصدق) بود که با توطئه های انگلیس و آمریکا و ضعف بصیرت مردم و رجال سیاسی به شکست انجامید(کودتای 28 مرداد 1332) و قبل تر از آن نهضت مشروطیت بود (زمان قاجار) که مردم به رهبری روحانیت خواستار اجرای عدالت و منع استبداد بودند که آنهم با نفوذ عوامل انگلیس و روشنفکران غرب زده و توطئه ها و دخالت های  بیشرمانه انگلیسی ها (از جمله قحطی بزرگ و مرگ دسته جمعی مردم ایران) و هرج و مرج و آشفتگی ، در نهایت به کودتا و دیکتاتوری بیرحمانه رضاخان پهلوی رسید و شکست خورد.

در این 38 سال و از همان اول پیروزی انقلاب در سال 1357 مخالفت ها و دشمنی ها شروع شد و بسیاری اشخاص کم اطلاع و بی بصیرت یا ناراضی و مغرض شروع به بدگویی و ایرادگیری کردند و شخصاً در بحث و جدال های فراوانی حضور داشتم که همچنان این بحث و جدال ها گاهی پیش می آید و یکی از دلایل این نارضایتی ها و قضاوت های مغرضانه یا نادرست ، همین عدم دانستن و عدم مراجعه به تاریخ است .اگر تاریخ را بدرستی مرور می کردند بسیاری از قضاوت های غلط خود را اصلاح می کردند.اینجانب معتقد نیستم که هرچه در این 38 سال گذشت همه کاملاً درست و بی عیب و نقص بود، بلکه خود نیز منتقد بسیاری عملکردهای اشتباه و غلط هستم که ریشه همه آنها را در عدم پیروی از راه درست انقلاب اسلامی و رهنمودهای امام خمینی و بزرگان انقلاب می دانم.اگر همه مردم و مسئولان در تمام این سالها از رهنمودهای امام خمینی و امام خامنه ای و معیارهای اصلی انقلاب پیروی کرده بودند ، بسیاری نابسامانی ها و مشکلات و نارضایتی ها پیش نمی آمد.البته از همان ابتدای پیروزی انقلاب رسانه های خارجی که اول رادیوهای خارجی بودند (همراه با نشریات و روزنامه ها و غیره) به تبلیغات شدید و سم پاشی علیه انقلاب اسلامی و مردم ایران پرداختند و از سال 1370 هم شبکه های تلویزیونی ماهواره ای آمدند که متأسفانه با روی آوردن جمع زیادی از مردم به تماشای آنها ، به سم پاشی و تبلیغات شدید علیه انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی پرداختند و در کنار آن به تبلیغ و نمایش و اشاعه فساد و گناه و صحنه های زشت و ضداخلاق وعفت عمومی پرداختند تا روح حقیقت طلبی و خداجویی را از بین ببرند و به سوی فساد و تباهی و ضدیت با اسلام و انقلاب  بکشانند.

اشاره ای کنم به آنچه که از کودکی و نوجوانی از دوران شاهنشاهی پهلوی بیادم مانده است.در آن زمان در یکی از مناطق مرکزی تهران زندگی می کردیم (اکنون ساکن تهران نیستم)؛ بیاد می آورم نزدیک خانه اجاره ای مان کافه ای بود(امروز کافی شاپ گفته می شود) که مشروبات الکلی در آن عرضه می شد و شب ها از ساعت 10 به بعد صدای فریاد و عربده کشی آدم های مست از خیابان شنیده می شد و رفتن به خیابان در آن ساعات شب خالی از خطر نبود.مواردی شنیده بودم که چند مرد مست به خانم هایی که در خودرو سوار بودند (پیاده هم نبودند) حمله کرده و قصد تعرض داشتند. بیاد می آورم که در مدرسه از بچه ها و در کوچه و خیابان از برخی اشخاص فحش ها و کلمات بسیار زشت و زننده می شنیدم که قابل بیان نیستند و رفتارهای لمپنی و لات بازی و جاهل بازی به وفور می دیدم و بارها فکر کرده ام این لات بازی ها و جاهل بازی ها و فحش هاو حرفهای  زشت و بیشرمانه از کجا وارد زبان مردم شده بود؟ شک ندارم که رژیم پهلوی مقصر اصلی بود که به جای رواج فرهنگ و ادب ، این مفاسد و پلیدی ها را رواج می داد و خود کارگزاران رژیم پهلوی به همین مفاسد آلوده بودند و از مهمترین آنها مصرف مشروبات الکلی و مواد مخدر چون تریاک و غیره بود که در میان مردم بطور گسترده رواج داده بودند.بیاد می آورم که کتاب های درسی پر از مدح و چاپلوسی خاندان پهلوی بود ،گویا آنان ایران را از دوران سیاهی و تاریکی درآورده و به روشنایی و پیشرفت و تمدن رسانده بودند!! بیاد می آورم که در کتاب تاریخ نامی از مصدق و ملی شدن صنعت نفت نبود و فقط نوشته بودند که «در زمانی که آشوب و هرج و مرج داشت کشور را به باد می داد و ایران در خطر سقوط و نابودی قرار داشت مردم به همراه شاهنشاه آریامهر قیام کردند و کشور را نجات دادند»!! چقدر دروغگویی : مردم در سالهای 1330 تا 32 به رهبری آیت الله کاشانی و همراهی دولت دکتر مصدق خواسته بودند کشور را از وابستگی به انگلیس نجات دهند و نفت را به دست خود بگیرند و عوامل پهلوی حتی اسم اینها را هم حذف کرده بودند و نام کودتای ننگین 28 مرداد 1332 را « قیام ملی » گذاشته بودند!! پیشرفت و تمدن درخشانشان را هم دیدیم!! به یاد دارم در سالهای 1354 و 1356 در سفری از مشهد به جنوب خراسان ، جاده اصلی مشهد به تربت حیدریه آنقدر خراب و پر از گودال و دست انداز بود که راه 150 کیلومتری را در چهار ساعت طی کردیم.بقیه جاده هم آسفالت سرد و بشدت ناهموار بود و بسیاری قسمت ها هم خاکی بودند.به یاد می آورم بسیاری از جاده های اصلی اساساً زیرسازی نداشتند و پر از پستی و بلندی بودند(جاده تهران به اصفهان و یزد را بیاد دارم).به یاد می آورم مرتباً قطع برق و خاموشی داشتیم که ناشی از کمبود تولید برق بود.اکثر روستاها برق نداشتند و برخی روستاها و شهرهای کوچک از موتور برق محلی آنهم برای چند ساعت استفاده می کردند (جاده هم نداشتند).به یاد دارم که جاده کنونی تهران-مشهد (از سمنان و شاهرود) که اینقدر پررفت و آمد است و کمتر کسی به گذشته آن آشنا است ، بعد از انقلاب در سال 1365 افتتاح شد و قبل از آن جاده ای باریک و دارای آسفالت سرد و ناهموار بود که کمتر کسی از آن راه استفاده می کرد و راه اصلی تهران-مشهد از مازندران و گرگان می گذشت که به نام جاده کناره شناخته می شد.به یاد می آورم که در زمستان سال 1353 از تلویزیون خبری پخش شد که سقف فرودگاه مهرآباد فروریخت و چندین نفر کشته و مجروح شدند.به یاد می آورم که در شهر مقدس مشهد که باید به واسطه وجود بارگاه حضرت رضا (ع) از نظر دینداری و عمل به احکام اسلام نمونه باشد، شاهد بودم در سال 1356 در رستوران پارک ملت(این رستوران بعداً تغییر کاربری داده شد) نگهبان در ورودی از ورود بانوان چادری جلوگیری می کرد و اشخاصی با تیپ های کاملاً غربی و اروپایی در آن رفت و آمد می کردند.من که وارد چنین رستورانهایی نشده بودم ، اما می دانستم که در آنها مصرف مشروبات الکلی و رقص و آواز خواننده ها جریان داشت (آنهم در شهر مشهد).به یاد می آورم در حالی که استانهای شمالی ما اینهمه برنج تولید می کردند ، در سال 1356 برنج آمریکایی به بازار آمده بود که تبلیغ می کردند «برنج آنکل بنز» که بسیار بد مزه و ناخوشایند بود و در یک زمانی هم کرم ساقه خوار از آمریکا وارد کرده و به مزارع برنج شمال انداخته بودند (تا محصول برنج ایرانی از بین برود).من که کاباره ها و کازینوها (قمارخانه ها) را از نزدیک ندیده بودم ،ولی شنیده بودم که چه مفاسد و گناهانی در آنها جریان داشت و رژیم پهلوی چه بر سر فرهنگ و ادب ایرانی و اسلامی آورده بود.

اکنون که 38 سال از انقلاب بزرگ اسلامی می گذرد و پیشرفت های بسیار بزرگی در عرصه های مختلف اقتصادی و اجتماعی و علمی و فرهنگی و آبادانی به دست آمده است و دیگر آن جامعه ویران و عقب مانده دوران گذشته  نیستیم و به گذشته فکر می کنم ، به یاد می آورم چه حوادث و خطراتی را از سر گذراندیم.انقلاب ما فقط علیه شاه و رژیم پهلوی نبود، بلکه علیه سلطه گری و ارباب منشی آمریکا و قدرتهای بزرگ هم بود.مردم ما شعار دادند : استقلال-آزادی-جمهوری اسلامی .مردم ما با صدای بلند گفتند که نمی خواهیم آمریکایی ها برایمان تعیین تکلیف کنند ، چنانچه در رژیم پهلوی همه دستورات در مسائل حکومتی کشور از سوی آمریکایی ها صادر می شد و مقامات آن زمان هیچ اختیاری از خود نداشتند.حتی رؤسای دانشگاهها هم با دستور سفرای آمریکا و انگلیس و چند کشور دیگر تعیین می شدند.مردم ما گفتند که خودمان حق تصمیم گیری برای خود داریم.مردم ما شعار آزادی دادند، آزادی از قید شیاطین بیرونی و درونی.آزادی نه به معنی مطلق آن که شعار دنیای غرب است ، بلکه آزادی در کسب عزت و کرامت و خوبی ها و فضیلت ها و مخالفت با شر و فساد و گناه و بدی ها؛ مردم گفتند نمی خواهیم کشور اسلامی ایران صحنه گناه و فساد و ظلم باشد. جمهوری اسلامی هم به معنی نقش مردم در حاکمیت بر خود ؛ نه اینکه یک پادشاه مستبد به خود اجازه دهد هر تصمیمی برای ملت و کشور بگیرد ؛ و جمهوری بر مبنی اسلام و ولایت فقیه که یادگار ارزشمند امام خمینی است.ولایت هم در واقع ادامه راه امامت است که بر اساس حفظ مبانی دینی و اسلامی و قرآنی است و اطاعت مطلق از پروردگار عالم که آفریننده جهان و انسان است ، در حالی که پادشاهی بر مبنی هواها و هوس های نفسانی انسانهایی است که با زور خود را بر یک جامعه تحمیل و حاکم می کنند ، و اینک هم این روش (مثل پادشاهان) در رفتار سلطه گران حاکم بر جهان که عمدتاً مربوط به آمریکا و همپیمانان است دیده می شود.

در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، این سلطه گران جهانی ابتدا شورش های محلی در کردستان و خوزستان و بلوچستان و آذربایجان و دیگر نقاط به راه انداختند و نام آن را مطالبه حقوق قومیت ها گذاشتند که در واقع هدف آنها شکست انقلاب بود،آشوب ها و درگیری های سیاسی توسط گروههای کمونیست و ملی گرا و غیره به راه انداختند.فتنه ریاست جمهوری بنی صدر و سپس جنگ مسلحانه و تروریستی سازمان باصطلاح مجاهدین خلق را به راه انداختند و جمع زیادی از مردم ما را به خاک و خون کشیدند(کسانی که بر خلاف سیره امام و با تقلید از کمونیست هامبارزه مسلحانه علیه رژیم پهلوی کرده بودند و آن موقع خود را میراث دار و طلبکار انقلاب می دانستند)، کودتای نظامی توسط برخی نظامیان وابسته به رژیم پهلوی به راه انداختند (تابستان 1359)، حمله و جنگ نظامی طولانی و سختی توسط رژیم بعثی صدام در عراق بر علیه ما راه انداختند و جمع کثیری از بهترین جوانان و مردم ما را به شهادت رساندند یا دچار آسیب های جسمی و روحی کردند که البته این باعث بیداری و خودباوری بیشتر در مردم شد و زمینه پیشرفت های بزرگ بعدی .پروژه نفوذ در ارکان اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی ما را توسط دشمنان و مخالفان انقلاب اسلامی به راه انداختند و متأسفانه برخی مسئولان و مدیران غافل و بی بصیرت ما را فریب دادند و مظاهر سرمایه داری و غرب زدگی و تجمل گرایی را وارد جامعه کردند و ما را به واردات و مصرف کالاهای خارجی کشاندند و فکر عدم خود باوری و عدم توانایی را در ذهن بسیاری از دانش آموختگان ما جا انداختند که این خطر بزرگ همچنان وجود دارد و مبارزه با آن کاری اساسی و ضروری و در عین حال پیچیده است که ذکر همه موضوعات باعث طولانی شدن مقاله می شود و باید به فرصت دیگری موکول شود.شورش و فتنه سال 1388 هم که قابل ذکر است که دشمنان دعوای پوچ و بی اساس بر سر تقلب خیالی در مورد انتخاب رئیس جمهور را شروع کردند و عده ای از نادانان و بی بصیرتان خودی را هم فریب دادند و به یک جنگ همه جانبه علیه نظام جمهوری اسلامی تبدیل کردند که با هوشیاری و بصیرت رهبری و مردم این توطئه هم به نتیجه نرسید.به هر حال باید از کسانی که سالها است از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ناراضی هستند و همیشه ار بدی ها حرف می زنند پرسید که آیا اگر رژیم پهلوی باقی می ماند یا حکومتی شبیه ان در کشور بود ، آیا باز هم این افراد ناراضی بودند؟ باید پرسید آیا رژیم پهلوی خوب بود یا شما نمی دانید یا فراموش کرده اید؟ من که شاهد بودم در همان دوران پهلوی بسیاری اشخاص راضی بودند و به زندگی روزمره و عیش و خوشگذرانی و سفر و ... مشغول و بلافاصله پس از انقلاب یکسره ناراحت و ناراضی و عصبانی بودند ، در حالی که بسیاری از مردم در آن دروان (رژیم پهلوی) آسیب های فراوانی دیده بودند ، برخی به زندان افتاده و شکنجه یا سر به نیست شده بودند ، برخی اعضای خانواده و فامیل خود را از دست داده بودند ، برخی به علت رواج فساد و تباهی و آلوده شدن فرزندانشان دچار مصیبت و اندوه شده بودند یا خانواده شان متلاشی شده بود، برخی زمین یا ملک یا دارایی  داشتند که عوامل رژیم پهلوی به زور از آنها گرفته بودند و خانه خرابشان کرده بودند.برخی در زمان رضا شاه همسر و دخترانشان به جرم داشتن حجاب و چادر مورد حمله و کتک مأموران قرار گرفته بودند و مجبور شده بودند از خانه خارج نشوند.در همان زمان رضا شاه فرزندان پسر بسیاری از خانواده ها را برای سربازی در ارتش یا کار در کارخانه ها به زور برده بودند.املاک و زمین های بسیاری از مردم در گیلان و مازندران به دست عوامل رضاشاه به زور غصب شده بود وخیلی موارد دیگر.

اینک در سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بکوشیم آرمانهای انقلاب و امام خمینی را در یابیم و عمل کنیم و مشکلات و مسائل را هرچه زودتر به راه حل برسانیم تا بتوانیم الگوی نمونه ای برای سعادت و زندگی درست به مسلمانان و مردم جهان عرضه کنیم و همین اکنون هم مردم برخی کشورها از انقلاب ما الگو گرفته اند و مبارزه می کنند .انشاءالله پیروزی نهایی که با ظهور و قیام قائم آل محمد(ص) ،حضرت مهدی (ع) به دست خواهد آمد هرچه نزدیک تر شود و جهانی پاکیزه و به دور از فساد وآلودگی ها و سرشار از کمالات و فضائل الهی و انسانی شاهد باشیم.

والسلام علی من اتبع الهدی - 22 بهمن 1395   






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بسمه تعالی

نگاهی به آسیب شناسی فرهنگی و اجتماعی(5)

و اینک در ادامه مباحث قبلی آسیب شناسی فرهنگی به نمونه هایی از انحرافات و کج رویهای رفتاری و اجتماعی اشاره خواهم کرد.در بحث قبلی ذکر شد که بخشی از افراد جامعه تنها به خود می اندیشند و در برابر انحرافات و مفاسد آشکار و پنهان اجتماعی و اخلاقی بی تفاوت هستند.این بی تفاوتی گاهی به علت فردگرایی مطلق است که شخص فقط خود را می بیند و می شناسد و بس ؛ و گاهی هم به علت ترس از به خطر افتادن جان و مال و زندگی روزمره است (به عبارتی محافظه کاری) و گاهی هم از آنجا منشأ می گیرد که در مکتب سرمایه داری و لیبرالیسم اینگونه اتفاقات عادی و طبیعی شمرده می شوند،مانند اینکه تصادفات رانندگی عادی شمرده شوند. حقیقت این است که نظام سرمایه داری و تفکر لیبرالیسم نه تنها بشر را خوشبخت و آسوده نکرد،بلکه حجم عظیمی از مفاسد و تباهی ها و مصیبت های فردی و اجتماعی را به بشر تحمیل کرد و ریشه اکثریت گرفتاریها ، جنگ ها،مفاسد اخلاقی ، بیماریهای جسمی و روانی، جرم ها و جنایت ها و دیگر مشکلات بزرگ انسان امروز همین نظام سرمایه داری و لیبرالیسم است.به نمونه هایی از مصیبت ها و مشکلات اجتماعی که نگاه کنیم رد پای این مکتب پلید و ویرانگر را درآن می بینیم.در یکی از مقالات دو سال پیش به یک آفت و مصیبت اجتماعی به نام شتاب و عجله اشاره کردم که در تاریخ 19 آذر 93 نگاشته بودم.اکنون نگاهی به شهرهایمان بکنیم و ببینیم چه وقایع و پدیده هایی دیده می شوند.یک مصیبت بزرگ که متأسفانه در کشور ما ایران و بخصوص در تهران و اطراف تهران و کلانشهرها بارزتر است ، موضوع چگونگی رانندگی مردم است.نه اینکه همه مردم چنین ناهنجار با خودروها رانندگی کنند، با وجود این تعداد افرادی که ناهنجار رانندگی می کنند کم نیست که زیاد هم هست.خودرو و رانندگی از پدیده های دنیای غرب است که حاصل فن آوری و تکنولوژی مدرن است و همان سازندگان این تکنولوژی، قواعد و قوانین استفاده از آن را هم تعیین کرده اند که ما ایرانیان فقط خودرو را خواستیم و قواعد و قوانین آن را نخواستیم.این ناهنجاری در رفتارهای رانندگی آنچنان نهادینه شده است که دیگر نمی توان از قانون و نظم صحبت کرد. موارد آن هم آنقدر زیاد است که بتوان درباره آن کتاب نوشت.

فرض کنیم در کتاب آیین نامه نوشته است سبقت از دست راست ممنوع است و محل سبقت آخرین خط سمت چپ خیابان یا بزرگراه است ، آنچه در واقعیت می گذرد چیست؟ سبقت از هر نقطه و در هر شرایط بدون هیچ قانون.سبقت از دست راست که دیگر به صورت عادت و سنت درآمده است و در حال رانندگی نه تنها باید مراقب سمت چپ باشیم،بلکه باید مراقب سمت راست هم باشیم.توجه به جلو یک نکته قانونی دیگر است، اما آیا می توانیم فقط به جلوی خود توجه کنیم؟ اکنون نه تنها مراقب جلو بلکه باید مراقب عقب خود هم باشیم، چرا که هر لحظه یک آدم بشدت عصبانی و در حال عجله ممکن است پشت خودرو ما چسبیده باشد و اگر نتوانیم راهش را باز کنیم، بدترین برخوردها را با ما خواهد کرد.حفظ فاصله با خودرو جلویی نیز یک قانون است ولی کجا؟ هر لحظه ممکن است خودرویی پشت سر خودرو دیگر تقریباً به حالت چسبیده باشد تا در یک لحظه از چپ یا راست او سبقت بگیرد.حفظ فاصله عرضی و حرکت بین خطوط هم یک قانون است ولی کجا؟ به هنگام ترافیک آنچنان خودروها به هم نزدیک می شوند یا از چپ به راست یا از راست به چپ و از لابلای یکدیگر جای خود را عوض می کنند که یک حرکت کوچک باعث کشیده شدن بدنه خودرو ها به هم می شود و باز هم توقف و دعوای رانندگان و ... در بزرگراهها برخی اشخاص بی عقل و بی قانون عادت کرده اند از لای دو خودرو سبقت بگیرند که فقط یک تماس کوچک کافی است تا باعث تصادفات بزرگ زنجیره ای شود.سبقت گرفتن در حال تغییر جهت و در پیچ ها ممنوع است ولی کجا؟ ما در حال رانندگی در حال پیچیدن و دور زدن هم باید نگران افرادی باشیم که می خواهند زرنگ تر باشند و در همان حال از ما سبقت بگیرند،به هنگام ورود از خیابانی به خیابانی دیگر(گردش به راست یا چپ) یا از اتوبان به خروجی یا از ورودی به اتوبان هم باید نگران خودروهایی باشیم که می خواهند سریع تر از ما و موازی با ما همین تغییر مسیر را بدهند(در حال پیچیدن سبقت بگیرند). در خط وسط یا خط سمت چپ خیابان رانندگی می کنیم و از خودرویی که آهسته در سمت راست ما حرکت می کند سبقت می گیریم، ناگهان فرد بسیار زرنگی از سمت راست ما و از بین خودرو ما و خودرو سمت راست بسرعت و به شکل مایل مثل آرتیست ها سبقت می گیرد.همیشه گفته بودند خط سمت چپ خیابان برای سبقت است و خط سمت راست برای حرکت کند یا توقف،اکنون در خط سمت راست بآهستگی حرکت می کنیم تا در نقطه ای توقف کنیم یا به راست بپیچیم، ناگهان یک راننده دیوانه از منتهی الیه سمت چپ با سرعت زیاد خودرو را به سمت راست رسانده و پشت سر ما قرار گرفته و با عصبانیت شدید و بوق و علامت می خواهد که راه او را برای سبقت از آخرین حد سمت راست خیابان باز کنیم!! بعضی رانندگان عادت کرده اند که در یک خط حرکت نکنند و بطور پیوسته مسیر خود را از وسط به چپ و راست خیابان تغییر دهند (حرکات مارپیچی)و خلاصه از هر جایی که بشود بسرعت از لابلای همه خودروها سبقت گرفت.گاهی وسط خیابان ها اشخاص پیاده می خواهند عبور کنند و رانندگانی با سرعت و بیرحمی تمام از کنار آنها رد می شوند بدون اینکه به آنها اجازه عبور از عرض را بدهند و هر لحظه ممکن تصادفی شدید و مرگبار با پیاده ها اتفاق افتد. در کتاب آیین نامه حداکثر سرعت در خیابانهای شهرها را 50 کیلومتر در ساعت ذکر کرده ولی کجا؟ آنچه که هرروز می بینیم این است که گویا حداکثری برای سرعت وجود ندارد، بخصوص که خیابانهای اصلی اکثر شهرها را پهن کرده اند و به صورت بزرگراه درآورده اند، در این خیابانها حداکثر سرعت چقدر است؟ هرچقدر که زور و قلدری رانندگان تعیین کند،70 یا 80 یا 90 یا 100 یا 120 یا بالاتر!! اگر بخواهیم در خیابانی با حداکثر سرعت 50 برانیم، ناگهان با چندین خودرو مواجه می شویم که از چپ و راست ما می خواهند با هر سرعت بالای ممکن عبور کنند و شاید در دل خود به ما فحش هم می دهند(گاهی هم علنی از پنجره خودرو فحش و فریاد خشم آلودشان را می شنویم).در این میان سبقت های خطرناک هم می گیرند که هر لحظه تصور می کنیم ممکن است با خودروی جهت مخالف (روبرو) تصادفی شدید اتفاق بیافتد و از این تصادفات هم فراوان اتفاق می افتد، اساساً گویا رسم اکثر رانندگان این است که حتماً باید در هر شرایطی سبقت بگیرند و نباید هیچ خودرویی جلوتر از آنها حرکت کند.باز هم بگویم از رفتارهای رانندگی؛ توقف دوبله در خیابانها، بطوری که برخی عادت کرده اند به محض اراده بر توقف برای خرید یا هرکار دیگر،در هر نقطه ممکن خودرو را نگه دارند ولو اینکه سد معبر کنند یا دوبله پارک کنند و خیابان را تنگ تر کنند و کار دیگر مردم را مشکل تر.این پدیده هم آنقدر تکرار شده که به صورت عادی درآمده است و اگر اعتراض کنیم چه بسا مورد حمله و فحش و دعوا قرار گیریم(اشاره کنم به مقاله قبل در مورد رفت و آمدهای بیهوده و بیش از حد در خیابانها). افرادی هم هستند که تحمل ایستادن پشت چراغ قرمز را ندارند و به خودرو های جلو خود فشار می آورند که راه آنها را برای عبور از چراغ قرمز باز کنند!! برخی رانندگان برای سرعت و سبقت هیچ مانع و حدی نمی شناسند، مثلاً در خیابانهای با شیب تند(سربالایی یا سرازیری تند که در تهران فراوان است) که نمی توان چون خیابانهای مسطح براحتی رانندگی کرد و بناچار باید سرعت را کم کرد،همچنین در جاده های کوهستانی با همین شرایط، باز هم گروهی از رانندگان با بیشترین سرعت ممکن می خواهند از همه سبقت بگیرند!! ظاهراً برای این افراد حادثه و تصادف نه برای خودشان اهمیتی دارد نه برای دیگران.

این ناهنجاریها و زشتی های رفتاری که ذکر کردم گروه مشخصی از مردم را شامل نمی شود. بخش قابل توجهی از اینها افراد عمدتاً جوان هستند که تحت تأثیر شبکه های ماهواره ای و موسیقی های تند و هیجانی چون رپ و راک و مواد مخدر و روانگردان  یا بازی های کامپیوتری خشن و پرهیجان قرار دارند و اساساً ساختار روحی و ذهنی آنها بر هیجان و سرعت زیاد و خشونت ساخته شده و تربیت اخلاقی صحیح نداشته اند و چه بسا خانواده درستی هم نداشته اند (چون فرزندان طلاق و تک والد و بد سرپرست)، اینجاست که بزرگترها مقصرند که باعث گمراهی و انحراف این جوانان شده اند و بخشی قابل توجهی از این جوانان هم از خانواده های بسیار ثروتمند هستند.آنها دچار « جنون وعشق سرعت » هستند.گروهی دیگر افراد میانسال و مسنی هستند که از جوانی خود در دوران پهلوی به این عادت های ناپسند و ناهنجار آلوده شده بودند و گذشت سن هم آنان را تغییر نداده است ( در گذشته های دور هم همین رفتارها را می دیدم). گروهی هم برخی رانندگان حرفه ای هستند که محل کسب و کارشان همین رانندگی است و به علت وضع نابسامان شغلی و درآمد ناکافی و هزینه های زیاد زندگی دائم در نگرانی از کسب درآمد هستند و بخصوص با مواجه شدن با ترافیک و شلوغی تحمل خود را از دست می دهند و نمی توانند درست رانندگی کنند (مسئله زمان برایشان خیلی مهم است). گروهی دیگر نیز اشخاصی هستند که به دلیل ناراحتی ها و تألمات روحی و عصبی ناشی از مسائل و مشکلات زندگی (مانند اختلافات خانوادگی و درگیری های شغلی و غیره) تحمل خود را از دست می دهند و اقدام به رانندگی های ناهنجار می کنند. گروه دیگری هم هستند (که برخی از آنان جزء همان گروه اول هستند)که به علت مصرف الکل و مواد مخدر و داروهای روانگردان تعادل روحی و عصبی خود را از دست داده اند یا از بیماران روانی هستند و دیگر هیچ رفتارشان عادی نیست. یک دلیل دیگر هم مربوط به خودروهای جدید و مدرن می شود که شتاب زیادی دارند و خیلی زود به سرعت های بالا می رسند و افرادی که با این خودروها رانندگی می کنند تحمل سرعت کم را ندارند.

از همه اینها که بگذریم مسئله دیگری است و آن یک بدآموزی فرهنگی قدیمی و جاافتاده که از دوران پهلوی بوده است و آن اینکه «باید زرنگ باشی تا کلاه سرت نگذارند» ، «نباید دیگران از تو جلو بیافتند» ، «فقط به خودت فکر کن،مردم را بی خیال» و ...اینکه انسان باید مراقب باشد تا فریب نخورد و به دام نیافتد کاملاً درست است و آموزه های دینی هم همین را می گویند،متأسفانه کسانی که فرهنگ ذکر شده را در ما رواج دادند،منظور دیگری داشتند و آن اینکه هر شخصی فقط به فکر خود باشد و به حقوق دیگران توجه نکند و براحتی قوانین و هنجارهای اجتماعی را فقط برای رسیدن به خواسته خود زیر پا گذارد و نتیجه چنین تفکری این است که افراد جامعه را به گرگهایی تبدیل کند که برای رسیدن به طعمه و دریدن با هم مسابقه گذارند.چنین طرز فکری منجر به انبوهی از رفتارهای زشت و ناهنجار می شود که فقط مربوط به رانندگی نیست، بلکه رفتارهای رانندگی یک نمود آشکار از رفتارهای اجتماعی و روحیات و اخلاقیات فردی است.این رفتارها در فعالیتهای اقتصادی و تجاری به شکل های دیگری خود را نشان می دهد که در آنجا هم مثل رانندگی همه می خواهند در به دست آوردن پول و منافع بیشتر از هم سبقت بگیرند.در رفتارهای روزمره فردی و اجتماعی هم خود را نشان می دهد (بیاد می آورم در صف های خرید کالاها در دهه شصت چه رفتارها و اتفاقات عجیبی می افتاد و مثلاً بر سر زرنگی در ایستادن در صف گوشت وبرنج و تخم مرغ و ... چه صحنه های عجیب و خنده آور و در عین حال تأسف آوری از درگیری ها و دعواها پیش می آمد که منحصر به صف های خرید نبود و در صف بانک و اداره و تلفن عمومی و غیره هم همین درگیری ها را می دیدم). همین افرادی که در رانندگی اینقدر عجله و شتاب دارند ،گاهی در حوادث اجتماعی می بینیم و می شنویم که بر سر یک موضوع ساده و کم اهمیت و یک اختلاف با دوست یا همکار یا همسایه یا خانواده اقدام به دعوا و کتک کاری کرده اند و حتی مرتکب قتل و جنایت هم شده اند.این چه فرهنگی است که به مردم ما تحمیل شده است؟ این تحمیل شتاب و عجله و بی صبری به افراد انسانی خلاف تعالیم عالیه اسلام است که انسان ها را به طمأنینه و آرامش دعوت می کند و بی صبری و عجله را از صفات شیطان می داند. 

نظام و مکتب سرمایه داری و لیبرالیسم حاکم بر جهان بر اساس همین عجله و شتاب زیاد و نداشتن صبر و تحمل بنا شده است و سود و درآمد را دقیقه ای و ثانیه ای حساب می کند.ممکن است عده ای از خوانندگان این مطالب برایشان سئوال مطرح شود که اگر چنین است ، پس چرا در کشورهای اروپایی چنین رفتارهای ناهنجار در رانندگی و دیگر موارد دیده نمی شود و مردم آن کشورها به نظم و قوانین اجتماعی خود پایبند هستند؟ بله در آن کشورها زمامداران می خواهند نظم جامعه خودشان حفظ شود و به هرج و مرج و ناامنی کشیده نشود(که البته برای ما طور دیگری می خواهند).آنها قوانین و مقررات سخت همراه با مجازات هایی برای زیر پا گذاشتن آن قوانین برپا کرده اند و مردم هم در طی چند نسل کاملاً این نظم و قانونمندی را پذیرفته اند و همه از این نظم سود می برند (اگر همه ما هم پایبند به نظم بودیم نه تنها ضرر نمی کردیم ،بلکه سود هم می بردیم).در سایه این نظم دقیق، سرمایه داران حاکم بر آن کشورها هم بردوش مردم سوارند و سودهای کلان خود را می برند و سلطه خود را حفظ می کنند.آنها هرج و مرج و جنگ و ناامنی و بی نظمی و بی قانونی را به بیرون از کشورهای خود برده اند و کشورها و ملت های تحت ستم و استثمار شده هستند که در آتش جنگ و فقر و ناامنی می سوزند (مثل عراق و سوریه و فلسطین و کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین و غیره)تا آنها در بهشت زمینی خود آسوده زندگی کنند.اگر هم روزی برسد که مردم کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی را از قید قوانین و نظم اجتماعی آزادکنند،آنگاه ببینیم چه حوادث واتفاقات عجیبی در آن کشورها می افتد و چه هرج و مرج و کتک کاری ها و دعواهایی پیش می آید،حتی بدتر از آنچه در کشور خود دیده ایم.ادامه بحث باشد برای مقاله بعد.

والسلام علی من اتبع الهدی 16 آذر 1395





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بسمه تعالی

نگاهی به آسیب شناسی فرهنگی و اجتماعی (4)

و اینک ادامه بحثی که از مدتی پیش شروع کردم؛ به نظرم می رسد که بسیاری از مطالبی که ذکر شده و می شود تکراری باشد ولی به هر حال برای باز کردن مباحث چاره ای جز تکرار نیست و این تکرار در همه کتابهای علمی و ادبی و دینی و حوزه های مختلف نویسندگی وجود دارد. آنچه که اکنون در جامعه ما و جوامع دیگر وجود دارد و پیش می رود وضع مطلوبی نیست که همه مردم از آن راضی باشند و فکر کنیم همه چیز خوب و آرام است و جامعه سیر عادی خود را می رود.تنها بخشی از افراد جامعه ما ممکن است چنین فکر کنند و خیر و شر و حق و باطل برایشان فرقی نداشته باشد.این افراد عافیت طلبانی هستند که فقط به وضع موجود روزمره خود راضی هستند ، همین که کار و درآمدی باشد، شام و ناهاری باشد، تعطیلات و سرگرمی هایی باشد، مسافرت هایی باشد (که بیشتر به سواحل شمالی کشور است)، مهمانی ها و رفت و آمدهایی باشد ، بچه ها به مدرسه و دانشگاه بروند ، دکوراسیون و وسائل خانه هر چند یک بار عوض شوند ، سال نو و عید نوروز برگزار شود و موارد دیگر،همه اینها برایشان کافی و راضی کننده است.این افراد برایشان مهم نیست که هر روز اخبار آسیب های اجتماعی را بشنوند،مهم نیست که هر روز زن و شوهرهایی از هم جدا شوند، کودکانی آواره خیابانها شوند، اشخاص و خانواده هایی منزل و سرپناه نداشته باشند ، دخترهایی آلودگی اخلاقی پیدا کنند و مورد تعرض و تجاوز قرار گیرند،جوانانی معتاد به مواد مخدر و روانگردان شوند و به تباهی و نابودی کشیده شوند ، قتل و جنایت اتفاق افتد ، افرادی در حوادث اجتماعی مثل رانندگی کشته و ومجروح ومعلول شوند و ....                                                               بسیاری از عافیت طلبان هم هستند که ظاهراً متدین و اهل ایمان هستند اما به زندگی روزمره و آسایش و رفاه دنیایی راضی هستند تا در کنارش به نماز و عبادت و زیارت و کسب ثواب بپردازند و حلال و حرام و احکام شرعی را هم رعایت کنند و خیالشان راحت باشد که وظایف و تکالیف خود را انجام داده اند و چیزی کم ندارند و در آخرت هم آسوده خواهند بود، نه انگار که سرنوشت جامعه اسلامی و مسلمانان چه می شود و چه خطرات و توطئه ها و دامهایی در مقابل جوامع مسلمان و مؤمنان وجود دارد که دشمنانی هستند که می خواهند اعتقاد و ایمان دینی را نابود کنند و استقلال و آزادی و هویت مسلمانان را از آنان بگیرند و فساد و گناه و تباهی را در میانشان رواج دهند.                                                                  این افراد عافیت طلب فکر می کنند همینکه وضع خودشان آرام و خوب است کافی است.در کتابی خواندم که ناصرالدین شاه قاجار که لعنت خدا بر او باد هر سال ، روز عید نوروز که می رسید دست بر شکم خود می زد و می گفت خدا را شکر که سال نو آمد و حال ما هم خوب است !! این پادشاه عیاش و خود خواه فقط به خودش فکر می کرد و گویا اینهمه جمعیت کشور که  گرفتار فقر و بیماری و قحطی و مشکلات بزرگ اجتماعی بودند و اینهمه دخالت ها و فشارهای دولت های خارجی که زندگی مردم را سخت کرده بود اهمیتی نداشت و فقط همین که عیش و شادی و خوردن و خوابیدن شاه فراهم باشد کافی است !! بیشتر شاهان همین گونه بودند و انقلاب اسلامی ایران به حیات شاهان و شاهنشاهی پایان داد و نظام جمهوری اسلامی از اساس بر مبنی خدمت به مردم بنیان شد و در دوره هایی مسئولین کشور راحتی و آسایش خود را فدای خدمت به مردم کردند و مردم نیز برای حفظ کشور و نظام تلاشها و فداکاریهای فراوان کردند و اصولاً مسئولین هم جز افرادی از خود مردم نبودند ، با وجود این در دوره هایی دیگر مسئولین و مدیران ما به راحت طلبی و عافیت طلبی و اشرافیگری آلوده شدند و خدمتگزاری را فراموش کردند.به هر حال همه ما مسئول هستیم و نمی توانیم بگوییم ما هیچ کاره ایم و مسئولین بیایند همه مشکلات و مسائل را حل کنند.هریک از ما به هر حال در کار و شغلی که هستیم مسئولیت داریم و بی تفاوتی در مقابل مصائب و مشکلات و کج رویها و مفاسد اجتماعی گناهی بزرگ است و اگر بی تفاوت و به قول برخی «بی خیال» باشیم با ناصرالدین شاه هیچ فرقی نداریم.

وقتی صحبت آسیب ها ومفاسد اجتماعی می شود افراد عافیت طلب و راحت طلب می گویند : بی خیال ، ولش کن ، به من چه یا به تو چه؟، منو سننم یا تو رو سننم؟ که این نوع برخورد و نگاه باعث تأسف و اندوه من می شود. چرا بی تفاوت باشیم؟ پس واجب امر به معروف و نهی از منکر برای چیست؟ چرا از مسلمانی این یکی را کنار گذاشته ایم؟ بی تفاوتی و خودبینی یکی از مشخصات فرهنگ و تفکر اومانیسم و لیبرالیسم غرب است.یعنی همه در هر کاری آزادند و هرچه دلشان بخواهد باید به دست بیاورند ، البته قوانین چارچوب آن را مشخص می کند ولی هیچ منع دینی و اخلاقی وجود ندارد. مشروبات الکلی خوردن آزاد است (در نگاه لیبرایسم غرب) ، با وجود این رانندگی در حالت مستی ممنوع است چرا که خطر ساز است.یعنی اگر دلت می خواهد مشروب الکلی بخور و کیف کن فقط مواظب باش اگر به حد مستی رسیدی ، رانندگی نکنی که در صورت تصادف مقصر خواهی بود و مجازات می شوی!! و این تفکر نمی خواهد بپذیرد که باید مشروبات الکلی از اساس ممنوع شود ( اگر توجیه دینی را نمی پذیرند حداقل توجیه منطقی را بپذیرند) و آنگاه در برخورد با مسلمانان که مشروبات الکلی (مسکرات) را حرام و ممنوع شرعی می دانند ، آنها را مسخره می کنند که شما مسلمانان از تمدن جدید عقب مانده اید!!

تفکر اومانیسم و لیبرالیسم روابط جنسی بین زن و مرد را آزاد می داند و ممنوعیتی قائل نیست مگر اینکه کسی به زور متوسل شود واعتراض و شکایتی در کار باشد و اصولاً همه بایدها و نبایدهای آنها بر اساس خواسته های نفسانی انسان است نه باورهای دینی و الهی(موردی بیادم می آید از یک ایرانی که به کشور فرانسه رفته بود و در آپارتمان محل اقامتش یک بار شب دیر وقت شیر آب را باز می کند برای کاری و چند روز بعد با شکایت همسایه به دادگاه احضار می شود که آن شب برای چند لحظه صدای عبور آب از لوله خانه شما به گوش من رسید و در آن لحظه در اتاق خواب بودم و بایست به خواب می رفتم)!! یعنی در این فرهنگ خواسته های «من» افراد اینقدر مهم است.وقتی هم که پیامدهای بی قید و بندی های جنسی مثل بیماریهای مقاربتی و آسیب های روحی و بچه های نامشروع آشکار می شوند ،آنگاه می آیند روی روشهای تشخیصی و درمانی امراض مقاربتی و روحی تحقیق و مطالعه می کنند و درمانهای جدید و پیشگیری و تشخیص قبل از وقوع و... را مطرح می کنند و مراکزی برای پرورش و نگهداری کودکان حاصل این روابط نامشروع تأسیس می کنند!! آیا ما باید مکتب لیبرالیسم و اومانیسم را که حاصلش این است ، سرمشق خود در حل مسائل و مشکلات انسانی و اجتماعی قرار دهیم؟

در مقالات قبلی به موضوعات مربوط به خانواده اشاره کردم و در این مجموعه مقالات آسیب شناسی به برخی از آسیب ها و آسیب زاهای شایع اجتماعی اشاره کنم وآنچه هم که قبل از این اشاره کردم از مهمترین آسیب ها بودند.اگر به محیط اطراف خود نگاه کنیم انواع مسائل و موضوعات نامطلوب و آسیب زا را می بینیم که البته برای همه اشخاص و همه مکانهای جغرافیایی یکسان نیست.یک مصیبت و مشکل بزرگ که بیشتر در تهران و شهرهای بزرگ و پرجمعیت وجود دارد ، مسئله عبور و مرور و رانندگی و باصطلاح ترافیک است، مشکلی فرساینده که بسیاری از مردم به آن عادت کرده اند و با آن زندگی می کنند.مگر خودرو (به اصطلاح ماشین) برای راحتی رفت و آمد انسانها ساخته نشده است؟ پس چرا خود عاملی برای ناراحتی انسانها شده است؟ وقتی بحث ترافیک و رفت و آمد مطرح می شود برخی صاحب نظران سراغ وسائل حمل و نقل عمومی می روند و کمتر کسی به ریشه شلوغی و ترافیک فکر می کند.آیا با خود اندیشیده ایم که علت اینهمه رفت و آمد مردم در شهرها چیست؟ گیرم که انواع خطوط مترو و تراموا و قطار هوایی و اتوبوس و ... هم ساخته شوند؛ بلاخره در کدام نقطه رفت و آمدها و ترافیک به نقطه تعادل می رسد؟ در همین شهر تهران که تا 20 سال پیش خطوط مترو راه نیافتاده بودند ،آیا ترافیک و شلوغی بیشتر از اکنون بود؟ حالا که چهار خط مترو با ظرفیت بالا کار می کنند ، باز هم خیابانها و معابر همان مسیرهای مترو پر از جمعیت و خودرو است و هیچ خلوت تر نشده است.اینهمه بزرگراهها و پل های هوایی در تهران ساخته شد که 20 تا 30 سال پیش هیچکدام نبودند، آیا شلوغی و ترافیک کمتر شده یا جا به جا شده است؟ آیا با همه این تغییرات کسی دیده یا شنیده که وضع رفت و آمد در تهران نسبت به دهه های گذشته آرام تر و بهتر شده باشد یا همه از شلوغی بیش از حد و ترافیک طاقت فرسای تهران می گویند؟

با اندیشیدن در عمق مسئله به حقایقی می رسیم که جواب سئوالاتمان را بدهد.خودروسازی به صورت یک صنعت بزرگ و فعال در کشورهای مختلف جهان مطرح است و در ایران هم در 20 الی 30 سال اخیر تحولات زیادی داشته است.در گذشته هم تولید خودرو کمتر بود و هم استفاده از آن. خودروسازان با افزایش تولید و نیز ظهور کارخانه های جدید خودروسازی این ضرورت را برایشان ایجاد می کند که این خودروها هرچه زودتر و بیشتر به فروش برسند، حالا در داخل یا خارج از کشور.به یاد می آورم که در دهه شصت مردم برای خرید یک خودرو پیکان یا رنو(همین دو تا در بازار بودند) می بایست ثبت نام کنند و ماهها در صف نوبت بمانند، اکنون سالها است که آنقدر خودروها به وفور در دسترس است که کافی است به یکی از نمایشگاهها(بنگاهها) یا نمایندگی ها برویم و همان موقع یا در عرض چند روز یک خودرو نو تحویل بگیریم.اینهمه خودرو جدید به کجا می روند؟ نگاهی به خیابانها و کوچه های شهرهایمان بیاندازیم (بیشتر شهرهای بزرگ)، همه جا انباشته از خودرو است.پیر و جوان و میانسال و حتی نوجوان همه پشت فرمان خودروها نشسته اند.هرچه فضای خالی در کوچه ها و معابر و خیابانها دیده می شود توسط خودروها پر شده است و در این وضع انباشتگی خودروها رانندگی بسیار مشکل شده و احتمال برخورد و تصادف هم بیشتر؛آلودگی هوا و آلودگی صدا را هم اضافه کنیم.از خودروسازان بپرسیم: آیا منافع اقتصادی شما در تولید و فروش بیشتر خودرو اینقدر ارزش دارد که مردم دچار اینهمه گرفتاری و سختی شوند؟ شما که فقط به خود فکر می کنید،مهم نیست که پس از فروش خودروها نتیجه چه می شود.اینهمه هم که تصادفات رانندگی داریم و کشته ها و مجروحان و معلولان ، لابد اینهم برای شما مهم نیست.در این مورد گفتنی زیاد است و انشاءالله در مقالات بعدی خواهم نوشت. 

اشاره کردم به مسئله شلوغی شهرها و رفت و آمدهای زیاد.ریشه این رفت و آمدهای زیاد چیست؟ برخی از مردم بطور مستمر در حال خرید کالاها و لباس و غیره هستند و گویا این خریدهای مکرر جزء واجبات است!! نتیجه چه می شود؟ رفت و آمدهای بیشتر به مغازه ها و مراکز خرید که هم شامل حال مردمی می شود که خرید می کنند و هم شامل حال فروشندگان و توزیع کننده های کالاهای مختلف که آنها هم باید بیشتر تردد کنند.در شهرهای بزرگ مرتباً برج ها و مراکز بزرگ تجاری و هایپرمارکت و غیره ساخته می شود. نتیجه چه می شود؟ باز هم رفت و آمد های بیشتر برای خرید و فروشهای بیشتر. کالاهای جدید و تولیدات مختلف به بازار می آید،یا داخلی یا وارداتی ، آنگاه باز هم حجم خرید و فروش بیشتر و شلوغی و رفت و آمد بیشتر که عملاً به جنون خیابانگردی و بازارگردی وخرید کالا می رسد. با نگاهی به خیابانهای شهرها خودروهایی را می بینیم که چند پسر یا دختر جوان برای تفریح در آنها نشسته اند و در خیابانها به ولگردی و هرزه گردی مشغولند.خودروهای زیادی هم هستند که به مسافرکشی مشغولند (ظاهراً به دلیل مشکلات اقتصادی و نیاز مالی).برخی مردم نیز به رفت و آمدهایی مشغولند که شاید ضروری نباشد یا باشد، مثل تفریح و پرسه زدن در اماکن تفریحی و خرید ، گسترش بی رویه رستورانها و فست فودها و کافی شاپ ها و بطور کلی مراکز «خوردن بیرون از خانه»، تبلیغات و بازاریابی برای فروش کالاها و خدمات بیشتر و گسترده تر، جابه جایی مکرر محل سکونت و کار(اسباب کشی)، ساخت و سازهای گسترده و بی رویه خانه و آپارتمان در شهرهای بزرگ که در 20 یا 30 سال اخیر بشدت توسعه یافته و خود باعث ترددهای فراوان می شود.مکرر در خیابانهای اصلی و فرعی و کوچه های شهر می بینم تخریب ساختمانهای نسبتاً قدیمی و رفت و آمد کامیونها برای حمل تیرآهن و میل گرد و سیمان و آجر و ... برای ساخت ساختمانهای چند طبقه (گاهی هم برجهای) جدید که باعث سلب آسایش بسیاری از مردم هم شده است. همینطور مسافرت های زیاد و گسترده در روزهای تعطیلات و ما قبل تعطیلات که خود باعث شلوغی ها و ترافیک های شدید جداگانه می شود و بیشتر این مسافرت ها به استان های شمالی کشور است.

اینها و خیلی موارد دیگر که شاید به ذهنم نرسیده باشد تا ذکر کنم در مجموع باعث افزایش شدید حجم رفت و آمدها می شود و نتیجه آن وجود انبوه خودروها و جمعیت در خیابانهای شهرها (و در مورد مسافرت ها در جاده ها) می شود و هرچه هم که وسائل حمل و نقل عمومی توسعه یابند و بیشتر شوند و بزرگراهها و راههای عبوری بیشتری ساخته شوند ، باز هم تأثیری نخواهد گذاشت.اینجا است که به مفهوم سبک زندگی ایرانی-اسلامی می رسیم که آیا براستی اینهمه رفت و آمد و شلوغی درست است؟ در یک جامعه آرمانی اسلامی چه مقدار از وقت افراد باید به کار و بیرون از خانه بگذرد و چه مقدار به بودن در خانه در کنار خانواده یا به عبادت و کسب علم و فضل یا کسب ثواب آخرت؟ آیا ضرورت دارد که مسلمانان مؤمن بیشتر وقت خود را بیرون از خانه بگذرانند؟ آیا از اینهمه دوندگی در بیرون از خانه جز خستگی و فرسودگی و پژمردگی چه حاصلی به دست می آید؟ یک نمونه ساده دیگر بگویم و ادامه بحث بماند برای مقالات بعدی.در گذشته های نه چندان دور مردم در خانه های خود حیاط و باغچه و درخت داشتند و گل ها و گیاهان مختلف می کاشتند و در همان حیاط خانه از طبیعت بهره می بردند و در کنار اعضای خانواده خوش و خرم بودند.اکنون بخصوص در شهرهای بزرگ حیاط و باغچه ای نمانده و ساختمانهای آپارتمانی هم به علت سکونت مشترک چند خانواده یا دید داشتن ساختمانهای مجاور به هم ، چندان تمایلی به استفاده از حیاط و باغچه وجود ندارد و به جای آن مردم به پارک ها و اماکن تفریحی عمومی می روند که این هم باعث افزایش ترافیک و رفت و آمدهای اضافی(بیشتر در بهار و تابستان) می شود، به علاوه آن راحتی و آسایشی که در حیاط و فضای خانه شخصی وجود دارد در اینگونه اماکن عمومی وجود ندارد.شیوه زندگی ایرانی-اسلامی می گوید که آسایش و آرامش را باید در خانه جستجو کرد نه در بیرون خانه و خانه آنطور که بسیاری از جوامع صنعتی و مدرن آنرا به هتل تبدیل کرده اند نیست ، بلکه محل آسایش و آرامش اعضای خانواده در کنار یکدیگر است.

والسلام علی من اتبع الهدی - 18 آبان ماه 1395







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 مهر 1395 :: نویسنده : علی رسولی یزدی

بسمه تعالی

شب عاشورای حسینی

و اینک شب عاشورای سال 1438 قمری یا 1395 شمسی است، شبی عجیب به بلندی تاریخ.شبی که فردایش دشت کربلا به خون امام حسین (ع) و یارانش رنگین می شود و در جنگی نابرابر ، امام حسین (ع) و یاران با وفایش ،پاکترین و مخلص ترین انسانهای بنده خدا به دست لشکر یزید بن معاویه و عبیدالله بن زیاد،شقی ترین و پلیدترین انسانهای روی زمین کشته شده و به شهادت و فیض دیدار خدا می رسند.شبی عجیب پر از درس های بزرگ ، درس ایثار و از خود گذشتن، درس مهر و وفاداری،درس استقامت و صبر، درس عشق و دوستی،درس بندگی و اطاعت خداوند،درس شجاعت و بزرگی ،درس بصیرت و آگاهی و خیلی درس های دیگر.قلم اینجانب قادر به شرح و توصیف اینهمه عظمت و بزرگی نیست و نویسندگان و مداحان و علما و روضه خوانان بسیار نوشته و بیان کرده اند و در طول تاریخ زنده نگه داشته اند.براستی چه شب عجیبی است،به قول یک نوحه قدیمی :

امشب شهادتنامه عشّاق امضا می شود

فردا ز خون عاشقان این دشت دریا می شود

عشاقی که همگی به شهادت رسیدند و به ظالمان کافر و فاسد «نه» گفتند. یزید پسر معاویه و عبیدالله بن زیاد که هر دو در کفر و فساد و ظلم و گناهکاری کم نظیر بودند و می خواستند بر جامعه مسلمین حکومت کنند و امام حسین (ع) فرزند پیامبر را به زور وادار کنند که آنان را تأیید کند و به رسمیت بشناسد و امام معصوم و سالار شهیدان ما گفت : هیهات منّ الذّله و امام در این راه جان خود و جمع زیادی از عزیزان خود را داد و حضرت زینب مقاوم و استوار در کنار امام ایستاد و با آنهمه مصیبت ها و فجایعی که پیش آمد و با وجود اسارت در دست دشمن و آزارها و توهین های دشمن و بدزبانی های مردم بی بصیرت ، پیام برادرش امام حسین (ع) را به گوش مردم رساند و دل های مردم را تکان داد و ظالمان و کافران دستگاه بنی امیه را رسوا و بدنام نمود تا نتوانند سرمست از پیروزی خود با خیال راحت به جنایات و مفاسد خود ادامه دهند، اگرچه آنان همچنان به حکومت خود ادامه دادند ، ولی سرانجام بخشی از مردم به رهبری مختار ثقفی شورش کردند و با آنان جنگیدند و اکثر آنها به سزای اعمال پلید خود رسیدند. بله ، باید از عاشورای حسینی و دشت کربلا درس گرفت که عاشورا همان یک روز نبود و کربلا همان یک سرزمین نبود: کل یومٍ عاشورا و کل ارضٍ کربلا

و بدانیم که اکنون هم در برابر یزید و یزدیان و حرامیان قرار داریم.آن روز یزید می خواست از امام حسین (ص) بیعت بگیرد و اکنون آمریکا و اسرائیل از همه مسلمانان و شیعیان بیعت می خواهند و می گویند باید اسرائیل را برسمیت بشناسید ، باید افسار اداره امور اقتصاد و سیاست و فرهنگ و آموزش جامعه خود را به دست عوامل آمریکا و اسرائیل وهم پیمانانشان دهید تا شما را به دموکراسی و آزادی و پیشرفت و حقوق بشر و ... برسانند!!

آن روز ابن زیاد حرامزاده از طرف یزید مأمور شد تا از امام حسین(ع) بیعت بگیرد و اگر نشد به زور متوسل شود و امروز نیز حرامزاده هایی که ظاهر آراسته دارند و خود را صاحب علم و صنعت و سرمایه و فرهنگ و پیشرفت و توسعه می دانند در برابر مسلمانان مؤمن و حق طلبان قرار گرفته اند و با زبان زور هم سخن می گویند که یا تسلیم شوید و هرچه ما از شما می خواهیم عمل کنید (مثل بچه آدم!!)و گرنه به جنگ شما خواهیم آمد و نابودتان خواهیم کرد؛

و واقعاً هم به جنگ آمده اند اما به شکلی گمراه کننده، کسانی که کوچکترین اعتقادی به خدا و رسول خدا و اسلام ندارند یعنی سران آمریکا و دولت های اروپایی ، آمده اند جمع کثیری آدم های خشن و رذل و جنایتکاران دیوانه را به نام گروههای تکفیری و داعش و اسم های مختلف ساخته اند که شعار اسلام و مسلمانی دهند و اینکه هرکسی که با آنها مخالف باشد باید نابود شود و این تروریست های دیوانه و جلادان خونخوار سالها است که به جان مردم عراق و سوریه و لیبی و نیجریه و کشورهای دیگر افتاده اند.روزی نیست که خبر فاجعه ای جدید و قتل عامی جدید از اینها نرسد که خوشبختانه با مبارزه بی امان مردم و ارتش های سوریه و عراق و همکاری ایران و روسیه تا حد زیادی سرکوب شده اند و نتوانسته اند به اهداف پلید خود برسند.همین روزهای اخیر دولت دیوانه و جنایتکار عربستان سعودی که زاینده و سازنده این گروههای تروریست است، جنایتی عظیم آفرید و صدها نفر از مردم بی دفاع یمن را در زیر بمب های خود به خاک و خون کشید و کربلایی دیگر ساخت، جنایتی که تحمل شنیدنش بسیار مشکل و غیر ممکن است.براستی تا چه زمانی باید شاهد اینهمه فاجعه و کشتار و جنایت و ویرانی باشیم؟ شکی نیست که در اینجا هم دست حرامزاده ها و حرام خورها در کار است (مثل حرامزاده ها و حرام خورهایی که در لشکر یزید بودند)و گرنه چه آدم هایی پیدا می شوند که حاضر به اینهمه جنایت و خشونت و بیرحمی شوند؟

روز عاشورا در دشت کربلا اشقیاء و مفسدان بر سر امام حسین ریختند و آن حضرت را با شقاوت و بیرحمی تمام به شهادت رساندند و امروز هم وهابیون آل سعود عربستان شیخ نمر را با وضعی فجیع کشتند و در نیجریه هم شیخ زکزاکی را مورد شدیدترین آزارها و شکنجه ها قرار دادند و تمام پسرانش را کشتند.بله چنین است که هر روز عاشورا است و هر جای زمین کربلا. اشقیاء و مفسدان زمان اساساً نمی خواهند اعتقاد به اسلام و خدا و پیامبر و قرآن وجود داشته باشد و اگر این گروههای تروریست را به شکل مسلمان می سازند در واقع هدفشان بدنام کردن اسلام و فراری دادن مردم جهان از اسلام است.هدف حرامیان دوران معاصر این است که نشانی از اسلام و مسلمانی نماند و همه مردم بی دین و بی خدا و کافر شوند و به هر گناه و فسادی آلوده شوند و در اشاعه گناه و فساد هیچ حد و مرزی نمی شناسند.سلطه گران و سران آمریکا و اروپای غربی و اسرائیل و وهابیون و خاندان آل سعود و دیگر ظالمان و زورگویان ،همان معاویه و یزید و ابن زیاد و شمر و عمر بن سعد و مروان و حجّاج بن یوسف ثقفی و هارون الرّشید و مأمون و دیگر دشمنان اسلام و ائمه اطهار هستند و فقط در زمان متفاوتی قرار گرفته اند و موقعیت جغرافیایی بسیاری از آنان متفاوت است و گرنه انگیزه ها و افکار و اهداف همان است.

انشاءالله در این روزهای محرم و عزاداری شهیدان کربلا بر بصیرت و آگاهی خود بیافزاییم و برای مبارزه و «نه» گفتن به ظالمان و کافران زمان آماده شویم و نباشیم چون مردم بی بصیرت و عافیت طلب کوفه که ابتدا به امام حسین (ع) وعده کمک و همراهی دادند و پس از آنکه منافع و آسایش خود را در خطر دیدند کنار رفتند و ساکت نشستند و امام را تنها گذاشتند که اگر آگاهی و بصیرت نباشد اینهم تکرار می شود.اگر دلبستگی به دنیا و زرق و برق های بی پایان و پول و سرمایه و مقام و موقعیت و عیش و خوشی و ...در ما باشد می شویم مثل همان مردم بی بصیرت کوفه زمان امام حسین و در این زمان امام خود را تنها خواهیم گذاشت که خدای نکند چنین شود.در زمان حیات امام خمینی مردم می گفتند :

ما اهل کوفه نیستیم حسین تنها بماند

مگر امّت بمیرد امام تنها بماند

و انشاءالله همچنان این شور و شعور در ما باقی بماند و حفظ شود .باید آماده از خود گذشتن و جهاد باشیم تا انشاءالله مقدمات ظهور و قیام حضرت مهدی(ع) فراهم شود.

والسّلام علی من اتّبع الهدی - 20 مهر 1395(شب عاشورا)      





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 30 شهریور 1395 :: نویسنده : علی رسولی یزدی

بسمه تعالی

به مناسبت عید غدیر خم

امروز 18 ذیحجه و روز عید سعید غدیر خم است ، عید امامت و ولایت. روزی که پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) پس از انجام آخرین حج خویش و در راه بازگشت ، همه مسلمانان و یاران همراه خود را فرا خواند و حضرت علی (ع) را به عنوان جانشین بعد از خود و امام مسلمین معرفی کرد و فرمود که هرکه من تا به حال مولایش بودم ، از این به بعد علی مولایش است ،علی برای من چون هارون برای موسی است ، خدایا دوست بدار هرکه علی را دوست بدارد و دشمن بدار هرکه علی را دشمن بدارد. این روز را مسلمانان و شیعیان به عنوان عید جشن می گیرند و درس بزرگی است و یادآور اصل مهم امامت و ولایت.اساساً هر انسانی با هر تفکر و عقیده ای همواره نیاز به یک رهبر و راهنما دارد که در جهتی حرکت کند و عمل کند که راهنما و رهبر می گوید.همه ما به عنوان مسلمانان نیز نیاز به رهبر و امام داریم تا راه حق را بر ما بشناساند و جلوی کج روی و گمراهی ما را بگیرد و پیامبر اکرم و ائمه اطهار بهترین راهنمایان ما هستند در دنیایی که ظلمات و گمراهی ها همه جا را پر کرده است.متأسفانه مسلمانان زمان پیامبر اکرم به وصیت آن حضرت عمل نکردند و خلافت و رهبری جامعه اسلامی که حق حضرت علی (ع) بود ، از آن حضرت گرفته شد و این انحراف اولیه تا آنجا کشیده شد که ابوسفیان و معاویه که دشمنان آشکار پیامبر و اسلام بودند ، بیایند ادعای خلافت و حکومت بر مسلمانان کنند و ائمه طاهرین را خانه نشین کنند و برسد به فاسق ترین و پلید ترین افراد چون یزید پسر معاویه و ابن زیاد که برای حکومت بر جامعه اسلامی ، امام حسین (ع) و اهل بیت و یارانش را به صحرای کربلا بکشانند و در جنگی نابرابر با شقاوت و بیرحمی تمام امام مسلمین و یاران پاک و صادق او را به شهادت برسانند و سپس بشود اسارت اهل بیت امامت و آزارها و توهین ها بر ایشان وماجراهایی که بارها در عزاداریها ها و مجالس محرم و صفر شنیده ایم و در کتابها نوشته شده است.

همه اینها به بی بصیرتی مردم مسلمان بخصوص اهل فکر و خواص آنان برمی گردد.اگر بصیرت داشتندو به وصیت پیامبر عمل می کردند ، جامعه اسلامی راه درست خود را می رفت و امت اسلامی و تمدن اسلامی بدرستی شکل می گرفت و نمی شد آنچه که در تاریخ دیده شد و تا امروز ادامه یافت.اگر ائمه اطهار (ع) زمام امور و حکومت بر مسلمین را در اختیار داشتند ، چقدر همه چیز متفاوت می شد با آنچه که در تاریخ پیش آمد.قرنها گذشت و پادشاهان و سلاطین بر ملت های مسلمان حکومت کردند و چه خطاها، گناهها ، جنگ ها ، کشورگشایی ها ، ظلم ها و جنایت ها که اتفاق افتاد.در حالی که حضرت محمد (ص) فرموده بودند خلافت بر آل ابوسفیان حرام است ، حرامیان بنی امیه سالهای طولانی بر جامعه مسلمین حکومت کردند و چه فجایع و مصیبت هایی که پیش آوردند و خلفای اموی و عباسی یازده امام معصوم ما را به شهادت رساندند تا رسید به غیبت حضرت مهدی(ع) که تا امروز هم از دیده ها غایب است و انشاءالله روزی به اذن خداوند قیام خواهد کرد و سایه حکومت عدل اسلامی را بر جهان برخواهد افراشت و البته این موضوع راه بسیار دشواری در پیش دارد واول باید مسلمانان و مردم جهان آماده و خواهان پذیرش عدالت و حق شوند.در اینجا هم نیاز به بصیرت دقیق و درست وجود دارد و باید علم و بینش و آگاهی مسلمانان هرچه بیشتر شود.

آنچه که از تعالیم عالیه اسلامی آشکار و عیان است اینکه حکومت بر انسان و زمین و تمام جهان خلقت حق خداوند متعال است و هیچ فرد انسانی نمی تواند ادعا کند که حق حکومت دارد مگر اینکه از سوی حق تعالی تعیین شده باشد و پیامبران الهی و ائمه اطهار و انسانهای صالح و مقرب درگاه الهی می توانند حق حاکمیت بر انسان و زمین را داشته باشند و آنان هستند که احکام خداوند را بر انسانهای روی زمین جاری می کنند.غیر آنان هر شخص و اشخاصی که بر انسان ها حکومت کنند ، چون قدرت می تواند نفس اماره انسان را تحریک کند ، در معرض خطا و اشتباه و بدتر از آن هستند مگر اینکه خود را ملزم به اطاعت از خداوند و اجرای آموزه ها و دستورات دینی و الهی بدانند.حتی مسلمانان مؤمن و متعهدی هم در طول تاریخ بودند که خواستند به دستورات اسلام و آموزه های دینی در حکومت و اداره امور مردم عمل کنند ولی باز هم به خطا و انحراف افتادند.در غیبت امام زمان ، امر حکومت بر عهده فقها و علمای جامع و کامل اسلام است که امام خمینی با همین اساس به میدان مبارزه با رژیم فاسد پهلوی آمد و حکومت جمهوری اسلامی را مطرح کرد و با همین انگیزه مردم هم با رهبری امام خمینی به میدان مبارزه و انقلاب آمدند و جانفشانی کردند تا ریشه ظلم و کفر برچیده شود و انقلاب اسلامی به ثمر رسد.امام خمینی اصل ولایت فقیه را بنیان گذاشت تا سلامت و درستی راه نظام اسلامی تضمین شود و اکنون نیز ما از رهبری خردمندانه و آگاهانه حضرت آیت الله خامنه ای برخورداریم که کشور و ملت را از سخت ترین گذرگاهها عبور داده و ای کاش مسئولان و دولتمردان و مردم قدر چنین رهبری را بیشتر می دانستند و به توصیه ها و راهنمایی های ایشان عمل می کردند.تمام اشتباهات و خطاهایی که در طول سالیان گذشته پیش آمد و نارضایتی هایی هایی که از گروههای مختلف مردم شنیده می شود همه به دلیل عمل نکردن به اصول و مبانی انقلاب اسلامی و بی اعتنایی به راهنمایی های امام خمینی و راهنماییهای مداوم مقام بزرگوار رهبری بوده است.چقدر متأسف می شوم که برخی از مسئولین امور مختلف کشور به دیدار آیت الله خامنه ای می روند و سخنان و توصیه های ایشان را می شنوند و بعد از آن کار خود را می کنند ، گویا هیچ نشنیده اند و چقدر متأسف می شوم که برخی از مردم در صحبت هایی که در محافل مختلف یا در کوچه و خیابان شنیده می شود نابسامانیهاو مشکلات مختلف اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی را تقصیر رهبری می دانند. زهی بی انصافی و کج فهمی.مگر مقام بزرگوار رهبری چقدر راجع به مسائل و موضوعات مختلف ، از جمله اقتصاد مقاومتی و تهاجم فرهنگی و غیره، گفتند و توصیه کردند و پیام دادند و صدها هزار نفر شنیدند? چه کسانی واقعاً شنیدند و به عمل رساندند و چه کسانی انگار که نشنیدند یا نخواستند بشنوند؟ مگر ما به عنوان مسلمان نمی دانیم که اطاعت از خداوند و پیامبر واولی الامر واجب و لازم است؟ 

یاایّهاالّذین آمنوااطیعوالله و اطیعوالّرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شییءٍ فردّوه الی الله و الرّسول ان کنتم تؤمنون بالله و الیوم الآخر ذالک خیرٌ و احسن تأویلا

ای کسانی که ایمان آورده اید،فرمان خدا و رسول و اولی الامر (اوصیای پیامبر) را اطاعت کنیدو هرگاه در چیزی به اختلاف و نزاع رسیدید آن را به حکم خدا و رسول برگردانید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید.این کار برای شما از هرچه تصور کنید بهتر و خوش عاقبت تر خواهد بود:  قرآن کریم - سوره نساء-آیه 59 

براستی چه درس عمیق و آموزنده و کارآمدی در این آیه قرآن کریم وجود دارد.اگر در تمام امور فردی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و غیره به همین یک آیه عمل می کردیم ، چقدر مشکلات و معضلات بزرگ حل می شد.

و براستی که مفهوم ولایت و امامت همین است.اطاعت از امر خدا و رسول و ولی زمان باید در درون یک مسلمان مؤمن و متّقی بجوشد و آن را چون نماز و روزه بر خود واجب  بداند و نیاز به قوانین پیچیده و آیین نامه ها و بخشنامه های متعدد و مأموران اجرایی نداشته باشد، گرچه برای نظم و ساماندهی امور در یک حکومت بر مبنای اسلام وجود قانون ودستورالعمل ها هم لازم است.آنچه که جامعه ما و جوامع دیگر را وادار به اینهمه اتکاء به دستورالعمل های قانونی و اجرایی کرده است چیزی نیست جز همان تبعیت انسان ها از هواها و خواسته های نفسانی و بی توجهی به خدا و دین خدا و آخرت. در یک جامعه اسلامی نمونه همه خود را مؤظف به اطاعت و عمل به احکام و دستورات الهی و پیروی از ولی خدا (پیامبر یاامام معصوم یا جانشین امام) می دانند و قانون در درون خود انسانها است ، مؤمنین حقیقی همانطور که در عمل به احکام شرعی در خصوص نماز و عبادات و غیره خود را ملزم و پایبند می دانند، در احکام اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و حاکمیتی نیز همینگونه می اندیشند و آنگاه دیگر قانون و اجبار انسانها را وادار به رعایت احکام الهی نمی کند ، بلکه آنان خود را وادار به رعایت و انجام احکام الهی می کنند و این فقط از روی اجبار نیست ، بلکه از روی اعتقاد وعشق به خدا و حقیقت و ولی خدا (پیامبر یا امام یا جانشین امام) و از صمیم قلب خواهد بود.چنانکه در زمان حیات امام خمینی مردم با تمام وجود و عشق و علاقه گوش به فرمان امام بودند و می گفتند :                     ما همه سرباز توایم خمینی       گوش به فرمان توایم خمینی 

و اکنون نیز باید همینطور اندیشیده و عمل کنیم. اکنون نیز هر گفته و نصیحت و رهنمود و پیام آیت الله خامنه ای را باید به گوش جان شنید و عمل کرد.اینجانب متأسفانه در بسیاری صحبت ها که حتی گاهی از سوی دوستان و اهل ایمان است می شنوم که به گفته ها و مواضع مقام بزرگوار رهبری ایراد گرفته و انتقاد می شود.کاملاً مطمئن هستم که رهبر بزرگوارمان همه مصالح و خیر مردم کشورمان و مردم جهان را می دانند و ما بر چه اساسی می توانیم بر خود روا داریم که به ایشان ایراد بگیریم و انتقاد کنیم؟ مگر رهنمودهای ایشان همان رهنمودهای امام خمینی و بر مبنای آموزه های اسلام و قرآن نیست؟ مگر نمی بینیم ناامنی و جنگ در کشورهای اطرافمان که به لطف خداوند و رهبری خردمندانه ایشان کشور ما در امان مانده است؟ مگر نمی بینیم که دشمنان ملت و نظام جمهوری اسلامی و به طور اخص سه دولت آمریکا، انگلیس و اسرائیل تا کنون جرأت حمله و تعرض به کشورمان را نکرده اند گرچه با کمال میل منتظر فرصت برای این هدف پلید هستند؟ 

نگاهی به کشورهای مسلمان بیاندازیم،چرا مردم مصر انقلاب کردند و شکست خورده و به وضع اول برگشتند؟ چرا مردم لیبی پس از سرنگونی قذافی به آشوب و جنگ داخلی دچار شدند؟ چرا برخی قیام ها و نهضت های دیگر در گذشته و حال به نتیجه نرسیدند؟ اگر بصیرت و آگاهی و رهبری چون امام خمینی و آیت الله خامنه ای داشتند ، آیا چنین می شدند؟ قطعاً  که در آن صورت پیروز می شدند.برگردم به موضوع غدیر خم و ولایت حضرت علی (ع): پیامبر اکرم برترین و کامل ترین و بافضیلت ترین انسان را وصی و جانشین خود معرفی کرد که اگر مسلمانان آن زمان اطاعت می کردند ،یقیناً مسیر تاریخ عوض می شد ، افسوس که بی بصیرتی و قدرت طلبی و پیروی از هوای نفس آنان را به سرپیچی از وصیت حضرت رسول اکرم(ص) کشاند و حضرت علی (ع) را خانه نشین کردند و باعث آزار و شهادت دختر پیامبر و همسر علی (ع) ، حضرت زهرا(س) هم شدند و چنین شد که معاویه کافر و ملعون ، بزرگترین دشمن اسلام و دشمن علی(ع) سر برآورد و ادعای خلافت و حکومت کرد و شد انحرافات و فجایع بعدی که نمی بایست می شد. مردم آن زمان که امام معصوم زنده و در کنارشان بود قدرش را ندانستند و از او اطاعت نکردند ، امامی که دریای علم و کمال و فضیلت بود، امامی که بهترین انسان مخلوق خداوند بود و آن مخالفت ها و نامهربانی ها با آن حضرت کردند، ما هم ار تاریخ درس بگیریم که قرآن کریم بارها سفارش کرده در روی زمین سیر کنیم و عاقبت پیشینیان را ببینیم.بیایید گوش به رهنمودها و فرامین رهبر بزرگوارمان که براستی جانشین بر حق امام خمینی و معصومین است داشته باشیم ، سخنان ایشان را که در دیدارها بیان می شود بدقت بشنویم ، هم ما و مردم و هم مسئولین و دولتمردان، وآنچه که ایشان در مورد اقتصاد مقاومتی و حفظ خانواده و مسائل فرهنگی و دیگر مسائل می گویند به دقت توجه کرده و به مرحله اجرا درآوریم و چنان که ایشان بارها گفته اند، بهیچوجه به دشمنان خوشبین نباشیم و تصور نکنیم اگر با آمریکا و همپیمانانش از در صلح وآشتی درآمدیم همه مشکلات و مسائل کشور حل می شود که هرگز، بلکه اگر بسویشان برویم آنان گستاخ تر و پرروتر شده و تا ملت و نظام ما را از پا درنیاورند و تا ما را به فساد و تباهی نکشانند و ریشه اعتقاد به اسلام و توحید را از بن برنکنند، ساکت و آرام نخواهند نشست.خوشبختانه برخی مسئولان اگرچه دیرهنگام ، متوجه این حقیقت شده اند و می شوند و انشاءالله خداوند کشور و ملت ما و همه مسلمین و مردم جهان را در جهت خیر و صلاح هدایت فرماید ، به امید ظهور و قیام هرچه زودتر امام زمان (ع). 

والسلام علی من اتّبع الهدی : 30 شهریور 1395 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بسمه تعالی

نگاهی به آسیب شناسی فرهنگی و اجتماعی (3)


در ادامه نوشتارهای قبل در مورد آسیب های فرهنگی و اجتماعی نگاهی بیاندازیم به ماحصل بینش ها و رفتارها و عملکردهای انسانها در جوامع که بیشتر مقصود جامعه ایرانی-اسلامی خودمان است که مهمترین پایه رفتارها و عملکردها وضعیت خانواده در جوامع است.همانطور که در نوشتارهای قبل هم گفته شد و شاید تکراری باشد مجموعه بنیاد های فکری و فرهنگی و اقتصادی تمدن مدرن که از جهان غرب و به طور ویژه از آمریکا صادر شده در جهت اضمحلال و فروپاشی نهاد خانواده و روابط انسانی بوده و نتایج آن بسرعت آشکار شده و ادامه دارد.از چندین دهه گذشته تا کنون زمانی ضرورت حضور فعال و همه جانبه زنان در فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی مطرح شد،زمانی دیگر محدودیت تعداد فرزندان به حداکثر دو تا و اینکه کار زنان نباید آشپزی و خانه داری و بچه داری باشد، زمانی تغذیه نوزادان با شیر خشک را بجای شیر مادر مطرح کردند تا دیگر زنان برای همین یکی یا دو بچه ای هم که می آورند به فکر شیردادن نباشند،زمانی از زنان و زیبایی ها وجاذبه های زنانه برای تبلیغ مد و لباس و کالاهای مختلف استفاده کردند تا حیثیت و کرامت زنان را درپای افزایش درآمد و فروش و سود سرمایه های خود قربانی کنند،زمانی از تساوی حقوق زن ومرد گفتند تا زنان باور کنند که باید در همه چیز حقوق مساوی داشته باشند و بر علیه باورهاو سنت های دینی و اجتماعی خود اعتراض و طغیان کنند(که مثلاً حق ارث مساوی و حق داشتن فرصت های شغلی مساوی و عدم اطاعت از همسر و پدر و...)ودر زمان حاضر هم که باقیمانده نظام خانواده را از بین برده و ریشه کن می کنندودر دو بخش قبلی اشاره کردم به کاهش آمار ازدواج،رواج بی حد و حساب طلاق،پدیده های نامطلوبی چون افزایش آمار مجردهاو زنان مطلقه و کودکان بی سرپرست یا تک سرپرست ، وجود آدم های بی هویت و آواره ،افزایش روابط نامشروع دو جنس یا بدتر از آن رواج همجنس بازی در کشورهای غربی که آنرا قانونمند کرده و به جوامع و کشورهای دیگر هم صادر می کنند (و مثلاً کشور ما ایران را به دلیل به رسمیت نشناختن این عمل زشت به نقض حقوق بشر متهم می کنند!!)ودیگر معضلات و ناهنجاریها. 

حاصل و نتایج این همه پلیدی و زشتی چیست؟ وقایع و حوادثی که در جامعه اتفاق می افتد روند پیشروی خطرناک این هجوم و شبیخون فرهنگی را نشان می دهد.ما بدنبال توسعه اقتصادی و صنعتی و علمی بودیم و با این مصیبت ها و معضلات مواجه شدیم.به این موضوع فکر کنیم : با خانواده های از هم گسیخته و افراد ناسالم و بی انگیزه و بی هدف به کجا خواهیم رفت؟ اکثر افراد جامعه ما که اکنون در موقعیت های اجتماعی و اقتصادی و علمی و فرهنگی و غیره قرار گرفته اند همه در خانواده ها بزرگ شده و تربیت شده اند.همه ما معیارهای خوبی و بدی و حلال و حرام و بایدها و نبایدها آشنا شده ایم و به گوش خود شنیده ایم.ما فامیل و اقوام و بستگان دیده ایم. ما روابط اجتماعی و خانوادگی و همسایگی و قبیله ای دیده ایم.با این تغییرات فرهنگی در آینده چه وضعی در انتظارمان است؟

شاید نیازی نباشد به آینده دور فکر کنیم.نتایج این تغییرات و از هم گسیختگی ها همین اکنون در حال آشکار شدن است.ما در کلانشهرها و شهرهای بزرگ بخصوص در تهران و اطراف تهران با رفتارهای غیرعادی و ناهنجار فراوانی برخورد می کنیم؛ مثلاً رانندگی های جنون آمیز و خطرناک که یک مصیبت بزرگ اجتماعی شده و باید نوشتار جداگانه ای در باره آن بنویسم، فحاشی و فریاد زدن و عربده کشی توسط برخی افراد جوان، تهدید و قلدری ، زورگیری ، دزدی با انواع روش های قدیم و جدید ، کلاهبرداری ، مصرف مواد مخدر و نتایج بسیار مخرب آن ، قتل و جنایت ،بی حجابی و ولنگاری و بدلباسی بسیاری دختران جوان که این یکی مورد بحث بسیاری از صاحب نظران و دلسوزان است و البته اینجانب متوجه شده ام که دختران و زنانی که بی حجاب و یا بدحجاب و بدلباس هستند فقط مسئله شان این نیست و سایر آلودگی های اخلاقی و رفتاری را هم دارند که در بالا ذکر کردم و بسیاری بد اخلاقی ها و بد رفتاری های دیگر .این ها مسائلی هستند که مرتباً کارشناسان مسائل اجتماعی و اخلاقی و دینی درباره آنها سخن می گویند و هنوز هم به نتیجه و راه حل مطلوبی نرسیده اند.من مطمئن هستم که اکثریت این رفتارهاو پدیده های بد اجتماعی از وضعیت خود افراد منشأ می گیرند و متأسفانه برخی کارشناسان همه دلایل را به مسائل اقتصادی و بیکاری و فقر مربوط می کنند.اگر چنین است پس چرا این رفتارها در افرادی دیده می شود که فقیر و بیکار هم نیستند یا به هر حال مشکل اقتصادی ندارند یا اگر هم هست آنقدر شدید نیست که بتواند توجیه کند؟ این ناهنجاری ها فقط در جامعه ما نیست و در دیگر جوامع و کشورها نیز وجود دارد ، بخصوص در جوامع غربی و صنعتی که مثلاً پیشرفت کرده اند بسیار بیشتر است.

به ریشه ها برگردیم.وقتی زنانگی و مادری از زنان گرفته شد و زنان به فکر کار و پیشرفت خود یا برخی(با پوزش)به فکر خودنمایی و آرایش و جلب توجه و تبلیغ مدو لباس و ... شدند نتیجه چه می شود؟ امام خمینی جمله حکیمانه ای گفتند که شاید برخی به یاد بیاورند: از دامن زن ، مرد به معراج می رود. حالا بیاییم نقطه معکوس آن را ببینیم که چگونه از دامن زن ، مرد می تواند به سقوط و پستی هم برود.آنچه که در مورد بسیاری از زنان ذکر کردم ، حالا ببینیم اگر این زنان ، فرزند یا فرزندانی داشته باشند نتیجه تربیتی آنها چه می شود.مگر در گذشته نمی گفتیم اساس تربیت بچه با مادر است؟ وقتی «مادری» را از مادرها گرفتیم سرنوشت بچه ها چه می شود؟ چه کسی یا کسانی از کودکی به انسانها می آموزند که چه کار باید کرد و چه کار نباید کرد؟ چه رفتاری درست است و چه رفتاری غلط؟ چقدر کودکان در جامعه ما از صبح تا شب مادر و پدر خود را نمی دیدند و معلوم نیست در چه وضعی بودند؟ آیا نبودند کودکانی که پدر و مادر صبح از خانه خارج شده و در را به روی آنها قفل می کردند تا عصر که برگردند؟ بگذریم که هنوز هم روابط سنتی در جامعه ما به طور کامل از بین نرفته و بسیاری از کودکان در غیاب والدین تحت حمایت دیگر اعضای خانواده و فامیل یا اشخاص دیگری بودند.این مسئله مربوط به خانواده هایی است که هنوز وجود دارند، با اینها بیافزاییم کودکان و نوجوانانی که پدر و مادرشان از هم جدا شده یا می شوند که آنها وضع بدتری دارند و برخی از آنها نمی دانند سرنوشتشان چیست و همواره در حالت ناامنی روانی هستند.به اینها بیافزاییم تک فرزندی را که بسیاری کودکان و جوانان هیچ خواهر یا برادری در کنار خود نمی بینند که اگر بود شاید حداقل آنها پشتیبان یکدیگر بودند.کودکان و نوجوانانی که در خانواده سالم بزرگ شوند عواطف و احساسات و اخلاقیات را می آموزند که عمدتاً از مادران است، حالا اگر «مادری» ندیده باشند و شخص یا اشخاص دیگری هم تأثیر تربیتی روی آنها نگذاشته باشند، براحتی خشونت ، بیرحمی، قلدری ، زورگویی ، جنایت و دیگر اعمال زشت و ناهنجار را از دیگران می آموزند و به چنین آدم هایی تبدیل می شوند.آیا کارشناسان مسائل اجتماعی باز هم می خواهند مسائل اقتصادی را دلیل و عامل ناهنجاری ها بدانند؟ العیاذبالله کودکانی هم که نامشروع به دنیا آمده باشند وضع بسیار بدتری پیدا می کنند که این یکی در جوامع غربی بسیار فراوان است و به علت قباحت موضوع از وضع آن در جامعه ما اطلاع دقیقی وجود ندارد.چنین انسانهایی فاقد هویت می شوند و می توانند به یک مصیبت بزرگ تبدیل شوند.

حالا برگردیم به موضوع تهاجم فرهنگی غرب که می خواهد تمام ضدارزش های خود را به زور به دیگر جوامع و کشورها تحمیل و قالب کند.شبکه های تلویزیونی ماهواره ای به طور مداوم و مستمر صحنه های غیر اخلاقی و هرزگی و برهنگی و خشونت و جنایت و... را نمایش می دهند.مواد مخدر و روانگردان و انرژی زا هم که توسط باندهای مافیایی به وفور در دسترس افراد جامعه قرار می گیرند و هر روز تعداد افراد بیشتری معتاد می شوند؛ یک فکاهی خنده آور در این میان هست که ظاهراً کشورهای جهان از جمله قدرتهای بزرگ صحبت مبارزه با مواد مخدر و غیرقانونی بودن داشتن و مصرف این مواد را می کنند در حالی که این مواد مخدر و روانگردان توسط همین قدرتهای بزرگ جهان تولید و پخش می شود و هدف آنها تخریب و از کار انداختن انسانها است.از طرفی گروههای موسیقی هم با ساخت و ارائه آثار بی محتوا و مخرب و حتی غیراخلاقی و منحرف کننده و استفاده از ریتم های تند و شدید ، بسیاری از جوانان را به سوی تباهی و فساد دعوت می کنند.متأسفانه مسابقات ورزشی بخصوص فوتبال که اینهمه تبلیغ و جنجال برای آنها هست و عده زیادی فکر خود را به آنها مشغول می کنند نیز سرشار از خشونت و بدآموزی های اخلاقی هستند و هر روز خبر دعوا و درگیری بر سر این مسابقات که بیشتر مربوط به فوتبال است شنیده می شود، ورزشی که اگر درست و بر اساس تعالیم عالیه دینی اجرا شود می تواند باعث پرورش و تزکیه جسم و روح و تعالی معنوی شود. بسیاری از آثار هنری بخصوص فیلم های سینمایی که عمدتاً در آمریکا ساخته می شوند و متأسفانه برخی فیلم های سینمایی داخلی خودمان هم که تحت القائات و تأثیرات آنها هستند و همه آنها دعوت به انحراف و فساد و گناه و جنایت می کنند و عوامل دیگری که شاید اکنون بیادم نباشد؛

بیاییم این عوامل فرهنگی تأثیر گذار را در کنار آسیب های خانوادگی و اجتماعی بگذاریم و نتیجه را ببینیم.آنگاه که خانواده مستحکمی نباشد یا طلاقی اتفاق افتاده باشد یااساساً خانواده ای نباشد، امر و نهی نباشد، باید و نباید های اخلاقی و تربیتی نباشد،چه انتظاری می توان داشت از جوانانی که در چنین شرایطی بار آمده اند؟ آیا به دخترانی که در چنین شرایطی زندگی کرده اند و نه تربیت اخلاقی شده اند نه تربیت دینی، می توان گفت چرا حجاب و عفاف را رعایت نمی کنید؟ آیا آنها معنی حجاب و عفاف را می دانند؟ چگونه می توان از پسران و دخترانی که در چنین شرایطی بزرگ شده اند و تحت تأثیرات عوامل منحرف کننده و تباه کننده هم بوده اند انتظار داشت انصاف و ادب و نظم و موازین اخلاقی و قانونی را رعایت کنند؟ تمدن و فرهنگ سرمایه داری غرب چه تمدنی و چه فرهنگی است که انسانها را به چنین موجوداتی تبدیل می کند و آنگاه شعار دموکراسی و آزادی و حقوق بشر را می دهد؟ 

البته مسائل اقتصادی هم در آسیب های اجتماعی تأثیر گذار هستند، فقر و نداری و بیکاری و محرومیت ها هم سالهای طولانی است عامل مفاسد اخلاقی و اجتماعی هستند ، بخصوص مسئله مهاجرت های بی رویه به شهرهای بزرگ به امید رسیدن به زندگی مرفه و آسایش و ثروت و ... و حاشیه نشینی ها و معضلات فراوانی که به دنبال داشته اند و شروع آنها از رژیم پهلوی بوده است و متأسفانه پس از انقلاب اسلامی هم ادامه یافته اند.

اکنون ببینیم چگونه تعالیم عالیه اسلام می تواند حافظ و نگهبان جامعه اسلامی از اینهمه آسیب باشد.وقتی تعالیم اسلام با ما می گوید که زنان و دختران در برابر نامحرم حجاب خود را حفظ کنند و بین زن و مرد و دختر و پسر حریم باشد، برای حفظ خانواده و کرامت انسانی است. وقتی تعالیم اسلام تشکیل و حفظ خانواده را یک اصل می داند وجایگاه زن و شوهر و فرزندان را مشخص می کند ، برای حفظ کرامت و پاکی نسل انسان است.وقتی معاشرت ها و روابط خارج از چارچوب خانواده را نهی می کند برای حفظ کرامت خانواده است.آنگاه جاهلان و احمقان شیفته فرهنگ غرب می گفتند دیگر دوران جدید است و نمی توان از این حرفها زد و باید با زمانه کنار آمد!! این گفته ها را هم در رژیم پهلوی می شنیدم و هم پس از انقلاب.اینکه حجاب زنان عامل عقب ماندگی و برگشت به دوران قدیم است ،اینکه زمانه عوض شده و انسانها باید خود را با تمدن و فرهنگ جدید هماهنگ کنند،اینکه چه اشکالی دارد مردان و زنان و پسران و دختران در جامعه با هم معاشرت و اختلاط داشته باشند،اینکه چه اشکالی دارد از مشروبات الکلی و سیگار استفاده شود که اینها نشانه هماهنگ شدن با تمدن جدید است!!اینکه چه اشکالی دارد زن و شوهر هر وقت از هم خوششان نیامد طلاق بگیرند و آزاد شوند!! اینکه چه اشکالی دارد هر وقت بچه ای را که باردار هستی نخواستی سقط کنی،اینکه چه اشکالی دارد زن و شوهر هریک جداگانه دوستانی برای خود داشته باشند(ازجنس مخالف)!! اینکه چه اشکالی دارد زنان در جامعه آرایش کنند و زیبا و جذاب باشند!!اینکه آثار فرهنگی آمریکا و غرب چه اشکالی دارند که با آنها مخالفت می کنید، این که ماهواره هیچ اشکالی ندارد و بسیار هم خوب است و انسان را با جهان خارج آشنا می کند و داشتن آنتن و گیرنده ماهواره جزء واجبات است !! و خیلی موارد دیگر.

زهی بی شرمی و وقاحت از کسانی که آگاهانه اینگونه فکر می کردند و تبلیغ می کردند و ننگ و نفرین بر آنان.زهی تأسف بر کسانی که جاهلانه و کورکورانه از این جریان فرهنگی و رفتاری اطاعت و پیروی می کردند که آنها مصداق خسرالدنیا و الآخرة بودند و هستند.نتیجه این افکار و پیروی کورکورانه از تهاجم فرهنگی باید همین مفاسد اخلاقی و ناهنجاریهای اجتماعی باشد که می بینیم.نکته مهم دیگر اینکه وقتی جامعه ای اینگونه آسیب عمیق فرهنگی و انسانی و اجتماعی ببیند دیگر نهادهای اقتصادی و علمی و صنعتی واجتماعی و سیاسی و غیره به چه کار خواهند آمد و برای چه کسانی خواهند بود؟ چه کسانی می خواهند این جامعه را اداره و حفظ کنند و به نسل آینده بسپارند؟ اصلاً نسل آینده چگونه نسلی خواهد بود؟ کدام بچه ها می خواهند به مدارس آینده و بعداً به دانشگاههای آینده بروند؟ کدام انسانها می خواهند کارخانه ها و مدارس و دانشگاهها وادارات و کشاورزی و نهادهای اجتماعی و مراکز مختلف علمی و اقتصادی و فرهنگی و غیره را اداره کنند؟ 

تهاجم فرهنگی با تباه کردن انسانها جامعه را به طور آرام و تدریجی به اضمحلال و نابودی می برد.البته این آسیب ها و ناهنجاریها در جامعه ما آنقدر هم شدید نیست که فکر کنیم رو به نابودی می رویم.هنوز هم جریانات فکری و فرهنگی دینی و سازنده در حال کار هستند و مبارزه ای بین خیر و شر و صلاح و فساد وجود دارد و عوامل خیر و مصلح هم بیکار ننشسته اند.هنوز هم روحانیت اسلام در جامعه ما حضور پررنگ دارد.هنوز هم مبلغان فرهنگی و دینی در حال فعالیت هستند. هنوز هم بسیاری از شهرهاوروستاهای ما نسبتاً یا تقریباً به طور کامل سالم مانده اند.با وجود این باید مراقب باشیم و موارد فساد و انحراف و ناهنجاری را کوچک نشماریم که اگر اندکی غفلت کنیم (که همیشه از همین غفلت ها و نداشتن بصیرت ضربه خورده ایم) فساد و تباهی فرهنگی القاء شده از سوی دشمنان به سرعت گسترش می یابد و پیشروی می کند واصلاح آن بسیار سخت تر می شود.به امید یاری خداوند تلاش و همت خود را هرچه بیشتر کنیم تا جامعه ای بر اساس تعالیم عالیه اسلامی بنیان کنیم و بسازیم.

والسلام علی من اتّبع الهدی 5 شهریور 1395      



     

    





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بسمه تعالی

نگاهی به آسیب شناسی فرهنگی (2)

واینک ادامه بحث قبلی خدمت خوانندگان گرامی تقدیم می شود.اخیراً ماه رمضان بود که دیروز با عید بزرگ فطر مردم ما و دیگر مسلمانان پایان یک ماه روزه داری و عبادت و بندگی خدا را جشن گرفتند.مبارک باشد این یک ماه بندگی و عبادت بر همه مسلمانان و مؤمنان و ای کاش ارزشهای عالی معنوی و الهی در همه ماههای سال همچون ماه رمضان حفظ شود، ماهی که تجربه ای است برای بیشتر به خداوند و عبودیت او پرداختن و از بند هوای نفس و شیطان رها شدن که اگر روحیه ایجاد شده دراین یک ماه فراگیر می شد ، بسیاری از مصیبت ها و مشکل های فرهنگی و اجتماعی و رفتاری از بین می رفت.متأسفانه با هجوم گسترده فرهنگی کفر و دشمنان اسلام با محوریت آمریکا و صهیونیست ها ، در سالهای اخیر روزه داری ماه رمضان هم کم کم تحلیل می رود و جمع قابل توجهی از افراد جامعه بی اعتنا به ماه رمضان همچنان به رفتارهای ناپسند و زشت فرهنگی ادامه می دهند، حالا بماند که روزه خواری می کنند ، بلکه همچنان شاهد روابط و دوستی های نامشروع پسر و دختر ، رفتارهای بی ادبانه و ولنگارانه ، رانندگی های خشن و خطرناک ،مزاحمت ها و تهدیدها و دیگر موارد بد فرهنگی در ماه رمضان و همه ماههای دیگر هستیم، گویا مؤمنین و متدینین به صورت جزیره ای به عبادت و بندگی می پردازند و دیگر افراد همچنان به راه خود ادامه می دهند.این است هدیه لیبرالیسم و اومانیسم جهان غرب به ما مسلمانان که در واقع هدیه نیست و نفوذ است (که نام آن را آزادی و دموکراسی می گذارند)، بلکه گرفتن همه ارزشهای خوب دینی و انسانی از ما است.مواجهه ما با آمریکا و جهان غرب تنها آن نیست که در ظاهر دیده می شود ، مثل مسئله انرژی اتمی و سیاست و غیره، بلکه عمق آن در همین مواجهه و حمله فرهنگی و فکری و عملکردی است که در لایه های جامعه گسترش می یابد.    

دوران عجیبی است که در آن زندگی می کنیم.حوادث تند و طوفانهای بزرگ پشت سر هم جوامع وملت های مختلف را در بر می گیرند،مثل جنگ فاجعه آمیزی که چند سال اخیر بر ملت سوریه تحمیل شده ، حوادث و فجایع خونین چندین سال اخیر در عراق که هر دوی اینها از یک گروه خشن ، دیوانه و بیرحم به نام تکفیری های داعش(و نام های دیگر) منشأ می گیرند ، جنگ خونین یک سال و اندی اخیر در یمن ،حوادث لیبی و پاکستان و افغانستان و کشورهای دیگر که سرنخ همه اینها به دولت خبیث و پلید آل سعود عربستان و وهابیون بر می گردد که اینها هم ساخته انگلیسی های متجاوز و خبیث و سرسپرده آمریکایی ها و دوست صمیمی صهیونیست های اسرائیل هستند ، همانها که باعث فجایع و جنگ و قتل عام و آوارگی مردم فلسطین شده اند و منشأ همه اینها تمدن باصطلاح پیشرفته جهان غرب و آمریکااست که می خواهند مردم روی زمین را به آزادی و خوشبختی برسانند!! و روی دیگر این کافران دشمن خدا و دشمن دین خدا تغییرات گسترده فرهنگی و اجتماعی است که ملت های جهان و مسلمانان را مبتلا می کنند و در مقاله جداگانه ای به حوادث ذکر شده خواهم پرداخت.

موضوع تغییرات نظام خانواده گسترده است و جنبه های متعدد زندگی انسانها را در بر می گیرد.موضوع افزایش طلاق ها یک جنبه دیگر قضیه است.طبق آمار درسالهای گذشته (دهه های 60 و 70) میزان طلاق ها کمتر از یک دهم میزان ازدواج بوده است و در سالهای اخیر به یک چهارم یا یک سوم رسیده است و آمار رسمی این را می گوید.طلاق مانند تخریب یک خانه پس از ساخته شدن است و عوارض آن بسی گسترده است ، گرچه طلاق در جهان غرب از ما شایع تر است و هیچ مشکلی ایجاد نمی کند و هیچ حساسیتی هم بر نمی انگیزد، چرا که جامعه غربی و اروپایی اساساً به نظام خانواده بی اعتقاد است و ازدواج برای آنان مثل یک قرارداد اقتصادی یا سیاسی است که براحتی می توان آن را فسخ کرد.جامعه ما که مسلمان است و اعتقادات دینی دارد چگونه می تواند چنین فکر کند و عمل کند؟ البته با تغییرات سریع فرهنگی هیچ دور از ذهن نیست که بزودی جامعه ما هم به همین بینش و قضاوت برسد.اکنون می گویم بیایید بیاندیشیم ، وقتی طلاقی اتفاق می افتد به دنبال آن چه می شود؟آیا همه چیز به خوبی و خوشی و آرامی پیش می رود گویا هیچ اتفاق مهمی نیافتاده است ؟!! معلوم است که چنین نیست.زنی جوان یا شاید هم میانسال دوباره به جمع زنان مجرد جامعه می پیوندد که می تواند هم سن دختران مجرد هم نسل خود باشد.همین اتفاق هم در مورد مردها می افتد ، مردان و زنانی که شاید دوباره مسئله ازدواجشان مطرح شود و شاید هم تا پایان عمر تنها زیستن را انتخاب کنند.اگر کودکانی هم در این میان باشند چه می شوند؟ آنها هم هویت و پناهگاه خود را از دست داده و گم می کنند و دچار آسیب های روحی می شوند.ممکن است کودک با پدر یا مادر زندگی کند یعنی بشود « تک والد»،ممکن است به خانواده دیگری سپرده شود (احیاناً پدر بزرگ و مادر بزرگ) یا هیچکس او را نپذیرد و بشود آواره و بی خانمان یا ساکن مراکز کودکان بی سرپرست واین وقتی است که پدر و مادر بچه از شدت خودخواهی هیچکدام مسئولیت کودک را به عهده نگیرند ؛ برای جوامع غربی و اروپایی این هم حل شده است ، آنها به راحتی کودکان را به مراکز شبانه روزی تحت نظر دولت یا شهرداری می فرستند یا به«تک والد یا single parent» می سپارند که این پدیده جدید هم مربوط به مردان یا زنان تنها و مجردی است که داوطلبانه سرپرستی یک کودک را به عهده می گیرند و البته اینها هیچوقت جای والدین حقیقی را نمی گیرند و حتی ممکن است باعث آزار و اذیت کودکان هم بشوند.این کودکان در آینده به چه انسانهایی تبدیل می شوند؟ انسانهایی پر از احساس کمبود و عقده و مستعد خشونت و دشمنی با جامعه یا حس انتقام.این چه افتخاری است که فرهنگ و تمدن غرب برای خود قائل است و آن را پیشرفت و ترقی می داند و می خواهد همه جوامع و کشورها هم مثل او شوند؟

اینقدر مسائل در این میان هست که بشود کتابها درباره اش نوشت و در یک مقاله محدود نگنجد.در بسیاری از جوامع غربی و جوامعی که نظام خانواده به هم ریخته است پدیده زشت دیگری هست که همان وجود «انسانهای بدون پدر و مادر یا به قول ما حرامزاده» است.البته در جوامع مسلمان این پدیده بسیار کمرنگ تر است ولی گاهی یک موضوع زشت و نامطلوب حتی کمش هم زیاد است.طبق آمار منتشره از رسانه ها بیشترین تولدهای نامشروع (بدون ازدواج رسمی) مربوط به کشورهای آمریکای جنوبی و مرکزی است که بالای 50 درصد است و در میان کشورهای اروپایی هم در فرانسه ، هلند،انگلیس و سوئد حدود 50 درصد و در ایالات متحده آمریکا حدود 40 درصد است(البته اینها مربوط به تولدهای زنده است و باید موارد سقط جنین را هم به آنها اضافه کرد).این تفاوت ها در اصل قضیه تغییری ایجاد نمی کند و نشان می دهد که فساد و تباهی و پلیدی اخلاقی و فرهنگی آنها را به کجا رسانده است.این که انسان هر کار دوست دارد انجام دهد و پایبند قواعد دین و اخلاق و بایدها و نبایدها نباشد ، یک ملت و یک جامعه را به چه جهنمی می رساند؟آمار کشورهای آمریکای جنوبی و مرکزی مرا به تعجب انداخت ، تصور می کردم آن جوامع پاک تر و سالم تر از اروپای غربی و آمریکای شمالی باشند که آمار چیز دیگری نشان دادو می توان به این نتیجه رسید که نفوذ گسترده فکری و فرهنگی آمریکای شمالی آنها را به چنین منجلابی انداخته است و اگرچه حکومت های مردمی و مستقلی هم در برخی از این کشورها وجود داشته ، ولی آمریکاییان آنچنان پایگاه گسترده فرهنگی و ضداخلاقی و ضد انسانی در این جوامع بوجود آورده بودند که نتیجه این شد ( بالاترین آمار مربوط به کشور کلمبیا بود). قرآن کریم در دو سوره عنکبوت (آیه 38) و سوره نمل (آیه 24) می فرماید : و زیّن لهم الشّیطان اعمالهم فصدّهم عن السّبیل : و شیطان اعمال زشت آنها را در نظرشان زیبا نشان داد تا آنان را از پیروی راه خدا (حق) باز دارد. 

حال بیاندیشیم سرنوشت جوامعی که بخش بزرگی از جمعیت آنها نامشروع و بدون هویت و بدون پدر و مادر باشند ، چه می شود؟ آیا از این جمعیت انسانهای فرهیخته بیرون می آیند؟ آیا این انسانها می توانند در اداره کشور و جامعه خود مسئولیت بپذیرند و نقش آفرینی کنند ؟ آیا این انسانها می توانند به چهره های علمی و فرهنگی و ادبی تبدیل شوند؟ عاقبت این انسانهای بی هویت چه می شود؟ شکی نیست که از درون این جمعیت بی هویت ،تبهکاران ،جنایتکاران و آدم های دشمن جامعه و ضد امنیت و آسایش مردم بر می خیزند.چه بسا صاحبان قدرت و زور چون سردمداران آمریکا از این افراد برای جنگ ها و توطئه ها و حملات و جنایات خود علیه کشورها و ملت های جهان استفاده کنند ، یا بسیاری از اینها جذب گروههای مافیایی و قاچاق مواد مخدر و اسلحه و ترور و غیره شوند.بله ، اینها طعمه های خوبی هستند برای بدترین و زشت ترین جنایت هاوخلافکاریها. در کتابی خواندم که ارتش فرانسه به هنگام اشغال الجزایر گروهی داشت به نام لژیون خارجی که ازهمین افراد بی هویت و آواره و سرگردان و تبهکار تشکیل شده بود و اینها نقش مؤثری در قتل عام و شكنجه و آزار مردم الجزایر در هنگام استعمار و مبارزات مردم آنجا داشتند و چه بسا اکنون هم بخش قابل توجهی از اعضای گروههای تروریستی چون داعش از همین افراد بی هویت و بی خانواده باشند.به هرحال داشتن هویت و خانواده تا حد زیادی نقش بازدارندگی دارد ، اگرچه بخش زیادی از مهاجمان و افراد تبهکار و تروریست و غیر هم خانواده هایی داشته اند.

این پدیده زشت در همه کشورها در حال گسترش است و متأسفانه جامعه ما هم در امان نمانده است ، با وجود این به علت قباحت موضوع و تابو بودن آن ، آمار دقیقی از تعداد افراد بی هویت و حاصل روابط نامشروع وجود ندارد و اگر هست ، باز هم نباید عدد قابل توجهی باشد و همین اندازه کم هم زیاد است.آسیب های اجتماعی و خانوادگی فقط همین ها نیست و حوزه های وسیع تری را در بر می گیرد. مسئله بی توجهی و سهل انگاری بسیاری خانواده ها در تربیت فرزندان که به افزایش فساد و انحراف کمک می کند ، مسئله نقش بسیار مخرب شبکه های ماهواره ای در تباه سازی فکری و اخلاقی و تخریب بنیان خانواده ، مسئله گسترش مصرف مواد مخدر و روانگردان و فراوان در دسترس بودن آنها که یکی از مهمترین عوامل تخریب و تباه سازی جامعه و جانواده است ، مسئله دختران و پسران فراری از خانواده که به کانون ها و لانه های فساد جذب می شوند و مسائل دیگری که در نوشتارهای بعدی ذکر خواهم کرد.باید هشیار باشیم که دشمنان ما و بیگانگان فعالانه در کارند تا مردم و بخصوص جوانان ما را هرچه بیشتر به تباهی و فساد بکشانند و تمام فضایل اخلاقی را ازبین ببرند و هرچه پلیدی و زشتی است در جامعه ما نهادینه سازند تا از این طریق انقلاب اسلامی ما را به شکست و نابودی بکشانند.انشاءالله خداوند شر این دشمنان خبیث را از سر ملت ما و ملت های مسلمان و غیر مسلمان جهان کوتاه  نماید و آنها را هرچه زودتر نابود و هلاک گرداند و به امید ظهور و قیام امام زمان (ع) و نابودی کفار و ظالمان حاکم بر جهان.

والٌسلام علی من اتٌبع الهدی - 19 تیر ماه 1395

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بسمه تعالی

نگاهی به آسیب شناسی فرهنگی (1)

در این نوشتار که در چند قسمت عرضه خواهم کرد سعی بر این دارم تا آنچه از ناراستی ها و نابسامانیها و کج رویها و از راه راست خارج شدن ها در سطح افراد و جامعه می بینیم با نگاهی آسیب شناسی مطرح نمایم و بر اساس همان شعار با هم بیاندیشیم ، خوانندگان و دوستان گرامی را به هم اندیشی دعوت کنم و براستی یک اشکال و خطای بزرگ فرهنگی جامعه ما کم اندیشیدن و کم تحلیل کردن است ، گرچه ممکن است به نظر رسد که با اینهمه رسانه ها و روزنامه ها و نشریات و کتاب ها و اینترنت و غیره ، چگونه می توان صحبت از فقر فکر و اندیشه کرد ؟ آنچه که مهم است این که بخش قابل توجهی از افراد جامعه ما تمایلی به فکر کردن و تجزیه و تحلیل کردن ندارند و این نیز از آثار شوم تهاجم فرهنگی غرب است که نمی خواهد انسان ها فکر کنند و تحلیل و بررسی نمایند و این هم در خود جوامع غربی دیده می شود و هم در دیگر جوامع که تحت تأثیرات فرهنگی آنان قرار دارند ، یعنی همه، شنیده ها و دیده ها و خوانده های رسانه ای و ماهواره ای و تلویزیونی و شایعات و اخبار پخش شده در میان مردم را بی چون و چرا بپذیرند و کمترین تردیدی نکنند و آنها را عیناً نقل و منتشر کنند، همچون یک ماشین.

در حالی که آموزه های اسلام و قرآن کریم ما را به تفکر و تدبر در خلقت خدا و جهان دعوت می کند و روایتی هست که : یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است و این بنده نیز همواره می گویم که بیاندیشیم و بیاندیشیم.با توجه به وسعت و تنوع موضوعات فرهنگی و اجتماعی درهر نوشتار به یک موضوع خواهم پرداخت.

و اینک موضوع خانواده و ازدواج و سرنوشتی که در سایه مدرنیسم و تمدن جدید بر سر آن آمده و می آید.اینکه خانواده واحد تشکیل دهنده جامعه است و از اساس زندگی بشر بر مبنای ازدواج یک مرد و یک زن و ساختن بنای خانواده و فرزندان حاصله و به دنبال آن از اجتماع خانواده ها جوامع مختلف همچون قبیله ها و خاندان ها (فامیل ها) پدید آمده تا برسد به جوامع روستایی و شهری و ملت ها و کشورها ، همه یا اکثر افراد می دانند و حداقل بر روی صفحه کاغذ یا گوشه ذهن بسیاری افراد وجود دارد ، گرچه ممکن است اکنون افرادی هم وجود داشته باشند که این مفاهیم برایشان ناشناخته باشد.آموزه های دین مبین اسلام هم بر اصالت و تکریم خانواده استوار است و چقدر در آیات قرآن کریم و روایات پیامبر اکرم و ائمه اطهار بر ازدواج و تشکیل خانواده و ساختن نسل پاک و طاهر تأکید شده است. خداوند در آیه 21 از سوره روم می فرماید: و من آیاته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنواالیها و جعل بینكم مودةً و رحمةً انّ فی ذالک لآیاتٍ لقومٍ یتفکٌرون : و از نشانه های او این است که از خودتان برایتان جفت هایی آفریده تا در کنار آنها آرامش یابید و بین شما مهربانی قرار داده،به راستی که در این برای اهل اندیشه نشانه ها هست.

و همچنین در سوره نور آیه 32 می فرماید: و انکحواالایمی منکم و الًصالحین من عبادکم و امائکم ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله والله واسعُ علیم : و بی همسران و غلامان و کنیزان نیکوکار خود را همسر دهید ، اگرچه تهیدست باشند .خداوند به فضل خویش بی نیازشان خواهد کرد و خداوند گشایش دهنده ای داناست.

و در سوره فرقان آیه 54 : و هوالّذی خلق من الماء بشراً فجعله نسباً و صهراً و کان ربّک قدیرا : و او خدایی است که از آب انسانی آفریده و برای او پیوند نسبی و سببی قرار داده و پروردگار تو تواناست.

و در سوره اعراف آیه 189 : هوالّذی خلقکم من نفسٍ واحدة و جعل منها زوجها لیسکن الیها فامٌا تغشٌاها حملت حملاً خفیفا فمرٌت به فلمّا اثقلت دعواالله ربّهما لئن ءاتیتنا صالحاً لنکوننّ من الّشاکرین : او خدایی است که شما را از یک تن واحد آفرید و جفت او را از خود او آفرید تا بدو آرامش یابد ، پس جفت خویش را در برگیرد ، وی باردار شود باری سبک و زمانی با آن بسر برد و چون سنگین شود،آن هر دو خدای خویش را بخوانند که اگر به ما فرزندی صالح عطا کنی ، بی گمان شکرگزار تو خواهیم بود. و نیز روایات فراوانی از پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار داریم : ازدواج سنت من است و کسی که از آن روی گرداند ، از من نیست : حضرت محمد (ص) - کسی که ازدواج کند نصف دینش را حفظ کرده است : حضرت محمد (ص) - بیشترین اهل جهنم انسانهای بی همسر هستند : حضرت محمد (ص) -  هر جوانی که در دوره جوانی خود ازدواج کند شیطان فریاد بر آورد که وای بر او ، دین خود را از گزند من حفظ کرد : حضرت محمد (ص) - هرکس از ترس فقر ازدواج نکند نسبت به لطف خداوند بدگمان شده است ، چرا که خداوند می فرماید : اگر آنان فقیر باشند خداوند از فضل و کرم خود بی نیازشان خواهد کرد : امام جعفر صادق (ع) - هنگامی که فردی از شما خواستگاری کرد که از دین و اخلاق او راضی بودید ، به ازدواج با او رضایت دهید و مبادا فقر او شما را از رضایت باز دارد : امام رضا (ع) و شبیه همین روایت از پیامبر اکرم است که می فرماید وقتی کسی به خواستگاری می آید و اخلاق و دین داریش مورد رضایت است به او زن دهید که اگر چنین نکنید ، فتنه و فساد زمین را پر خواهد کرد.             و روایات بسیار دیگر که در این نوشتار محدود نمی گنچد.

و اکنون ببینیم ما با این پشتوانه غنی دینی و الهی چه کرده ایم و سرنوشت خانواده و جامعه به کجا می رود. جوامع غربی و اروپایی که دهها سال است معیار و ترازوی همه روش ها و رفتارهای اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی قرار گرفته اند خود بر اساس خانواده شکل گرفته و برقرار بوده اند و تا دهه 1960 میلادی همچنان خانواده و ارزشهای آن جایگاه خود را داشت که ناگهان افراد متفکر و روشنفکر !! و دگراندیش و در واقع کارگزاران تصمیم ساز نظام سلطه گری آمدند مطرح کردند که دیگر خانواده را نمی خواهیم که مانع و مزاحم توسعه و پیشرفت علمی و صنعتی و اقتصادی است و این بینش و نگاه به زندگی را به جوامع دیگر ، از جمله ایران ما هم منتقل کردند که اگر توسعه و پیشرفت علمی و صنعتی و اقتصادی و اجتماعی می خواهید باید شیوه زندگی تان و نهاد خانواده را تغییر دهید !! و بلاهایی بر سرمان آمد که نفهمیدیم از کجا آمد.

به یاد می آورم که در دوران رژیم پهلوی موضوع ازدواج و تشکیل خانواده رو به اضمحلال و نابودی می رفت . افرادی که در آن زمان خود را روشنفکر و امروزی می دانستند ، فرار کردن از ازدواج یا دیر ازدواج کردن را نشانه افتخار و عاقل بودن می دانستندو این جمله که هر وقت موضوع یافتن همسر و ازدواج برای جوانی پیش می آمد می گفتند : هنوز زود است، فلانی دهانش بوی شیر می دهد و ... و اگر جوانی در اوایل جوانی ازدواج می کرد او را احمق و بی عقل می نامیدند و مسخره می کردند و برعکس اگر مردی در سنین بالای 35 و 40 سالگی ازدواج می کرد مورد تحسین و آفرین قرار می گرفت و عاقل و فهمیده به حساب می آمد. پسر جوانی که تحصیلات دبیرستان را تمام می کرد باید به فکر تحصیلات عالی و رفتن به دانشگاه بود که ممکن بود مدتها طول بکشد و پس از ورود به دانشگاه هم گذراندن سالهای تحصیل و ادامه آن که در آن زمان عمدتاً در کشورهای خارجی بود، همینطور سربازی و سپس یافتن شغل مناسب و درآمد کافی و پس انداز کردن و فراهم کردن خانه و خودرو و اسباب زندگی و بعد از همه اینها که سن از 30 سالگی هم گذشته بود ، حالا تازه باید به فکر ازدواج می افتاد و چون دیگر هیجان جوانی قدری فروکش کرده بود ( اصطلاحی بود که کسی در مورد خود می گفت سنی از من گذشته است ) ، یافتن همسر مناسب مشکل می شد و ممکن بود سالها طول کشد. وقتی هم که این زندگی ساخته و برپا می شد دیگر آن شور و شوق اول جوانی نبود و زندگی رو به سردی می رفت.همین مسائل در مورد ادامه تحصیل و ازدواج دختران هم بود؛علاوه بر این رواج بی قید و بندی ومعاشرت های آزاد مرد و زن عامل دیگری برای فرار از ازدواج یا بتأخیر انداختن آن بود.اینها هنوز بخشی از همه موضوع است و جنبه های بیشتری هم دارد که لازم می دانم اشاره کنم.

متأسفانه اکنون هم پس از سالها که از پیروزی انقلاب اسلامی می گذرد ، دوباره به همان وضع سابق برگشته ایم و افسوس که تغییری که در اوایل پیروزی انقلاب اتفاق افتاد و ازدواج ها آسان تر و زودتر انجام شد ، دیری نپایید. اکنون شاهد هستیم که بتدریج نهاد خانواده کمرنگ تر می شود.ازدواج ها مشکل تر و دیرتر صورت می گیرند و آنطور که برخی افراد می گویند مشکلات اقتصادی همه مسئله نیست.در گذشته نه چندان دور در روستاها و شهرهای کوچک با وجود اینکه وضعیت اقتصادی چندان مناسب نبود و حتی فقر و نداری هم وجود داشت ، ازدواج ها آسانتر و زودتر صورت می گرفت و نتایج آنها هم موفقیت آمیز بود ، بر خلاف نتایج ازدواج در طبقات اجنماعی مرفه و متجدد که خود را داناترین و عاقل ترین می دانستند.بسیاری از افراد بزرگ و دانشمند و ادیب و معلم و استاد و روحانی و دیگر فرهیختگان در خانواده هایی به دنیا آمدند و پرورش یافتند که وضع اقتصادی مناسبی نداشتند و مشکلات فراوانی هم داشتند. آسیب شناسی بنیاد خانواده و ازدواج در شرایط فعلی قدری پیچیده تر از گذشته است و جنبه های فراوانی هستند که باید مورد بررسی قرار گیرند.سعی خواهم کرد تا جایی که ممکن است یک یک را مطرح کنم تا خوانندگان گرامی روی هریک از آنها مطالعه و تحقیق کنند.

- یکی از جنبه های مهم این است که انگیزه و خواسته درونی افراد برای تشکیل خانواده رو به کاهش است.تمدن مادی و مدرنیسم مخرب آنقدر انسانها را در خود فرو می برد که بسیاری افراد جز خود هیچکس دیگر را نمی بینند و خودخواهی آفت تحمیل شده بر ما است.برای تشکیل خانواده یک پسر و یک دختر باید غیر از من خود،فرد دیگری را که جفت و همسر آنان می شود بخواهند و حس دوستی و عاطفی به هم پیدا کنند و از من بگذرند و ما شوند ، متأسفانه فرهنگ مهاجم غرب هرچه بیشتر خود خواستن و به فکر خود بودن را در فکر و ذهن انسانها تزریق می کند و همین آفت و بلا در خود کشورهای غربی هم وجود دارد ، به طوری که با کوچکترین اختلاف نظر و ناهمسویی با خواست شخصی ، زوج ها تقاضای طلاق و جدایی می کنند و بآسانی از هم جدا می شوند و این مصیبت در جامعه ما هم وجود دارد.در گذشته یک زن و شوهر به هم دلبستگی می یافتند و تا پایان عمر حاضر نمی شدند از هم جدا شوند و اختلافاتی هم اگر وجود داشت ، به نحوی حل می شد و تعداد کمتری به جدایی می رسیدند و اساساً طلاق یک زوج ، امری ناپسند و ناخوشایند شناخته می شد و افرادی سعی در جلوگیری از طلاق می کردند. اکنون جوانانی که خودخواهی و من بودن را خوب یاد می گیرند و این روزها رفتارهای تهاجمی و خشن و بی ادبانه و خودپرستانه بوفور در جوانان پسر و دختر دیده می شود، طلاق را هم امری ساده و طبیعی می دانند و بسیاری هم از اساس ازدواج را نمی پذیرند و تنها زیستن یا مجرد ماندن را می پذیرند و به آن افتخار می کنند.

- در زمان حاضر عده ای از افراد به ازدواج نه عنوان امری مقدس و الهی و فطری ، بلکه به عنوان قراردادی مثل همه قراردادهای اجتماعی و اقتصادی نگاه می کنند ، مثل قرارداد همکاری صنعتی و اقتصادی بین دو کارخانه یا شرکت یا دو شخص !! همه چیز بر مبنی امور مادی و مالی شناخته می شود ، اینکه خواستگار چقدر درآمد دارد ، تحصیلاتش چیست ، چه امکاناتی دارد ، چقدر ملک و املاک و سهام دارد و ... و همینطور درباره جهیزیه و امکانات دختران.گویا جنبه های معنوی و اخلاقی و انسانی و دینی جایی در قضاوت این افراد ندارند.برای بسیاری پسرها و دخترها اینقدر انتخاب همسر مشکل شده که در بسیاری موارد به بن بست می رسد.آنچه که در تعالیم اسلام و قرآن در مورد هم کفو بودن و مایه آرامش و آسایش یکدیگر بودن گفته شده به فراموشی سپرده شده است. معیارها بسیار پیچیده شده است ، میزان تحصیلات (دیپلم یا لیسانس یا فوق لیسانس یا دکترا)، نوع رشته تحصیلی و حتی دانشگاه محل تحصیل ،زبان و فرهنگ ملی (کرد و ترک و فارس و لر و عرب و شمالی و تهرانی و خراسانی وغیره)،محل سکونت (روستا یا شهر کوچک یا شهر بزرگ یا کلانشهر)،سلایق و علایق فردی در انواع موارد چون رنگ و مدل لباس ، رنگ و شکل مبلمان خانه، مدل خودرو ، مدل گوشی تلفن ، مدل وسائل خانه ،علاقه یا عدم علاقه به موضوعات هنری و فرهنگی چون برنامه های تلویزیون و سینما و ورزش های مختلف و غیره ، گرایش برخی جوانان پسر و دختر به مسافرت یا مهاجرت به خارج از کشور و نیز هزینه ها و تشریفات سنگین مجالس عقد و عروسی در زمان حاضر كه گاه به دهها میلیون تومان می رسد و خیلی موارد دیگر.                                                                  یک مسئله و معضل مهم دیگر تغییرات اعتقادی و فکری است که بخصوص خانواده های متدین و مؤمن در مسئله ازدواج جوانانشان درگیر آن هستند.اکنون بسیاری از پسران و دختران خانواده های متدین و مؤمن که معتقد به ازدواج و تشکیل خانواده بر طبق سنت پیامبر هستند با این مشکل بزرگ مواجه هستند که همسر متناسب با خود از نظر اعتقادی و اخلاقی و دینی را پیدا نمی کنند که باعث آن همین دگردیسی های اعتقادی و فرهنگی و اخلاقی است و تمایل بخش بزرگی از جوانان پسر و دختر به بی قیدی و آزاد و رهابودن آنطور که آمریکایی ها و غربی ها تعریف کرده اند ، یعنی آزادی در هواهای نفسانی و بی اعتنایی به حلال و حرام و نادیده گرفتن تعالیم و دستورات دینی.در حال حاضر شاهد هستم بسیاری از جوانان دختر و پسر متدین و با ایمان با داشتن سن بالای 30 و حتی 40 سال همچنان مجرد مانده اند ، به همین دلیلی که ذکر کردم نه دلایل قبلی.

- موضوع دیگری که قابل ذکر است این که اکنون چندین دهه است که چنین در اذهان عمومی جا افتاده که زنان و دختران باید همچون مردان حتماً و بدون استثناء در تمام رشته ها و مشاغل جامعه مشغول به کار باشند و به هیچ وجه زنان نباید در خانه بنشینند و باید مثل مردان و مساوی با آنان در جامعه حضور داشته باشند.اکنون تعداد دختران در اکثر رشته های دانشگاهی از پسران بیشتر است و این توقعات و انتظارات جدید ایجاد می کند.اگر فرض کنیم بخشی از جمعیت مردان جامعه نتوانسته باشند تحصیلات عالی داشته باشند ولی تقریباً کلیت جامعه زنان خود را به تحصیلات عالی رسانده باشند، این نیز به موانع و مشکلات ازدواج اضافه می شود؛ یعنی جمع کثیری پسران با تحصیلات دیپلم که در مقابل آنها همه دختران تحصیلات لیسانس به بالا دارند و قطعاً که نمی پذیرند. آیا چه نیازی هست که تمام دختران و زنان وارد بازار کار شوند ، آنهم همه کارهایی که توسط مردان انجام می شود؟ اگر زنان بخواهند کارهایی که با طبیعت و فطرت زنان ناسازگار است به عهده گیرند(مثل کار با ماشین های سنگین و رانندگی کامیون و اتوبوس و تعمیرات خودرو و کار در کارخانجات و کارگاههای بزرگ و فروشگاههاو رستوران هاوامثال آن)، اولاً در این میان جمع زیادی از مردان بیکار می شوند و بعلاوه اگر خانواده ای هم در کار باشد ، دیگر زنان چگونه می توانند به مسائل خانوادگی برسند؟ همین مشاغل معمول موجود هم که اکنون جمع زیادی از زنان در آن شاغل هستند، به صورت مانعی برای پرداختن به خانواده در آمده و بسیاری از کودکانی که مادران شاغل دارند با مشکلات زیادی در مراقبت و رسیدگی مواجه هستند.بسیاری از این خانواده ها یا به تک فرزندی اکتفا می کنند که او هم باید زیر نظر پرستار یا احتمالاً دیگر اعضای خانواده و فامیل بزرگ شود و از صبح تا عصر یا شب مادر خود را نبیند ، یا برخی هم از داشتن فرزند صرف نظر می کنند.این چه نوع زندگی است که بینش مدرنیسم و غرب گرایی به ما تحمیل کرده است ؟                                                                البته اینجانب معتقد نیستم که زنان هیچگونه حضوری در جامعه نداشته باشند و هیچگونه شغلی نداشته باشند.بسیاری از مشاغل و امور جامعه هست که به دست زنان می گردد، مثل آموزش و پرورش ، مشاغل گروه پزشکی ، مشاغل در ارتباط با کودکان و مسائل مربوط به زنان از جمله آموزش و مواردی دیگر.همچنین مشاغلی هم هستند که زنان توانمندی بیشتری دارند مانند آشپزی و خیاطی و هنرهای مختلف که می شود در خانه انجام داد و لازم نیست حتماً در کارگاه و بیرون از خانه باشد و بدینگونه زنان بتوانند به مسائل خانواده هم رسیدگی کنند؛ بعلاوه مگر خانه داری و رسیدگی به خانواده کار کوچک و کم اهمیتی است ؟ مگر تربیت فرزندان کار کم اهمیتی است ؟اگر اهمیت ندارد پس چرا در هتل ها و اماکن پذیرایی عمومی واحدی به نام خانه داری نامگذاری شده است ؟ اگر رسیدگی و تربیت بچه ها اهمیت ندارد پس کودکستان ها و مهد کودک ها را برای چه ساخته اند ؟

- موضوع دیگری که قابل تأمل است اینکه بینش فکری مدرنیسم غرب هم این نکته را تلقین کرده که زنان نباید در خانه باشند و باید حضور فعال در جامعه داشته باشند و هم اینکه زنان باید در جامعه آزاد باشند و با مردان اختلاط و معاشرت داشته باشند و بهترین لباسها و آرایش ها را داشته باشند و جاذبه داشته باشند و...                                                                   از مکتب فکری غرب که بر پایه اومانیسم و خودپرستی و هواپرستی مطلق انسان بنا شده انتظاری جز این نیست ، چرا ما که مسلمانیم و حلال و حرام داریم باید از آنها تقلید کنیم ؟ آیا درست است که زن مسلمان از صبح تا شب در معرض دید مردان مختلف باشد و با آنان هم صحبت و همکار باشد و حتی دوست و خودمانی شود و با هم به مأموریت و سفر روند وآنگاه که خسته از کار روزانه به خانه برگشت ، حوصله هم صحبتی و همراهی با همسر خود را نداشته باشد ، در حالی که اینقدر در تعالیم اسلام بر دوستی و مودت و رحمت میان زن و شوهر تأکید شده است ؟ آیا اینهمه همکاری و اختلاط مردان و زنان در جامعه تحت عنوان مشارکت زن در امور اجتماعی درست است ؟ این چه آدرس غلطی است که به مردم ما داده شده و عده ای با چشم و گوش بسته آن را پذیرفته اند؟ زنان در کارها و امور جامعه حضور داشته باشند،درست. بحثی نیست؛ آیا نباید حریمی بین مردان و زنان باشد ؟ آیا نباید آموزه های دینی خود مبنی بر اجتناب از اختلاط و معاشرت با نامحرم رعایت شود؟ حالا این بحث با این فرض است که ضوابط شرعی و حجاب اسلامی رعایت شود، وای بر وقتی که حفظ ضوابط شرعی و حجاب کنار گذاشته شده و بسیاری زنان با آرایش و جلب توجه و ظواهر آنچنانی در جامعه در کنار مردان حضور داشته باشند‍ و توجه مردان و پسران هر روز یا هر لحظه به یک زن یا دختر نامحرم جلب شودو بتازگی که فضای مجازی و تلفن همراه و اینترنت هم این موضوع را بشدت گسترش داده است.                                                                 نتیجه چیست ؟ سست شدن خانواده. بی علاقگی یا کم علاقگی زوج ها به یکدیگر، باز شدن پای یک مرد یا زن دیگر به حریم خانواده ، اختلاف ، ناسازگاری ، جنگ و دعوا ، خدای نکرده خیانت و بلاخره طلاق ، اول طلاق عاطفی و بعد طلاق واقعی.گزارشات حوادث رسانه ها بسیاری از این موارد را به ما نشان می دهد که چطورمثلاً مرد جوانی با زنی شوهردار تبانی کرده تا همسر آن زن را به قتل رسانده و با هم ارتباط پیدا کنند، گزارشات از دوستی های پنهان پسر و دختری با یکدیگر و ....اینهمه توصیه های دینی از پیامبر و ائمه اطهار مبنی بر رعایت حریم زن و مرد و محرم ونامحرم برای چیست که شیفتگان تجدد و غرب پرستی آن را مسخره می کنند و نشان عقب ماندگی و حماقت می شمارند؟ برای اینکه همین فجایع و مصیبت ها و نابسامانی ها اتفاق نیافتد.برای اینکه ارزش و اعتبار خانواده و نسل انسان حفظ شود ، چیزی که تصمیم سازان و کارگزاران صهیونیست تمدن غرب آن را نمی خواهند و آنها همین از هم پاشیدگی و به هم ریختگی خانواده و جامعه ما مسلمانان را می خواهند.پس باز هم بیاندیشیم و بدانیم که در کدام نقطه قرار گرفته ایم و در اطرافمان چه می گذرد و چه باید کرد.انشاءالله بقیه مطالب مربوط به خانواده و جامعه را به نوشتار بعدی موکول می کنم.

       والسلام علی من اتٌبع الهدی ، 4 خردادماه 1395   

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 10 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : علی رسولی یزدی

بسمه تعالی

سخنی با همكاران پزشك (2)

پس از مقاله قبلی در این مورد كه در بهمن ماه 93 درج كردم ، اینك قسمت دوم آن را به حضور همكاران و خوانندگان عزیز تقدیم می دارم.

همانطور كه در مقاله قبلی گفته شد ، انسانهای امروز در محاصره انبوهی از عوامل بیماریزا و آسیب رسان به سلامت زندگی می كنند و آنچنان این عوامل به عنوان اجزاء غیر قابل جدایی از علم و فن آوری و زندگی مدرن شناخته شده اند كه كسی به نبودن آنها و رفع مزاحمت آنها فكر نمی كند و دو نمونه سیگار و مواد غذایی عامل دیابت را گفتم و البته موارد بسیار دیگری می توان ذكر كرد.در كتابهای پزشكی از عوامل متعدد محیطی كه بیماریزا و آسیب رسان هستند نام برده شده است ، از جمله انواع مواد شیمیایی و فاضلابهای صنعتی ، اشعه های رادیواكتیو و دیگر امواج الكترومغناطیسی ساخت بشر ، تغییرات آب و هوایی ساخته بشر كه باعث به هم ریختن تعادل محیط زیست طبیعی می شود انگار بشر مدرن با هرچه طبیعی است مخالف است و آن را مانع پیشرفت و تمدن می داند!! مثل آلودگی هوا با انواع آلایندهای كارخانه ها و خودرو ها و غیره ،آلودگی آب های سطحی و زیرزمینی با انواع مواد شیمیایی و میكروبی ، آلودگی محصولات كشاورزی از زمین با آب های آلوده و از هوا با سموم دفع آفات كه مثلاً آفت های كشاورزی را از بین برده و به جای آنها سموم كشنده و سرطانزا بر گیاهان بپاشند!! و نیز میكروب ها و ویروس های ساخته بشر ( مثل آنفلوانزای پرندگان وابولا و ... )و تغییرات در نظام خانواده و فشارهای عصبی و روحی و دور شدن از معنویت و اخلاق و موارد بسیار دیگر.

نقش پزشكان و خدمتگزاران سلامت در اینجا چیست ؟ آیا فقط موعظه كردن و گفتن اینكه فلان ماده غذایی یا شیمیایی آسیب رسان است و مواظب باشید بیمار نشوید ؟ مثل اینكه در جاده یا خیابانی چاهی عمیق حفر شود و عده ای فقط به مردم بگویند مواظب باشید در چاه نیافتید و هیچكس نتواند به چاه كن بگوید چاه را پر كن !!

آیا این درست است كه مردم در محاصره انبوه عوامل بیماریزا و آسیب رسان زندگی كنند و ما فقط به مطالعه و بحث علمی راجع به انواع امراض جدید و قدیم و به قول خودمان «كیس ها یا Cases» بپردازیم و افتخارات خود را در كنفرانس ها و همایش ها به رخ یكدیگر بكشیم و صفحات مقالات خود را پر كنیم تا درجات علمی بگیریم و ...؟ پس نقش بازدارنده ما كجاست ؟ چه نقشی در حفظ سلامت عمومی داریم ؟

آیا این درست است كه انبوهی درمانگاه و مطب و مؤسسات پزشكی و بیمارستان خصوصی با هدف كسب سود و درآمد تأسیس كنیم و به بركت وجود انبوه بیماران در جامعه ، درآمد و سود و زیان ماهانه و سالانه خود را بشماریم و افزایش قیمت سهام و تراز مالی و جلب مشتری بیشتر (یعنی بیمار) و بازاریابی و ...؟

كدامیك از این كارها با روح طبابت و خدمت به سلامت مردم سازگار است؟ اگر ابن سینا و زكریای رازی و اسماعیل جرجانی و خواجه نصیر طوسی و بقراط حكیم و دیگر بزرگان علم طب زنده می شدند و وضع كنونی ما را می دیدند چه می گفتند ؟ آیا آشفته و ناراحت نمی شدند ؟ البته هنوز هم در این بازار آشفته پزشكانی هستند كه واقعاً به بیماران خدمت می كنند و در شرایط نه چندان مساعد در مراكز دولتی و شهرهای مختلف مشغول انجام خدمات پزشكی هستند و بهره مادی چندانی هم ندارند كه باید از آنها قدردانی كرد. متأسفانه شرایط موجود پس از مدتی برخی از همین پزشكان فعال و خادم را نیز به فكر سود و درآمد فراوان و مهاجرت به كلانشهرهاو خرید سهام بیمارستان خصوصی و حتی مهاجرت به كشورهای دیگر می اندازد (كه اكنون كشور كانادا قبله آمال بسیاری نخبگان و دانش آموختگان شده است) و این واقعاً یك مصیبت است.

دوستان و همكاران گرامی : آیا ما از مسائل اساسی كشور خود جدا هستیم و فقط هدفمان گردش كار مطب و درمانگاه و بیمارستان و مؤسسه و حجم درآمد حاصله است ؟ پس از آنكه درآمد مورد نظرمان به دست آمد ( كه البته هیچوقت هم راضی نیستیم و همیشه می گوییم كارمان كساد است و درآمد نداریم و ...)، با درآمد فراوان چه خواهیم كرد ؟ آیا به دنبال  خیر و سعادت دنیا و آخرت می رویم یا به دنبال هرچه بیشتر خرج كردن تا بگوییم ما پزشك هستیم و زیاد داریم (به قول ضرب المثل دارندگی و برازندگی)؟ آیا به دنبال سفرهای تفریحی پر خرج و خوشگذرانی در كشورهای دیگر می رویم كه آژانس های مسافرتی كیسه دوخته و مرتب تبلیغ كنند و پیامك بفرستند كه تور فلان كشور ویژه پزشكان ؟

آیا با كسب درآمد های سرشار به دنبال خریدن خانه های گرانقیمت (نه یكی بلكه چند تا) در برج ها و مجموعه های عظیم مسكونی یا مجموعه های تفریحی در شمال كشور می رویم و پول های به دست آمده از هزینه درمان بیماری های مردم را به جیب برج سازان و بساز و بفروش ها و حتی زمینخواران می ریزیم ؟ یا به دنبال خرید خودروهای گرانقیمت وارداتی می رویم تا ارز بیشتری از كشور خارج شود و به خودروهای گرانقیمت و شیك خود افتخار كنیم؟

یا خرج خرید كالاهای گرانقیمت اكثراً وارداتی چون كفش و لباس و وسائل منزل و غیره برای خانواده خود یا هدیه دادن به دیگران به مناسبت ها می كنیم ؟ یا خرج فرستادن فرزندان به خارج از كشور برای تحصیل یا كار یا تفریح و خارج كردن پول ملی و ارز از كشور؟  (اقرار می كنم كه این بنده هیچیك از این موارد را ندارم).

آیا ما پزشكان به دانسته های خود هم عمل می كنیم ؟ چه تعداد از ما پزشكان عادت به مصرف سیگار داشتیم یا داریم در حالی كه از انبوه آسیب های وارده سیگار به قلب و ریه آگاه هستیم و در واقع عالمی هستیم بدون عمل؟ آیا می خواهیم فقط یك پزشك ماشینی باشیم یا یك حكیم و طبیب ؟ تا چه اندازه سعی كرده ایم به حكمت و معرفت نزدیك شویم یا اصلاً به آن فكر كرده ایم ؟ رفتارهای ما تا چه اندازه به طبیب و حكیم بودن شبیه است یا متفاوت ؟ گاهی در گردهمایی ها مشاهده می كنم كه وضع رفتار ظاهری و لباس پوشیدن و صحبت كردن و قضاوت برخی از همكاران تناسبی با پزشك بودن ندارد و به اشخاص عامی بیشتر شبیه است كه تقصیر را متوجه دانشكده های پزشكی می دانم كه به اخلاق و معنویت و معرفت هیچ توجهی ندارند و فقط به تدریس و امتحان از كتابها و منابع درسی و نمره اهمیت می دهند.ما پزشكان باید علاوه بر درس طبابت ، درس خداشناسی و معرفت و اخلاق و دین هم آموخته باشیم و بتوانیم در كنار درك دردها و ناراحتی های جسمی انسانها ، به روح و باطن انسانها هم توجه داشته باشیم و دانسته های ما فقط محدود به بافت هاو سلول ها و مولكول ها و واكنش های بیوشیمیایی نباشد . به تهذیب و نفس و پرورش روحی و معنوی خود اهمیت بدهیم و فكر و رفتارمان چون یك حكیم خردمند و دانا باشد و در تعامل با بیماران جنبه های روحی و نفسانی را هم مورد توجه قرار دهیم ، نه فقط یك سئوال كننده و معاینه كننده و نسخه نویس و عمل كننده (جراح).

در سطور قبل اشاره كردم كه آیا ما از مسائل اساسی جامعه و كشور خود جدا هستیم و باصطلاح كاری به سیاست نداریم ؟ آیا كشور ما ایران اكنون درگیر با دشمنی و كارشكنی و اعمال تخریبی آمریكا و دوستانش هست یا نیست ؟ مقام بزرگوار رهبری بارها گفتند كه آمریكا دشمن ملت و نظام ما است كه اخیراً نیز در دیدار با كارگران اشاره كردند.آیا ما پزشكان هم آمریكا را دشمن می دانیم یا نه ؟ این بنده كه نشانه ای  نمی بینم . تمام توجه علمی و آموزشی ما به آمریكا است. كتاب ها و مجلات مرجع پزشكی ما (همان كه می گوییم text books یا References)اكثراً ، شاید هم همگی آمریكایی هستند. ما خود را مؤظف می دانیم خط به خط كتابهای هاریسون و سیسیل (طب داخلی) ، نلسون (طب اطفال) ، شوارتز و سابیستون (جراحی عمومی ) ، كمپل (اورولوژی و اورتوپدی) ، براون والد (قلب و عروق) ، نوواك (زنان و زایمان) ، كاپلان-سادوك (روانپزشكی)و سایر مراجع تخصص های دیگر كه همگی آمریكایی هستند ، حفظ كنیم و در عمل به اجرا درآوریم.ما مرتب به دنبال مقالات جدید از مجلات (به قول خودمان ژورنال های ) آمریكایی هستیم تا با افتخار آنها را در جلسات و كنفرانس ها مطرح كنیم.بسیاری از نتیجه گیری ها و قضاوت ها و آمارهای این كتاب ها و مجلات مربوط به جامعه آمریكا و جوامع مشابه است و قابل تطبیق با جامعه ما و خیلی جوامع دیگر نیست.بسیاری از خطوط انبوه و بیشمار این كتاب ها فقط آمار گیری های مختلف و گزارشات مطالعات انبوه و نتیجه گیری های غیرقطعی و مبهم است و ما چقدر خود را برای حفظ اینها و نمره گرفتن در امتحانات دوره عمومی و بورد تخصصی به زحمت شدید انداخته ایم و می اندازیم.آیا اول و آخر علم پزشكی همین است ؟ اگر حاكمیت آمریكا با انقلاب و نظام جمهوری اسلامی دشمنی دارد ، آیا آموزه های علمی و پزشكی اش می تواند برای ما مفید و ثمربخش و نجات بخش باشد یا فقط نتیجه اش مصرف انبوه دارو های شیمیایی و  گرفتاریهای ثانوی و روشهای پر هزینه تشخیصی و درمانی است ؟ یا حتی افزودن بیماریهای جدید به امراض موجود؟

وقت آن رسیده است كه نگاه بومی و ملی به موضوع پزشكی و سلامت را جایگزین نگاه آمریكایی كنیم.كتاب های پزشكی را خودمان بنویسیم و مطمئناً كار سختی نیست و با اینهمه پزشك و استاد امكان پذیر خواهد بود.خودمان تحقیقات پزشكی انجام دهیم و اینقدر به دنبال نتیجه گیری آسان و فوری در كسب مقام علمی و درآمد بالا و رفاه مادی نباشیم.به ریشه یابی بیماریها بپردازیم و هدفمان این باشد كه مردم سالم زندگی كنند و سالم بمانند ، نه اینكه به قول برخی مردم مریض هایمان زیاد شوند (در واقع درآمدمان زیاد شود). انشاء الله بقیه مطالب بماند برای مقاله بعدی.

والسّلام علی من اتّبع الهدی 

10 اردیبهشت ماه 1395





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 3 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : علی رسولی یزدی

بسمه تعالی

به مناسبت ولادت امام علی (ع)

امروز 14 رجب 1408 هجری قمری از ایام اعتكاف و عبادت خداوند و روز گذشته نیز 13 رجب سالروز تولد امیر المؤمنین حضرت علی (ع) بود و انشاء الله كه در این روزهای خدایی همه مسلمانان بتوانند از بركات آنها بهره برده و به پالایش  روحی و معنوی دست یابند و با عبادت و سیر و سلوك و شناخت و معرفت سیره اسلامی و علوی به حقیقت و كمال برسند كه حضرت علی (ع) نمونه عالی و بی مانند كمال و انسان برتر بود كه جز پیامبر اكرم (ص) هیچ شخصیتی به آن مرتبه نرسید . باشد كه ما هرچه بیشتر خصوصیات عالی و كمالات امیرالمؤمنین را بیشتر بشناسیم و آن را شاخص و سرمشق و راهنمای خود قرار دهیم.

در آموزشهای دینی مدارس همواره می خواندیم كه اصول دین پنچ مورد است : توحید ، نبوت ، عدل ، امامت و معاد ؛ و البته زمان تحصیل ما كه نزدیك 40 سال پیش ، بیشتر و كمتر بود عدل و امامت را از اصول مذهب می گفتند و پس از آن فروع دین بود كه شامل نماز ، روزه ، خمس ، زكات ، حج ، جهاد ، امر به معروف و نهی از منكر بود و بعداً تولّی و تبرّی هم به آن اضافه شد. با توجه به فضا و بستری  كه دهها سال است جامعه ما و دیگر جوامع در آن زندگی می كنند و چار چوب ها و استانداردهایی كه برای زندگی تعیین شده و بیشتر آنها تقلیدی است از آنچه كه سلطه گران و امپراطوران زر و زور به عنوان جهانی سازی تعریف كرده اند ، باید یك بار دیگر به اصول دین خود فكر كنیم و بیاندیشیم كه آیا واقعاً این اصول را باور داریم و به آنها عمل می كنیم؟

اولین اصل توحید است ، یعنی اقرار به یگانگی خداوند متعال و اینكه جهان و هرچه در آن است مخلوق خدای یكتا است و اوست كه تدبیر و گردش جهان به این عظمت در دست اوست و ما انسان ها یكی از مخلوقات بیشمار خداوند یكتا هستیم كه به ما توانایی و اراده ویژه داده شده تا خلیفه خدا در روی زمین باشیم و به عالی ترین درجات كمال و معنویت دست یابیم . آنچه كه می توانیم و انجام می دهیم از سوی خدای یكتا به ما داده شده و اگر او بخواهد می تواند همه آنها را از ما بگیرد و در هر صورت آنچه كه اتفاق می افتد به حكمت و اراده او است نه ما ، در عین حال كه به ما هم اراده بخشیده تا اعمال خود را انجام دهیم ، چه خیر باشد و چه شر و در هر حال توان ما و روزی ما در دست او است . آیا ما در زندگی روزمره به اصل توحید فكر می كنیم یا فقط به هنگام گرفتاری و مصیبت به یاد خدا می افتیم ؟ كسانی كه شیوه زندگی امروز را ساخته اند و ما هم دنباله رو آنان شده ایم (یعنی همان سلطه گران غرب) اساساً اعتقادی به توحید ندارند . آنها انسان را به جای خدا قرار داده اند و انسان را مركز و محور جهان تعریف كرده اند و همه توانایی ها و اراده ها و بزرگی ها را به خود انسان نسبت داده اند و خداوند را كنار گذاشته اند ، دیدگاهی كه به نام اومانیسم خوانده می شود ، بدترین نوع بت پرستی یعنی پرستش انسان و نفس اماره و سركش خود به جای خدا و حتی بت . این نوع نگاه و رویكرد اساس همه روشهای زندگی اجتماعی ، اقتصادی ، علمی و صنعتی و فرهنگی شده است و شیوه زندگی انسان های امروز را در اكثریت جوامع تشكیل داده است كه در واقع اقدام تهاجمی از سوی سلطه گران بوده است و نام جهانی سازی را به آن داده اند . ما ایرانیان هم بدون درك واقعی همین شیوه را در پیش گرفته ایم و ناخواسته بر خلاف اعتقاد به توحید قدم بر می داریم . آیا می توانیم بگوییم به توحید اعتقاد داریم ولی باید به هرچه سازمانهای جهانی می گویند و استانداردهایی كه تعریف كرده اند عمل كنیم ؟ مثال می زنم از دوران قدیم كه خان ها و اربابان بر روستاها و مردم مسلط و غالب بودند. در آن زمان هم بسیاری از مردم و كشاورزان تحت حكومت آن خان ها فكر می كردند باید هرچه ارباب و خان می گوید اطاعت كنند ، حالا چه بر حق باشد یا بر باطل و زور . حتی اگر ارباب و خان خواست مزرعه و خانه آنها را تخریب كند یا خانواده و ناموس آنها را برای خود ببرد ، باز هم راهی جز تسلیم شدن نمی دانستند ، در حالی كه اگر به توحید فكر می كردند و به خداوند اتكاء و ایمان داشتند ، آنچنان توانایی می یافتند كه بتوانند خان و عوامل زورگوی او را بر زمین بزنند و نابود كنند . در اینجا نیز فكر و عمل بر خلاف توحید بود و چنین بود كه خان ها و ارباب ها قرن ها به حاكمیت زورگویانه خود ادامه دادند .

در زمان حاضر نیز چنین است .بسیاری از ما خواسته یا ناخواسته باور داریم كه هرچه خان ها و اربابان جهان تحت عنوان آمریكا و صهیونیسم و نهادهای تحت نظر آنها می گویند حتماً درست است و باید معیار عملكرد و استاندارد های ما باشد ، حالا در هر زمینه ای ، یك جا استانداردهای خودروها ، یك جا استانداردهای ساختمانها و آپارتمانها ، یك جا استانداردهای خیابانهای شهرها ، یك جا استانداردهای آموزش كودكان و نوجوانان در كودكستانها و مدارس ، یك جا استانداردهای آموزش دانشگاهها ، یك جا استانداردهای اقتصاد و تولید و صنعت ، یك جا استانداردهای بانكداری و بیمه و بورس و كلاً بازار پول ، یك جا استانداردهای پزشكی و سلامت و درمان ، یك جا استانداردهای حقوق زنان در جامعه ، حتی استانداردهای خانواده، استانداردهای حقوقی و دادگاه ها و مجازات ها و آنچه كه مربوط به جرائم و اعمال خلاف قانون می شود (البته باید دید كدام قانون؟) و موارد بسیار دیگر. در همه این موارد جای آنچه كه خالی است بینش توحیدی و خداپرستی است.نه بسیاری از ما از خود می پرسیم و نه آنان كه مسئولان و مدیران امور هستند كه آیا استانداردهای دینی و اسلامی بر مبنای توحید و یكتاپرستی و اطاعت از خدا و پیامبر ، كدامند؟ اگر به آنها فكر نكنیم ، اعتقادمان به توحید ناقص خواهد بود و چه بسا به شرك و كفر كشیده شویم.

در مورد اعتقاد به نبوت هم همینطور است.اگر اصل نبوت را پذیرفتیم باید به كلام خدا و آیات قرآن كریم و آموزه های پیامبر اكرم حضرت محمد (ص) عمل كنیم و باور به آنها در تمام وجودمان باشد ، در غیر این صورت این اعتقاد هم ناقص و معیوب خواهد بود؛ و همینطور در مورد اعتقاد به معاد.اگر باور به معاد در وجود ما جاری شد ، آنگاه تك تك اعمالمان را محاسبه می كنیم چرا كه می دانیم ثبت می شود و در روز جزاء مورد رسیدگی قرار می گیرد. درنگرش اومانیسم و دنیاپرستی و باصطلاح لیبرالیسم سلطه گران امروز جهان كوچكترین اعتقادی به معاد و آخرت وجود ندارد و آنها همه چیز را فقط برای دنیا تعریف كرده اند ،برای هرچه بیشتر بهره بردن و لذت بردن در دنیا و هرچه بهتر زندگی كردن در چند ده سال عمر بدون هیچگونه باور به پاسخگویی در برابر اعمال در آخرت و البته آنان بهره گیری دنیا را هم برای همه انسانها تعریف نكرده اند، بلكه ویژه انسانهای به قول خودشان برتر و توانمندتر و كارآفرین و سرمایه دار و... است و اكثر مردم برای بهره رساندن و فراهم كردن تشكیلات بزرگ و منظم آنان تعریف شده اند. 

اگر باور به معاد در تمام وجود مسلمانان جریان داشته باشد ، دیگر نیازی به تشكیلات عظیم و گسترده مراقبت و كنترل و پلیس و حفاظت و دادگاهها و قوانین پیچیده و... نخواهد بود ، آنگاه كه مراقبت از نفس و عمل خود در انسانها نهادینه شود : حاسبوا قبل ان تحاسبوا و بدین ترتیب مراقبت و كنترل از درون جای كنترل از بیرون را می گیرد، هر شخصی از درون خود را كنترل می كند و به هر عملی كه می خواهد انجام دهد فكر می كند كه آیا گناه است یا ثواب یا حرام است یا حلال ، آیا خداند و پیامبر راضی هستند یا نه ؛ چیزی كه سلطه گران حاكم بر جهان نمی خواهند در میان مسلمانان و حتی غیر مسلمانان وجود داشته باشد.

در مورد عدل هم كه گفتنی زیاد است و انشاء الله در مقاله دیگری خواهم نوشت.در مورد امامت هم كه اكنون در سالروز ولادت امام علی (ع)، آن بزرگمرد تاریخ و انسان كامل هستیم باید گفت كه امامت هم تداوم نبوت است ، یعنی اطاعت و پیروی از ولی خدا و كلام حق كه تنها ولی خدا می تواند آن را بیان كند كه همان اطاعت از خدا می شود . خداوند به واسطه پیامبران و اولیاء و صالحان و به عبارت كلی بندگان برگزیده خود ، راه حق و حقیقت و راه رضای خود را به ما انسانها نشان می دهد . اگر می خواهیم مسلمانی ما كامل باشد باید از ولی خدا ، از امام بر حق پیروی كنیم نه از محافل و مراكز سلطه گر حاكم بر جهان. براستی كلام امام علی (ع) برای ما ملاك است یا رهنمودهای یونسكو و سازمان جهانی حقوق بشر و حقوق زنان سازمان ملل و سازمان جهانی تجارت و ... ؟

در زمان حاضر هم ما منتظر آمدن آخرین ولی خدا ، امام مهدی (ع)هستیم و باید كه با مظاهر كفر و نفاق مبارزه كنیم و افكار عمومی را روشن سازیم تا انشاء الله زمینه تشریف فرمایی حضرت مهدی (ع) فراهم شود و قدر بزرگترین نعمت جمهوری اسلامی خودمان را كه رهبری حكیمانه و خردمندانه حضرت آیت الله خامنه ای است بدانیم و باور داشته باشیم كه رهنمودها و كلام ایشان ، حضرت آیت الله خامنه ای ، همان رهنمودها و كلام پیامبر اكرم حضرت محمد (ص) و امام علی (ع) است در زمانی كه امام عصر در پرده غیبت است . به همه برادران و خواهران گرامی توصیه می كنم كه همه سخنرانِی ها و گفته های رهبر بزرگوارمان را در دیدارها و مناسبت های مختلف به دقت گوش دهند و بیاد بسپارند یا اگر هم فرصت نداشتند از سایت اینترنتی ایشان استخراج كنند كه راهنمای ما در شناخت حق از باطل همین است ، در زمانی كه آنقدر گفته ها و شنیده ها از اشخاص و منابع مختلف مردم ما را به سردرگمی و حیرت می اندازد و هر روز حرف تازه ، درست یا غلط یا مخدوش از اشخاص و رسانه ها و منابع مختلف شنیده می شود كه بیشتر باعث تشویش و آشفتگی اذهان می شود.در اینجا شعر معروف مرحوم استاد شهریار در وصف امام علی (ع) را تقدیم خوانندگان گرامی می نمایم :

-علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

كه به ما سوا فكندی همه سایه هما را 

-دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

-به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را

-مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

به شرار قهر بسوزد همه جان ما سوا را

-برو ای گدای مسكین در خانه علی زن

كه نگین پادشاهی دهد از كرم گدا را

-بجز از علی كه گوید به پسر كه قاتل من

چو اسیر توست اكنون به اسیر كن مدارا

-بجز از علی كه آرد پسری ابوالعجایب

كه علم كند به عالم شهدای كربلا را

-چو به دوست عهد بندد ز میان پاكبازان

چو علی كه می تواند كه بسر برد وفا را

-نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملك لا فتی را 

-به دو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

كه ز كوی او غباری به من آر توتیا را

-به امید آنكه شاید برسد به خاك پایت

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

-چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

كه زجان ما بگردان ره آفت قضا را

-چه زنم چو نای هر دم ز نوای شوق او دم

كه لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

-«همه شب در این امیدم كه نسیم صبحگاهی

به پیام آشنایی بنوازد آشنا را»

-ز نوای مرغ یا حق بشنو كه در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

والسلام علی من اتّبع الهدی

سوم اردیبهشت 1395

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 3 فروردین 1395 :: نویسنده : علی رسولی یزدی

بسمه تعالی

به مناسبت فرا رسیدن سال نو 1395

امروز سوم فروردین سال 95 است و اینک یک سال دیگر گذشت ، سال 94 با همه حوادث و اتفاقات و رویدادهای مختلف گذشت و سال 1395 از راه رسید. لذا فرا رسیدن این سال نو و عید نوروز را به عموم مردم ایران و دوستان و آشنایان تبریک گفته ، سلامتی و موفقیت و رفع گرفتاریها و مشکلات همگان را از خداوند متعال خواهانم . در سال گذشته به دلیل گرفتاری ها و مشکلات ادامه مقاله نویسی برایم امکان پذیر نشد و جالب اینکه مقاله به مناسبت سال نو گذشته (1394) تنها یک مقاله با اکنون فاصله دارد و انشاءالله بعد از این با نظم بهتری به نوشتن ادامه دهم . سال 94 سالی بس پر ماجرا و پر حادثه بود ، سالی که شروع آن با حملات بیرحمانه ارتش عربستان سعودی به مردم بی دفاع یمن شروع شد ، مردمی که تنها جرم آنها این بود که حاکم تحمیلی بر خود را نخواستند و به این گناه عظیم !! باید نابود و خاکستر می شدند ( طبق تصمیم سلاطین سعودی) و تا امروز هم این مسئله ادامه دارد و چقدر شبیه است به حمله ارتش عراق در زمان صدام به کشور و ملت ما (در سال 59) كه تنها جرم آن زمان مردم ما انقلاب اسلامی و سرنگون کردن رژیم پهلوی بود. سالی که گذشت حادثه تلخ و دردناک سرزمین منا در ایام حج را داشتیم که به مرگ 6000 زائر حج منجر شد و حدود 500 نفر نیز از کشور ما در این حادثه جان خود را از دست دادند ، حاجیانی که رفته بودند حج واجب خود را ادا کنند و وظیفه دینی را به جا آورند ، گویا تقدیرشان در این بود چون پشته ها روی هم بریزند و از بین بروند وجنازه شان برگردد، به این دلیل که شاهزاده سعودی دیوانه ناگهان تصمیم گرفت با کاروان خود از میان آنها عبور کند. جنگ در سرزمین های سوریه و عراق با مهاجمان دیوانه ای به نام داعش همچنان ادامه یافت که امید است بزودی به نتایج خوبی برسد و حملات تروریستی داعش به کشورهای مختلف گسترش یافت و هر چند گاهی مردم كشوری را عزادار می كرد و وقایع دیگری كه اتفاق افتاد . ما مردم ایران که در آغاز هر سال عادت داریم به یکدیگر تبریک بگوییم و سال خوبی را آرزو کنیم ، این بود وقایعی که در سال گذشته افتاد و در نوروز 94 هم همین تبریکات و آرزوی سال خوش را به یکدیگر می گفتیم و فكر نمی كردیم كه چه وقایعی در پیش است .

سالی که گذشت شاهد توافق با قدرت های بزرگ در زمینه انرژی اتمی بودیم که پس از سالها مذاکرات سخت بلاخره توافقی نیم بند به نام برجام حاصل شد که قرار شد تحریم ها لغو شود و برخی همه ضروریات زندگی مردم را به آن پیوند زدند . امیدوارم طرف مقابل آن را بر هم نزند که بعید نیست این کار را بکند. همانطور که رهبر بزرگوارمان حضرت آیت الله خامنه ای در سخنان آغاز سال 95 در مشهد گفتند آمریکایی ها با اصل نظام جمهوری اسلامی و انقلاب ما مشکل دارند و هدف آنها این است که ما به نفع آنها از آرمانها و اهداف انقلاب صرف نظر کنیم و البته آنها از هیچ یک از خواسته های خود صرف نظر نخواهند کرد و باز هم به مواضع خصمانه خود ادامه خواهند داد و چه بسا با حیله و تقلب همچنان به تحریم ها ادامه دهند و اخیراً که رزمایش موشکی ما را محکوم کرده اند ، گویا ما حق نداریم نیروی دفاع از سرزمین خود را داشته باشیم و قطعاً در ادامه به سیاست های ما در قبال فلسطین و یمن و دیگر مظلومان حمله خواهند کرد و این روند آنقدر ادامه می یابد تا از ما بخواهند از همه اعتقادات و بنیان ها و آرمانهای اسلامی خود دست برداریم و به طور کامل تسلیم آنها شویم . آنها آنقدر پیش خواهند رفت تا بگویند که باید قانون اساسی را تغییر دهیم ، قوانین اجتماعی را تغییر دهیم ، هرچه که از نظر مقدسات دینی و اسلامی ممنوع است آزاد کنیم ، هرچه آنها (آمریکائیها و همدستانشان) می خواهند وارد جامعه خود کنیم (مثل مراکز عیاشی و کاباره و  و کازینو و میخانه و روابط نامشروع غیر اخلاقی و بی بند و باری و ...) و خواستن های آنها حدی نخواهد داشت . آمریکائیها چنین توافقی را می خواهند و قطعاً که هیچ ایرانی آزاده و با غیرت نمی تواند چنین زورگویی هایی را بپذیرد . رهبر بزرگوارمان امسال را سال اقتصاد مقاومتی ، اقدام و عمل نام نهادند و تأکید کردند که اگر به نیروهای خودمان متکی باشیم ، اگر توانایی ها و استعدادهای مردم خود را بکار گیریم (چیزی که آمریکا و انگلیس از قدیم مخالف بودند) و باور کنیم که می توانیم ، تحریم های اقتصادی دشمنان نخواهد توانست ما را از پای در آورد و اینکه عده ای از نخبگان ما که تحت تأثیر تبلیغات غرب و آمریکا قرار می گیرند ، به اشتباه باور می کنند که نجات اقتصادی و اجتماعی ما در وابستگی به آنها و وارد کردن همه نوع کالا از کشورهای غربی است و براستی که در گذشته و حال همین نخبگان و روشنفکران خود فروخته و خودباخته بودند و هستند که انگلیس و آمریکا به پشتوانه آنها هرچه توانستند در کشور ما دخالت کردند و زور گفتند و اکنون هم به دنبال همین هستند. مردم ما 8 سال با ارتش بعثی و صدامی عراق جنگیدند ، در حالی که از هیچ کشوری کمک دریافت نمی شد و همه قدرت های بزرگ علیه ما بودند و بلاخره توانستیم سرزمین های خود را از اشغال آزاد کنیم و هیچ امتیازی ندهیم ، زهی تأسف که اکنون جمع قابل توجهی از نخبگان و روشنفکران و دانشگاهیان ما که مردم عامی هم از آنها یاد می گیرند ، معتقدند که باید با دنیا (یعنی آمریکا!!) آشتی کنیم و آنها بیایند کشور ما را آباد کنند و برای جوانان ما کار ایجاد کنند و نباید حرفی بزنیم و عملی کنیم که خلاف میل آنها باشد و ...  براستی چرا برخی از ما اینقدر خود فروخته و از خود بیگانه ایم و چرا فکر می کنیم اروپا و آمریکا یعنی همه دنیا و همه پیشرفت ها و همه توانایی ها و همه بزرگی ها و در این میان خدا را فراموش کرده ایم که از همه برتر و بالاتر و قدرتمندتر است؟ چرا بسیاری از ما به قدرت خداوند و یاری خداوند باور نداریم و قدرت های زمینی را اینقدر بزرگ و بی پایان فرض کرده ایم؟ اگر به مردم خود ، به ایمان خود و به تلاش خود پشتگرم باشیم قطعاً موفق می شویم و اقتصاد مقاومتی همین است که البته باید همراه با قناعت و پرهیز از اسراف و تجمل گرایی و زیاد خواستن باشد.

مقام بزرگوار رهبری سال گذشته در چند سخنرانی راجع به نفوذ گفتند که براستی خطر نفوذ را نباید دست کم گرفت. دشمن ما که در نظام حاکم بر آمریکا متبلور می شود از طریق نفوذ در افکار و باورهای مردم ما بخصوص نخبگان راه خود را باز می کند و حرف خود را می زند. در متنی تاریخی مربوط به کودتای رضا خان پهلوی ذکر شده که یک مقام سیاسی آن زمان (حدود 90 سال پیش به نام سید ضیاءالدین طباطبایی) به یک مرد سیاسی دیگر می گفت : «انگلیس به زبان فارسی سخن می گوید.» و نفوذ چنین است. اشخاصی پرورش یافته در کشور خودمان و شهرهای خودمان همانطوری فکر می کنند و قضاوت می کنند و به زبان می آورند که یک اندیشمند آمریکایی در مراکز تحقیقاتی آن زورگویان و متجاوزان  برای تسلط بر جهان می گوید و می طلبد و اگر خدای نکرده روزی همه مردم یک جامعه چنین فکر کنند ، آنگاه انگلیس و آمریکا بدون زحمت و هزینه آن جامعه را به تصرف کامل خود در آورده اند.

 به هر حال امیدوارم سالی که در پیش رو داریم همت و تلاش بیشتری کنیم و بر آگاهی و علم خود بیافزاییم و بتوانیم زمینه اصلاحات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی را فراهم کنیم . اگر به یکدیگر می گوییم که انشاءالله سال خوبی داشته باشید از زاویه دید صحیح تری باشد نه تعارفات و تبریکات و حرفهای تکراری و تقلیدی . باشد که سخنان رهبر بزرگوارمان حضرت آیت الله خامنه ای را همواره بشنویم و به خاطر بسپاریم و جزء باورها  و انگیزه های ما شود و بر اساس سخنان مقام رهبری فکر کنیم و به عمل برسانیم که راهگشای سعادت و نجات فردی و اجتماعی است. چقدر باعث تأسف است که بارها ایشان درباره اقتصاد مقاومتی گفتند و رهنمود هم دادند ولی عمده مسئولان نشنیدند یا نخواستند توجه کنند و به عمل برسانند. باز هم شاهد واردات بی رویه کالا ، ساختمان سازی ها و برج سازی های بیهوده ، تعطیل شدن کارگاه ها و مراکز تولید و بیکاری جوانان بودیم. ای کاش امسال مسئولان به رهنمودهای مقام بزرگوار رهبری توجه کنند و دست از اشتباهات گذشته بردارند و خدمت به مردم و کشور را هدف خود قرار دهند نه منافع مالی و پولی و مقام و غیره . به گفته شهید بهشتی : ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت.

والسلام علی من اتبع الهدی

سوم فروردین 1395

 

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :