با هم بیاندیشیم : یادداشت های یک پزشک
جمعه 10 خرداد 1392 :: نویسنده : علی رسولی یزدی

بسمه تعالی

با درود و سلام به روان پاک شهدای انقلاب اسلامی و کشور ، با درود به روان پاک امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی، با درود و سلام به مقام معظم رهبری و تمامی خدمتگزاران و هم میهنان گرامی و همه انسان های جویای عدالت و آزادگی و حقیقت در تمام جهان

اینجانب علی رسولی یزدی متولد 1341در شهر رفسنجان ، دانش آموخته رشته پزشکی و دارای تخصص آسیب شناسی (پاتولوژی) با توجه به دغدغه های فراوان در حوزه های فرهنگی ، اجتماعی ، سلامت و انسانی بر آن شدم تا به واسطه این وبلاگ نظریات و اندیشه های خود را مطرح نمایم تا شاید نقشی هرچند اندک و ناچیز در طرح و بررسی و رسیدگی به مشکلات و مسائل بزرگی که اکنون در حوزه های مختلف اجتماعی و انسانی و معرفتی و فرهنگی و غیره وجود دارد در حد توان و ظیفه خود انجام داده باشم و معتقد نیستم که آنچه می نگارم و می گویم کامل و تمام است و بنده و همه انسان ها تا پایان عمر نیازمند دانستن و آگاه شدن هستیم و امیدوارم که عزیزانی که مطالب وبلاگ را مطالعه می نمایند ، اینجانب را از نظریات و اندیشه های خود مطلع فرمایند.

با توجه به نوع تخصص شغلی سعی خواهم نمود مسائل مربوط به سلامت و پزشکی را بیشتر مطرح نمایم ، اما محدود در این حوزه نمی مانم و معتقدم که پزشک تنها یک ماشین تشخیص و درمان نیست ،بلکه یک حکیم و یک طبیب است که باید دانسته ها و آموخته های او در همه حوزه های انسان شناسی ، معرفت ، خداشناسی و هستی شناسی باشد.ما باید به طب اسلامی و آموزه های پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار و علما و دانشمندان بزرگ گذشته خود برگردیم.پس از سالها تحصیل در دانشکده پزشکی و انجام وظیفه شغلی و مطالعات مربوطه ، به این نتیجه رسیدم که پزشکی مدرن ظاهرا" در حوزه های علمی و فن آوری پیشرفت کرده ، اما هیچ نتیجه امیدوارکننده ای برای انسان و بشریت نداشته است و نتوانسته آرامش و آسایش و رضایت را به انسان ها برگرداند.دلیل خیلی هم پیچیده و مبهم نیست.الفبای علم پزشکی را همان کسانی می نویسند که سال های طولانی است بر مردم کشورها و جوامع مختلف با زور وسلطه گری رفتار کرده اند.همان کسانی که زمینه انواع بیماری ها ، ناخوشی ها و ناآرامی ها را برای بشر ایجاد کرده اند ، آنگاه می آیند هزاران صفحه کتاب و مقاله درباره انواع امراضی ( که بسیاری را خودشان ایجاد کرده اند) می نویسند که بسیاری از آنها قابل پیشگیری هستند.دو مثال می زنم : بیماری دیابت که شیوع فراوان دارد و عوارض فراوان و صفحات کثیری از کتاب ها و مقالات را پر کرده است ، از چه زمانی شایع شد؟چندان مبهم نیست.از همان زمانی که شیوه زندگی انسان تغییر کرد و ماشین جای انسان را گرفت،از همان زمانی که نوع تغذیه انسان تغییر کرد ، از همان زمانی که به جای تحرک و فعالیت ، بی تحرکی و پشت میز نشینی آمد ، حتی انسان ها برای یک حرکت کوچک در فضای داخل خانه هم از «کنترل از راه دوراستفاده » کردند.مصرف شیرینی های چرب و خامه ای به یک علاقه مطلوب تبدیل شد. فست فودهای غنی از چربی و نمک و مواد افزودنی به عنوان غذای مدرن وارد زندگی مردم شدند و خیلی موارد دیگر. روشن است که با تغییر شیوه زندگی و تغذیه ، می توان به دیابت مبتلا نشد ، بجز اندکی از جمعیت که زمینه های ژنتیکی و ارثی دارند. مورد دیگر سیگار است که خود منشأ انواع سرطان ها ، از جمله سرطان ریه و دهان و حنجره و بیماریهای عروقی چون فشارخون بالا و آترو اسکلروز، بیماری های گوارشی چون گاستریت و ازوفاژیت و چندین بیماری دیگر (برونشیت و آمفیزم و...) است . به راحتی می توان سیگار نکشید و به این امراض هم مبتلا نشد ، با وجود این سیگار فعالانه تولید می شود و مصرف آن هم تبلیغ (منظور شرکت های چند ملیتی است).چه دستی است که می خواهد مردم سیگار را استعمال کنند و احتمالا" به انواع بیماری های مهلک دچار شوند ، اما او همچنان به تولید و فروش این ماده کشنده ادامه دهد و به سودآوری خود و ارزش افزوده اش افتخار کند؟

نظام سرمایه داری سلطه گر و کافر حاکم بر جهان اعتقاد به خدا ، آخرت ، حلال و حرام و پایبندی به دین را نفی کرده و به مردم جهان هم این بی اعتقادی و بی دینی را تفهیم کرده که اگر می خواهند زندگی کنند و پیشرفت کنند ، باید فقط به دنیا و اهداف مادی فکر کنند و فکر خدا و معنویت و آخرت را از ذهن خود خارج کنند و نتیجه آن انسانهایی می شود که در انبوه رنج ها و دردها و بیماری ها گرفتار شوند ، بدون آنکه بتوانند به درمان اصلی و نجات اصلی را که همانا اعتقاد به خدا و پیامبران الهی و حلال و حرام و بایدها و نبایدها است ،هیچ راه و امیدی داشته باشند.اکنون ببینیم ما مسلمانان که بهترین احکام و آموزه های نجات بخش و سلامت بخش را در قرآن و روایات پیامبر و ائمه خود داریم ، چرا نباید از این نعمت بزرگ استفاده کنیم و نگاهمان به آموزه های غرب و آمریکا باشد تا آنها راه سلامت را به ما نشان دهند که خود هم در آن راه مانده اند؟ ما می توانیم بهترین و سالم ترین زندگی را داشته باشیم ، بدون آنکه نیاز به مصرف انبوه داروها و مواد شیمیایی و انواع جراحی های گاهی غیرضروری داشته باشیم. به امید روزی که با زندگی در پرتو تعالیم انسان ساز و سلامت بخش اسلام با زندگی و حیات طیبه روحی و جسمی ، به سعادت دنیا و آخرت دست یابیم.مطالب گفتنی زیاد و متنوع است و انشاءالله در صفحات بعد و هفته ها و ماههای بعد خواهم نوشت.

والسلام علی من اتبع الهدی

1392/03/10

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بسمه تعالی
به مناسبت سالگرد واقعه مسجد گوهر شاد مشهد

این روزها یاد آور یک واقعه تلخ تاریخی است که هشتاد و پنج سال از آن گذشته است. در سال 1314 شمسی مردم مشهد در اعتراض به حکم اجبار به بی حجابی بانوان و پوشیدن لباسهای اروپایی برای مردان و زنان از سوی حکومت رضاخان پهلوی ، در مسجد گوهرشاد مسجد که در جوار حرم مطهر امام رضا(ع) قرار دارد تجمع کردند و بست نشستند. اصل قضیه هم این بود که یکی از روحانیون به نام آیت الله حسین طباطبایی قمی از سوی مردم مشهد مأموریت می یابد که به تهران رفته و با رضاخان در مورد این اجبار و نارضایتی مردم صحبت کند که مأموران شهربانی او را دستگیر و زندانی می کنند (قابل توجه کسانی که از طرفی می گویند باید با دشمن مذاکره کرد و از طرفی از رضاخان پهلوی تعریف و تمجید می کنند که ایران را آباد کرد و ...). این مسئله باعث خشم مردم مشهد می شود و مردان و زنان بسیاری در مسجد گوهرشاد جمع می شوند و به اقدام حکومت اعتراض می کنند و چند روزی بست می نشینند و روحانی بزرگ آن زمان شیخ محمد تقی بهلول گنابادی هم برای مردم سخنرانی می کند و دعوت به مقاومت و سرانجام جواب اعتراض مردم را نیروهای نظامی و مسلح با تفنگ و مسلسل می دهند و گفته می شود بین 2000 تا 5000 نفر در این واقعه کشته می شوند (آمار دقیق وجود ندارد).این واقعه تلخ روز 21 تیر ماه 1314 شمسی اتفاق می افتد و بدنبال آن رضاخان به طور گسترده هر مخالف و حرکت مخالفت کننده ای با روند باصطلاح متجدد شدن و نوسازی جامعه ایرانی آن زمان را سرکوب می کند. همین یک حادثه به تنهایی برای محکومیت و نفرت از رژیم پهلوی در تاریخ گذشته ما کافی است و هنوز عده ای نمی دانند که در گذشته چه پیش آمد و چرا پهلوی سرنگون شد. این روز به نام روز حجاب و عفاف نامگذاری شده است به یاد مردان و زنان آزاده ای که فقط به دلیل دفاع از اعتقاد دینی خود مورد حمله قرار گرفتند و خونشان ریخته شد و به شهادت رسیدند. به اصل واقعه نگاه کنیم ، رضاخان پهلوی با برنامه ریزی و به اراده انگلیسی های مداخله گر خبیث با کودتا روی کار آمد و مأموریت یافت جامعه ایران را مطابق میل و سلیقه امپراطوری انگبسی تغییر شکل و ماهیت دهد و ریشه اعتقادات دینی و اسلامی را بزند که مثلاً ایران به پیشرفت اقتصادی و اجتماعی برسد!! رضاخان شاید فقط یک نظامی سرکوبگر و قلدر بود و حتی سواد علوم و فرهنگ مدرن غرب آن زمان را هم نداشت ولی کسان دیگری بودند که در این میان نقش آفرینان اصلی بودند و اطلاعات جامع از فرهنگ و تمدن غرب داشتند ، همان خودفروختگان و خائنان غرب پرست و بیگانه دوست (باصطلاح روشنفکر) که نه به دین اسلام اعتقاد داشتند و نه به فرهنگ ایران و سنت های گذشته و مثل سید حسن تقی زاده و میرزا ملکم خان می گفتند باید از سرتا پا فرنگی و اروپایی شویم !! نام این افراد کم و بیش شناخته شده است همچون اردشیر ریپورتر، تیمورتاش ، داور ، علی اصغر حکمت ، محمد علی فروغی ، عین الملک پدر هویدا و دیگر افراد حلقه روشنفکران اطراف رضاخان. باعث تأسف است که هنوز هم برخی مردم باور دارند که رضاشاه ایران را آباد کرد و از عقب ماندگی درآورد!! بنده هیچ شکی ندارم که هر شخص دیگری غیر از رضاخان هم در آن زمان به حکومت می رسید روند نوسازی اقتصادی و اجتماعی را شاید به شکلی دیگر انجام می داد ، چنان که این روند در کشورهای مسلمان و عرب و غیر عرب اطراف و نزدیک ما هم انجام شده بود. در متون تاریخی شواهدی در دست است که روند نوسازی در امپراطوری عثمانی سالها قبل از فروپاشی انجام شده بود و مثلاً در زمان رضاخان ترکیه و مصر از این نظر بسیار جلوتر از ایران بودند. یک واقعه تلخ و بزرگ تاریخی که در ابتدای قرن بیستم اتفاق افتاد شکست و سرنگونی امپراطوری عثمانی در جنگ جهانی اول بود که آغاز مصیبت های کشورهای مسلمان تا کنون شده است. گرچه امپراطوری عثمانی اشکالات و خطاهای زیادی داشت ولی به هر حال یک کشور بزرگ اسلامی و قدرتمند بود که به عنوان عمل به تعالیم اسلام حکومت می کرد (هرچند ناقص و معیوب) . قدرتهای غربی و اروپایی بخصوص فرانسه و انگلیس که از قدیم از مسلمانان متنفر بودند و کینه و دشمنی داشتند و به دنبال برانداختن ریشه مسلمانان و اسلام بودند ، به دنبال فرصتی بودند تا امپراطوری عثمانی را سرنگون و نابود کنند (و صهیونیست ها هم منتظر بودند تا فلسطین را تصرف کنند). متأسفانه با ضعف ها و نارسایی های متعدد درونی کم کم امکان فروپاشی فراهم شد و با وارد شدن عثمانی در جنگ جهانی اول (در کنار آلمان و اطریش) و شکست در جنگ ضربه نهایی زده شد. انگلیسی ها و فرانسوی ها که سالها برای سرنگونی امپراطوری عثمانی برنامه ریزی کرده بودند آن را به کشورهای متعدد تجزیه کردند (همین کشورهای فعلی غرب آسیا و شمال آفریقا و باصطلاح خاورمیانه). در کشور ترکیه هم که قلب امپراطوری عثمانی بود با توطئه های انگلیسی عده ای روی کار آمدند که شدیداً غرب زده و دوستدار اروپا و ضددین و مخالف اسلام بودند و روند باصطلاح تجدد و نوسازی همراه با دین زدایی را در ترکیه و دیگر کشورهای مسلمان شروع کردند. کشور ایران جزء امپراطوری عثمانی نبود و این روند به صورت برنامه ریزی برای روی کار آوردن یک حکومت دیکتاتوری خشن (توسط رضاخان) انجام شد تا آن را به انجام برساند. در سال 1314 مردم مشهد علیه این زورگویی و جنگ بر ضد احکام دین بپا خاستند و ایستادگی کردند و جان خود را در این راه دادند و باشد که هیچگاه این واقعه تاریخی را فراموش نکنیم. باعث تأسف است که تأثیرگذاری گسترده بر ضد دین و حجاب در چند ده سال گذشته بسیاری از مردم را به جایی رسانده که بحث و جدال می کنند چرا حجاب اجباری است؟ من می گویم آن زمان که زنان جامعه ما به اعتقاد و باور قلبی خود حجاب داشتند و هیچ اجباری به صورت قانون وجود نداشت ، حکومت رضاخان بی حجابی را اجباری و قانونی کرد و اینهمه باعث رنج و درد و ناراحتی زنان آن زمان جامعه ما شد. در آن سالها بسیاری از زنان از خانه بیرون نیامدند تا گرفتار نشوند و مجبور به برداشتن حجاب هم نشوند ، حالا ما باید برای عده ای ثابت کنیم که چرا اصولاً حجاب وجود دارد و مطرح شده است؟ عجیب این است که این حرفها در حالی زده می شود که وضع حجاب در جامعه امروز ما تقریباً به حال خود رها شده و بسیار نامطلوب است و بسیاری از زنان و دختران تا مرز بی حجابی کامل پیش رفته اند و هیچ زور و اجباری هم بالای سرشان نیست!! وقتی اندیشه ها و باورها وارونه شوند انتظاری جز این نمی رود. مثالی بزنم : فرض کنیم در جامعه ای خوردن آب برای تشنگی ممنوع شود و همه مجبور شوند به جای آب مایع دیگری (مثل نوشیدنی الکلی) بنوشند که ممکن است تلخ و بدمزه و مضر هم باشد، پس از مدتی همه به نوشیدن آن مایع عادت کنند و وقتی کسانی پیدا شوند که به مردم آن جامعه بگویند چرا به جای نوشیدن آب ، از مایعی تلخ و بدمزه و زیان آور استفاده می کنید، همه تعجب کنند و عده ای هم بخندند و مسخره کنند که آب دیگر چیست؟!!
حجاب و پوشش برای بانوان نه تنها مشکل ساز و سلب کننده آزادی نیست ، بلکه باعث حفظ حرمت و کرامت بانوان است و مردان نمی توانند به خصوصیات جسمی و ظاهری بانوان توجه کنند و این خود حفاظت و ایمنی است. وقتی این حفاظ ایمنی برداشته شود احتمال هر واقعه ناگواری می رود و فراوان می بینیم و می شنویم که چه سوء استفاده ها و جسارت ها و تجاوزاتی در برخی جوامع اتفاق افتاده و می افتد ، آنگاه که پوشش و حجاب و حیا کنار گذاشته و انکار می شود و به جای آن برهنگی و نیمه برهنگی گذاشته می شود . در زمان رضاخان پهلوی زنان  را فریب دادند و گفتند باید حجاب را از سرتان بردارید تا در فعالیت های اجتماعی و آبادانی کشور نقش ایفا کنید و بسیاری ساده لوحان و نادانان باور کردند و سالها که گذشت معلوم شد به دنبال بی حجابی ، بی عفتی و برهنگی و هرزگی همراه با روابط غیر اخلاقی و معاشرت های بی حد و حساب زن و مرد در جامعه ایران آن زمان رواج یافت و باز هم اینقدر تلقینات و تبلیغات ضددینی رایج بود که جمع زیادی از زنان و دختران تصور می کردند حجاب و پوشیدگی نشانه عقب ماندگی و جهل است!! البته با وقوع انقلاب اسلامی این روند بتدریج تغییر یافت ولی باز هم آنطور که باید اصلاح می شد ، نشد . مردان مسلمان به طور طبیعی نسبت به خانواده و ناموس خود غیرت دارند و اگر کسی به حریم خانواده و ناموس آنان تعرض و جسارت کند باعث خشم و ناراحتی می شود ، اگر پوشش و حجاب نباشد چگونه می توان از حریم خانواده خود مراقبت کرد؟ بحث حجاب و عفاف بسیار گسترده است و در یک مقاله کوتاه نمی توان به همه جوانب آن پرداخت ، کتاب «مسئله حجاب» استاد مطهری مرجع مناسب و گویایی برای مطالعه است.
کشورهای غربی (اروپا و آمریکا) از اواسط قرن بیستم توطئه گسترده ای را برای از بین بردن حریم زن و مرد و رواج روابط غیراخلاقی و بی قید و بندی آغاز کردند که هدف اصلی آن از بین رفتن خانواده و تغییر شکل جوامع انسانی بود و این روند را به تمام کشورهای جهان ، بخصوص کشورهای مسلمان گسترش دادند و متأسفانه به دلیل برخورداری از فن آوری های مدرن و رسانه ها و تبلیغات گسترده تأثیرگذار در کارشان به موفقیت های زیادی رسیدند. آنها از جنس زن به عنوان ابزاری برای لذت بردن مرد در تمام عرصه های عمومی جامعه استفاده کردند و وسیله ای برای جلب توجه و تبلیغات نظام سرمایه داری برای افزایش سود و فروش کالا و نقش زن در خانواده را کم رنگ و کم رنگ تر کردند ، در حالی که تعالیم عالیه اسلام بر ارزش نقش زن در خانواده تأکید اساسی دارد. مهاتما گاندی رهبر نهضت استقلال کشور هند جمله زیبایی دارد که می گوید : مادام که در اجتماع وجود زن تنها وقف لذت بخشیدن به مرد است ، ما همه باید به نام مرد سر از شرم به زیر افکنیم. آنگاه که انقلاب اسلامی ایران و نهضت بازگشت به اسلام پیش آمد باعث خشم و نفرت شدید آنان شد و تا کنون تمام تلاشهای گسترده خود را می کنند تا ریشه اسلام و اعتقاد به خدا و آخرت را بزنند. درک و مبارزه با این سیل و طوفان عظیم بنیان کن نیاز به آگاهی و بصیرت عمیق دارد که بسیاری از مردم امکان چنین آگاهی عمیقی را ندارند. اکنون جنگ با حجاب و دیگر مظاهر دینی از سوی دنیای غرب (به رهبری انگلیس و آمریکا و فرانسه) به شکل یک موضوع کاملاً سیاسی در آمده و متأسفانه اشخاص خائن و خود فروخته با هویت ظاهراً ایرانی در داخل و خارج از کشور در این زمینه فعالیت گسترده ای به راه انداخته اند. در این میان نیروهای مؤمن و انقلابی وظیفه و رسالت سنگینی دارند تا جلوی این حمله و هجوم گسترده بایستند و مانع از موفقیت آن شوند. پوشش و حجاب و حیای بانوان و دختران مسلمان ، چه در ایران و چه در کشورهای دیگر، یک «نه» بزرگ است به توطئه های خبیث آنان و یک مقاومت قابل تحسین در برابر حمله و هجوم دشمنان . اگر برانداختن حجاب در زمان رضاخان پهلوی اینقدر اهمیت داشت که به خاطر آن از پلیس و کتک زدن با باتوم و تیراندازی و کشتار مردم استفاده کنند ، قطعاً حفظ حجاب و پوشش هم آنقدر اهمیت دارد که به خاطر آن یک مبارزه و جهاد صورت گیرد و چنین نیست که آنطور که لیبرال ها و غرب زده ها می گویند آزادی عمل باشد که هرکه خواهد با حجاب باشد و هرکه خواهد بی حجاب و هرکه هم خواهد نیمه برهنه یا برهنه !!
لازم است به یک نکته اشاره کنم که یادآوری گذشته و تاریخ در درک و آگاهی انسانها بسیار مؤثر و مفید است و قرآن کریم هم بارها در آیاتی به ما توصیه کرده است که در «ارض» سیر کنیم و عاقبت گذشتگان را ببینیم (ممکن است معنی آن هم سیر مکانی باشد و هم سیر زمانی). یکی از خصوصیات تمدن مدرن و بینش غربی و پیروان و مریدان چنین تفکری «فراموش کردن گذشته» است که بارها از زبان اشخاص مختلف شنیده ام و این فراموش کردن خود نتایج سوء و خطرناک بدنبال دارد و مانع درک صحیح و آگاهی انسان می شود. در همین دنیای غرب و جوامع اروپایی تا اوایل قرن بیستم اگرچه بی حجابی بود ، ولی بی عفتی و برهنگی به این شکل زننده و شرم آور که تبلیغ و شیوع داده می شود نبود . فقط کافی است به تصاویر و نقاشی های قدیم اروپا و آمریکا نگاهی بیاندازیم . در بین عموم مردم و جمعیت زنان لباسهای پوشیده و بلند زیاد دیده می شد ، یا به لباسهای سنتی زنان ژاپن و چین و شرق آسیا که در گذشته رایج بود نگاهی بیاندازیم ، پوشیدگی قابل قبول و وقار و سنگینی خاصی در آنها دیده می شد و فقط پوشش سر نداشت (کافی است سریال تلویزیونی اوشین را که 30 سال پیش از تلویزیون خودمان پخش شد بیاد آوریم). چه شد که در چند دهه اخیر اینقدر حرکت آنها (دنیای غرب) به سوی رواج و تبلیغ برهنگی و بی حیایی پیش رفته است و لباسهایی که به عنوان مد در مجله ها و اینترنت و شبکه های ماهواره ای و غیره دیده می شود بخش زیادی از بدن را برهنه می نماید و واقعاً شرم آور است (و متأسفانه در جامعه ما هم این لباسها در بازار فروش و محافل و مهمانی ها شیوع یافته است)؟ اگر مردم گذشته را فراموش نکنند و همواره به اتفاقات در سیر زمان توجه کنند به آگاهی و بصیرت قابل توجهی می رسند که لیبرال ها و غرب زده ها و اربابان آنها نمی خواهند چنین درکی صورت گیرد. یکی باید از کسانی که می گویند باید گذشته را فراموش کرد بپرسد اگر بچه ای در سن کم شاهد قتل پدرش (یا دیگر اعضای خانواده) توسط شخص یا اشخاص جنایتکار و مهاجم باشد ، آیا وقتی بزرگ شد می تواند چنین حادثه تلخی را فراموش کند و با قاتل و قاتلان پدر و خانواده اش دوستی و همکاری کند؟ قطعاً که هیچکس به این سئوال جواب مثبت نخواهد داد ، پس چطور ما ایرانیان (و دیگر ملت های ستمدیده) که مورد حمله و جنایت و قتل عام اجدادمان توسط انگلیسی و آمریکایی های های مهاجم (یا دیگر دولتهای متجاوز و مداخله گر) قرار گرفته ایم ، بیاییم فراموش کنیم و با آنها دوستی و همکاری داشته باشیم و حتی از آنچه آنها از ما می خواهند اطاعت و پیروی کنیم ؟!!  انشاءالله که خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید.
والسلام علی من اتبع الهدی - 23 تیر ماه 1397





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 21 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : علی رسولی یزدی
بسمه تعالی
در این مقاله سعی بر این است که نظری کنم بر آنچه در این روزها می گذرد. در هفته ای که گذشت نیمه شعبان و تولد امام زمان (ع) را داشتیم که روز مبارکی برای همه مسلمانان است و همه به امید روزی هستیم که ایشان ظهور فرمایند و قیام جهانی حق علیه باطل برپا شود و ما بتوانیم جزء یاران آن حضرت باشیم و در این جهاد بزرگ نقش اندکی ایفا کنیم و اگر هم نتوانستیم در جهاد شرکت کنیم حداقل مخالفت نکنیم. می دانیم و شنیده ایم که آخرالزمان دوران عجیبی است و اتفاقاتی در آن روی می دهد که در طول تاریخ بشر رخ نداده بود. در مقالات قبلی درباره بسیاری از این مسائل اشاره کردم و شاید نیاز به تکرار نباشد. در قیام مهدی (ع) انسانها و مسلمانان سخت ترین امتحانات و آزمون ها را پیش رو خواهند داشت و یاری و همراهی امام از سخت ترین امتحانات خواهد بود و چه بسا کسانی که عمری خود را محب اهل بیت می دانستند و در عزاداریها و مراسم مختلف مذهبی فعالانه حضور داشتند ، ولی متأسفانه در یاری امام زمان (ع) کم بیاورند و مردود شوند ، چه رسد به مردمی که بی تفاوت یا بی ایمان و بی اعتقاد باشند. هنگامه سختی خواهد بود و باید شب و روز دعا کنیم و از خداوند بخواهیم که ما را کمک کند تا در صراط مستقیم بمانیم و منحرف نشویم.
چند شب پیش رئیس جمهور دیوانه و خبیث آمریکا اعلام کرد که از توافقنامه برجام خارج می شود و آن را قبول ندارد. اینجانب بر این باورم که اینکه چنین شخصی با چنین خصوصیات اخلاقی و روحی رئیس کشور آمریکا شده است یک برنامه از قبل بوده است که تصمیم سازان و برنامه نویسان اصلی امپراطوری زور و سرمایه تعیین کرده اند و سیاست ها از پیش مشخص است . دولت آمریکا فقط نقش اعلام و اجرای برنامه های آنها را دارد و تصمیمات اصلی در کانون های مخفی قدرت مثل فراماسون ها ، صهیونیست ها ، ایلومیناتی ها ، بیلدربرگ ، بوهمیان ها ، کمیته 300 و دیگر محافل قدرت گرفته می شود. گاهی رئیسی خوش ظاهر و  باصطلاح مبادی آداب مثل باراک اوباما روی کار می آید و عده زیادی فریب می خورند و گاهی هم چهره خشن و بی ادب و دیوانه ای مثل دونالد ترامپ که رعایت هیچ چیز را نمی کند و آنگاه همه به او بد می گویند. در طول چهل سال گذشته پس از انقلاب اسلامی این جریانات بوده است و گاهی با سیاست گام به گام و آهسته و گاهی با سیاست تند و خشن به جنگ جمهوری اسلامی ایران آمده اند. به نظر می رسد که سیاست فعلی آنها از هر زمان دیگری تندتر شده و دیگر صبر و حوصله ندارند و می خواهند به سرعت و ضربتی سقوط و سرنگونی جمهوری اسلامی را به انجام برسانند. سالها با بحث انرژی اتمی ما را مشغول کردند و مرتب تهدید که چرا کشور ایران در انرژی هسته ای فعالیت دارد و آنقدر گفتند که مسئولان و دولتمردان ما را به میز مذاکره کشاندند تا بلاخره شد توافقنامه ای به نام برجام و ساده لوحان و خوش باوران گفتند که دیگر مشکلات کشور تمام شد !! و پس از آن عهد شکنی شروع شد و تحریم اقتصادی را برنداشتند و به تهدیدها و فشارهای خود ادامه دادند ؛ در همین دوره زمانی بارها رهبر بزرگوارمان گفتند که مشکل اینها با ما انرژی اتمی نیست و اینها با اصل انقلاب و نظام جمهوری اسلامی مسئله و مشکل دارند و تا ما را شکست ندهند و از پا در نیاورند آرام نمی گیرند. آنها (رهبران آمریکا و همپیمانانشان) می گویند ایرانیان نباید موشک داشته باشند و اصلاً نباید اسلحه داشته باشند ، که چه شود؟ که بتوانند با یک حمله بزرگ کشور ما را اشغال کرده و نظام و انقلاب اسلامی ما را ساقط و کار ما راتمام کنند. می گویند ایران نباید در سوریه و عراق حضور داشته باشد ، که چه شود؟ که ما براحتی نیروهای نظامی و تروریستها را وارد خاک ایران کنیم . رفتار آنها با کشور ما و انقلاب ما مثل یک آدم یا گروه آدمهای زورمندی است که شخص یا خانواده ای را بشدت تحت فشار و تهدید و حملات و اذیت های مداوم قرار دهند و شرط آنها برای رفع مزاحمت این باشد که تمام مال و دارایی و خانه و زندگی خود را به آنان بدهند و آواره و سرگردان شوند تا دیگر کاری با آنها نداشته باشند. براستی اگر کسی یا کسانی در چنین شرایطی قرار گیرند چه می کنند ؟ آیا تسلیم می شوند که نابود شوند و در امان بمانند؟ رهبر بزرگوار ما چه خوب و درست گفتند که : آقای ترامپ ، شما غلط می کنید. ای کاش همه مردم و مسئولان ما هم چنین درک و قاطعیتی داشتند. 
اکنون دولت های آمریکا و اسرائیل و همپیمانان آنها از هر زمان دیگری بیشتر عجله دارند و همزمان گزینه های مختلف را به اجرا در می آورند (برخلاف گذشته که از گزینه های روی میز سخن می گفتند) ، اکنون دیگر گزینه ای در کار نیست بلکه به صورت یک بسته کامل (Package) است .اقدامات فرهنگی ، تغییر بینش و سلیقه و خواست مردم ، رواج انواع مواد مخدر و جرم و جنایت  ، اقدامات اقتصادی و فشارهای شدید تحت عنوان تحریم ، اقدامات جاسوسی و نفوذ ، اقدامات سیاسی و همراه کردن کشورهای جهان و سازمان ملل و جریانات داخلی با خود و اقدامات نظامی و جنگی که شاید همین روزها در تدارک آن باشند و اقدامات متعدد دیگر ، همه همزمان در حال انجام هستند. انشاءالله آنها در این اقدامات خود موفق نمی شوند ولی این هم بستگی به عمل ما دارد و اگر باز هم برخی از مردم و مسئولان ما بخواهند همچنان شیفته و مشتاق علم و تکنولوژی و فرهنگ و تمدن آنها باشند و مصرف کننده محصولات آنها ، اقدامات آنها هم به نتیجه خواهد رسید. اگر فرض کنیم آنها روزی موفق شوند نظام جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی را به شکست و سقوط بکشانند و کشور ما را تصرف کنند آیا بعد از آن چه خواهد شد؟ خدا نیاورد چنین روزی را که در آن صورت با شدت هرچه تمام تر ریشه دینداری و مسلمانی و کشور ایران را خواهند کند و انتقام سختی که چهل سال است منتظرند خواهند گرفت. در آن صورت زیر ساخت های چندین ساله ما نابود شده ، کشور ما ایران محو شده و به چندین کشور تجزیه می شود و جمع کثیری از مردم ما به جرم حمایت و دفاع از انقلاب اسلامی و نظام بشدت مجازات خواهند شد ، خط و زبان فارسی (و عربی و ترکی و دیگر زبانها) از بین رفته و خط و زبان انگلیسی (و شاید هم عبری) جای آن را خواهد گرفت ، تمام مساجد و مراکز فعالیتهای دینی و امامزاده ها و زیارتگاهها تخریب شده و نماز و روزه و عبادت و حجاب بانوان ممنوع شده و برای آنها مجازات های سنگین خواهند گذاشت و فساد و فحشا و گناه را در تمام سرزمین ما با شدت هرچه تمام تر رواج خواهند داد.البته اینها همه فرض بود و خداوند متعال حافظ دین خود و بندگانش است و آن شیاطین به چنین اهداف پلیدی نخواهند رسید. به قول شاعر بزرگ فرخی سیستانی :
یا ما سر خصم بکوبیم به سنگ           یا او تن ما به دار سازد آونگ
القصه در این سراچه پر نیرنگ          یک مرده به نام به که صد زنده به ننگ
قطعاً که قیام امام زمان نزدیک است و ما باید آمادگی و آماده باش کامل خود را داشته باشیم و بی تفاوتی و سهل انگاری گناهی بزرگ و بسیار خسارت بار خواهد بود ، چه بسا اراده الهی بر نجات بشر از مجموعه ستمگران و مفسدان و کافران بسیار نزدیک باشد و پس از یک دوران سخت قیام و جهاد ، سرانجام انسانهای روی زمین به آسایش و آرامش برسند.
والسلام علی من اتبع الهدی - 22 اردیبهشت 1397




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 4 فروردین 1397 :: نویسنده : علی رسولی یزدی
بسمه تعالی
به مناسبت فرا رسیدن سال نو (1397)
اینک یک سال گذشت و سال 1397 از راه رسید. ضمن تبریک فرارسیدن سال نو به همه مردم و خوانندگان گرامی و آرزوی سالی پربار همراه با موفقیت و سلامت ، مروری کنم بر سال 1396 که گذشت. سالها یکی پس از دیگری می آیند و می روند و این گردش چرخ خلقت خداوندی است که ادامه دارد و با یک نگاه فراگیر و همه جانبه باید ببینیم در کل گذشتن این سالها که تاریخ زندگی بشر را می سازد چه گذشت و چه شد و چه در پیش رو است و مقصد نهایی چیست. در مقالات قبلی که درباره تاریخ صد و چند ساله اخیر ایران نوشتم نگاهی کلی و اجمالی بود به آنچه که در طول سالها بر ملت و کشور ایران گذشت. سالی که گذشت یکی از پرماجراترین سالهای تاریخ کشورمان پس از انقلاب اسلامی بود ؛ در این سال ماجراهای زیادی داشتیم. روی کار آمدن یک شخص دیوانه و کم عقل به عنوان رئیس جمهور آمریکا که مدعی حاکمیت بر تمام جهان است با آن چهره خشن و موهای زرد که اخیراً با جابه جایی هایی پیام جنگ طلبی و تجاوزگری اش بیشتر شده است و چه بسا باید مثل سال 1359 منتظر یک جنگ و حمله نظامی جدید باشیم ، واقعه حمله تروریست های داعش به مجلس شورای اسلامی و مرقد امام خمینی که در رمضان سال 96 اتفاق افتاد و به شهادت جمعی از خدمتگزاران کشور منجر شد ، به نتیجه رسیدن نبرد و مبارزه همه جانبه با داعش در کشور عراق با همکاری نیروهای سپاه پاسداران به فرماندهی سردار بزرگ دلاور قاسم سلیمانی و برچیده شدن داعش ار کشور عراق و نیز آزاد شدن بخش بزرگی از کشور سوریه از چنگ داعش ، واقعه زلزله در کرمانشاه و سرپل ذهاب که باعث آسیب جانی و مالی و تخریب خانه های مردم آن دیار شد و هنوز هم برخی از مردم سرپل ذهاب در چادر زندگی می کنند (سرپل ذهابی که در جنگ تحمیلی یکی از مناطق رویارویی و درگیری رزمندگان و مردم ما با ارتش بعثی عراق بود) ، حادثه تصادف نفتکش ایرانی با کشتی چینی در دریای چین که بسیار تلخ و دردناک بود و انفجار و آتش سوزی که سی و چند نفر از ساکنان کشتی سوختند و از بین رفتند و کشتی هم غرق شد ، حادثه سقوط هواپیمای تهران به یاسوج در کوههای دنا که منجر به از بین رفتن تمام سرنشینان و مسافران آن شد ، حادثه ریزش معدن زغال سنگ در شاهرود و کشته شدن کارگران معدن، حادثه تصادف و واژگونی اتوبوس حامل دانش آموزان استان هرمزگان که عازم شیراز بودند (شهریور ماه) که باعث از دست رفتن و آسیب دیدن دانش آموزان شد و حوادث دیگری که پیش آمدند.
اینها همه برخی از وقایع و حوادثی بودند که در سال 1396 گذشت و اینها همه امتحانات الهی است برای ما انسانها که حکمت آنها را نمی دانیم و بعدها خواهیم دانست ؛ برخی از این ها ممکن است حکمت و تقدیر باشند و برخی هم حاصل عملکرد انسانها. بسیاری لز ما طبق عادت های تکراری عمل می کنیم و به هدف عالی و رسیدن به کمال و رضای الهی فکر نمی کنیم و رضایت خود و انسانهای دیگر برایمان مهم است و زمانی که برسد که انسانها به خدا و حقیقت و کمال فکر کنند و هدف خود قرار دهند ، آن زمان عید واقعی است. سالها می آیند و می روند و مردم در پایان هر سال به نظافت خانه و خرید لباس و کفش نو و خرید خوردنی ها و تدارک سفره هفت سین و غیره می پردازند و این کارها فکر از روی تقلید و تکرار انجام می شود و پیام های تبریک به یکدیگر می فرستند و به دید و بازدید های پر شمار و تکراری یکدیگر می روند (که گاهی این تبریک ها و دید و بازدیدها حالت چاپلوسی و تظاهر پیدا می کنند) و دو هفته تمام کار و فعالیت را تعطیل می کنند و در پایان به عنوان سیزده فروردین به گردش و تفریح می روند. پس از اینکه سال جدید آمد و مدتی گذشت همه چیز به حالت عادی برمی گردد و وقایع روزمره زندگی یکی پس از دیگری می آیند و می روند ؛ بکوشیم هر سالمان از سال پیش بهتر باشد و در راستای کمال و فضیلت بیشتر حرکت کنیم . این روزها و این سالها پرماجراترین و پر التهاب ترین دوران تاریخ انسان هستند تا آنگاه که به اراده الهی قیام حضرت مهدی (ع) و آخرالزمان فرا رسد و انسانیت و بشر به آرامش حقیقی برسد و این سرانجام خوش به تلاش و کوشش و همراهی ما بسته است و اگر بی تفاوت و بی توجه باشیم ، انتظاری هم نمی توانیم داشته باشیم. در آغاز امسال مقام بزرگوار رهبری در پیام خود حمایت از تولید و کالای ایرانی را به مردم و مسئولان گفتند و باشد که همه ما همت و تلاش خود را در این جهت قرار دهیم. با وضعی که در چند دهه اخیربوجود آمده و ذهنیت های غلطی که برای مردم ایجاد شده ، مشکل بتوان به زودی به چنین هدف والایی رسید؛ ذهنیت ها و بدآموزیهایی که اسراف و مصرف زدگی و خرید و استفاده از کالاهای خارجی را افتخار می دانند و برای هویت ایرانی ارزشی قائل نیستند و کشورهای غربی و اقتصاد و فرهنگ آنان را مثل بت می پرستند. ای کاش جامعه ایرانی به خودشناسی و خود باوری می رسید و ارزش خود را در می یافت. متأسفانه کمتر ملتی را می شناسیم  که به اندازه ما تقلید کننده و مصرف کننده کالاهای خارجی و گریزان از خود و دوستدار جهان غرب باشد (البته همه ملت ما چنین نیستند ولی بخشی که چنین هستند تأثیر گذار هم هستند).نگاهی به انبوه کالاهای وارداتی (قاچاق و غیر قاچاق) ، انبوه سفرهای خارجی که بیشتر به کشورهای غربی است و تمایل گسترده به تحصیل و کار و مهاجرت به خارج از کشور (بخصوص کانادا) ، باعث تأسف و اندوه انسانهای آگاه می شود و کار و تلاش فرهنگی و آموزشی و بیدارگری گسترده ای لازم است تا ذهنیت ها اصلاح شوند و به خودباوری و آگاهی و معرفت درست برسند.به نظر من یکی از اشتباهات دولت های  گذشته (پس از پایان جنگ) ساخت و توسعه مناطق آزاد تجاری -اقتصادی بود که شروعی شد برای واردات گسترده کالاهای مختلف و بی توجهی به تولید ملی و خودکفایی . از سال 1368 تا کنون همواره شاهد استقبال مردم از سفر به جزیره کیش برای خرید انواع کالاها بوده ام  و موارد دیگری هست که بعداً مطرح خواهم کرد ، اینکه بتوان باور تولید و مصرف کالاهای داخلی و ملی را نهادینه کرد شاید صبر و زمان طولانی بخواهد.امیدوارم خداوند سال جدید را سالی برای اصلاح روشها و باورهای مردم و مسئولان قرار دهد و انشاء الله که گفته ها و رهنمودهای حضرت آیت الله خامنه ای را به عمل و ظهور برسانیم.
والسلام علی من اتبع الهدی- 5 فروردین 1397




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بسمه تعالی
نگاهی به تاریخ صد سال گذشته ایران (5)
در آخرین قسمت از مبحث تاریخ صد و چند سال گذشته ایران سعی بر آن دارم که مرور مختصری به نمای کلی این دوره زمانی بنمایم.این دوره تاریخی پرماجراترین و پر مسئله ترین صد سال در میان قرون گذشته ما بوده است که شرح وقایع آن چندین جلد کتاب می شود و قطعاً که در یک یا چند مقاله نمی توان همه وقایع را بیان کرد.تاریخ این دوره عبرت انگیزتر از دوره های قبل ما است.در این دوره که از اواخر سلطنت قاجار شروع می شود تغییرات گسترده و عمیق اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی ، اخلاقی ، سیاسی و غیره پدید آمد و البته اتفاق نیکو و خوش یمن انقلاب اسلامی و پایان دوران شاهنشاهی و برقراری حکومت مردم سالاری دینی را داشتیم.وقایع پی در پی چون انقلاب مشروطیت ، جنگ جهانی اول و ورود بیگانگان به کشورمان ، دخالت بی حد و حساب انگلیسی ها در امور کشورمان همراه با قحطی بزرگ و مرگ و بیماری دسته جمعی گسترده ، موضوع قرارداد 1919 که سلطه کامل انگلیس را برقرار می کرد و آنگاه که نشد کودتای رضاخان پهلوی ، تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی و به دنبال آن تغییرات گسترده جامعه ایرانی و مبارزه شدید با اعتقادات دینی و سنت ها همراه با اختناق و سرکوب که در هیچ دوران تاریخی گذشته سابقه نداشت ، جنگ جهانی دوم و سرنگونی رضاخان همراه با اشغال خاک ایران توسط خارجیان ، سلطنت محمد رضا پهلوی به مدت 37 سال ، نهضت ملی شدن نفت و سرکوب شدن آن با کودتای 28 مرداد 32 ، 25 سال تسلط و دخالت بی چون و چرای آمریکایی ها در امور کشورمان ، نهضت خرداد ماه 1342 به رهبری امام خمینی و سرکوب نهضت و تبعید امام و 14 سال بعد وقوع انقلاب اسلامی با سرنگونی پهلوی و برقراری نظام جمهوری اسلامی ، وقایع نیمه اول این دوران بودند . حوادث و وقایع پس از انقلاب اسلامی که در نیمه دوم این دوران قرار می گیرند نیز شامل شورشها و ناآرامیها و توطئه های پی در پی پس از انقلاب اسلامی ، وقوع جنگ تحمیلی با رژیم بعثی عراق به رهبری صدام حسین به مدت هشت سال ، فتنه بنی صدر اولین رئیس جمهور و به دنبال آن فتنه منافقین یا همان مجاهدین خلق و ترورها و بمب گذاری ها و جنایتهای آنان ، دوران پس از جنگ و سازندگی و عمران ، ظهور دسته بندیهای سیاسی به نام سازندگی ،اصلاح طلبان ، اصول گرایان و غیره ، حوادث سیاسی دهه های70 و 80 ، فتنه سال 1388 و به آشوب کشیدن کشور از سوی قدرتهای سلطه گر جهان برای براندازی نظام جمهوری اسلامی ، ماجرای انرژی هسته ای که قدرتهای بزرگ به مدت 12 سال مردم و نظام ما را به خود مشغول کردند و توطئه های بی پایان آمریکا و اروپا برای سرنگونی و ریشه کنی انقلاب و نظام جمهوری اسلامی که تا امروز ادامه دارد.
تاریخ هنوز تمام نشده است ، تاریخ فقط روی کار آمدن این سلسله و آن سلسله و این حکومت و آن حکومت نیست. تاریخ 100 و چند ساله اخیر ما شاهد تحولات بزرگ و عمیق  سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی ، اعتقادی و غیره بوده است که نقش آفرین مهم این تحولات قدرتهای بزرگ مهاجم و متجاوز بوده اند و ملت ایران و نخبگان نیز نقش مهمی در آنها داشته اند ، در حالی که در گذشته های دور تاریخ اینقدر نقش قدرتهای خارجی تأثیر گذار نبوده است.این تحولات برای بخشی از مردم ایران چنان عادی شده است که گذشته را یا نمی دانند یا به آن فکر نمی کنند ( یا اصولاً گذشته ای نداشته اند و برایشان نقطه شروع تاریخ همین امروز بوده است). این بخش از مردم ظاهراً ایرانی هستند و به زبان فارسی حرف می زنند ، اما در واقع انگلیسی ، آمریکایی یا فرانسوی هستند و هویت ایرانی خود را باطل کرده اند. موضوعاتی چون اروپایی شدن ، غرب گرایی ، بی حجابی ، بی دینی و باصطلاح لائیسم ، گرایش به مهاجرت و تغییر هویت ایرانی ، تغییر فرهنگ و سنت ها و عادات و ... اینها همه مسائلی بودند که در صد و چند سال اخیر پیش آمدند و در طول صدها سال گذشته نبودند.در تاریخ گذشته ما جنگ های متعدد پیش آمد ، پادشاهانی آمدند و پادشاهانی رفتند ، لشکرهایی حمله کردند و تاراج کردند (چون حمله مغول ها و تیمور) ولی در تمام صدها سال فرهنگ و دین و اعتقادات و سنت های ایران حفظ شد اگرچه آسیب های فراوانی هم دیدیم. در دیگر کشورهای اطراف ما هم به همین منوال بوده است ، امپراطوری عثمانی پس از خلافت عباسی روی کار آمد و بخش بزرگی از جوامع مسلمان را تحت حکومت خود قرار داد ، ولی آنچه که در صد سال اخیر اتفاق افتاد کاملاً متفاوت بود. امپراطوری عثمانی سنی بود و حکومت ها و سلسله های ایران شیعه و جنگ ها و درگیریهایی هم بین آنها پیش آمد ، اما هیچگاه به دین و اعتقاد و فرهنگ مردم حمله نشد. آنچه بود یا اختلافات و دعواهای مذهبی بود یا اشغال خاک و سرزمین و به دست آوردن قدرت ، ولی هجوم و تجاوز انگلیس و سپس آمریکا به ایران (و دیگر ملت های جهان) کاملاً متفاوت بود .  آنها از هزاران کیلومتر فاصله خاک و سرزمین ما و ملت های دیگر را خاک و سرزمین خود تعریف کردند و خود را جهان نامیدند و جهانی شدن را اجبار و تحمیل کردند. آنها به همه اجزاء هویت و فرهنگ و دین و سیره زندگی ما و دیگر مسلمانان حمله کردند. آنها کشور جعلی اسرائیل را در وسط مسلمانان به نام دولت یهود ساختند و از آنجا همه ملت ها و کشورهای اطراف را مورد تهدید و حمله قرار دادند ، آنها فرقه های وهابی در عربستان و بهایی در ایران را ساختند تا اصل و اساس دین اسلام را از بین ببرند و ملت های مسلمان را تحت تسلط کامل خود درآورند (خوب دقت کنیم چه محاصره کاملی : خود متجاوزین انگلیسی و آمریکایی ، صهیونیست های اسرائیلی و وهابی های حاکم بر عربستان).اگر انقلاب اسلامی سال 1357 اتفاق نمی افتاد چه می شد؟ با روندی که قدرتهای بزرگ در آن زمان داشتند و اکنون نیز دارند ، شکی نیست که شاهد محو و نابودی و ریشه کنی کامل اسلام و دینداری می شدیم و دیگر اثری از خداپرستی و دین داری و نماز و مظاهر اسلام باقی نمی ماند و جهان اسلام می شد تماماً غربی و آمریکایی با اخلاق و عادات و شیوه های زندگی آنان. انقلاب اسلامی سد بزرگی شد در مسیر این روند خطرناک و مخرب و راهی شد برای بازگشت به اصالت دینی و اسلامی با نگاه توحیدی به انسان و جهان. این که اکنون می بینیم فشارها ، توطئه ها و حمله های آمریکا و هم پیمانان آنها به نظام جمهوری اسلامی روز به روز شدیدتر و وسیع تر می شود به دلیل همین تأثیرگذاری بزرگ و سازنده است.آنها نقشه کشیده بودند که همه مردم جهان را به رنگ خود درآورند و دیگر اثری از دین و خداپرستی نماند و انسان ها فقط و فقط به فکر عیش و لذت و بهره وری مادی و دنیایی باشند ، آنها نقشه کشیده بودند که دولت غاصب اسرائیل پس از فلسطین به سراغ بقیه کشورهای عرب و غیر عرب مسلمان برود (از جمله ایران) و همه آنها را در خود حل کند و بشود امپراطوری بزرگ صهیونیسم که با مانعی به نام انقلاب اسلامی ایران رو به رو شدند که فقط مسئله رفتن یک حکومت و آمدن یک حکومت دیگر مطرح نبود ، بلکه دگردیسی فکری و انسانی و اخلاقی در راستای فضیلت و کمال و کرامت و تزکیه نفس در کنار تغییرات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی مطرح بود.انگلیسی ها و سپس آمریکایی ها با سالها نفوذ و سلطه برایران تأثیرگذاریهای بسیار وسیعی بر فرهنگ و اخلاق و بینش مردم ایران گذاشته بودند که اصلاح همه آنها سالها طول می کشد. یکی از مهمترین این تأثیر گذاریها همین فرهنگ راحت طلبی و فرار از مسئولیت و زحمت ، پرخوری ، مصرف زدگی همراه با اسراف ، کوچک و حقیر دانستن فرهنگ و اعتقادات خود و بزرگ و مهم دانستن بیگانگان و پذیرفتن و ستایش  بی چون و چرای هرچه که وارداتی باشد و از کشورهای قدرتمند آمده باشد ، است. این که کالای ایرانی به درد نمی خورد و کیفیت ندارد و هرچه کالای خوب است مربوط به اروپا و آمریکا است و اینکه ایرانی هیچوقت نمی تواند پیشرفت علمی کند (و در واقع نباید پیشرفت کند) و باید وارد کننده و مصرف کننده محصولات آنها باشیم و در نهایت به کشورهای غربی مهاجرت کرده و در سیستم اجتماعی و اقتصادی آنها حل شد تا به پیشرفت و رفاه و آسایش رسید ، نتیجه همین تفکر مسموم و مخرب است. بسیاری از مردم ما حداقل نمی خواهند از مردم ژاپن و کره یاد بگیرند که تعصب ملی داشتند و می خواستند که خود پیشرفت کنند و تولید کنند و نتیجه هم گرفتند. آمریکا و اروپا و جهان صنعت و تکنولوژی برای بسیاری از مردم به بت بزرگی تبدیل شده است که اطاعت و پرستش آن الزامی و مخالفت با آن حماقت و نادانی و غیرعقلانی است ، چه در جمع عوام و چه در جمع خواص صحبت های زیادی می شنوم که حاکی از این نگرش و ذهنیت است. در قرآن کریم آیاتی هست که درباره پیروی و تقلید کورکورانه مردم زمان حضرت محمد (ص) و دیگر پیامبران الهی از سنت ها و عادات اجداد و گذشتگانشان سخن گفته و این که وقتی آن مردمان توسط پیامبران به راه حق و پرستش و اطاعت از خدای یکتا دعوت می شدند ، جواب مردم این بود که ما آنچه را از نیاکان و اجداد خود شنیدیم و یاد گرفتیم دنبال می کنیم و قرآن کریم می فرماید که آیا اگر نیاکان و اجداد آنها نادان و ناآگاه هم بودند آیا باید از آنها پیروی می کردند ؟
در زمان حاضر هم همین وضع وجود دارد و اگر جریان انقلاب و نهضت اسلامی بخواهد مردمانی را به راه درست که اطاعت از خدای یکتا و پیروی از حکم خدا و پیامبر است هدایت کند ، با همین استدلالات مواجه می شود که آیا باید آنچه از جهان متمدن و پیشرفته غرب و علم و تکنولوژی فرا گرفته و به دست آورده ایم کنار گذاریم و به عقب برگردیم (و به قولی به دوره خرسواری برگردیم)؟!!  از اینگونه استدلالات  هم متحیر می شوم و هم متأسف. آنچه در جهان غرب و به اصطلاح جهان پیشرفته می گذرد و حاصل و نتایج آن چه بوده است ؟ اینهمه جنگ و تجاوز به کشورها و کشتار ملت ها و دخالت در تمام جوامع انسانی و مفاسد و تباهی های اخلاقی و فروپاشی خانواده ها و بیماریهای جسمی و روانی و ... را می بینند و باز هم می گویند باید از جهان متمدن و پیشرفته باید پیروی و اطاعت کنیم تا به پیشرفت برسیم !! جالب است که از اوایل پیروزی انقلاب اسلامی همین جماعت می گفتند تعالیم اسلام به درد جهان امروز نمی خورد و مربوط به 1400 سال پیش است و مسلمانان مؤمن انقلابی با علم و پیشرفت مخالف هستند و می خواهند به عقب برگردند ؛ آنگاه که سالها گذشت و پیشرفت های بزرگ علمی و فن آوری در ایران به دست دانشمندان و محققان ایرانی پیش آمد همین جماعت همراه با آمریکا و کشورهای غربی گفتند که ما نباید به انرژی اتمی و فن آوری موشکی و فضایی و صنایع بزرگ و ... برسیم که در آن صورت امنیت و صلح جهانی و منطقه ای را به خطر می اندازیم و قدرتهای بزرگ باید جلوی ما را بگیرند !!  واقعاً که زهی حیرت و زهی تأسف. اگر استدلالات قبلی درست بود که با پیروی از اسلام پیشرفت نمی کنیم و عقب می مانیم ، حالا که پیشرفت کرده ایم باید موجب خشنودی باشد نه مخالفت و نارضایتی . اگرچه از پیروی کورکورانه از علم و فن آوری غرب انتقاد کردم ، ولی منافاتی با پیشرفت در این حوزه ها ندارد.ما ملت ایران باید جامعه قدرتمند و پویا و مجهز به توانایی های علمی و اقتصادی داشته باشیم تا بتوانیم خود را حفظ کنیم و گرنه در یک چشم به هم زدن محو و نابودمان خواهند کرد. قدرتهای بزرگ غربی و اسرائیل برای براندازی و ریشه کنی انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ثانیه به ثانیه در حال فعالیت هستند و ما هم نباید یک لحظه توقف و غفلت کنیم. اگر به فکر راحت طلبی و رفاه و تفریح باشیم و کارو تلاش نکنیم و کالاها و نیازمندی ها را از خارج وارد کنیم ، هر لحظه در خطر فروپاشی قرار خواهیم گرفت . رزمندگان ما در هشت سال جنگ تحمیلی با اتکاء به ایمان به خدا و اسلام و فداکاری و تلاش بی وقفه و امید یاری از قدرتهای مادی نداشتن  توانستند دشمن را در جنگ متوقف کنند و نگذارند خاک کشور از دست برود ، چرا در زمینه های اقتصادی و علمی و صنعتی و غیره نتوانیم؟
پس از خاتمه جنگ تحمیلی و شروع دوران سازندگی اشتباه بزرگی توسط برخی دولتمردان و مسئولان پیش آمد و آن اینکه تصمیم گرفتند با نزدیک شدن به جهان غرب (باصطلاح جهان پیشرفته) و کنار گذاشتن شعارهای انقلاب اسلامی در مبارزه با آنان و با پیروی از فرمول های علمی و اقتصادی آنان ، کشور را به پیشرفت علمی و صنعتی و فن آوری و انسانی برسانند و کار به جایی رسید که در هر زمینه ای معیارهای اروپایی و آمریکایی شد معیار سنجش و تصمیم گیری. چطور به مدت یک دهه (از اول پیروزی انقلاب 1357تا پایان جنگ تحمیلی در سال 1367) کشورهایی که تمام تلاش خود را برای جلوگیری از پیشرفت انقلاب اسلامی و ملت ایران به کار گرفتند و بر علیه ما جنگیدند و نابودی انقلاب  اسلامی و ایران را هدف خود قرار داده بودند ، شدند الگو و معیار ما برای اداره امور اقتصادی و اجتماعی و علمی وفرهنگی کشور؟ آیا این یک تناقض نبود؟ انشاءالله که روز به روز بر آگاهی مردم ما افزوده شود و مسئولان و دولتمردان هم راه درست را بشناسند و اهداف انقلاب اسلامی در مسیر صحیح خود قرار گیرد و انشاءالله که به زودی ظهور و قیام حضرت مهدی امام زمان (ع) را شاهد باشیم .
والسلم علی من اتبع الهدی - 22 اسفند 1396
 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بسمه تعالی
نگاهی به تاریخ صد سال گذشته ایران (4)

و اینک در آستانه سی و نهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی نگاهی دوباره به تاریخ گذشته انقلاب اسلامی بیاندازیم و مروری شود بر آنچه گذشت. در گفتارهای قبلی تا شروع جنگ تحمیلی با عراق در سال 1359 و کمی پس از آن را ذکر کردم و آن سالها ، سالهای پر التهاب و پر ماجرایی بود که بر ملت و انقلاب ما گذشت و البته اکنون هم جهان پر التهابی را جلو چشم خود می بینیم که هر روز و هر ساعت ماجرا و جنگ و درگیری است که به گوش می رسد . جنگی که صدام جنایتکار در سال 59 علیه کشور ما شروع کرد هشت سال به طول انجامید. در آن زمان قوای نظامی و دفاعی کشور مثل اکنون قوی و آماده نبودند و بهم ریختگی و هرج و مرج و بخصوص خیانتهای بنی صدر که رئیس جمهور وقت بود ، فرصت مناسبی برای صدام و دولتهای آمریکا و جهان غرب پیش آورد که کار انقلاب اسلامی را تمام کنند. صدام ابتدا طمع به خاک ایران داشت و قصد تجاوز و تصرف خوزستان و استانهای مرزی را در ذهن خود می پروراند و قبلاً هم درگیریهایی بین ارتش ایران و عراق در زمان پهلوی پیش آمده بود ، این موضوع با هدف دولت آمریکا و همپیمانان اروپایی اش که قصد سرنگونی و ریشه کنی انقلاب اسلامی را داشتند همراه شد و نوعی اشتراک منافع بین آنها پیش آمد که به حمله به کشورمان و آغاز جنگ انجامید. در این جنگ ابتدا بخشهایی از خاک کشورمان به اشغال درآمد که با تلاشهای زیاد و مبارزات و جانفشانیهای رزمندگان و ارتش و سپاه و همه آحاد ملت به پیروزی و باز پس گیری خاک کشورمان انجامید و در تاریخ دفاع مقدس به تفصیل گفته و نوشته شده است. نکته جالب اینکه حتی در حالی که ارتش عراق به کشورمان حمله کرده بود ، افراد ناراضی و ناراحت از انقلاب جنگ را هم تقصیر روحانیت و خط امام و مسئولان انقلاب و نظام می دانستند و این جمله را از برخی افراد شنیده بودم که می گفتند: تقصیر خودشان است ، بس که به همه دنیا فحش دادند!! در آن زمان قضیه گروگانهای سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام هم جریان داشت و برخی بشدت از این قضیه ناراحت بودند و حتی علت شروع جنگ را هم ناشی از گروگانگیری سفارت آمریکا می دانستند. من معتقدم که حتی اگر گروگانگیری سفارت آمریکا هم پیش نمی آمد ، باز هم آمریکا نقشه حمله به ایران را داشت  کما اینکه تا کنون هم منتظر فرصت برای حمله به خاک کشورمان و تمام کردن کار انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی بوده و هست. واقعیت این بود که آمریکایی ها در تمام مسائل داخلی ایران دخالت می کردند و زمانی که هنوز سفارت آمریکا اشغال نشده بود ، جنگ داخلی گسترده در استانهای مرزی بخصوص کردستان و خوزستان به راه انداخته بودند و بشدت تلاش می کردند که انقلاب اسلامی را سرنگون و رژیم پهلوی را برگردانند. اعمال خرابکارانه زیادی در استانهای غربی و جنوب کشورمان جریان داشت ، گروههای سیاسی چپ و کمونیست و مجاهد و لیبرال و ملی و ... هم سراسر کشور را به آشوب کشیده بودند و طراحی همه اینها در سفارت آمریکا ( و انگلیس و فرانسه و برخی کشورهای دیگر) انجام می شد ، در چنین شرایطی آیا دانشجویان خط امام کار اشتباهی کردند که سفارت آمریکا را اشغال کردند؟ رنجی که از ناراضیان و مخالفان انقلاب کشیدیم از خود دولت های خارجی مخالف انقلاب بیشتر بود. بهتر بود یک کلام این ناراضیان می گفتند که نمی بایست انقلاب می کردیم و باید می گذاشتیم دولتهای آمریکا و انگلیس همچنان ارباب و مسلط بر ما می ماندند تا ایران بهشت برین می شد و آنها هم براحتی زندگی روزمره شان را می گذراندند و به خوشی هایشان می رسیدند!! 
جنگ هشت ساله درسهای زیادی به ما آموخت و افسوس که بسیاری آنها را فراموش کردند. درس مقاومت ، درس مستقل و روی پای خود بودن ، درس ایثار و از خود گذشتن ، درس ساده زیستن و دوری از تجمل و رفاه زدگی ، درس دفاع از حیثیت و ناموس و عقیده و درسهای فراوان دیگر. در همان زمان بود که شهید بزرگوار سردار حسن تهرانی مقدم پایه ساخت موشکهای جنگی را گذاشت و به نتیجه هم رسید و موشکهای دفاعی قدرتمند ما ساخته شدند که حالا دشمنان به شدت به دنبال جمع کردن و از کار انداختن موشکها هستند تا بعد براحتی به ایران حمله کنند. اگر به این درسها همچنان عمل می شد بسیاری انحرافات و مشکلات و گرفتاریهای بعدی پیش نمی آمد که حالا عده ای بگویند اشتباه کردیم که انقلاب کردیم !! اشتباه از انقلاب کردن نبود ، اشتباه از فراموش کردن آرمانها و اهداف انقلاب و روحیه جهادی و برگشت به راحت طلبی و ثروت اندوزی بود . برخی تصور می کردند که انقلاب کردیم تا مثل ژاپن یا کره جنوبی به سوی صنعتی شدن و توسعه اقتصادی برویم و این هم یک تصور اشتباه بود. انقلاب برای اصلاح ملت و کشور ، استقلال ، عزتمندی ، کرامت انسانی و در عین حال پیشرفت مادی و معنوی بود. متأسفانه اشتباهات زیادی روی داد و عوامل زیادی در این میان می توانند دخیل باشند. خود درگیریها و آشوبهای داخلی و جنگ تحمیلی امکانات را به سوی حفظ و دفاع فیزیکی و سیاسی برد و موضوع فرهنگ سازی و تمدن سازی به حاشیه رفت و البته غفلت های زیادی هم صورت گرفت. توجه کنیم که در 53 سال حکومت پهلوی ها تغییرات بزرگ فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی اتفاق افتاده بود و نسل هایی که در آن زمان ساخته شده بودند ، از اعتقادات دینی و ملی و سنت های فرهنگی و اجتماعی فاصله گرفته بودند و گرایشات و خواسته هایشان کاملاً متفاوت با نسل های قبل از خود شده بود. غرب زدگی ، خودباختگی ، بی دینی و بی اعتقادی ، رفاه زدگی ، خود خواهی ، پول پرستی و منفعت جویی شخصی ، بی حجابی و بی قید و بندی ، رواج گناه و فساد و موارد دیگر در لایه های مختلف جامعه دوران پهلوی وارد شده بود و نمی شد انتظار داشت پس از انقلاب همه مردم تزکیه یافته و مؤمن و مخلص شوند ، ولی حرکت در جهت تزکیه فرهنگی و فکری و اخلاقی و اصلاح فردی و اجتماعی هم آنطور که می بایست انجام نشد و مفاسد و انحرافات گذشته به وجود و تأثیرگذاری خود ادامه دادند. اینکه پس از نزدیک به چهل سال از پیروزی انقلاب اسلامی شاهد بی حجابی ، بی بند و باری ، مفاسد اقتصادی و اختلاس ، رواج اعتیاد و مواد مخدر ، فحاشی و بدزبانی و دیگر آفات اجتماعی و فرهنگی باشیم ، نشان از چه می دهد؟ شکی نیست که این آفات و مفاسد خواسته دشمنان و مخالفان انقلاب ما بوده و هست و نشان دهنده تلاش بی وقفه آنها برای برگرداندن وضعیت گذشته. همین آنتن های ماهواره  که از سال 1370 به بعد وارد خانه های مردم شدند ، با خود هجوم سنگین فرهنگی و اخلاقی را آوردند و اذهان مردم را زیر بمباران شدید زشتی ها و فساد های فرهنگی و اخلاقی و برهنگی و ... قرار دادند و متأسفانه بسیاری از مردم با علاقه با تماشای آنها نشستند و مدیریت های فرهنگی هم نتوانستند مردم را از آنها دور کنند.
سالهای جنگ تحمیلی ، سالهای پر ماجرایی بودند.در آن زمان بارها مناطق مسکونی و شهرهای ما مورد حملات هوایی و موشکی ارتش صدام قرار گرفتند و اواخر سال 1366 هم نوبت حملات موشکی به تهران رسید، تهرانی که اکنون در شلوغی و تراکم شدید جمعیت و خود روها و ساختمانها و ترافیک شدید و نیز تجمل و اسراف و رفاه زدگی غرق شده است ، روزهایی هم داشته که مورد حملات دشمن قرار گرفته بود و مردم به دنبال پناهگاه و جمعیت زیادی هم از تهران خارج شدند. بیاد می آورم که اوایل جنگ تحمیلی ، همان سال 1359 که تهران و اکثر شهرهای ایران مورد حملات هوایی قرار گرفتند و خاموشی های شبانه برقرار بود و خیابانها بسیار خلوت و کم رفت و آمد شده بود. در آن زمان که به مسجد محل رفت و آمد داشتم شبها خیابانهای تهران در سکوت و خاموشی کامل فرو می رفت و بندرت خودرویی در خیابان ها دیده می شد ، مقایسه کنیم با تهران فعلی که آیا آن روزها را بیاد می آورد یا نه؟ در شروع جنگ تحمیلی کمبود مواد سوختی و غذایی و دیگر کالاهای مصرفی پیش آمده بود و سهمیه بندی کالاها و نفت و بنزین و غیره برقرار شده بود.برخی کالاها و مواد غذایی و مصرفی با کوپن توزیع می شد و نقش مهمی در کنترل مصرف داشت . قند و شکر، روغن نباتی ، پودر لباسشویی ، گوشت و مرغ ، نفت و بنزین و دیگر اقلام با کوپن سهمیه بندی یا با ثبت در دفترچه بسیج اقتصادی توزیع می شد و ستادی به نام بسیج اقتصادی تشکیل شده بود برای نظارت و اداره امور اقتصادی. اکنون که جامعه ما در مصرف زدگی و اسراف و خرید بیش از حد کالاها و مواد غذایی و غیره غرق شده است ، بد نیست یادی هم از آن دوران بکنیم که صرفه جویی و کنترل مصرف بتدریج در میان مردم نهادینه می شد. شاید نتوان آن روش را برای امروز به کار برد ولی آیا آنچه که اکنون در حوزه مصرف انرژی و مواد غذایی و کالاهای مصرفی می بینیم درست است و آیا این اسراف و زیاده روی فعلی تا زمان نامحدود می تواند ادامه یابد؟ در آن زمان لوازم خانگی و صنعتی و غیره هم بسیار کم شده بود و با شرایط خاص و از طریق حواله ستادهای توزیع کالا به دست مردم می رسید و با این حال همان تلویزیون سیاه و سفید یا یخچال کوچک یا فرش ماشینی ساده سهمیه بندی هم برای مردم ارزش داشت و قدرش را می دانستند. در آن زمان برخی مردم به دنبال تهیه وسائل و کالاهای کمیاب از خارج از کشور بودند و حتی حاجیانی که به سفر حج واجب می رفتند با خود انواع و اقسام کالاهای خانگی و مصرفی را می آوردند ، اکنون که سالهای طولانی است که انواع کالاهای خارجی وارد کشور می شود و تبلیغات گسترده هم دارند و صنایع داخلی هم کالاهای متنوع خانگی و صنعتی و غیره را تولید می کنند و بازارها پر از کالا است ، بندرت کسی متوجه اینهمه فراوانی است و باز هم بسیاری ناراضی هستند و طوری قضاوت می کنند که انگار کشور در عقب ماندگی مطلق و شدید بسر می برد!! بسیاری مردم هر چند سال مبلمان و فرش و لوازم خانه و تلویزیون و وسائل صوتی و تصویری و غیره را عوض می کنند و باز هم ناراضی هستند و شکایت و صدای اعتراضشان بلند است.  
سالهای جنگ تحمیلی هرچه بیشتر فکر می کنیم نکات و موضوعات بیشتری را بیاد می آورد. افراد ناراضی و بدبین از آن سالها با عنوان سالهای سرد و سیاه یاد می کنند و من فکر می کنم علیرغم جنگ و مشکلات ناشی از آن موارد مثبت و بیاد ماندنی فراوانی داشتیم که قدر آنها را ندانستیم. همبستگی مردم در آن سالها آشکارتر بود و خود خواهی ها کمتر. اگر شخص یا اشخاصی در آن سالها به فکر سوء استفاده و سودجویی می افتاد با او برخورد شدیدتری می شد و اساساً نگاه جامعه به افراد فرصت طلب و سوءاستفاده گر نگاه منفی و همراه با تنفر بود و کسی علناً به زرنگ بازی های خود افتخار نمی کرد و دیگران را تمسخر و تحقیر نمی کرد (یا کمتر پیش می آمد) که بعدها این مسائل علنی و رایج شد. در آن سالها خانواده اهمیت بیشتری داشت و ازدواج ها مثل امروز پیچیده و مشکل نبود و اینهمه دعواهای خانوادگی و طلاق زیاد نبود ، دوستی ها و روابط خویشاوندی گرمتر از امروز بود ، سفره ها ساده تر و تجملات کمتر بود. بیاد می آورم که در چند جشن عروسی در سالهای دهه شصت ، شام فقط چلوکباب کوبیده بود با کمی مخلفات ، آیا کسی اکنون حاضر است شام عروسی را به همین سادگی برگزار کند؟ در آن سالها جلوه های تجمل پرستی در پوشش و لباس خیلی کمتر بود و لباسها ساده تر از امروز و حالا را ببینیم که چند هزار شکل و مدل لباس و کفش وکیف و غیره در مغازه ها دیده می شود !! در آن سالها جوانان مثل امروز راحت طلب نبودند و بیشتر اهل کار بودند و در جبهه های جنگ هم شرکت می کردند و از جان و مال و آسایش خود می گذشتند و امروز که اینقدر از بیکاری شکایت دارند ، یک دلیلش راحت طلبی و تغییر نگاه به کار و نپذیرفتن بسیاری کارها است. در آن سالها سختی های زیادی هم بود ولی با وجود اینکه هشت سال جنگ جریان داشت در شهرها همه چیز عادی بود ، مگر هنگامی که حملات هوایی دشمن به شهرها پیش می آمد. دانشگاهها در زمان جنگ به کار خود ادامه دادند و دانشجویان تحصیلات خود را به انجام می رساندند و گاهی هم گروههایی از دانشجویان به جبهه ها می رفتند ، دانشجویان آن زمان بهتر از دانشجویان امروز درس می خواندند و واقعاً به کسب علم علاقه داشتند و اینجانب هم در همان سالها دانشجو بودم و بخوبی بیاد می آورم. البته نمی توانم بگویم که اکنون همه چیز منفی و ناامید کننده است ولی به هر حال با گذشته تفاوت و فاصله زیادی پیدا کرده ایم و خوب است گذشته را مرور کنیم و به جوانان امروز آگاهی دهیم تا بلکه راهی برای اصلاح امور پیدا شود. اشتباه بزرگی که پس از پایان جنگ تحمیلی پیش آمد تغییر رویکردها و سیاست ها بود و اینکه  برخی مسئولان و دولتمردان می گفتند دیگر وقت شعارهای انقلابی گذشته و باید با دنیا هماهنگ شویم و درهای خود را به روی دنیا (کدام کشورها؟) بگشاییم و معیارها و استانداردهای جهانی را بپذیریم و ... این سیاست ها باعث کاهش دشمنی ها با انقلاب اسلامی نشد و آمریکا و همپیمانان همچنان به فکر فشار آوردن بر نظام جمهوری اسلامی به منظور سقوط و براندازی بودند. اگر ریگان رئیس جمهور آمریکا در زمان جنگ ما با عراق فعالانه به فکر سرنگونی و سقوط انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی بود ، بیل کلینتون نیز در دوران بعدی که دیگر جنگ با عراق نبود و سیاست های توسعه اقتصادی و واردات و نگاه به خارج دنبال می شد ، به فکر تحریم و فشار و براندازی جمهوری اسلامی بود (قانون داماتو) و چیزی عوض نشد و اکنون هم همین روال توسط دولت و نظام آمریکا دنبال می شود.اتفاقاً وقتی که از شعارها و آرمانها و سیاست های انقلابی دور می شویم و به روزمره گی و رفاه مادی و راحت طلبی مشغول می گردیم هم اوضاع اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی آشفته و بهم ریخته می شود و هم انبوه مشکلات و گرفتاریها پیش می آیند و آنگاه عده ای می آیند این مشکلات و نابسامانیها را به گردن انقلاب و جمهوری اسلامی می اندازند ، در حالی که کاملاً برعکس است. مسئله مهمی در این میان است که مسئله «نفوذ» نام دارد و مقام بزرگوار رهبری هم بارها به آن اشاره کرده اند. در سالهای پس از پایان جنگ (و حتی قبل از آن) عده ای از عوامل نفوذی و جاسوس خود را وارد بخشهای مدیریتی و اقتصادی جامعه کردند و با القای نظریات و طرحهای خود ، برخی مدیران و مسئولان نظام را به انحراف کشاندند و در حقیقت دشمن با هدف ایجاد شرایط مشکل ساز و ناامید کننده طوری عمل کرد که مردم تصور کنند انقلاب اسلامی باعث گرفتاریها و مشکلات شده است !! این عوامل نفوذی گاهی از همان خارج نشینان و رانده شدگان رژیم پهلوی و ضدانقلاب بودند که با فرضیه اشتباه کوتاه آمدن و سخت نگرفتن و استفاده از توان تخصصی و اقتصادی و پولی ایرانیان خارج از کشور ، از راههای مختلف خود را به مراکز و مسئولان تصمیم گیری نزدیک کردند. اینها شاید هیچگاه مقام رسمی دولتی و استخدامی نداشتند ، بلکه در قالب بخش خصوصی و مشاوره و کارشناسی و عناوین دیگر عمل می کردند و متأسفانه برخی انقلابیون خسته و پشیمان که در گذشته خدمات ارزنده ای هم داشتند با بی بصیرتی و سهل انگاری و دنیا طلبی خود باعث شدند که این «نفوذی ها» طرحها و نظریات مخرب خود را به عمل برسانند. آنچه که گفتم پاسخ معمایی است که سالها است ذهن مرا به خود مشغول کرده است ، آیا براستی مسئولان و مدیران نظام جمهوری اسلامی می توانند اینقدر تغییر کنند که طرحهای دشمن را به اجرا درآورند؟ همه گرایشها و گروههای سیاسی هر چقدر هم تفاوت عقیده و فکر داشته باشند باز هم به درجاتی خود را متعلق به نظام جمهوری اسلامی می دانند و حاضر به تخریب و نابودی آن نمی شوند ، پس مسئله اصلی همین «نفوذ دشمن» و غفلت از آن است که در اینجا نقش هشیاری و بصیرت مطرح است. عوامل نفوذی در هر جایگاهی که بتوانند وارد می شوند و هرچه درها بازتر باشد ، آسانتر وارد می شوند. آنها در حوزه اقتصاد ، تورم ، کار و اشتغال ، واردات کالاها و از کار افتادن تولید داخلی ، گرانی کالاها و ارز ، قاچاق کالا و مواد مخدر ، ترویج فرهنگ آمریکایی و غربی و تخریب فرهنگ دینی و اسلامی ، نفوذ در هنر و کتاب و سینما و موسیقی و نیز آموزش و دانشگاه و پزشکی و سلامت ، از هم پاشیدن خانواده ها و روابط نامشروع و آنچنانی ، تغییر در حجاب و لباس بانوان و ایجاد گرایش به بی حجابی و خودنمایی ، ایجاد گرایش به الکل و مواد مخدر ، تغییر در نوع تغذیه و ذائقه و ایجاد گرایش به غذاهای ناسالم  و موارد متعدد دیگر نفوذ و تأثیرگذاری می کنند و مردم هم آنها را نمی بینند و نمی شناسند و این مسائل را به حساب جمهوری اسلامی می گذارند. اشکال از ساده اندیشی و خوش باوری برخی از مدیران ومسئولان خودمان است که خطر را نمی بینند و حس نمی کنند و آنگاه که دلسوزان هشدار می دهند به جای توجه به هشدارها ، خود را در موقعیت دفاعی قرار می دهند و نصیحت کننده و هشدار دهنده را مورد سرزنش و تکذیب قرار می دهند. بارها مقام بزرگوار رهبری در موارد مختلف به مسئولان و مدیران نظام هشدار دادند و نصیحت کردند ولی افسوس از گوشهای شنوا که حتی به رهبری هم بی اعتنایی و بی توجهی کردند . امام خمینی که خداوند روح بزرگش را رحمت کند  در وصیت نامه خود نوشته بودند که من چه در میان شما باشم و چه نباشم نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیافتد ، ای کاش حداقل نوشته ها و گفته های امام خمینی را مرور می کردند که خود مدعی مبارزه برای انقلاب و تحت رهبری امام بوده اند. اگر نگاهی به تاریخ گذشته بیاندازیم موارد فراوانی از مکر و حیله انگلیسی های خبیث وجود دارد ، انگلیسی ها در همه جا نفوذ می کردند و رد پایشان دیده نمی شد. آنها با سربازان هندی به کشور ما حمله کرده و بوشهر و فارس را اشغال کرده بودند (اوایل قرن بیستم)، آنها حتی در لباس روحانیت و حوزه علمیه هم وارد شده بودند و آخوندهایی را وارد جامعه کرده بودند که به نفع آنها حرف بزنند و فتوا دهند ، آنها خواسته ها و نقشه های مخرب خود را توسط افراد سرسپرده و خائن به اجرا در می آوردند. اکنون نیز شبیه همین برنامه ها دیده می شود و بازهم بسیاری از مردم باور نمی کنند. آن زمانی که برخی از مسئولین ما گفتند درهای کشور را باز کنیم و با خارجیان (منظور آمریکا و اروپا) روابط خود را بهبود دهیم و دشمنی ها و سخت گیری ها را کنار گذاریم و بگذاریم کارشناسان خارجی به کشور ما بیایند (و همینطور ایرانیان فراری و پناهنده به کشورهای دیگر) ، از همانجا مصیبت ها شروع شد و سالها بعد نتیجه اش دیده شد و باز هم عده ای باور نمی کنند. اگر انقلابی می ماندیم و ادامه می دادیم هیچ ضرری نمی کردیم بلکه پیشرفت های بسیاری هم می کردیم و سلامت جامعه حفظ می شد. البته اکنون هم به لطف الهی در بسیاری زمینه ها پیشرفت های بزرگی داشته ایم  و نباید مأیوس باشیم ، به هر حال بسیاری از مسائل و مشکلاتی که اکنون پیش آمده در شأن انقلاب و نظام نبوده و اگر راه انقلاب بدرستی ادامه می یافت اصلاً پیش نمی آمد.پس از درگذشت امام خمینی که حضرت آیت اله خامنه ای به رهبری انقلاب و نظام جمهوری اسلامی برگزیده شدند و بدرستی که خواست خداوند بود که ایشان انتخاب شوند و جای امام خمینی را پر کنند ، در هر زمانی که خطرات داخلی و خارجی تهدیدمان کرد رهبری خردمندانه ایشان بود که کشور را نجات داد و رهنمودهای ایشان و بیانات ایشان همواره به گوش مردم و مسئولان می رسید و راه درست را نشان می داد و مردم هم همچنان وفادار ماندند (بگذریم از گروهی افراد بی تفاوت و ناراضی) ، ای کاش مسئولان هم به رهنمودهای ارزشمند ایشان توجه می کردند . در دولت های پس از سال 1368اشتباهات فراوانی پیش آمد و به مردم گفته شد دوران انقلابی گری تمام شده و دوران رفاه و آسایش فرا رسیده و همان صحبت هایی شد که در سطرهای بالا نوشتم و خداوند باز هم کشتی انقلاب ما را از حوادث حفظ کرد. افراد نفوذی و عوامل آنها با سیاست های مخرب و غلط باعث گرفتاریها و مشکلات و نابسامانیها می شوند و آنگاه شبکه های رسانه ای خارجی و ماهواره ای و دشمنان ما از نارضایتی و ناراحتی مردم از اوضاع و لزوم تغییر نظام ما حرف می زنند ، خودشان خراب می کنند و خودشان هم به خیال خود می خواهند درست کنند!! در این میان ناراضیان و مخالفانی که از اول انقلاب ناراحت و عصبانی بودند بیشتر در افکار عمومی مردم تبلیغ و سمپاشی می کنند و متأسفانه برخی مردم هم که از ماهیت مسائل اطلاع درست ندارند با آنها هم سخن می شوند و همان حرفهای آنها را تکرار می کنند ، در این میان دفاع از حق و حقیقت بسیار مشکل می شود و به هر حال اراده خداوند بر پیروزی حق است. تصور می کنم انقلاب اسلامی ما همچون درختی است که در طوفان ایستاده است و این طوفان یک لحظه هم قطع نمی شود و اگر ضعفی پیش آید بلافاصله درخت می افتد ، ولی خداوند این درخت را نگه داشته است و با قیام و انقلاب حضرت مهدی (ع) طوفان هم پایان خواهد یافت ، انشاءااله و به امید آن روز.
والسلام علی من اتبع الهدی  -  20 بهمن 1396






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بسمه تعالی
نگاهی به تاریخ صد سال گذشته ایران (3)
و اینک بپردازم به وقایع و اتفاقات تاریخی پس از پیروزی انقلاب اسلامی سال 1357 که براستی اینقدر اتفاقات و حوادث پیش آمد که هزاران صفحه مطلب بتوان درباره آن نوشت. انقلاب اسلامی براستی واقعه بزرگی بود ، هم از این نظر که به حیات رژیم پهلوی پایان داد در حالی که عده زیادی از مردم و بخصوص خواص و روشنفکران تصور آن را نمی کردند ؛ هم از این نظر که به دوران حکومتهای پادشاهی و شاهنشاهی پایان داد که 2500 سال تاریخ کشور ما ایران سراسر تاریخ شاهان و سلاطین بوده است و راه برای ایفای نقش مردم در اداره کشور و جامعه باز شد ؛ هم از این نظر که در رأس قیام و انقلاب یک رهبر عالیقدر روحانی ، حضرت امام خمینی با تمام کمالات و بزرگی ها و توانایی های معنوی قرار داشت و حکومت بر مبنی دین اسلام را مطرح کرد که خیلی از اهل نظر و اندیشه و حتی بسیاری روحانیان آن را امری ممکن نمی دانستند و مقدمه ای بر ظهور حضرت مهدی ، امام زمان (ع) اعلام شد و هم از این نظر که دستهای سلطه گر و مداخله کننده آمریکا و انگلیس را قطع کرد که این داغ بزرگی برای آنها بود و تا امروز هنوز بدنبال بازگشت تسلط و قدرت گذشته خود در ایران هستند و یک ساعت هم از توطئه گری و نقشه کشی دست بر نداشته اند.
از همان روزهای اول سر و صداها و جنجال های ناراضیان و مخالفان شروع شد . کشورهای قدرتمند و سلطه گر غرب بخصوص آمریکا و انگلیس در تمام 39 سال گذشته هرگز انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران را به رسمیت نشناختند و مطلوب برای آنها از آن زمان تا کنون سقوط و براندازی بوده است . توضیحی که لازم است بدهم و چه بسا بسیاری از مردم اطلاع کافی از آن نداشته باشند  این است که نظام سرمایه داری سلطه گر غرب یک حکومت یکپارچه برای تمام جهان و نقاط روی زمین تعریف کرده است که مرکزیت آن در آمریکا است و اساس آن تشکیلات و محافل سرمایه داری و فراماسونی و صهیونیسم جهانی است که قدرت و ثروت جهان را به نام خود تعریف کرده است و شبیه خان های بزرگ قدیم است که دهها یا صدها روستا را به نام خود و تحت حکومت خود می دانستند و درآمد و محصولات آنها را مال خود می شمردند . در چنین نظامی که مجموعه ای از قدرتها و یکی به نمایندگی از طرف همه خود را حاکم بر تمام ملت ها و کشورها می دانند ، قطعاً  اگر یکی از ملت ها یا کشورها بخواهد مستقل و از زیر سلطه آنها خارج شود بهیچوجه تحمل نمی کنند و خود را به آب و آتش می زنند تا تسلط خود را برگردانند . یک اهرم بزرگ و مهم برای آنها استفاده از فن آوری ها و تکنولوژی ها است که با شعار جهانی سازی در واقع می خواهند همه ملت ها و کشورها و فرهنگ ها را زیر یک سایه در آورده و در خود حل کنند.
چنین بود که از همان سال 1358 توطئه ها و آشوب ها شروع شد . از یک طرف تبلیغات و جنجال های شدید به منظور کنترل افکار مردم که روحانیت نمی تواند کشور را اداره کند و قوانین اسلام برای اداره جامعه و کشور توانایی ندارد ، از طرف دیگر تحریک احساسات جدایی طلبانه در اقوام نزدیک مرزها که آشوب ها و جنگ ها در کردستان و خوزستان و بلوچستان و آذربایجان و ترکمن صحرا و استانهای شمالی بپا کردند (یکی باید از روشنفکران آن زمان می پرسید مگر پس از انقلاب نباید به سازندگی و پیشرفت کشور بپردازیم ، پس این جنگ ها و آشوب ها برای چیست؟) و در واقع هدف تجزیه کشور بود ، از طرفی دانشگاهیان و باصطلاح روشنفکران را تحریک به مخالفت و جنجال و آشوب کردند و از دستجات و گروههای سیاسی کمونیست و لیبرال و غیره برای مخالفت و مقابله با انقلاب اسلامی استفاده کردند و ابتدا به صورت بحث و جدال سیاسی و سپس بصورت مسلحانه و ترور و کشتن نیروهای انقلاب و روحانیت و چهره های فعال و مؤثر ، از طرفی تلاشهایی برای کودتا و برگرداندن محمد رضا پهلوی انجام دادند و بلاخره پس از نرسیدن به موفقیت از راههای فوق ، جنگ و تجاوز مسلحانه به کشورمان توسط دولت بعثی عراق که در رأس آن دیوانه جنایتکاری به اسم صدام حسین قرار داشت و اکثر کشورهای جهان بخصوص دنیای غرب همه پشت او ایستادند ؛ این ها همه به این معنی بود که حکومت و دولتی که در ایران به جای پهلوی آمده بود و با جوشش و خواست عمومی مردم هم بود نمی بایست بماند و باید می رفت و آنها برای ما دولت و حکومت تعیین می کردند !!
پس از پیروزی انقلاب تلاشهای زیادی برای اصلاح امور کشور انجام شد و امام خمینی  و روحانیت و مبارزان انقلاب فعالانه به دنبال محکم کردن پایه های نظام جمهوری اسلامی بودند . این گفته ها شاید تکراری باشد و بارها از رسانه ها شنیده شده باشد ولی ترجیح می دهم بیان کنم و تاریخ هیچوقت تکراری نمی شود. در اولین قدم همه پرسی (رفراندوم) برگزار شد تا معلوم شود آیا مردم جمهوری اسلامی را می خواهند یا نه که 98% مردم رأی مثبت دادند . سپس مسئله تدوین قانون اساسی پیش آمد که اساس اداره هر کشوری است و اگر نباشد هرج و مرج و بی نظمی پیش می آید و فقط مربوط به ایران  نیست . به پیشنهاد امام خمینی اولین انتخابات انجام شد برای تشکیل مجلس خبرگان تا متخصصان دور هم جمع شوند و قانون اساسی جمهوری اسلامی را تدوین کنند و خدا رحمت کند شهید بهشتی را که در آن زمان ریاست مجلس خبرگان را بر عهده داشت و واقعاً از بهترین استوانه ها و ستون های انقلاب اسلامی بود و افسوس که چه زود از دست رفت . می شد قانون اساسی پس از تصویب در مجلس به اجرا گذاشته شود ولی اینقدر رأی و نظر مردم مهم بود که قانون اساسی تصویب شده توسط نمایندگان مردم هم به همه پرسی گذاشته شد و باز هم اکثریت مردم رأی مثبت دادند. نمی دانم کسانی که از آن زمان تا کنون یکسره از اختناق و دیکتاتوری و انحصارطلبی سخن می گفتند و می گویند حداقل تاریخ  وقایع را خوانده بودند یا نه ؟  شاید هم هرچه مردم بر خلاف نظر یک گروه اقلیت روشنفکر عاشق دنیای غرب و آمریکا و متنفر از مسلمان بودن و ایرانی بودن بپسندند به معنی دیکتاتوری و خفقان و سلب آزادی است !!
در ادامه راه انقلاب انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات مجلس شورای اسلامی انجام شد تا باز هم مردم نمایندگان خود را انتخاب کنند و اداره کشور را به دست آنان بسپارند (بگذریم از این که اولین رئیس جمهور که بود و چه شد و چه سرنوشتی پیدا کرد که اینها همه امتحانات الهی بود برای ملت ما تا حق و باطل روشن تر شود). امام خمینی که براستی یک راد مرد بزرگ بود و آینده دور را پیش بینی می کرد موضوع پایه گذاری نهادهای انقلاب را مطرح کرد تا پیشرفت امور هرچه بهتر انجام شود و بدینسان سپاه پاسداران ، جهاد سازندگی ، کمیته انقلاب اسلامی ، دادگاههای انقلاب ، کمیته امداد امام ، نهضت سواد آموزی  ، بسیج مستضعفین و دیگر نهادها یکی پس از دیگری بوجود آمدند و منشأ کارهای بزرگی شدند و افسوس که با کج فکری های بعدی جهاد سازندگی منحل و در وزارت کشاورزی ادغام شد ، نهادی که با زیر بنای انقلابی می توانست آبادانی و سازندگی را به نحو کارآمدتری پیش ببرد (البته در سالهای اخیر بسیج سازندگی داشته ایم که همان وظایف را انجام می دهد). روز 13 آبان سال 1358  که اکنون که در سالگرد آن هستیم هم روزی بود که عده ای دانشجوی انقلابی پس از درک این مسئله که دولت آمریکا از طریق سفارت خود و عوامل و جاسوسان مرتبط با آن فعالانه در کار بود تا کشور را به آشوب و جنگ داخلی کشانده و انقلاب اسلامی را به شکست و سقوط بکشاند ، به سفارت آمریکا رفته و با اشغال آن اعتراض خود را به اقدامات دخالت گرانه و تخریب کننده آمریکایی ها نشان دهند و 444 روز عوامل سفارت را به گروگان گرفتند و سرانجام با قطع رابطه با آمریکا قدم مهم دیگری در تثبیت انقلاب اسلامی برداشته شد. در آن زمان عده ای از روشنفکران که عمدتاً مارکسیست و متمایل به بلوک شرق آن دوران بودند ظاهراً همراهی و حمایت کردند که البته خیلی زود راه خود را جدا کردند و به دشمنی با نظام جمهوری اسلامی درآمدند. روشنفکران غرب گرا و لیبرال راحت طلب همچنان به ایراد گرفتن و اظهار نارضایتی و ناراحتی ادامه می دادند و از اینکه آبروی کشور ایران در دنیا رفته و به حریم سفارت یک کشور تجاوز شده است شعار می دادند ( لابد اگر جاسوسان آمریکایی در همه جا نفوذ و مداخله می کردند و آشوب و جنگ داخلی بپا می کردند هیچ اشکالی نداشت و خیلی هم آبرومندانه بود )!! من در آن دوران سال آخر دبیرستان را می گذراندم و هر روز شاهد بحث و جدال های تند و داغ بودم که تا سالها ادامه داشت. در سال های 1358 و 59 فتنه های دیگری هم از سوی گروههای سیاسی جریان داشت ، گروههایی که نام آنها در آن زمان یکسره به گوش می رسید چون مجاهدین خلق ، چریکهای فدایی خلق ، پیکار ، توفان ، حزب توده ، راه کارگر ،آرمان مستضعفین و ... و آخر حرف همه شان این بود که نمی بایست انقلاب به دست نیروهای مسلمان مؤمن به اسلام و خط امام می افتاد و می بایست پس از انقلاب کشور به دست روشنفکران مترقی !! و پیرو جهان پیشرفته کمونیسم می افتاد که  بر خلاف نظر آنها چنین نشد . آنها تصور می کردند چون با رژیم پهلوی مبارزه کرده اند پس حاکمیت و اداره کشور حق آنها است و آنگاه که نتوانستند به هدف خود برسند از در جنگ مسلحانه با انقلاب اسلامی درآمدند و چه انسانهای با ارزشی که به دست آنها به شهادت رسیدند . البته بعدها معلوم شد که آمریکاییها با این گروههای سیاسی هم ارتباط برقرار کرده بود تا با استفاده از اختلاف نظرات آنها با روحانیت و نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی برای شورش و جنگ علیه انقلاب اسلامی استفاده کند. بیاد می آورم که در آن دروان واژه هایی چون مرتجع ، واپس گرا ، انحصارطلب ، دیکتاتور ، سرکوبگر و ... را برای نیروهای مسلمان مؤمن و مبارز و روحانیت و خط امام بکار می بردند و واژه هایی چون مترقی ، پیشرو ، پیشگام ، دموکرات ، آزادیخواه و ... را برای اشخاصی که یا غربزده و لاابالی و بی دین و لیبرال بودند یا مارکسیست (کمونیست) و باصطلاح چپ گرا و متمایل به شوروی و بلوک شرق که آنها هم با دین و معنویت بشدت مخالف بودند. جالب اینکه جریانات لیبرال دوستدار اروپا و آمریکا و آزادی و دموکراسی غربی بودند و جریانات چپ و کمونیست ظاهراً ضد امپریالیسم جهان غرب و ضد نظام سرمایه داری و اگر واقعاً چنین بودند (ضد آمریکا و امپریالیسم) باید با انقلاب اسلامی و خط امام همکاری می کردند نه مخالفت ؛ البته این شعارهای ضد سرمایه داری و ضد امپریالیسم هم ظاهر سازی بودند و بعدها آنها با آمریکا و جهان غرب همراه شدند. در سال 1359 بدنبال توطئه هایی که در برخی دانشگاهها توسط گروههای سیاسی چپ و غیره جریان داشت و زمینه جنگ مسلحانه علیه نظام و انقلاب فراهم می شد ، ستاد انقلاب فرهنگی تصمیم به تعطیلی موقت دانشگاهها گرفت که بدنبال آن جنگ و درگیریهایی هم پیش آمد که شدیدترین آنها در دانشگاه تهران بود. آن زمان اینقدر بحث های عجیب و حرفهای ضد و نقیض می شنیدیم که بلاخره معلوم نمی شد گویندگان آن حرفها و شعارها چه می گویند و چه می خواهند. مثلاً در شورش های قومیت ها ناگهان گروههای سیاسی کمونیست و چپ شعار دفاع از «خلق های تحت ستم» می دادند (گروههای کمونیست به جای قوم از کلمه خلق استفاده می کردند)، یک روز خلق کرد ، یک روز خلق ترک ، یک روز خلق عرب ، یک روز خلق بلوچ ، یک روز خلق ترکمن و ... باید از آنها می پرسیدیم مگر چه کسانی به این به قول شما خلق ها ظلم کرده اند ؟ مگر جز رژیم پهلوی کسان دیگری هم بودند ؟ سالهای 58 و 59 چقدر از انقلاب گذشته بود که حاکمیت انقلاب و جمهوری اسلامی بتواند سرکوبگر و ظلم کننده به خلق ها باشد ؟!! بیاد می آورم که نیروهای سپاه پاسداران را که برای مقابله با آشوب ها و شورش های  استان های کردنشین می رفتند به عنوان سرکوبگر و جنایتکار و عامل کشتار و ... اسم می بردند (گروههای چپ و کمونیست) و خود را به عنوان حافظ و مدافع حقوق خلق ها و نجات بخش آنان !!  و بارها نیروهای سپاه را در جاده ها اسیر کردند و به وضع فجیعی کشتند و حتی نیروهای جهاد سازندگی را که برای کمک به آبادانی رفته بودند اسیر کرده و به شهادت رساندند. بیاد می آورم شهید سروان شیرودی (فرمانده هوانیروز که در اوایل سال 1360 در جنگ با متجاوزان بعثی به شهادت رسید) در یک نوار سخنرانی اش خطاب به آشوبگران و گروههای سیاسی چپ می گفت : آقای خلقی !! تو که می گفتی ارتش خلقی بپا می کنیم ، میهن خود را رها می کنیم چه می گویی ؟ ارتش ما از دوران شاه باقی مانده ولی سپاه پاسداران ما از میان مردم انقلابی برخاسته ، پس سپاه ارتش خلقی است . شما (گروههای سیاسی چپ) سپاه را سرکوبگر و ضدخلقی می نامید در حالی که سپاه ارتش خلقی است. واقعاً که چقدر جالب موضوع را بیان کرده بود ، خدایش رحمت کند (جملات دقیقش را یادم نیست).
سالهای اولیه پس از انقلاب براستی سالهای عجیبی بودند. عده ای از مردمان رفاه طلب و نسبتاً یا کاملاً مرفه و بیگانه با مبانی و اعنقادات دینی و شیفته لیبرالیسم و دنیای غرب یکسره بد و بیراه می گفتند و باصطلاح نق می زدند که این چه وضعی است ، کشور را آخوندها گرفته اند ، آزادی مردم را گرفته اند و ... و دقیقاً عین این حرفها را رسانه ها و محافل خارجی و غربی هم می گفتند. آن روزها تلویزیون ماهواره ای نبود و ناراضیان و مخالفان به رادیوهای خارجی گوش می کردند و عین حرفهای آنها را تکرار می کردند . یکی از اصول آنها ضدیت با روحانیت و دین و رهبری دینی و نفرت از آنها بود و روحانیت و خط امام را « آخوندها » نام می بردند . آنها از اینکه مبانی دینی و اسلامی بخواهد در جامعه اجرا شود و قوانین و مقررات بر اساس آنها شوند بشدت ناراحت بودند . آنها برای نمایش نارضایتی و عصبانیت خود در خفا و آشکار مشروبات الکلی می نوشیدند ، به هرزگی و رقاصی و عیش و نوش می پرداختند ، بی حجابی و عریانی و نیمه برهنگی را تبلیغ می کردند و نمایش می دادند و حجاب و پوشش اسلامی بانوان را مسخره می کردند و می خندیدند. تبلیغ و انتشار آثار موسیقی و ترانه های خواننده های دوران پهلوی که اکثر آنها به آمریکا و اروپا رفته بودند برای مقابله با هنر انقلابی و اسلامی نیز یکی دیگر از روش های آنها بود که متأسفانه موفقیت زیادی هم پیدا کرد . شخصاً شاهد بودم در سالهای دهه 1360 بطور پنهان و از دهه 70 به بعد به طور آشکاراین آثار موسیقیایی و باصطلاح هنری (هنر تخدیر کننده و مخرب) در جامعه رواج فراوانی پیدا کرد و آثار شبیه و بدلی آنها هم به نام هنر و موسیقی پاپ بطور رسمی در رسانه ها و محافل هنری شیوع گسترده پیدا کرد و موسیقی و هنر فاخر و انقلابی را به انزوا کشاند. من تصور می کنم آن ناراضیان و مخالفان بعد از انقلاب اساساً با رژیم پهلوی مشکلی نداشتند و بلکه در آن دوران خوشحال و راضی هم بودند ، وقتی که انقلاب اسلامی اوج گرفت و مردم به تظاهرات و راهپیمایی ها پرداختند برخی از این افراد هم ظاهراً همراه شدند که البته تصور می کردند پهلوی برود و نظام حکومتی شبیه اروپا جای آنرا بگیرد (لیبرالیسم) و بخشی از این طیف همین جریانات و احزاب موسوم به لیبرال مثل جبهه ملی و امثال آن بودند.آنها اگر هم از محمدرضا شاه و رژیم پهلوی اظهار نارضایتی می کردند شاید فقط به دلیل بگیر و ببندهای ساواک و رفتارهای خشن عوامل پهلوی در زندان ها بر علیه زندانیان بود و تا حدی هم به دلیل دزدی ها و سوءاستفاده های دوران شاهنشاهی بود و گرنه آنها در رژیم پهلوی چندان عامل ناراضی کننده دیگری نمی دیدند. اگر به مطبوعات دوران پهلوی یا گفته های ضد انقلاب و سلطنت طلبان خارج از کشور در رادیوها و شبکه های ماهواره ای خارجی مراجعه کنیم در می یابیم آنها خیلی هم یکدل و یک زبان و یار هم نبودند و نیستند و در بین خود آنها از قدیم تا کنون دعواها و اختلافاتی وجود داشته است ، آنها فقط در همراهی با دولتهای غربی و آمریکا و ضدیت با انقلاب و نظام جمهوری اسلامی همسو و هم عقیده هستند. به هر حال این دشمنی ها و اخلالگری ها از اول پیروزی انقلاب اسلامی شروع شد و تا کنون ادامه یافته است ولی در طول زمان شیوه های عمل آنها تغییراتی کرده است. 
پس از همه جنجال ها و هیاهوها سرانجام در آخر شهریور 1359 ارتش بعثی عراق به دستور صدام به خاک کشور ما حمله کرد و متأسفانه به علت ناهماهنگی ها و اختلافات داخلی که رئیس جمهور وقت ، ابوالحسن بنی صدر ایجاد کرده بود ارتش عراق موفق شد بخش بزرگی از زمین های غرب و جنوب غربی کشورمان را اشغال کند و با بسیج نیروهای ارتش و سپاه و رزمندگان بلاخره متوقف شدند و بتدریج سرزمینهای اشغال شده کشورمان آزاد شدند و به جنگی هشت ساله انجامید که رشادتها و شجاعتهای رزمندگان ما در آن جنگ همواره بیاد مانده و خواهد ماند ، اگرچه مخالفان و بدخواهان به دنبال فراموشی آن باشند. اولین رئیس جمهور کشورمان (بنی صدر) تجربه ای تلخ و ناخوشایند بود و ضربات بزرگی به روند انقلاب وارد کرد ، او که خود را تئوریسین و نظریه پرداز می دانست و کتابی هم به اسم کیش شخصیت نوشته بود ، در عمل نشان داد که دچار کیش شخصیت و خودبزرگ بینی شدید است و خود را از همه بالاتر و تواناتر می داند و با گرایشاتی که به لیبرالیسم غرب داشت ، نقطه اتکاء مناسبی برای دشمنان و ضدانقلاب شد و جمع زیادی از بدخواهان و ناراضیان و مخالفان دور او جمع شدند . حوادث تأسف آوری در سالهای 59 و 60 اتفاق افتاد و آشوب ها و درگیریها پیش آمد تا جایی که مجلس شورای اسلامی عدم صلاحیت او را برای ریاست جمهوری اعلام کرد و امام خمینی هم حکم برکناری اش را صادر کردند . پس از این واقعه مجاهدین خلق (منافقین) که برای رسیدن به اهداف خود در براندازی نظام جمهوری اسلامی به بنی صدر امید بسته بودند ، ناگهان وارد مرحله جنگ مسلحانه علیه انقلاب و کشور و مردم شدند و جمع کثیری از بهترین نیروهای انقلاب را به شهادت رساندند و فضای ناامنی و جنگ داخلی را در کشور ایجاد کردند و اینهم از تلخ ترین مراحل تاریخ پس از انقلاب بود و پس از مدتها با درایت و تدبیر امام خمینی و مردم این فتنه هم به پایان رسید ( تصور کنیم یک سال و نیم پس از پیروزی انقلاب اسلامی از خارج و داخل با دو جنگ مواجه شدیم : جبهه جنگ خارجی توسط صدام و حکومت بعثی عراق و حامیان جهانی اش و جبهه داخلی توسط تروریست های تحت عنوان مجاهدین خلق و هواداران بنی صدر). جبهه های جنگ فقط این دو تا نبود ، جبهه جنگ فکری و فرهنگی توسط عوامل نفوذی آمریکا و اروپا ، جبهه جنگ اقتصادی توسط تحریم ها و محدودیت های شدید اقتصادی ، جبهه جنگ قاچاقچیان مواد مخدر در مرزهای شرقی کشور  و موارد دیگری که شاید بیادم نیامده باشد. حالا با چنین وضعی ، چگونه انقلاب اسلامی می بایست خود را سرپا نگه دارد و به سازندگی و آبادانی کشور و اجرای اهداف و مبانی انقلاب اسلامی در زمینه های مختلف هم برسد؟ براستی که اگر همه اینها می شد ، فقط یک معجزه بود. اگرچه کاستی ها و نارسایی های زیادی پیش آمد و اگرچه اشتباهات و متأسفانه انحرافاتی هم پیش آمد ، ولی باید انصاف به خرج داد که در زمان کمتر از 40 سال و با این شرایط ، کدام ملت و کشور دیگری می توانست از عهده اینهمه مشکلات و گرفتاریها برآید و خود را نگه دارد؟ ما بارها تا مرز شکست و سقوط پیش رفتیم و خداوند متعال و رهبری خردمندانه انقلاب کشور و ملت ما را حفظ کرد. هریک از حوادثی که برای ما ایرانیان در 39 سال گذشته پیش آمد ، اگر در کشوری دیگر پیش آمده بود بتنهایی برای شکست و سقوط کافی بود ، اگر نگاهی به تاریخ بیاندازیم در می یابیم که تحولات بزرگ تاریخی زمانهایی بیش از 40 سال را طی کرده اند. انشاءالله ادامه مطالب بماند برای مقالات بعد.
والسلام علی من اتبع الهدی - 15 آبان ماه 1396




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بسمه تعالی
نگاهی به تاریخ صد سال گذشته ایران (2)
و اینک در ادامه بحث قبلی و به مناسبت شصت و چهارمین سالگرد کودتای شوم 28 مرداد 1332نظری بیاندازیم به تاریخ گذشته کشورمان و روزهایی که بسیاری از ما نبودیم و از منابع و شواهد تاریخی شنیدیم و برخی هم که بودند و دیدند. 28 مرداد 1332 براستی یک تراژدی تاریخی بود، روزی غم انگیز که امید بسیاری از امیدواران را بر باد داد و پس از آن شد دیکتاتوری محمد رضا پهلوی و سلطه گری و دخالت همه جانبه آمریکا بر شئون ایران و وداع با استقلال و آزادی و شرافت ملی و مردمی.در ابتدای دهه 1330 مردم ایران با هدایت و رهبری آیت الله کاشانی و همراهی سیاستمداران ملی و مردمی که دکتر مصدق رهبری سیاسی کشور را به عهده گرفته بود تصمیم گرفتند نفت کشور را از انحصار انگلیسی های مداخله گر درآورند و ملی کنند و از سالهای 1330 تا 32 حوادث و اتفاقات  زیادی پیش آمد و انگلیسی ها تمام تلاش خود را کردند تا مصدق را سرنگون و نهضت مردمی را خفه کنند که متأسفانه روز 28 مرداد 32 این اتفاق افتاد. در این مورد تا کنون مطالب فراوانی در کتابها و نشریات و روزنامه ها نوشته شده یا در رسانه های مختلف گفته شده است. دکتر مصدق چند اشتباه تاریخی داشت که در آخر به شکست نهضت ملی شدن نفت منجر شد : اعتماد به آمریکایی ها برای داشتن پشتیبان در برابر انگلیسی ها در حالی که از ماهیت حکومت آمریکا اطلاع درستی نداشت و تصور نمی کرد آنها همراه و همدست انگلیسی ها باشند ، دیگر اینکه از حمایت مردم و آیت الله کاشانی استفاده درست نکرد و بجای آن مجلس شورای ملی را که نمایندگان مردم بودند منحل کرد و با آیت الله کاشانی و نیروهای مذهبی رفتار غیردوستانه در پیش گرفت و از آنها دور شد و بطوری که در کتابهای تاریخ نوشته شده است آیت الله کاشانی روز 27 مرداد32 یعنی یک روز قبل نامه ای به دکتر مصدق نوشت و به او هشدار داد که کودتایی در پیش است و دکتر مصدق به جای چاره جویی و همفکری ، گفت که من به حمایت مردم پشتگرم هستم و به قول نویسنده ای شد آنچه که نمی بایست می شد و دیگر اینکه افراد و جریانات وابسته به خارج و خیانتکار را از خود دور نکرد و حتی برخی از آنان را در رأس کارها و مسئولیت ها قرار داد. یک نکته تاریخی قابل توجه هم هست و آن اینکه اردشیر ریپورتر (با نام واقعی اردشیر جی) که رضاخان پهلوی را تشویق و تحریک به کودتا و به دست گرفتن کنترل امور کشور به دست خود کرده بود (در سال 1299)، پسری داشت به نام شاپور ریپورتر (شاپور جی) که او نیز مأمور مخفی دولت انگلیس بود و در انجام کودتای 28 مرداد 32 و باز گرداندن محمد رضا پهلوی به سلطنت نقش اساسی ایفا کرد. اردشیر و شاپور جی هر دو مأمور مخفی انگلیس بودند و تابعیت آنها ظاهراً چندگانه بود : به عبارتی هم هندی بودند و هم ایرانی و هم انگلیسی. شاپور جی در تمام سالهای سلطنت محمدرضاپهلوی از طریق امیراسدالله علم که از نزدیکان محمدرضاشاه بود و خود و خاندانش از سرسپردگان دولت انگلیس بودند سیاستهای شاه و دربار پهلوی را تحت کنترل خود داشت . واقعاً تاریخ عبرت آموز است و مرور چند باره آن نمی تواند تکراری باشد و اگر همواره به درسهای تاریخی فکر نکنیم باز هم اشتباه خواهیم کرد و به خطا خواهیم رفت و جریاناتی بودند و هستند که همواره مردم بخصوص جوانان را از مطالعه و فکر کردن به تاریخ منع می کردند و آنرا کاری احمقانه و خلاف پیشرفت و ترقی معرفی می کردند و اصل حرفشان این است که باید گذشته را فراموش کرد و فقط به زمان حال فکر کرد.اگر قرار بر فراموش کردن گذشته باشد پس یک قاتل هم می تواند پس از کشتن یک انسان ، برود با خانواده و بازماندگان او دوستی و همکاری کند (و البته ضربات بیشتری هم به آنها بزند)چرا که ظاهراً همه باید گذشته را فراموش کنند!! 
دوران حاکمیت پهلوی  دورانی تلخ در تاریخ کشورمان بود که پس از سرنگونی دکتر مصدق در سال 1332 ، بیست و پنج سال طول کشید تا با خیزش انقلابی مردم به رهبری امام خمینی در سال 1357 پایان یافت. از سال 1320 که دولتهای متجاوز انگلیس و آمریکا و شوروی به کشورمان حمله کردند و به مدت پنج سال سرزمین ما را اشغال کردند و رضاشاه را که خود آورده بودند برکنار و اخراج کردند ، تا سالها امور کشور به دست خارجیان بود و دولتهایی می آمدند و می رفتند و عملاً نقش و قدرتی در تسلط بر کشور نداشتند و محمد رضا شاه هم که پس از پدرش به تخت سلطنت نشسته بود جوان و بی تجربه و ضعیف بود .در سایه این وضع تا مدتی آزادی نسبی برای مردم فراهم شده بود که به علت نداشتن اطلاعات و آگاهی کافی و نبودن یک رهبر توانا و مقتدر و با نفوذ ، نیروهای مردمی به هدر رفت و انواع جریانات روشنفکری راست و چپ ، لیبرال و کمونیست و غیره خودنمایی کردند و تنها نیروی اسلامی و دینی قابل توجه فدائیان اسلام به رهبری شهید عالی مقام سید مجتبی نواب صفوی بود که البته تلاشها و فداکاریهای زیادی هم کردند و بعدها جریانات اسلامی و دینی دیگری پدید آمدند. نهضت ملی شدن نفت هم فقط در راستای کوتاه کردن دست انگلیسی ها از نفت و منابع کشور بود و اهداف عمیق تری نداشت. از سال 1332 تا 1341 قدم ها در راستای وابستگی به آمریکا و  دوستی با اسرائیل غاصب فلسطین  و تغییرات فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی برداشته شد و بتدریج جامعه ایرانی تغییرات عمیقی کرد تا در سال 1341 با ورود امام خمینی به صحنه اعتراض علیه اقدامات رژیم پهلوی و همراهی و حرکت مردم ، نهضت انقلاب اسلامی شکل گرفت، نهضتی که با مبارزه امام خمینی و یارانش آغاز شد با «نه» گفتن به سلطه گری و اربابی آمریکا و هدف تشکیل حکومت اسلامی بر پایه مبانی دینی و الهی. نهضت امام خمینی تا سالهای 42 و 43 ادامه یافت و با سرکوبگری حکومت شاهنشاهی در آن زمان به نتیجه نرسید ، مبارزان دستگیر و سرکوب شده و امام خمینی به عراق تبعید شدند . در سالهای بعد جمع زیادی از مبارزان و مخالفان با ایدئولوژی های مختلف با رژیم پهلوی مبارزه کردند و بسیاری از آنان جان و مال و خانواده خود را در این راه فدا کردند تا سرانجام با فراهم شدن بستر مخالفت و مبارزه همگانی مردم با حکومت پهلوی و رهبری خردمندانه امام خمینی به انقلاب اسلامی رسید و بساط شاهنشاهی برای همیشه برچیده شد. آنچه که تا اینجا عرض کردم شاید تکراری باشد و بارها و بارها شنیده شده است ، ولی باید در نظر گرفت که ما روز به روز از دوران گذشته و انقلاب دورتر می شویم و نسل های جدید به صحنه می آیند و چه بسا زمانی برسد که این حرفها تازگی هم داشته باشد (اگر در حفظ و انتقال تاریخ گذشته سعی کامل نکنیم). با نگاهی دوباره به گذشته به چند مرحله تاریخی می رسیم : 
1ـ مرحله کودتا و حاکم شدن رضا خان پهلوی و حکومت با زور و دیکتاتوری و سرکوب هر نوع آزادی فردی و اجتماعی و حمله به اعتقادات دینی و مذهبی و تلاش برای نوسازی و همرنگ کردن جامعه ایرانی با جوامع و فرهنگ اروپایی آنهم به زور (از اسفند 1299 تا شهریور 1320)
2- سقوط رضا خان پهلوی ، اشغال کشور توسط دولتهای سلطه گر جهانی که درگیر جنگ جهانی دوم با آلمان بودند و زور گویی و مداخله گری آنها در امور کشور همراه با تأثیر گذاری گسترده فکری و فرهنگی و اجتماعی که بتدریج زمینه پیدایش نسلی لائیک و به دور از اعتقاد و عمل به دین فراهم شد. 12 سال آزادی نسبی همراه با هرج و مرج و درگیری های مختلف و دخالت های بی پایان انگلیسی ها و نداشتن اقتدار حاکمیت کشور از سال 1320 تا  1332
3- کودتای 28 مرداد 1332 با سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق و روی کار آمدن سرسپردگان آمریکا و انگلیس یکی پس از دیگری و بتدریج افزایش قدرت سلطنت پهلوی در حاکمیت بر مردم و سرکوب مخالفت ها با هر اندیشه و مکتب فکری . در این زمان دیگر مجلس شورای ملی هم فرمایشی شده بود و نقشی در احقاق حقوق مردم نداشت و آلت دست سیاستمداران بود. در این دوره هنوز محمد رضا پهلوی از رقیبان خود می ترسید و هر لحظه احتمال می داد که اربابان او شخص یا اشخاص دیگری را به جای او انتخاب کنند. از آنجا که وسوسه قدرت در همه افراد وجود دارد ، ازابتدای سلطنت محمدرضا پهلوی کسانی بودند که باعث نگرانی او بودند و احتمال می داد که بخواهند جای شاه را بگیرند مانند سپهبد رزم آرا ، قوام السلطنه ، شخص دکتر مصدق ، سپهبد زاهدی (عامل کودتای 28 مرداد) ، دکتر امینی ، دکتر اقبال ، سپهبد تیمور بختیار اولین رئیس سازمان امنیت کشور (ساواک) و احتمالاً چهره هایی دیگر. در انتهای این دوره قیام امام خمینی و آغاز نهضت اسلامی پدید آمد که تا سال 1343 و تبعید امام خمینی به عراق ادامه یافت (از 1332 تا 1343).
4- و دوره چهارم به دنبال سرکوب نهضت اسلامی و خفه کردن همه نداهای اعتراض و مخالفت ، شروع نخست وزیری امیرعباس هویدا نخست وزیر بی اختیار و فرمانبر بی چون و چرای شاه ، قدرت گرفتن بیشتر محمدرضاشاه در تمام امور کشور ، سرکوب شدید و اختناق به دست سازمان امنیت شاه (معروف به ساواک) ، گسترش هرچه بیشتر فساد و تباهی فرهنگی و اخلاقی و کمرنگ تر شدن هرچه بیشتر ارزشهای اسلامی و دینی و نفوذ و تسلط گسترده آمریکاییها بر تمام شئون کشور ، اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و غیره ، این دوران از 1343 شروع شد و تا انقلاب اسلامی در سال 1357 و پایان دوران پهلوی ادامه یافت.
پس از این تقسیم بندی نگاهی دوباره به برخی  موضوعات دوران پهلوی بیاندازیم ؛ در سال 1341 که نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی آغاز شد ، اتفاقاً یک انقلاب کاریکاتوری و من درآوردی هم به دست محمدرضاشاه پهلوی انجام شده بود که نام آن را «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و مردم» گذاشته بود!! این رویداد به صورت یک رفراندوم (نظر خواهی عمومی) بود برای پاره ای اصول و تصمیمات تازه شاه که تحت فشار آمریکاییها صورت گرفته بود و اتفاقاً در ماه بهمن هم بود (6 بهمن 1341). مهمترین اصل آن به نام اصلاحات ارضی (واگذاری زمین به کشاورزان) با ظاهری فریبنده بود که بسیاری مردم آن را به دیده مثبت نگاه می کردند . هدف اصلی از این کار کوتاه کردن دست مالکان بزرگ و خان ها بود که قدرت محلی آنها عاملی مزاحم و نگران کننده برای دستگاه سلطنت بود و هر از  گاهی اینها شورشهای محلی بپا می کردند ، ولی نفعی هم از این اقدام به کشاورزان (به اصطلاح رعیت ها) نرسید. اکثر روستائیان و کشاورزانی که  صاحب زمین شده بودند پس از مدتی زمین ها را فروخته یا رها کرده و به شهرها مهاجرت کردند و بسیاری از روستاها به همین منوال خالی شدند و حاشیه نشینی پیش آمد . یکی از نتایج این موضوع تغییر جهت جامعه ایران از روستانشینی و کشاورزی به شهرنشینی و صنعتی شدن بود که هدف قدرتهای سلطه گر نیز همین بود (به اصطلاح از فئودالیسم به بورژوازی یا سرمایه داری مدرن) . 
از دیگر موضوعات قابل ذکر تغییرات فرهنگی و انسانی و هنری و اقتصادی و غیره بود ، به طوری که پدیده زمینخواری و گسترش بی رویه شهرها از همان زمان پهلوی آغاز شد و داشتن زمین و ملک به صورت یک ارزش فردی در آمد . مثلاً همین شهر تهران در همان سالها گسترش بی رویه و بدون طرح و نقشه درست پیدا کرد ، کسانی آمدند و بدون نظم و قانون به ساخت و ساز پرداختند که گروهی هم بودند به نام بساز و بفروش ها که ساختمانهای چند طبقه می ساختند و می فروختند و مهاجران روستایی نیز به حاشیه شهر آمدند و پدیده ای به نام آلونک نشینی پیدا شد و مسئولان آن زمان هم بتدریج محله ها و شهرک های جدید را تعریف کردند و به رسمیت شناختند . در این میان هر کسی فقط به فکر منافع خود بود و شد ابر شهر  غول آسای فعلی که نامش تهران است ، شهری که به لحاظ جغرافیایی شرایط مناسب چنین وضعی را نداشت و متأسفانه در سالهای پس از انقلاب اسلامی هم گسترش تهران ادامه یافت و اکنون می بینیم که به چه وضعی گرفتار است . یکی از مفاسد فرهنگی دوران پهلوی این بود که روستانشینان و کشاورزان به عنوان «دهاتی» مورد تحقیر و تمسخر قرار می گرفتند و به عنوان آدمهایی عقب مانده و نادان معرفی می شدند و در عوض شهرنشینی بخصوص تهران نشینی مایه افتخار و برتری و آبرو شناخته می شد . به یاد می آورم در دوران کودکی شهرهایی بودند با خانه های خشتی و گلی و کوچه ها و معابر خاکی و در این شهرها کارمندان دولت باید با کت و شلوار شیک و کراوات و کفش های واکس زده به سرکار می رفتند!! در حالی که تولید موادغذایی در روستاها صورت می گرفت ، آنگاه روستائیان از روستایی بودن خود خجالت می کشیدند!!
در آن دوران تغییر جهت معماری و خانه سازی از شکل سنتی به شکل مدرن آنهم به شکل درهم و برهم و بی نظم صورت گرفت و ساختمانهای چند طبقه و بلند مرتبه پدید آمدند (البته عمدتاً در تهران و چند شهر بزرگ) و چهره شهرها را تغییر دادند و خانه ها و بناهای سنتی قدیمی بتدریج تخریب شدند که متأسفانه تا امروز این پدیده به سرعت ادامه دارد . بناهای جدید هیچ نظم و قانونی نداشتند و اکنون اگر گشتی در تهران بزنیم بخوبی این پدیده را می بینیم . در مناطق سرسبز شمال کشور بتدریج مزارع کشاورزی و جنگل ها تخریب شدند تا به جای آنها ویلاها و آپارتمانها ساخته شود و مردم برای خوشگذراندن و بهره بردن از طبیعت به شمال بیایند و بتدریج  سفرهای انبوه آخر هفته و تعطیلات به مناطق شمال کشور به یک پدیده اجتماعی تبدیل شد که اکنون شاهد آن هستیم . در حال حاضر آخرهفته و روزهای تعطیل جمعیت کثیری راهی جاده های منتهی به شمال می شوند و راه بندان های بزرگ پیش می آید که این پدیده از زمان پهلوی شروع شده است .
مسئله بی حجابی و بی بند و باری در زمان پهلوی به شکل زننده ای درآمد و موضوع کشف حجاب که در زمان رضاشاه آغاز شده بود ، در زمان محمدرضا شاه به شکل شرم آوری درآمد و به برهنگی و بی بند و باری و مفاسد علنی تبدیل شد و کار به جایی رسیده بود که مادری با چادر و حجاب در کنار دختری کاملاً بی حجاب دیده می شد و نشان دهنده تأثیر گذاری روی نسل های بعد بود. این موضوع در عرصه هنر و سینما به بدترین شکل خود درآمد و نمایش زشت ترین و وقیح ترین  اشکال برهنگی رواج یافت و به صورت موضوعی عادی درآمد . سینمای آن دوران به استثنای موارد اندک تنها نمایش شهوت و خشونت و برهنگی بود با فرهنگی پست که به نام فرهنگ لاتی و لمپنی شناخته می شود و رفتارهای لات منشانه و لمپنی هم در بین مردم رواج گسترده ای یافت و زشت ترین کلمات و فحش ها به صورت موضوعی روز مره درآمد . هنر در زمان پهلوی به ترویج هرزگی و فساد جنسی تبدیل شد که نمونه ای از آن در جشن هنر شیراز اتفاق افتاده بود و بنیانگذار آن نیز دار و دسته فرح پهلوی بودند . موسیقی هم در آن دوران به موسیقی مبتذل و پر از ترانه ها و اشعار پوچ گرایانه و غم و ناامیدی و عاشق شدن و بی وفایی و .... یا وسیله ای برای عیاشی و رقاصی تبدیل شده بود و در این میان عده کمی هم آثاری باارزش و پرمحتوا ساخته بودند . در دوران پهلوی احساس حقارت و خود کم بینی و بزرگ دانستن و ستایش خارجیان و قدرتمندان هم به یک فرهنگ تبدیل شده بود و همینطور عدم باور به خود ، مصرف کالاهای خارجی و اسراف و زیاده روی در مصرف ، تنبلی و کم کاری و علاقه به راحتی و تفریح و سپردن کارها به خارجیان با این توجیه که چون نفت داریم و صادر می کنیم ، دیگر نیازی به کار و تلاش و تولید نداریم و هرچه بخواهیم وارد می کنیم که متأسفانه این طرز فکر و روحیه هنوز هم بعد از 38 سال در بخشهایی از جامعه وجود دارد و همراه با این موضوع مسئله بی دینی و بی اعتقادی به خدا و آخرت و مبانی دینی در بخش قابل توجهی از جامعه رواج یافت ، به طوری که در آن زمان افراد زیادی بودند که نماز نمی خواندند و دیگر عبادات و تکالیف دینی را نیز کنار گذاشته بودند و نیز خوردن مشروبات الکلی و کشیدن سیگار و مواد افیونی نیز به صورت رسم و عادت در میان بسیاری از مردم درآمده بود. در عرصه علم و دانشگاه هم در آن دوران پیشرفت قابل قبولی نداشتیم و دانشگاههای ما نیروهای مولد و اهل کار تربیت نمی کردند ، بلکه بیشتر مدرک گرفتن مورد نظر بود (که متأسفانه هنوز هم در بخشی از جامعه علمی چنین است) و بسیاری از دانش آموختگان آن زمان به کشورهای دیگر ، عمدتاً آمریکا و اروپا مهاجرت می کردند تا جایگاه بهتری برای خود پیدا کنند و اصولاً در آن زمان سلطه گران آمریکایی و انگلیسی اجازه پیشرفت و تحقیقات علمی را به ایرانیان نمی دادند. انشاءالله ادامه بحث باشد برای مقاله بعد . 
والسّلام علی من اتبّع الهدی - 28 مرداد 1396




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بسمه تعالی
نگاهی به تاریخ صد سال گذشته ایران(1)
و اینک بعد از سلسله مقالات قبلی در باب آسیب های فرهنگی و اجتماعی که البته بحث های فوق ادامه خواهد یافت ، مروری نمایم بر تاریخ گذشته کشورمان ایران که البته در ارتباط نزدیک با آسیب شناسی فرهنگی و اجتماعی است .این موضوع بسیار گسترده است و نوشتن درباره آن چندین جلد کتاب می طلبد و در یک یا چند مقاله مشکل بتوان همه مطالب را گفت . تاریخ صد سال و دویست سال اخیر ما تاریخی غم انگیز و انباشته از دخالت ها و تهاجم بیگانگان به تمام شئون اجتماعی و مردمی ما بوده و در این میانه تاریخی ، انقلاب شکوهمند اسلامی خاطره ای خوش و مبارک بوده که برای حفظ آن تلاش فروان شده و رنج ها ی زیاد برده شده است . تاریخ گذشته ما از دوران سلسله پادشاهان قاجار انباشته از دخالت ها و مزاحمت ها و حمله های نظامی دولت های قدرتمند آن زمان که انگلیس و روسیه تزاری بوده اند ، می باشد. از دو دوره جنگ های ایران و روس در زمان فتحعلی شاه قاجار که با وجود ایستادگی مردم و سربازان کشور ، در نهایت به شکست ایران و واگذاری بخشهایی از خاک کشورمان به روسیه تزاری شد. در آن زمان جمهوری آذربایجان فعلی ، گرجستان و ارمنستان از خاک ایران جدا شد و به روسیه پیوست . بعدها در زمان ناصرالدین شاه قاجار همین مصیبت برای افغانستان پیش آمد و این بخش دیگر از خاک کشورمان را هم انگلیسی های متجاوز جدا کردند (که هرچه لعنت خدا هست بر انگلیسی ها باد).در همان دوران دخالت های انگلیسی ها و روسی ها در امور کشورمان همواره ادامه داشت و شاهان بی لیاقت و خوشگذران و راحت طلب قاجار که همه فکرشان قدرت و ثروت و شکم و زنان حرمسرا بود ، قادر نبودند در برابرتهاجمات بیگانگان  مقاومتی از خود نشان دهند و هر چند یک بار عوامل مهاجم انگلیس برای برداشتن غنیمتی و ثروتی از خاک کشورمان می آمدند و از همه مهمتر سراغ منابع نفت ایران آمدند و آن را متعلق به خود دانسته و استخراج کردند و بردند . اصطلاح عجیب و غیر عقلانی است که برخی از مدافعان خارجیان می گویند که مثلاً ملت های مختلف جهان (از جمله ایران) ثروت داشتند و بلد نبودند و لیاقت استفاده از آن را نداشتند و دیگرانی که با لیاقت بودند آمدند ، تلاش کردند و ثروت ها را پیدا کردند و حقشان بود که برای خود ببرند !! اگر چنین استدلال احمقانه ای درست باشد پس هر شخصی که خود را تلاشگر و با لیاقت می داند ، می تواند به خود حق دهد که وارد حریم خانه و زندگی مردم شود و آنچه که آنها نتوانستند پیدا کنند و انجام دهند او پیدا کند و انجام دهد و برای خود ببرد !! آیا چنین استدلالی درست است؟ در قرآن کریم بارها در سوره های مختلف آمده است : و لله ملک السماوات و الارض : آنچه در آسمانها و زمین است ملک خداوند است ، یعنی متعلق به خداوند است. اگر انسانها چنین باوری به توحید و یکتاپرستی داشته باشند ، چطور می توانند هرچه در زمین است متعلق به خود و حق خود بدانند و برای خود اجازه هرگونه تصرفی را بدهند ؛ تا جایی که این دخالت و تصرف به تجاوز به حریم انسانهای دیگر هم کشیده شود؟
خارجیان که عمدتاً انگلیسی ها و فرانسویان و قدرتمندان چند کشور دیگر بودند با همین توجیه و استدلال که خود را بالیاقت و توانا می دانستند و ملت های دیگر را وحشی و عقب مانده و بی لیاقت !! ، به هر کشوری که خواستند حمله کردند و یا آنجا را تصرف کردند یا به نحوی منابع آنجا را برای خود غارت کردند و بردند و آنگاه برخی بی خبران و بی بصیرتان نادان و کم اطلاع ، این کشورهای صاحب قدرت و ثروت را تحسین می کنند و آنها را پیشرفته و مترقی می دانند و خود را عقب مانده و بزرگترین آرزویشان این است که مثل آنها شوند !! 
متجاوزان انگلیسی در کشورمان آزارها و اذیت ها و فجایع زیادی ببار آوردند که یکی از آنها قحطی مصنوعی سالهای 1917 و 1918 (مطابق با 1296 و 1297 شمسی) بوده و باعث بیماری و مرگ جمعیت کثیری از مردم در آن زمان شد که گفته می شود میلیونها نفر بوده است ؛ همینطور حمله و تجاوز به خاک ایران از سمت بوشهر و فارس در همان سالهای جنگ جهانی اول که رشادتها و مقاومت های مردم تنگستان و دشتستان و فارس مربوط به آن سالها است و دست کمی از حمله و تجاوز به خاک کشورمان از سوی ارتش صدام در سال 1359 نداشت . بعد هم که توطئه و دخالت پشت سر هم و افسوس که دولتمردان لایق و توانا و با بصیرتی نداشتیم که بتوانند مقابله کنند و نگذارند کشور و ملت به دام هرج و مرج و بلاهای مختلف دچار شود . وقتی تاریخ را مطالعه می کردم خواندم که در آن زمان (اوایل قرن بیستم میلادی و سالهای قبل از 1300 شمسی و بعد از آن) و زمان های بعد گاهی هر یک سال یا حتی کمتر از یک سال صدراعظم (نخست وزیر) عوض می شد و سفیر وقت انگلیس بی وقفه برای حفظ موقعیت و تسلط بر ایران دستور پشت دستور صادر می کرد و اینها در کتابهای متعدد تاریخی نوشته شده است.در آن سالها نهضت مشروطیت هم شکل گرفت و مردم آن زمان خواهان جلوگیری از استبداد شاهان و مشارکت در اداره امور سیاسی و اجتماعی خود شدند که به تشکیل مجلس شورای ملی انجامید ، اما با توطئه انگلیسی ها و نفوذ روشنفکران شیفته اروپا و انگلیس این نهضت هم به جایی نرسید و به جای مبارزه با استبداد و مشارکت مردم در اداره کشور به استبدادی دیگر ختم شد . انگلیسی ها با سالها برنامه ریزی سرانجام رضا خان پهلوی را وادار کردند تا با انجام کودتایی بتدریج امور کشور را در دست خود گیرد و خود را به پادشاهی برساند . آنگاه که این اتفاق شوم افتاد دیگر از مشارکت مردم در اداره کشور هیچ خبری نبود و همه کارها با زور و با دستورات انگلیسی ها از طریق رضا خان پهلوی که رضا شاه شده بود انجام می شد ؛ در آن زمان مردم ناگهان مواجه شدند با اینکه باید به زور متجدد و امروزی شوند ، لباسهای سنتی ممنوع شد و لباس های رایج در اروپا شامل کت و شلوار و کراوات و کلاه شاپو برای مردان اجباری شد و چادر و حجاب هم برای زنان ممنوع شد و چه جنایتهایی که در قضیه کشف حجاب پیش آمد و چادر را به زور از سر زنان جامعه کشیدند و آنان را کتک زدند ، مدارس دینی تعطیل و مجالس دینی و عزاداری محرم و غیره ممنوع شد ، لباس روحانیت ممنوع شد ، مدارس قدیم تعطیل و مدارس جدید جایگزین شد ، محاکم رسیدگی به شکایات و اختلافات به شیوه سنتی تعطیل شده و بجای آن دادگستری به شیوه اروپا تأسیس شد و برنامه های نوسازی کشور انجام شد که اکنون هم در برخی محافل هنوز از رضا شاه به عنوان یک خدمتگزار به کشور اسم می برند که مثلاً کشور را از عقب ماندگی به در آورد و به دنیای مدرن رساند و .... این نوع قضاوت و نگرش یا از ساده اندیشی و تأثیر پذیری تبلیغات خارجی است یا از روی عمد و مغرضانه. مشابه همین اقدامات را مصطفی کمال پاشا در ترکیه انجام داده بود ( معروف به کمال آتا ترک) و او حتی خط و زبان رسمی ترکیه را هم به انگلیسی تغییر داده بود (که رضا شاه این یکی را هم می خواست انجام دهد و خوشبختانه نتوانست)، در حالی که قبل از تغییرات سیاسی در ترکیه امپراطوری عثمانی هم اقدامات گسترده ای در جهت نوسازی کشور انجام داده بود و شهرهای ترکیه در آن زمان از شهرهای ما آبادتر بودند . هدف انگلیسی ها و دیگر خارجیان آن زمان نوسازی ترکیه نبود ، بلکه سرنگونی امپراطوری عثمانی و از بین رفتن قدرت آن به عنوان حکومتی مبتنی بر خلافت اسلامی بود و بعد از آن نظام سیاسی ترکیه را به نظامی بی دین و لائیک و پیرو محض دستورات نظام سلطه گر بین المللی تبدیل کردند . همین هدف با حکومت پهلوی در ایران دنبال شد و رضا شاه و محمد رضا شاه در طول 53 سال سلطنت خود روندی فعال در جهت مدرن کردن و غربی کردن جامعه ایرانی و وابسته کردن شئون زندگی فردی واجتماعی به خارجیان (انگلیس و آمریکا) در پیش گرفتند  و نقش اعتقادات و ارزشهای دینی و عزت ملی را هرچه کمتر و بی اثرتر نمودند . در طول دوران سلطنت پهلوی که در واقع از سال 1300 حساب می شود (57 سال) وقایع و اتفاقات زیادی در کشور ما پیش آمد که یکی از آنها نهضت ملی شدن صنعت نفت در زمان دولت دکتر مصدق (سال 1330) بود . در این نهضت  مردم چون نهضت مشروطیت به رهبری روحانیت (آیت الله کاشانی) بپا خواستند و خواستار رهایی از سلطه انگلیسی ها و استقلال و اداره صنعت نفت به دست خود شدند ؛ در این مقطع هم انگلیسی ها با حیله و مکرهای همیشگی خود بین مردم و رهبران نهضت اختلاف انداختند و در نهایت با همکاری آمریکایی ها کودتای 28 مرداد 1332 براه افتاد و با سرنگون شدن دکتر مصدق این حرکت استقلال خواهانه هم با شکست تمام شد . حرکت های مبارزاتی متعددی برعلیه رژیم پهلوی انجام شد که همه آنها نیز با شکست مواجه شدند و تنها یک حرکت بزرگ و فراگیر با تکیه بر ایمان دینی و تعالیم اسلام بود به رهبری امام خمینی که سرانجام در سال 1357 به نتیجه رسید و با پیروزی خود به عمر رژیم پهلوی و اساس پادشاهی برای همیشه خاتمه داد . در سالهای حاکمیت پهلوی اساس جامعه ایرانی تغییرات گسترده ای یافت که همه این تغییرات با هدایت نهادهای وابسته با آمریکا و نظام سلطه گر جهانی بود . تاریخ را می توان بر اساس سنت موجود به صورت وقایع نگاری حکومت ها و دولت ها بیان کرد ، اما آنچه از وقایع نگاری مهمتر است بررسی تغییرات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در طول زمان است . با نگاهی به عقب در می یابیم که انگلیسی ها پس ازبه قدرت رساندن رضاخان پهلوی (سال 1304) که پیروزی سیاسی برایشان بحساب می آمد ، سراغ دین و اعتقادات و فرهنگ مردم ایران رفتند ، یعنی تغییر لباس ، حذف حجاب زنان ، حذف روحانیت و مدارس دینی ، حذف مراسم دینی ، تغییر معماری و شهرسازی ، تغییر سیستم اداری و آموزشی و تغییر مناسبات فردی و اجتماعی و .... 
اینکه عده ای از اقدامات رضا شاه در مدرن کردن ایران و تغییر سنت ها تعریف و دفاع می کنند به نظرمن یا ساده لوحی و جهالت است یا غرض ورزی و  عمدی . رضا خان پهلوی اساساً فاقد سواد و دانش کافی برای چنین اموری بود ، حالا چه در جهت فرهنگ و سنت ایرانی باشد و چه در جهت فرهنگ و شیوه زندگی غربی . سواد و دانش رضا خان فقط در حد و اندازه اسلحه و امور نظامی بود و این اشخاص دانش آموخته و شیفته مغرب زمین والبته با سواد بودند که او را هدایت می کردند . رضاخان پهلوی به علت قدرت طلبی و زورگویی که ازخصوصیات ذاتی اش بود مورد توجه اردشیر ریپورتر انگلیسی قرار می گیرد و او مدتها روی رضا خان کار می کند و به نظامیان انگلیسی معرفی می شود و مأمور انجام کودتا می گردد تا سلسله پادشاهی قاجار را که دیگر رنگ و رمقی نداشت و نمی توانست خواسته های انگلیسی ها را فراهم کند ، براندازد و خود زمام امور را به دست گیرد. آنهایی هم که تغییرات فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی آن دوران را به عهده گرفتند کسانی دیگر بودند ، همچون اردشیر ریپورتر ، محمد علی فروغی ، تیمورتاش ، سید حسن تقی زاده ، متین دفتری ، رجبعلی منصور ، عین الملک پدر هویدا ، علی اصغر حکمت ، نصرت الدوله فیروز ، علی اکبر داور و اشخاص دیگر و رضا خان فقط نقش یک دستور دهنده زورگو و قدرتمند را داشت . وقتی هم که رضاخان به علت بی توجهی انگلیسی ها به برخی خواسته هایش به آلمانی ها رو آورد و مورد کمک و حمایت اقتصادی و صنعتی آنها قرار گرفت و بعد هم جنگ جهانی دوم بین آلمان با  انگلیس و آمریکا و شوروی به راه افتاد ، مورد خشم و غضب همانهایی قرار گرفت که به دست آنها روی کار آمده بود و از سلطنت برکنار شد و از کشور ایران هم اخراج شد !! بله رضاخان رفت اما میراث خود را به جا گذاشت ، به علت سرکوب شدید روحانیت و کمبود شدید جامعه از نظر رهبری دینی و نیز مشکلات بزرگ اقتصادی و اجتماعی و بهداشتی و غیره که در اثر اشغال کشور توسط بیگانگان پیش آمده بود ، جریانات لائیک و غیردینی و غرب گرا در جامعه آن زمان راه فعالیت و نفوذ گسترده یافته بودند و بر نسل آن زمان تأثیرات عمیقی نهادند و انواع جریانات روشنفکری چپ و راست پدید آمدند . نسل آن زمان بتدریج از آموزه های دینی و الهی دور شد و به اندیشه های دنیا گرایی و مادیگرایی و لذت جویی کشیده شد و البته در این میان بخشی از جامعه مذهبی ایران و روحانیت نیز تلاش خود را کردند تا از این تأثیرات دور بمانند و ریشه اعتقاد به خدا و دین را در مردم زنده نگه دارند و همین بخش از جامعه بعدها راه انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی را پیمودند . چند روز پیش (چهار شنبه 21 تیرماه 96) روز عفاف و حجاب بود و به همین مناسبت مراسمی نیز در شهرهای مختلف برگزار شد و 82 سال پیش در چنین روزی فرمان کشف حجاب بانوان توسط رضا خان پهلوی صادر شد (1314 شمسی) . اصل مطلب جالب و قابل توجه است ؛ هشتاد و اندی سال پیش اساساً مسئله ای به نام حجاب بانوان مطرح نبود که اکنون اینقدر موضوع بحث و جدال های گوناگون است . بانوان و دختران مسلمان ایران (و سایر کشورها و ملت های مسلمان) حجاب و پوشش در مقابل مردان نامحرم را امری بدیهی و طبیعی می دانستند و هرگز حاضر به برداشتن چادر و حجاب خود در مقابل نامحرمان نبودند و این اعتقادی درونی و باوری قلبی بود و هیچ زور و اجباری هم در کار نبود . تصاویری که از دوران قاجار وجود دارد و نیز از دورانهای قبلی نشان می دهد که چادر و روبند پوشش رایج بانوان در بیرون از منزل بود . آنگاه انگلیسی ها توسط تربیت یافتگان خود به بانوان و دختران آن زمان به صورت دستوری و اجباری گفتند که باید چادرها و حجابتان را بردارید و مثلاً همراه و همگام با  مردان در کارهای اجتماعی و کشوری مشارکت نمایید . این در واقع یک فریب و دروغ وقیحانه بود ، چرا که اگر بنا بر مشارکت زنان در امور جامعه بود که این با حفظ حجاب و چادر هم امکان پذیر بود (همانطور که در انقلاب اسلامی دیدیم) ، اگر برداشتن حجاب برای مشارکت در امور جامعه بود و مثلاً بنابر پوشیدن لباس های معمولی و ساده بود ، پس اینهمه تبلیغات برای مد و لباس های رنگارنگ و جلب توجه کننده از آن زمان تا کنون و رواج بی عفتی و برهنگی در عرصه های مختلف هنری و تبلیغاتی و تجارتی و غیره برای چه بود ؟ آیا آنهم برای مشارکت در امور جامعه بود ؟!! آیا اختلاط و معاشرت بی رویه زنان و مردان و دختران و پسران در محیط های مختلف اجتماعی که چه بسا باعث اختلافات و درگیریهای داخل خانواده ها شده و بسیاری خانواده ها را  متزلزل یا متلاشی کرده و اکنون هم ادامه دارد بخصوص با  ورود فضای مجازی به حریم زندگی مردم ، چه نتیجه یا هدفی را دنبال می کند ؟ قطعاً که ربطی به مشارکت زنان و مردان در امور جامعه ندارد و در حقیقت بی حرمتی و توهین به کرامت و ارزش زنان است. چرا باید از سالها پیش در دوران پهلوی تا بعد از پیروزی انقلاب و تا زمان حاضر بحث بودن یا نبودن حجاب بانوان به عنوان یک مسئله بزرگ مطرح باشد ؟ هجوم دشمن به باورهای دینی مردم از جمله حجاب و عفاف باید به حدی رسد که در یک روز معین گردهمایی های بزرگ مردمی برپا شود . اینجا دیگر اصل مسئله تقابل اعتقاد و بی اعتقادی به خدا و دین و آخرت در کار است . اگر باور به اطاعت از خدا و حسابرسی در آخرت مطرح باشد که دیگر موضوع حجاب یک امر بدیهی و فطری است و نیاز به بحث و جدال و سخنرانی و سمینار و غیره ندارد ، اگر هم دنیا خواهی و لذت جویی و اطاعت از نفس خود مطرح باشد که با صدها توجیه علمی هم نمی توان مخالفان حجاب را قانع کرد. اشتباهی است که برخی متدینین و اهل علم می کنند و آن اینکه  تلاش می کنند تا احکام اسلام را با علم مادی و دنیایی توجیه و تفسیر کنند ، مسئله اصلی در تفاوت خدا باوری و حق طلبی با دنیا دوستی و خودخواهی و نفس پرستی است . در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی تبلیغ و رواج بی حجابی و حتی نیمه برهنگی یکی از راههای مخالفت و مبارزه علیه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی بوده و خود شاهد بودم اشخاصی (مرد و زن) از قشرهای ناراضی از انقلاب و دوستدار دنیای غرب که علاقه ای به توجه به دین و خدا و آخرت  نداشتند همواره از موضوع حجاب اسلامی ناراضی و ناراحت بودند و همراه با محافل غربی و اروپایی در حرف و عمل نشان می دادند ؛ در اینجا بی حجابی تنها یک بی توجهی یا کم توجهی یا سلیقه شخصی نیست ، بلکه اعلام مخالفت با دین و خدا و رسول است و پیروی از نفس اماره و در حوزه سیاسی اعلام مخالفت با انقلاب اسلامی و ارزشهای آن و نظام جمهوری اسلامی که می توان آن را اعلان جنگ تلقی کرد . البته نباید همه را یکسان دید و بسیاری از بانوان و دخترانی که حجاب اسلامی را رعایت نمی کردند و اکنون هم چنین است به دلیل ضعف بینش و ناآگاهی یا بی توجهی و سستی یا تحت تأثیر فشار تبلیغات قرار گرفتن است و قشرهای مختلف مردم در این موضوع یکسان نیستند . گروه اخیر در واقع جزء مستضعفین فکری و ذهنی هستند و وظیفه همه مسلمانان بخصوص اهل علم و سخن و قلم است که با روشنگری و بصیرت افزایی به بخشی از بانوان و دختران جامعه که در این گروه هستند کمک و یاری کنند . عوامل دیگری هم هستند که نقش اساسی در این مسئله دارند که مهمترین آنها طراحان و تبلیغ کنندگان و تولید کنندگان مد و لباس و وارد کنندگان و فروشندگان لوازم آرایش و کالاهای مصرفی هستند که حجب و حیای جامعه را مورد حمله قرار داده اند و بی حجابی و بی عفتی را ترویج می کنند ، همینطور رسانه های مجازی و شبکه های ماهواره ای. اکنون هم در بعضی جوامع غیر مسلمان که اهل دنیا هم هستند و کاری به خدا و آخرت ندارند ، به این نتیجه رسیده اند که پوشیدگی باعث حفاظت در مقابل بسیاری خطرات و تهاجمات است حتی اگر باورهای دینی را هم در نظر نگیرند و البته دین هم برای حفظ انسان و سعادت و آسایش دنیا و آخرت است . خیلی عجیب است ، پوشش و حجاب امری طبیعی است و بی پوششی و بی حجابی امری غیر طبیعی و آنگاه  باید برای اثبات امری طبیعی اینهمه تلاش کرد که خیلی از مردم هم نمی پذیرند . در حقیقت همه گناهان اموری غیر طبیعی هستند که انسانهای منحرف بجای امور طبیعی ، آنها را انتخاب می کنند مثل قمار که طبق آیات قرآن حرام قطعی است و کسب درآمد از راه هیچ و بدون زحمت است و آنگاه در کشورهای غربی قمار هم رواج پیدا می کند و کازینوها به این کار گناه آلود اختصاص می یابند !!
به هر حال مسئله کشف حجاب رضاخانی یک موضوع تلخ تاریخی است که آثار آن تا دهها سال بر جامعه اسلامی ما باقی ماند . در زمان دستور کشف حجاب جمعی از مردم مشهد به رهبری روحانیت آن زمان به این موضوع اعتراض کردند و در مسجد گوهرشاد تجمع کردند و بست نشستند که مأموران و سربازان رضاخان با خشونت تمام به آنها حمله کرده و جمع زیادی را کشته و مجروح کردند و مردم را به شهادت رساندند و روحانیت را به زندان انداختند که چهره شاخص مبارز آن زمان مرحوم بهلول بود. در آن زمان بانوان و دختران نمی توانستند از خانه بیرون آیند و اگر هم با چادر بیرون می آمدند مورد حمله مأموران شهربانی (پاسبانان ) قرار می گرفتند و مرحوم آیت الله طالقانی هم یک بار در بازار تهران شاهد حمله یک پاسبان به زنی محجبه بود که تحمل نکرد و با آن پاسبان درگیر شد و در نتیجه دستگیر و به زندان شهربانی برده شد . در رژیم پهلوی به مدت پنجاه و چند سال تلاش شد تا از راههای مختلف همچون موسیقی ، سینما ، تلویزیون ، مجلات ، مؤسسات فرهنگی و آموزشی  و ... روش زندگی به شیوه تبلیغ شده توسط غربی ها به اذهان مردم وارد و نهادینه شود و از مهمترین جنبه های آن نیز برداشتن حجاب و پوشش بانوان و دختران و برداشتن حریم و حد و مرز بین زنان و مردان و رواج اختلاط و دوستی های گناه آلود همراه با ترویج خوردن مشروبات الکلی و ... بود . رژیم پهلوی تأثیرات گسترده ای بر فرهنگ و دیانت و ادب و علم و اقتصاد جامعه ایرانی گذاشت ، از جمله تلقین خود کم بینی و خود هیچ بینی و بیگانه دوستی که گویا هرچه عقب ماندگی است مربوط به ایرانی بودن و مسلمان بودن است و هرچه افتخار و پیشرفت است مربوط به غربی بودن و اروپایی بودن و بخصوص انگلوساکسون ها . علاقه به مهاجرت به کشورهای غربی بخصوص آمریکا و به دور ریختن هویت ایرانی ـ اسلامی از پدیده هایی بود که از زمان پهلوی شروع شد و متأسفانه اکنون هم ادامه دارد. اینکه برخی مردم از مسلمان بودن و اعتقادات دینی خود احساس نفرت و بیزاری کنند و نماز خواندن و روزه گرفتن و دیگر اعمال و واجبات دینی را کنار گذارند و حتی از زبان فارسی خود هم خجالت بکشند و سعی کنند کلمات انگلیسی و فرانسه را بکار برند تا مورد تحسین و تشویق قرار گیرند ، پدیده زشت و شومی بود که در دوران پهلوی بوجود آمد و با کمال تأسف هنوز هم در برخی افراد از قشرهای روشنفکر و دانش آموخته و غیر آنان وجود دارد .  با توجه به طولانی شدن مطلب ادامه بحث را به مقاله بعد موکول می کنم . 
والسلام علی من اتّبع الهدی ـ 25 تیرماه 1396




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بسمه تعالی
نگاهی به آسیب شناسی فرهنگی و اجتماعی (7)

 واینک با سلامی دیگر به خوانندگان گرامی و فرصتی دیگر در ادامه سلسله مقالات فرهنگی ، ابتدا مروری بر وقایع جاری نمایم .اینک در ماه مبارک رمضان هستیم ، ماه عبادت و عبودیت خدا و ماه پاک شدن از پلیدی ها و تمرین بر مهار نفس ، نفسی که هر لحظه ما را به سویی می خواند گاهی به خوردن ، گاهی به شهوت رانی ، گاهی به خشونت و بداخلاقی ، گاهی به خنده و تمسخر و بیهوده گویی ، گاهی به دروغگویی و تهمت زنی ، گاهی به غیبت و آزار و اذیت و دیگر خطاها و گناهان.در این ماه خود را به خدا نزدیکتر می کنیم ، انشاءالله که برای همه روزه داران چنین باشد و نشود یک روزه صوری و تشریفاتی .در این ماه مسلمانان به خواندن قرآن می پردازند و فرصتی می شود برای آشنایی دوباره با مفاهیم عمیق و انسان ساز قرآن.دشمنان اسلام و انسان درست نقطه مقابل اینها را می خواهند ، یعنی دوری از عبادت خدا و عمل نکردن به آموزه های قرآن و پرداختن هر روز و هر لحظه به گناه و زشتی ها و توجه بی حد و حساب به بهره بردن از دنیا و لذت های مادی بدون اینکه هدفی برای آخرت وجود داشته باشد.آیه ای در قرآن کریم است که می فرماید:
المنافقون و المنافقات بعضهم من بعضٍ یأمرون بالمنکر و ینهون عن المعروف و یقبضون ایدیهم نسواالله فنسیهم انّ المنافقین هم الفاسقون (سوره توبه-آیه 67) : مردان و زنان منافق متفق با همدیگر و طرفدار یکدیگرند،دست از نیکی کشیده و مردم را به کارهای بد وادار می کنند و از کارهای نیکو منع می کنند و چون خدا را فراموش کردند،خدا هم آنان را فراموش کرد (به خود واگذاشت تا از هر سعادت محروم شوند)که در حقیقت بدترین زشتکاران عالم همان منافقان هستند.
در ماه گذشته انتخابات ریاست جمهوری را داشتیم که با بحث های فراوانی همراه بود و اکثریت مردم ما در این انتخابات شرکت کردند و رأی دادند که پیروزی بزرگی برای ملت و جامعه ما است در مقابل دشمنانی که می خواهند مردم نسبت به سرنوشت خود بی تفاوت باشند و شرکت نکنند، حال نتیجه انتخاب هرچه باشد که ترجیح می دهم وارد مباحث و جدال های سیاسی نشوم.بدنبال همین مشارکت مردمی ، حرکت انتقام جویانه ای از طرف دشمنان ما تحت عنوان تروریست های داعش و در واقع مأموران آمریکا و اسرائیل و آل سعود خبیث صورت گرفت ودست به حمله تروریستی به مجلس شورای اسلامی و مرقد امام خمینی زدند و جمعی از مردم را به شهادت رسانده و مجروح کردند و بلاخره خود نیز نابود شدند.انشاءالله که مردم و مسئولان ما هشیاری خود را بیشتر حفظ کنند و در دام بی تفاوتی و روز مره گی نیافتند که اینان هر لحظه برای ما نقشه های تازه ای طراحی می کنند و یک غفلت کوچک کافی است تا فجایع بزرگی در کشور اتفاق افتد. 
در ادامه مطالب قبلی در مورد آسیب های فرهنگی و اجتماعی ، نکته مهمی وجود دارد که مقام بزرگوار رهبری هم به آن اشاره کردند و آن اینکه اشتباه و خطای بزرگی است پذیرفتن الگوها و معیارهای خارجی برای مسائل فرهنگی و آموزشی کشور و دیگر مسائل و بی توجهی به آموزه های دینی و اسلامی و انقلابی که می توانند راهگشا باشند.سندی به نام سند 2030 یونسکو مطرح شد که ظاهراً دولت فعلی سال گذشته آن را امضاء و تأیید کرده و اگر هشدار مقام بزرگوار رهبری نبود ، چه بسا وارد مرحله اجرا شده بود، سندی که می تواند همچون معاهده NPT مربوط به انرژی اتمی پای بازرسان یونسکو را به مراکز علمی و آموزشی ما باز کند اگرچه به حسب ظاهر در برخی قسمتهای این سند نکته منفی دیده نمی شود و به امکان آموزش همگانی برای همه و شعارهای دیگر اشاره دارد ، با وجود این طوری تنظیم شده است که باید همه نکات آن را پذیرفت و به اجرا درآورد، چون مؤسسان سازمانهای بین المللی را خوب می شناسیم (شاید بسیاری مردم نشناسند) و اهداف آنها را می دانیم که یکسان سازی واجرای فرهنگ و تمدن واحد در سراسر جهان بر مبنای تمدن و فرهنگ مهاجم و سلطه گر لیبرال-سرمایه داری و از بین بردن همه فرهنگ ها و تمدن ها و سنت های ملی و ادیان الهی است.اگر پای بازرسان یونسکو به فرهنگ و آموزش کشور ما باز شود ، همانطور که در مورد انرژی اتمی دیدیم ، ایراد گیریها شروع خواهد شد که چرا مدارس دخترانه و پسرانه جدا هستند،چرا در مدارس و دانشگاهها نمازخانه وجود دارد،چرا آموزش قرآن و دین وجود دارد (قرار است آنها آموزش دین را حذف کنند که مثلاً خشونت آور است!!) ، چرا روابط آزاد پسر و دختر در سنین نوجوانی و جوانی وجود ندارد،چرا مراکز رقص و آواز و دیسکوتک در دانشگاهها وجود ندارد ، چرا مشروبات الکلی ممنوع است ، چرا دختران و زنان مؤظف به رعایت حجاب هستند ، چرادر مدارس آموزش جنسی برای پسران و دختران وجود ندارد، چرا همجنس بازی ممنوع است ،چرا سقط جنین ممنوع است و ...؟
و این به یک فاجعه بزرگ انسانی و فرهنگی ختم می شود.همین اکنون که این الزامات از سوی سازمانهای جهانی ابلاغ نشده وضع فرهنگی واخلاقی و رفتارهای اجتماعی جامعه ما پر از ناهنجاری است که می بینیم ، وای به روزی که از سوی آنها دستورات الزامی و صدور قطعنامه برسد و کار را به ارجاع پرونده فرهنگی-آموزشی ایران به سازمان ملل بکشانند ، همانطور که آژانس انرژی اتمی در مورد ساختن اورانیوم و محصولات اتمی چنین کرد و چندین سال مردم و مسئولان ما را معطل کرد تا بگوید ما به شما مشکوکیم که می خواهید بمب اتمی بسازید!! آنها خودشان بمب اتمی ساختند ، خودشان تروریست ها را ساختند و به جان مردم کشورهای مختلف انداختند ، خودشان مواد مخدر را ساختند و جمع کثیری از مردم جهان را تباه و نابود کردند، آنها جنگ های ویرانگر در کشورهای مختلف براه انداختند و جمع کثیری از مردم جوامع مختلف را کشتند و به آسیب ها و رنج های بیشمار انداختند و ... 
و آنگاه به ملت و مردم ایران می گویند شما خطرناک هستید، شما تروریست هستید ، شما غیرقابل اعتماد هستید و ... !! و مسئولان ما هم دائم بروند و بیایند تا به آنها ثابت کنند ما خطا نمی کنیم و چنین نیستیم؛ این چه نعل وارونه ای است ؟ ما باید از آنها بابت همه این شرارت ها و تجاوز ها و ظلم ها و جنایت ها طلبکار باشیم و آنها را به زیر سئوال کشیم،نه اینکه به آنها جواب دهیم.ما دیده ایم که هرگاه سگی به آدمی حمله کند ، اگر آن آدم فرار کند سگ هم با شدت بیشتر به دنبالش می دود و اگر جلوی سگ بایستد، سگ هم متوقف می شود؛ حداقل از مناسبات طبیعت یاد بگیریم.ای کاش توانمندی های خود را باور می کردیم و اینقدر به دنبال جهانی شدن نمی رفتیم.این چه جهانی شدنی است؟ آیا بیاییم کاملاً همرنگ آمریکا و انگلیس و معیارهای نظام لیبرال-سرمایه داری شویم که چه شود ؟ که پیشرفت علمی و اقتصادی کنیم ؟ این چه پیشرفتی است که آخرش خواری و ذلّت و بی هویتی باشد ؟ اصلاً پیشرفت را برای چه می خواهیم؟ تعریف و هدف ما از زندگی چیست ؟ 
در بینش اسلامی هدف نهایی زندگی سیر به سوی کمال و فضیلت و قربت الهی است و پایه ریزی زندگی جاوید در آخرت،استفاده از دنیا هم در حدی است که مسیر را به سوی سعادت آخرت هموار کند و دنیا هدف نهایی نیست و بارها در آیات قرآن و روایات اهل بیت دلبستگی به دنیا نهی شده است.زمانی که خداوند حضرت آدم و حوا را به دلیل پیروی از وسوسه شیطان از بهشت به زمین آورد قرار بر این بود که در زمین بماند و زندگی کند و با اطاعت از خداوند و اعمال صالح دوباره به بهشت برگردد و شیطان نمی توانست ببیند که فرزندان حضرت آدم به بهشت بروند و تصمیم گرفت آنقدر آنان را وسوسه و گمراه کند تا به جای بهشت ، جایشان در جهنم قرار گیرد و بارها آیات قرآن کریم گفته است که چگونه کسانی که به خدا ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند به بهشت می روند و از نعمت ها بهره مند می شوند و کسانی که کفر ورزند و خدا و پیامبران را تکذیب کرده و ظلم و نافرمانی کنند ، جایشان در جهنم و عذاب الهی است.آیا زندگی 60 یا 70 یا 80 سال یا بیشتر در دنیا و لذت بردن و بهره مند شدن از آن ارزش عذاب و رنج بی پایان در آخرت را دارد که بتوان تصورش را کرد؟ آنگاه سلطه گران حاکم بر جهان روشی را برای زندگی مردم روی زمین درست کنند که پایانش عذاب و رنج در آخرت باشد که البته آنان به آخرت هیچ اعتقادی ندارند و می خواهند هیچ انسان دیگری هم به آخرت اعتقاد نداشته باشد و دنیا را هم برای همه انسانهای روی زمین نمی خواهند ، بلکه متعلق به طبقه کوچک مسلط و حاکم می دانند و اکثریت مردم روی زمین را به چشم بردگان همیشه بدهکار خود می بینند.این شیاطین سلطه گر همه زشتی ها و پستی ها و گناهان را در بین ملت های جهان ترویج می دهند آنهم به زور و متأسفانه انسانهای فریب خورده از ملت های مختلف حرفهای آنان را باور می کنند و تصور می کنند با پیروی از به اصطلاح نظام جهانی ، ملت های خود را به سعادت و پیشرفت و توسعه می رسانند (اصطلاح توسعه پایدار را مرتب تکرار می کنند).آنها زنان را مساوی مردان تعریف می کنند و خانه داری و آشپزی و بچه داری را برای زنان ننگ و باعث عقب ماندگی می شمارند!! و معلوم نیست با این تفکر جوابشان به این سئوال چیست که پس تکلیف نسل انسان چه می شود اگر زنان بخواهند تمام وقت خود را در جامعه بگذرانند و از خانواده و تولید نسل دوری کنند؟ سلطه گران نظام سرمایه داری از علم و فن آوری بت بزرگی ساخته اند که همه مردم جهان مؤظف به پرستش آن هستند(گرچه به ظاهر مثل گذشته بت و بتخانه ای وجود ندارد).مردم روی زمین باید همه وقت و توان جسمی و فکری خود را روی محصولات این فن آوری ها و باصطلاح علم بگذارند (مثل ارتباطات و رسانه ها و هواپیما و خودرو و برق و الکترونیک و کامپیوتر و ساختمانهای بلند و شهرهای بزرگ و ...)، به این ترتیب فن آوری و علم در خدمت انسان نیست ، بلکه بت بزرگی است که انسان در خدمت او است.حداقل این سئوال را باید از این آدم ها پرسید که حالا ما می پذیریم که از علم و فن آوری برای آسایش و رفاه بیشتر زندگی انسانها استفاده کنیم، این علم و فن آوری چه ارتباطی با کارهای ضد دین و ضد اخلاق دارد؟ آیا برهنه شدن زن و مرد و روابط بی حد و مرز و خوردن مشروبات الکلی و مصرف مواد مخدر هم جزء علم و فن آوری است ؟!! آیا همجنس بازی و روابط نامشروع و آدمهای حرامزاده بدون هویت هم جزء علم و فن آوری است؟!! لابد می خواهید با علم و فن آوری خیال انسان را از خانواده هم راحت کنید و با مهندسی ژنتیک و شبیه سازی ، انسان هم تولید کنید و می دانم که در این زمینه هم تلاشهایی در جریان است و در اخبار شنیده نمی شود و انشاءالله که خداوند به این شیاطین فرصت چنین کاری را ندهد و عذابی که که بر سر انسانهای سرکش و طغیانگر گذشته آمده و در قرآن ذکر شده ، بر سر اینها هم فرود آید.آیه ای در قرآن است که می گوید می خواهند خلقت خدا را تغییر دهند و ما بوضوح می بینیم که این اتفاق در سطح بسیار وسیع در جریان است (سوره نساء-آیه 119).
و حالا ببینیم نتیجه اینهمه تلاش و کار در علم و فن آوری برای آسایش انسان و افزایش طول عمر و جلوگیری از مرگ و میر: ایجاد فتنه ها، درگیریها، جنگ ها و اخیراً ایجاد ناامنی و جنگ های تروریستی توسط گروههایی به نام تکفیری و داعش ؛ و کشتار و نابودی و معلول کردن و یتیم کردن انسانها (که تلاش برای رفاه و راحتی و طول عمر او بود) ،تخریب و نابود کردن شهرها و روستاها و زیر ساخت هایی که حاصل تمدن و علم و فن آوری بود!!اگر حتی جنگ ها و درگیریها را هم در نظر نگیریم،آنچه در بطن جوامع انسانی می گذرد در حقیقت جنگی پنهان علیه سعادت و آرامش حقیقی بشر است.خانواده هایی که متلاشی می شوند، انسانهایی که بیکار و بی درآمد و آواره خیابانها می شوند،آدمهای معتاد و الکلی که به شکلی تدریجی نابود می شوند،انسانهایی که به انواع بیماریها و ناهنجاریهای ساخته بشر دچار می شوند و برای نجات و درمان خود باید به دردسرها و گرفتاریهای بزرگی دچار شوند،انواع ناراحتی ها و بیماریهای عصبی و روحی که به دلیل شیوه زندگی برای انسانها پیش می آید ، حوادث رانندگی و خیلی حوادث و معضلات و مشکلات دیگر.
آیا بلاخره زمانی خواهد رسید که انسانها بتوانند بر فطرت اصیل الهی خود و در سلامت و آرامش واقعی زندگی کنند؟ انشاءالله که آن روز دور نباشد.

و السّلام علی من اتّبع الهدی - 20 خرداد 1396    




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بسمه تعالی

نگاهی به آسیب شناسی فرهنگی و اجتماعی (6)

و اینک سالی دیگر و شروعی دیگر آغاز می کنیم با آغاز سال 1396.بدین مناسبت شروع سال نو و عید نوروز گذشته و نیز روز تولد امیرالمؤمنین ، حضرت علی (ع) را به خوانندگان گرامی و مردم ایران تبریک می گویم و سالی خوش و موفقیت آمیز برای همگان آرزو می نمایم.در طی روزهای گذشته خوانندگان بسیاری از وبلاگ اینجانب بازدید کردند و بسیاری از آنان نیز نظرات خود را ارسال نمودند که با توجه به اینکه فرصت پاسخگویی به یکایک همه را نداشتم ، توسط همین مقاله از همگی خوانندگان گرامی و ابراز لطف آنان تشکر می کنم و برای همگی آرزوی سلامت و موفقیت در زندگی می نمایم.انشاءالله که مقالات و نوشته های اینجانب مفید و راهگشا بوده باشد که همانطور که در نام وبلاگ نوشتم هدفم تفکر و هم اندیشی است و سعی دارم بتوانم در روشنگری و آگاهی بخشی افکار عمومی نقش کوچکی ایفا کنم و در این راه به لطف و یاری الهی امید فراوان دارم.

چون موضوعات فراوانی برای گفتن وجود دارد و بسیاری را نیز در مقالات قبلی گفته ونوشته ام و ممکن است تکراری شود، خوانندگان گرامی را به مطالعه همه مقالات گذشته دعوت می کنم ، چرا که در اینجا به روز رسانی نمی تواند مطرح باشد و مطالبی که گفته می شود محدود به یک زمان خاص نیست.اکنون ما با انسانها و جامعه های آسیب دیده مواجه هستیم و وظیفه خود می دانم که عوامل آسیب رسان را بشناسم و معرفی کنم.گاهی فکر می کنم نوزادی که در این زمان به دنیا می آید آیا از محیط زندگی اطراف خود آگاه است و آیا می داند که در آینده چه سرنوشتی در انتظارش است؟ نوزاد که از همه چیز بی خبر است ، آیا بتدریج که بزرگتر می شود چطور؟ آیا می داند در اطرافش چه می گذرد و چه در انتظارش است؟ آیا ما انسانها محیط زندگی سالم را برای نسل های آینده ساخته ایم یا فقط به فکر خود هستیم که چند سالی هرچه بیشتر بهره مند شویم و آینده برایمان هیچ اهمیتی ندارد؟ آیا هر کودکی که به دنیا می آید این اطمینان برایش وجود دارد که تا سالهای سال با آرامش و امنیت در کنار پدر و مادر خود زندگی کند ،رشد کند ، تربیت شود، علم و کار بیاموزد و برای زندگی در بزرگسالی آماده شود؛ یا اینکه بعد از چند سال ممکن است پدر و مادرش از هم جدا شوند و آینده نامعلوم و مبهمی در پیش رویش باشد؟ آیا این اطمینان و آرامش وجود دارد که کودکان و نوجوانان بدرستی ساخته و تربیت شوند و برای زندگی آینده خود که شامل تحصیل علم ، اشتغال و کار و ازدواج و تشکیل زندگی است آماده شوند؟ قطعاً که خداوند متعال عادل مطلق است و اگر ما انسانها را آفریده است، امکانات زندگی سالم را نیز برایمان فراهم کرده و راه درست زندگی را نیز به ما نشان داده است که این کار توسط پیامبران و اولیای الهی انجام شده است و انسانهای سرکش و نافرمان هستند که نمی خواهند راه درست را بروند. نگاهی کنیم به عالم حیوانات و طبیعت، آیا بعد از هزاران سال که از آفرینش طبیعت گذشته است ، هیچگونه تغییر و دستکاری و آشوب و جنگ و آشفتگی در آن می بینیم؟ اینها فقط از انسانها بر می آید و گرنه به جنگل و حیوانات و گیاهان هم که نگاه کنیم ، هزاران سال است که با یک نظام دقیق به حیات خود ادامه می دهند.آیا در طول میلیونها سال کوچکترین تغییری در حرکت ماه به دور زمین و حرکت زمین به دور خورشید پدید آمده است؟ جواب مشخص است.هزار سال پیش ماه همان بود که امروز هست و خورشید و ستارگان و سیارات هم همان بودند که امروز هستند.به زمین بنگریم،انسان (یا انسانها) چه بر سر زمین آورده اند و چه آلودگیها و تغییرات و خرابی هایی به بار آورده اند،آنهم در همین صد سال اخیر؟ انسان که اشرف مخلوقات است و قرار بود خلیفه خدا در زمین باشد، چه کرده است؟ 

بیاییم فارغ از جنجال ها و هیاهو ها که محیط زندگی ما را پر کرده است بیاندیشیم که انسان امروز چه می کند و هدفش از زندگی چیست.آنچه که می بینیم و می شنویم این است که برای اکثریت انسانهای زمان حاضر هدف نهایی در زندگی تعریف نشده است و معلوم نیست اینهمه تلاش و دوندگی آخرش چیست.در نگاه مادیگرایی به جهان و انسان فقط گفته می شود که انسان باید هرچه بیشتر زندگی کند و از دنیای مادی و امکاناتش بهره ببرد و استفاده کند و هرچه بیشتر لذّت ببرد(تکیه کلام لذّت ببرید فراوان در تبلیغات تجاری شنیده می شود).جهان پس از مرگ برای انسان امروز تعریف نشده است و بنابر این مرگ واقعیتی تلخ و غم انگیز و بد است و باید از آن فرار کرد،در حالی که در بینش الهی و دینی مرگ آغاز زندگی جاودانه انسان پس از تمام رنج ها و سختی ها و محنت های زندگی دنیایی است.در آیاتی از قرآن کریم در مورد خلقت انسان آمده است؛هنگامی که خداوند خواست انسان را بیافریند فرشتگان به خداوند گفتند آیا می خواهی موجوداتی را خلق کنی که در زمین فتنه و آشوب و جنگ بپا کنند در حالی که ما همواره در حال تسبیح و ستایش تو هستیم؟ و خداوند به فرشتگان گفت من در امر خلقت انسان چیزی می دانم که شما نمی دانید.آنگاه که خداوند آدم را آفرید فرشتگان الهی به فرمان خدا بر آدم سجده کردند؛ در این میان ابلیس نافرمانی کرد و گفت من از آدم برترم و سجده نمی کنم.بدینسان ابلیس به شیطان تبدیل شد و از درگاه خدا رانده شد و از آن پس تا کنون شیطان به وسوسه گری و گمراه کردن انسانها مشغول بوده و همواره دعوت به گناه و شر و بدی کرده است. (سوره بقره، آیات 30 تا 34)

 آنچه که حقیقت است این است که جهان آفرینش با تمام بزرگی اش که ما با ذهن کوچک خود نمی توانیم آنرا درک کنیم در دست قدرت بی پایان الهی و حکمت و تدبیر خالق یکتا است و این کارهایی هم که انسانها بر روی زمین انجام می دهند سرانجام پایانی خواهد داشت و همه نوعی امتحان از ما بندگان خداوند است و گرنه خداوند هر زمان که اراده فرماید،می شود که اینهمه شهرها و بناها و تمدن های با شکوهی که انسانها ساخته اند به یک چشم برهم زدن نابود شوند.در قرآن کریم هم آیاتی است که می فرماید:افلم یسیروافی الارض فینظروا کیف کان عاقبة الّذین من قبلهم کانوا اکثر منهم و اشدّ قوّة و آثاراً فی الارض فما اغنی عنهم ما کانوا یکسبون :آیا مردم در زمین سیر و سفر نمی کنند تا عاقبت حال گذشتگان را که از اینها بسیار بیشتر و قوی تر و مؤثرتر در زمین بودند مشاهده کنند(که چگونه همه هلاک شدند) و آنچه اندوخته بودند آنها را (از مرگ و هلاکت) حفظ نکرد؟ (سوره غافر-آیه 82)

آنچه که بسیاری از انسان های امروزانجام می دهند آخرش حرکت به سوی سقوط به دره نیستی و انحطاط است.یک نوع گسیختگی در شئون مختلف زندگی دیده می شود،به طوری که هر جزء تمدن و فرهنگ امروز کار خود را می کند و از اجزاء دیگر بی خبر است یا کاری با آنها ندارد؛ چیزی شبیه بیماری اسکیزوفرنی که در روانپزشکی به عنوان مهمترین بیماری روانی مطرح است(اسکیزوفرنی به معنی گسیختگی ذهنی و روحی است).حتی در ماشین های بزرگ و پیچیده ساخت بشر هم چنین گسیختگی وجود ندارد و نمی تواند باشد و هماهنگی و همکاری اصل مهمی در کارکرد مجموعه های بزرگ است ، حالا ماشین باشد یا انسان.از سویی انسان وسائل رفاه و آسایش برای زندگی خود می سازد و از سویی اصل زندگی را نابود می کند.اینهمه امکانات درمانی و دارویی برای بیماریهای مختلف می سازد و از سوی دیگر اینهمه بیماری جسمی و روحی بوجود می آید و شاید بتوان گفت ساخته می شود.نگاهی به فروشگاههای بیشمار موجود در شهرهایمان بکنیم که برای هر نیاز واقعی یا کاذب تنوع زیاد و تمام نشدنی از کالاها و خدمات عرضه می کنند،مثلاً لوازم منزل یا اشیاء تزئینی و لوکس یا لوازم کاری و اداری و صنعتی و ساختمانی و خودرو و ... و آنگاه در یک کشور با جنگ های ویرانگر هم انسانها نابود می شوند یا آسیب دیده و معلول و هم این ساخته های بشری همراه با انسان ها نابود می شوند.در این زمان که در هر زمینه ای تجمل گرایی و لوکس گرایی به صورت رسم و عادت درآمده و مثلاً وقتی یک پسر و یک دختر قصد ازدواج با یکدیگر می کنند و مراسم ازدواج انجام می شود، چه هزینه های سنگینی بابت جزئی ترین موارد ،مانند چیدن سفره عقد و تزئینات و لباس عروس و داماد و آرایش عروس و کیک و شیرینی و وسائل پذیرایی و شام و ماشین عروس و وسائل جشن و شادی و موسیقی و رقص وعکاسی و فیلمبرداری و ... انجام می شودو اینهمه لوازم خانه خریده می شود تا یک زندگی آغاز شود ؛ آنگاه چند سال یا حتی چند ماه بعد اختلافات و دعواهای زن و شوهری شروع شده و خیلی زود به طلاق و جدایی می رسد و همه اینها می شود هیچ.

موارد دیگری را می توان مثال زد،مثلاً اینهمه دانشگاه و مرکز آموزشی ساخته می شود و اینهمه جوانان با هزینه های سنگین و کلاسهای کنکور و اضطراب و نگرانی و تلاش سخت ، بلاخره وارد دانشگاهها می شوند و چند سال دوره های آموزشی را می گذرانند و برخی هم دوره های تکمیلی را ادامه می دهند تا بگویند دکترا گرفته ایم،آنگاه بسیاری بیکار می مانند یا دنبال کارهای ساده و بدون نیاز به دانشگاه رفتن می روند و برخی هم به کشورهای دیگر می روند و خلاصه همه این تلاش ها می شود هیچ. همچنین با وجود اینهمه جوان دانش آموخته که می توانند در تولید و ساخت و اختراع و نوآوری فعالیت کنند،شهرها و بازارهای ما پر می شود از کالاهای وارداتی!!  

اینهمه امکانات عظیم و پرخرج برای تولید برق و انرژی ساخته می شود، آنگاه شهرهای ما پر می شود از تزئینات و نورافشانی های مغازه ها واماکن شهری و نیز وسائل برقی پرمصرف در خانه ها و ادارات و غیره و بخش بزرگی از این برق تولید شده ، بیهوده مصرف می شود و از بین می رود. اینهمه پالایشگاههای عظیم ساخته می شود برای تولید نفت و بنزین و گازوئیل، آنگاه شهرهای ما پر می شود از خودروها و ازدحام شدید و ترافیک و اینهمه سوخت دود شده و وارد هوای محیط زندگی و باعث آلودگی و بیماری می شود،آنهم برای هیچ. در تعالیم عالیه اسلام اسراف و مصرف بی رویه منع شده و انسانهای مؤمن و پرهیزکار از زیاده روی و اسراف خودداری می کنند.در بسیاری روایات مطالبی شنیده و خوانده می شود که اگر با وضع امروز مقایسه کنیم ، واقعاً حیرت انگیز است ؛ اینکه مثلاً شخصی یک دانه گندم از مزرعه ای که متعلق به شخص دیگری بود برداشت و چه گرفتاری هایی برایش پیش آمد.در قصه ای قدیمی به نام «عروس باغ سیب» خواندم که پسر جوانی در بازگشت از مکتب به خانه چشمش به سیبی قرمز داخل یک نهر آب افتاد و آن را برداشت ، ناگهان به خود گفت آیا صاحب باغ سیب از خوردن این سیب راضی است؟ پشیمان شد و در به در بدنبال صاحب باغ گشت و سرانجام او را در شهر پیدا کرد و نزد او رفت تا حلالیت بطلبد.مالک باغ که مرد دانا و با ایمانی بود تصمیم گرفت او را امتحان کند و گفت به شرطی راضی می شود که با دختر معلول و بیمار او ازدواج کند.آن پسر جوان با اضطراب و نگرانی سرانجام پذیرفت و با دختر مالک باغ ازدواج کرد ؛ بقیه داستان جالب است ،آن دختر نه تنها بیمار و معلول نبود بلکه کاملاً سالم و بسیار هم زیبا بود و حاصل این ازدواج می شود عالم بزرگی به نام مقدس اردبیلی (این داستان در شهر اردبیل اتفاق افتاده بود). 

بله این است زندگی در پرتو تعالیم اسلام و ایمان به خدا و آخرت ، نه زندگی سراسر مادی و ماشینی که بشر امروز ساخته است.گاهی که این صحبت ها در محافل و جمع های مختلف پیش می آید عده ای می گویند انسان به عقب برنمی گردد و به قهقرا نمی رود!! چه کسی گفته هرآنچه در گذشته بوده قهقرا و عقب ماندگی بوده است؟ آیا آنچه اکنون ساخته ایم خیلی عالی و رضایتبخش است؟ اکنون می بینیم که حتی بسیاری از اشخاص اهل دیانت و مذهبی هم متوجه آنچه که می گذرد نیستند.مثلاً در یک مسجد یا حسینیه شخصی برای مداحی و روضه خوانی به مناسبت تولد یا شهادت یکی از خاندان اهل بیت یا جشن های مذهبی شعرهایی می خواند و حرکات و صداهایی از خود می سازد و همه جمع مجلس را وادار به همراهی خود می کند، حالا یا شیون باشد یا شادی،و گویا هیچ ارتباطی با آنچه در جامعه می گذرد ندارد و اصلاً کاری هم به مسائل جاری ندارد و فقط در گذشته سیر می کند،اگر هم کسی از او در این مورد سئوالی بپرسد می گوید من کار خودم را می کنم و به مسائل دیگر کاری ندارم.در فاصله ای از حسینیه یا مسجد مربوطه، در یک کلاس درس دانشگاه یا محفل اداری یا بخش خصوصی ، کسانی از پیروی بی چون و چرا از آموزه ها و استانداردهای علمی و اقتصادی و فرهنگی وارداتی از کشورهای غربی حرف می زنند و اعتقادات دینی و مذهبی را مسخره می کنند و آنها را نشانه عقب ماندگی از جهان پیشرفته می دانند!!این نوعی از هم گسیختگی است.

آیا کسی هست که از مبلغین دینی و مذهبی بپرسد مگر دین فقط مربوط به گذشته است؟ آیا باید راه حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی خود را از خارجیان بپرسیم؟ مگر فرمول های اقتصادی و اجتماعی آنها چه نفعی برای دنیا و آخرت ما داشته است؟ آیا راه حل مسائل و مشکلات در شناخت و پیروی از تعالیم اسلام نیست؟ آیا مسجد فقط برای نماز است و عزاداری و شیون در مناسبت های مختلف؟ شکی نیست که نماز مهمترین رکن اسلام است،ولی آیا با این ترتیب نماز کم ارزش شمرده نمی شود؟ آیا مسجد نباید محل ارتباطات مؤمنین و افزایش شناخت و آگاهی و حل و فصل مسائل و مشکلات باشد؟ به نظر من مؤمنین و متدینین باید برای تمام مسائل زندگی ، اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و علمی و غیره الگو و راه حل داشته باشند و نباید دین فقط منحصر شود در نماز و عبادت و زیارت و عزاداری.چنین برداشتی از دین ، در واقع ضدیت با دین است.باید بیشتر کار و تلاش کنیم تا دیگران برای ما الگوی زندگی نسازند.انشاءالله ادامه مطالب را در مقالات بعدی خواهم نوشت.

والسلام علی من اتّبع الهدی - 24 فروردین 1396 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بسمه تعالی

به مناسبت سی و هشتمین سالگرد انقلاب اسلامی 

و اینک امروز 22 بهمن سال 1395 است ، سی و هشت سال گذشت از روزی که مردم ایران پس از سالها جهاد و مبارزه به رهبری خردمندانه امام خمینی حکومت سلطنتی پهلوی را بر چیدند و برای همیشه رژیم پادشاهی را از میان برداشتند. آنچه که در این روز اتفاق افتاد موضوع ساده ای نبود و اکنون که سالها از آن دور شده ایم باید بکوشیم نسل های جدید و جوانان بخوبی درک کنند که در گذشته کشورمان چه اتفاقاتی افتاد و رویدادهای انقلاب اسلامی تنها به صورت داستانهای تکراری گفته نشود و تصور نشود وقایع ساده ای بوده است . بنده شخصاً حضور داشتم و آن وقایع را دیدم ولی باز هم در زمان انقلاب اسلامی آنقدر بزرگ نشده بودم که همه وقایع دوران پهلوی را دیده و درک کرده باشم. این روز ، 22 بهمن سال 1357 ، روزی خاطره انگیز و یکی از بهترین خاطرات زندگی ام است و بیاد می آورم تظاهرات و شعارها و شور مردمی و سخنرانی های آن زمان را.در این روز مردم پس از دهها سال احساس کردند که آزاد شدند و دیگر سایه یک حکومت دیکتاتور زور گو که ادعای پیشرفت و ترقی کشور را می کرد و هر اعتراض و مخالفتی را بشدت سرکوب می کرد و شب و روز باید کلمات آریامهر و شاهنشاه را می شنیدند ، بالای سرشان نیست و دست الهی به واسطه یک عالم و فقیه بزرگ دینی (امام خمینی) با همراهی توده های مردم و مبارزان اسلامی، پادشاهی و شاهنشاهی را برای همیشه از میان برده و محو کرده است.ملت ایران هر سال این روز را گرامی داشته و به راهپیمایی و تجدید میثاق با آرمانها و شعارهای انقلاب اسلامی و شهیدان عزیز می پردازند.اخیراً شبکه یک سیما سریالی به نام «معمای شاه» را پخش کرد که به نحوی بسیار خوب و قابل تحسین وقایع چهل سال سلطنت محمد رضا پهلوی تا وقوع و پیروزی انقلاب اسلامی را نمایش داد و باید از کارگردان و بازیگران و همه اشخاص سهیم در ساخت این سریال تلویزیونی قدردانی کرد که وقایع تاریخ گذشته را بار دیگر یاد آوری کردند.جمله ای خواندم در یک کتاب تاریخی به این عنوان : « ملتی که تاریخ بداند کودکانش چون پیران هستند و ملتی که تاریخ نداند پیرانش چون کودکانند ». انقلاب اسلامی پس از چند نسل مبارزه و آگاه شدن و به پختگی سیاسی-اجتماعی رسیدن مردم به نتیجه رسید.قبل از آن نیز مردم به رهبری امام خمینی در سال 1342 قیام کرده بودند که سرکوب شدند ، قبل از سال 42 هم نهضت ملی شدن نفت (در زمان مصدق) بود که با توطئه های انگلیس و آمریکا و ضعف بصیرت مردم و رجال سیاسی به شکست انجامید(کودتای 28 مرداد 1332) و قبل تر از آن نهضت مشروطیت بود (زمان قاجار) که مردم به رهبری روحانیت خواستار اجرای عدالت و منع استبداد بودند که آنهم با نفوذ عوامل انگلیس و روشنفکران غرب زده و توطئه ها و دخالت های  بیشرمانه انگلیسی ها (از جمله قحطی بزرگ و مرگ دسته جمعی مردم ایران) و هرج و مرج و آشفتگی ، در نهایت به کودتا و دیکتاتوری بیرحمانه رضاخان پهلوی رسید و شکست خورد.

در این 38 سال و از همان اول پیروزی انقلاب در سال 1357 مخالفت ها و دشمنی ها شروع شد و بسیاری اشخاص کم اطلاع و بی بصیرت یا ناراضی و مغرض شروع به بدگویی و ایرادگیری کردند و شخصاً در بحث و جدال های فراوانی حضور داشتم که همچنان این بحث و جدال ها گاهی پیش می آید و یکی از دلایل این نارضایتی ها و قضاوت های مغرضانه یا نادرست ، همین عدم دانستن و عدم مراجعه به تاریخ است .اگر تاریخ را بدرستی مرور می کردند بسیاری از قضاوت های غلط خود را اصلاح می کردند.اینجانب معتقد نیستم که هرچه در این 38 سال گذشت همه کاملاً درست و بی عیب و نقص بود، بلکه خود نیز منتقد بسیاری عملکردهای اشتباه و غلط هستم که ریشه همه آنها را در عدم پیروی از راه درست انقلاب اسلامی و رهنمودهای امام خمینی و بزرگان انقلاب می دانم.اگر همه مردم و مسئولان در تمام این سالها از رهنمودهای امام خمینی و امام خامنه ای و معیارهای اصلی انقلاب پیروی کرده بودند ، بسیاری نابسامانی ها و مشکلات و نارضایتی ها پیش نمی آمد.البته از همان ابتدای پیروزی انقلاب رسانه های خارجی که اول رادیوهای خارجی بودند (همراه با نشریات و روزنامه ها و غیره) به تبلیغات شدید و سم پاشی علیه انقلاب اسلامی و مردم ایران پرداختند و از سال 1370 هم شبکه های تلویزیونی ماهواره ای آمدند که متأسفانه با روی آوردن جمع زیادی از مردم به تماشای آنها ، به سم پاشی و تبلیغات شدید علیه انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی پرداختند و در کنار آن به تبلیغ و نمایش و اشاعه فساد و گناه و صحنه های زشت و ضداخلاق وعفت عمومی پرداختند تا روح حقیقت طلبی و خداجویی را از بین ببرند و به سوی فساد و تباهی و ضدیت با اسلام و انقلاب  بکشانند.

اشاره ای کنم به آنچه که از کودکی و نوجوانی از دوران شاهنشاهی پهلوی بیادم مانده است.در آن زمان در یکی از مناطق مرکزی تهران زندگی می کردیم (اکنون ساکن تهران نیستم)؛ بیاد می آورم نزدیک خانه اجاره ای مان کافه ای بود(امروز کافی شاپ گفته می شود) که مشروبات الکلی در آن عرضه می شد و شب ها از ساعت 10 به بعد صدای فریاد و عربده کشی آدم های مست از خیابان شنیده می شد و رفتن به خیابان در آن ساعات شب خالی از خطر نبود.مواردی شنیده بودم که چند مرد مست به خانم هایی که در خودرو سوار بودند (پیاده هم نبودند) حمله کرده و قصد تعرض داشتند. بیاد می آورم که در مدرسه از بچه ها و در کوچه و خیابان از برخی اشخاص فحش ها و کلمات بسیار زشت و زننده می شنیدم که قابل بیان نیستند و رفتارهای لمپنی و لات بازی و جاهل بازی به وفور می دیدم و بارها فکر کرده ام این لات بازی ها و جاهل بازی ها و فحش هاو حرفهای  زشت و بیشرمانه از کجا وارد زبان مردم شده بود؟ شک ندارم که رژیم پهلوی مقصر اصلی بود که به جای رواج فرهنگ و ادب ، این مفاسد و پلیدی ها را رواج می داد و خود کارگزاران رژیم پهلوی به همین مفاسد آلوده بودند و از مهمترین آنها مصرف مشروبات الکلی و مواد مخدر چون تریاک و غیره بود که در میان مردم بطور گسترده رواج داده بودند.بیاد می آورم که کتاب های درسی پر از مدح و چاپلوسی خاندان پهلوی بود ،گویا آنان ایران را از دوران سیاهی و تاریکی درآورده و به روشنایی و پیشرفت و تمدن رسانده بودند!! بیاد می آورم که در کتاب تاریخ نامی از مصدق و ملی شدن صنعت نفت نبود و فقط نوشته بودند که «در زمانی که آشوب و هرج و مرج داشت کشور را به باد می داد و ایران در خطر سقوط و نابودی قرار داشت مردم به همراه شاهنشاه آریامهر قیام کردند و کشور را نجات دادند»!! چقدر دروغگویی : مردم در سالهای 1330 تا 32 به رهبری آیت الله کاشانی و همراهی دولت دکتر مصدق خواسته بودند کشور را از وابستگی به انگلیس نجات دهند و نفت را به دست خود بگیرند و عوامل پهلوی حتی اسم اینها را هم حذف کرده بودند و نام کودتای ننگین 28 مرداد 1332 را « قیام ملی » گذاشته بودند!! پیشرفت و تمدن درخشانشان را هم دیدیم!! به یاد دارم در سالهای 1354 و 1356 در سفری از مشهد به جنوب خراسان ، جاده اصلی مشهد به تربت حیدریه آنقدر خراب و پر از گودال و دست انداز بود که راه 150 کیلومتری را در چهار ساعت طی کردیم.بقیه جاده هم آسفالت سرد و بشدت ناهموار بود و بسیاری قسمت ها هم خاکی بودند.به یاد می آورم بسیاری از جاده های اصلی اساساً زیرسازی نداشتند و پر از پستی و بلندی بودند(جاده تهران به اصفهان و یزد را بیاد دارم).به یاد می آورم مرتباً قطع برق و خاموشی داشتیم که ناشی از کمبود تولید برق بود.اکثر روستاها برق نداشتند و برخی روستاها و شهرهای کوچک از موتور برق محلی آنهم برای چند ساعت استفاده می کردند (جاده هم نداشتند).به یاد دارم که جاده کنونی تهران-مشهد (از سمنان و شاهرود) که اینقدر پررفت و آمد است و کمتر کسی به گذشته آن آشنا است ، بعد از انقلاب در سال 1365 افتتاح شد و قبل از آن جاده ای باریک و دارای آسفالت سرد و ناهموار بود که کمتر کسی از آن راه استفاده می کرد و راه اصلی تهران-مشهد از مازندران و گرگان می گذشت که به نام جاده کناره شناخته می شد.به یاد می آورم که در زمستان سال 1353 از تلویزیون خبری پخش شد که سقف فرودگاه مهرآباد فروریخت و چندین نفر کشته و مجروح شدند.به یاد می آورم که در شهر مقدس مشهد که باید به واسطه وجود بارگاه حضرت رضا (ع) از نظر دینداری و عمل به احکام اسلام نمونه باشد، شاهد بودم در سال 1356 در رستوران پارک ملت(این رستوران بعداً تغییر کاربری داده شد) نگهبان در ورودی از ورود بانوان چادری جلوگیری می کرد و اشخاصی با تیپ های کاملاً غربی و اروپایی در آن رفت و آمد می کردند.من که وارد چنین رستورانهایی نشده بودم ، اما می دانستم که در آنها مصرف مشروبات الکلی و رقص و آواز خواننده ها جریان داشت (آنهم در شهر مشهد).به یاد می آورم در حالی که استانهای شمالی ما اینهمه برنج تولید می کردند ، در سال 1356 برنج آمریکایی به بازار آمده بود که تبلیغ می کردند «برنج آنکل بنز» که بسیار بد مزه و ناخوشایند بود و در یک زمانی هم کرم ساقه خوار از آمریکا وارد کرده و به مزارع برنج شمال انداخته بودند (تا محصول برنج ایرانی از بین برود).من که کاباره ها و کازینوها (قمارخانه ها) را از نزدیک ندیده بودم ،ولی شنیده بودم که چه مفاسد و گناهانی در آنها جریان داشت و رژیم پهلوی چه بر سر فرهنگ و ادب ایرانی و اسلامی آورده بود.

اکنون که 38 سال از انقلاب بزرگ اسلامی می گذرد و پیشرفت های بسیار بزرگی در عرصه های مختلف اقتصادی و اجتماعی و علمی و فرهنگی و آبادانی به دست آمده است و دیگر آن جامعه ویران و عقب مانده دوران گذشته  نیستیم و به گذشته فکر می کنم ، به یاد می آورم چه حوادث و خطراتی را از سر گذراندیم.انقلاب ما فقط علیه شاه و رژیم پهلوی نبود، بلکه علیه سلطه گری و ارباب منشی آمریکا و قدرتهای بزرگ هم بود.مردم ما شعار دادند : استقلال-آزادی-جمهوری اسلامی .مردم ما با صدای بلند گفتند که نمی خواهیم آمریکایی ها برایمان تعیین تکلیف کنند ، چنانچه در رژیم پهلوی همه دستورات در مسائل حکومتی کشور از سوی آمریکایی ها صادر می شد و مقامات آن زمان هیچ اختیاری از خود نداشتند.حتی رؤسای دانشگاهها هم با دستور سفرای آمریکا و انگلیس و چند کشور دیگر تعیین می شدند.مردم ما گفتند که خودمان حق تصمیم گیری برای خود داریم.مردم ما شعار آزادی دادند، آزادی از قید شیاطین بیرونی و درونی.آزادی نه به معنی مطلق آن که شعار دنیای غرب است ، بلکه آزادی در کسب عزت و کرامت و خوبی ها و فضیلت ها و مخالفت با شر و فساد و گناه و بدی ها؛ مردم گفتند نمی خواهیم کشور اسلامی ایران صحنه گناه و فساد و ظلم باشد. جمهوری اسلامی هم به معنی نقش مردم در حاکمیت بر خود ؛ نه اینکه یک پادشاه مستبد به خود اجازه دهد هر تصمیمی برای ملت و کشور بگیرد ؛ و جمهوری بر مبنی اسلام و ولایت فقیه که یادگار ارزشمند امام خمینی است.ولایت هم در واقع ادامه راه امامت است که بر اساس حفظ مبانی دینی و اسلامی و قرآنی است و اطاعت مطلق از پروردگار عالم که آفریننده جهان و انسان است ، در حالی که پادشاهی بر مبنی هواها و هوس های نفسانی انسانهایی است که با زور خود را بر یک جامعه تحمیل و حاکم می کنند ، و اینک هم این روش (مثل پادشاهان) در رفتار سلطه گران حاکم بر جهان که عمدتاً مربوط به آمریکا و همپیمانان است دیده می شود.

در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، این سلطه گران جهانی ابتدا شورش های محلی در کردستان و خوزستان و بلوچستان و آذربایجان و دیگر نقاط به راه انداختند و نام آن را مطالبه حقوق قومیت ها گذاشتند که در واقع هدف آنها شکست انقلاب بود،آشوب ها و درگیری های سیاسی توسط گروههای کمونیست و ملی گرا و غیره به راه انداختند.فتنه ریاست جمهوری بنی صدر و سپس جنگ مسلحانه و تروریستی سازمان باصطلاح مجاهدین خلق را به راه انداختند و جمع زیادی از مردم ما را به خاک و خون کشیدند(کسانی که بر خلاف سیره امام و با تقلید از کمونیست ها مبارزه مسلحانه علیه رژیم پهلوی کرده بودند و آن موقع خود را میراث دار و طلبکار انقلاب می دانستند)، کودتای نظامی توسط برخی نظامیان وابسته به رژیم پهلوی به راه انداختند (تابستان 1359)، حمله و جنگ نظامی طولانی و سختی توسط رژیم بعثی صدام در عراق بر علیه ما راه انداختند و جمع کثیری از بهترین جوانان و مردم ما را به شهادت رساندند یا دچار آسیب های جسمی و روحی کردند که البته این باعث بیداری و خودباوری بیشتر در مردم شد و زمینه پیشرفت های بزرگ بعدی .پروژه نفوذ در ارکان اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی ما را توسط دشمنان و مخالفان انقلاب اسلامی به راه انداختند و متأسفانه برخی مسئولان و مدیران غافل و بی بصیرت ما را فریب دادند و مظاهر سرمایه داری و غرب زدگی و تجمل گرایی را وارد جامعه کردند و ما را به واردات و مصرف کالاهای خارجی کشاندند و فکر عدم خود باوری و عدم توانایی را در ذهن بسیاری از دانش آموختگان ما جا انداختند که این خطر بزرگ همچنان وجود دارد و مبارزه با آن کاری اساسی و ضروری و در عین حال پیچیده است که ذکر همه موضوعات باعث طولانی شدن مقاله می شود و باید به فرصت دیگری موکول شود.شورش و فتنه سال 1388 هم که قابل ذکر است که دشمنان دعوای پوچ و بی اساس بر سر تقلب خیالی در مورد انتخاب رئیس جمهور را شروع کردند و عده ای از نادانان و بی بصیرتان خودی را هم فریب دادند و به یک جنگ همه جانبه علیه نظام جمهوری اسلامی تبدیل کردند که با هوشیاری و بصیرت رهبری و مردم این توطئه هم به نتیجه نرسید.به هر حال باید از کسانی که سالها است از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ناراضی هستند و همیشه ار بدی ها حرف می زنند پرسید که آیا اگر رژیم پهلوی باقی می ماند یا حکومتی شبیه ان در کشور بود ، آیا باز هم این افراد ناراضی بودند؟ باید پرسید آیا رژیم پهلوی خوب بود یا شما نمی دانید یا فراموش کرده اید؟ من که شاهد بودم در همان دوران پهلوی بسیاری اشخاص راضی بودند و به زندگی روزمره و عیش و خوشگذرانی و سفر و ... مشغول و بلافاصله پس از انقلاب یکسره ناراحت و ناراضی و عصبانی بودند ، در حالی که بسیاری از مردم در آن دروان (رژیم پهلوی) آسیب های فراوانی دیده بودند ، برخی به زندان افتاده و شکنجه یا سر به نیست شده بودند ، برخی اعضای خانواده و فامیل خود را از دست داده بودند ، برخی به علت رواج فساد و تباهی و آلوده شدن فرزندانشان دچار مصیبت و اندوه شده بودند یا خانواده شان متلاشی شده بود، برخی زمین یا ملک یا دارایی  داشتند که عوامل رژیم پهلوی به زور از آنها گرفته بودند و خانه خرابشان کرده بودند.برخی در زمان رضا شاه همسر و دخترانشان به جرم داشتن حجاب و چادر مورد حمله و کتک مأموران قرار گرفته بودند و مجبور شده بودند از خانه خارج نشوند.در همان زمان رضا شاه فرزندان پسر بسیاری از خانواده ها را برای سربازی در ارتش یا کار در کارخانه ها به زور برده بودند.املاک و زمین های بسیاری از مردم در گیلان و مازندران به دست عوامل رضاشاه به زور غصب شده بود وخیلی موارد دیگر.

اینک در سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بکوشیم آرمانهای انقلاب و امام خمینی را در یابیم و عمل کنیم و مشکلات و مسائل را هرچه زودتر به راه حل برسانیم تا بتوانیم الگوی نمونه ای برای سعادت و زندگی درست به مسلمانان و مردم جهان عرضه کنیم و همین اکنون هم مردم برخی کشورها از انقلاب ما الگو گرفته اند و مبارزه می کنند .انشاءالله پیروزی نهایی که با ظهور و قیام قائم آل محمد(ص) ،حضرت مهدی (ع) به دست خواهد آمد هرچه نزدیک تر شود و جهانی پاکیزه و به دور از فساد وآلودگی ها و سرشار از کمالات و فضائل الهی و انسانی شاهد باشیم.

والسلام علی من اتبع الهدی - 22 بهمن 1395   






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بسمه تعالی

نگاهی به آسیب شناسی فرهنگی و اجتماعی(5)

و اینک در ادامه مباحث قبلی آسیب شناسی فرهنگی به نمونه هایی از انحرافات و کج رویهای رفتاری و اجتماعی اشاره خواهم کرد.در بحث قبلی ذکر شد که بخشی از افراد جامعه تنها به خود می اندیشند و در برابر انحرافات و مفاسد آشکار و پنهان اجتماعی و اخلاقی بی تفاوت هستند.این بی تفاوتی گاهی به علت فردگرایی مطلق است که شخص فقط خود را می بیند و می شناسد و بس ؛ و گاهی هم به علت ترس از به خطر افتادن جان و مال و زندگی روزمره است (به عبارتی محافظه کاری) و گاهی هم از آنجا منشأ می گیرد که در مکتب سرمایه داری و لیبرالیسم اینگونه اتفاقات عادی و طبیعی شمرده می شوند،مانند اینکه تصادفات رانندگی عادی شمرده شوند. حقیقت این است که نظام سرمایه داری و تفکر لیبرالیسم نه تنها بشر را خوشبخت و آسوده نکرد،بلکه حجم عظیمی از مفاسد و تباهی ها و مصیبت های فردی و اجتماعی را به بشر تحمیل کرد و ریشه اکثریت گرفتاریها ، جنگ ها،مفاسد اخلاقی ، بیماریهای جسمی و روانی، جرم ها و جنایت ها و دیگر مشکلات بزرگ انسان امروز همین نظام سرمایه داری و لیبرالیسم است.به نمونه هایی از مصیبت ها و مشکلات اجتماعی که نگاه کنیم رد پای این مکتب پلید و ویرانگر را درآن می بینیم.در یکی از مقالات دو سال پیش به یک آفت و مصیبت اجتماعی به نام شتاب و عجله اشاره کردم که در تاریخ 19 آذر 93 نگاشته بودم.اکنون نگاهی به شهرهایمان بکنیم و ببینیم چه وقایع و پدیده هایی دیده می شوند.یک مصیبت بزرگ که متأسفانه در کشور ما ایران و بخصوص در تهران و اطراف تهران و کلانشهرها بارزتر است ، موضوع چگونگی رانندگی مردم است.نه اینکه همه مردم چنین ناهنجار با خودروها رانندگی کنند، با وجود این تعداد افرادی که ناهنجار رانندگی می کنند کم نیست که زیاد هم هست.خودرو و رانندگی از پدیده های دنیای غرب است که حاصل فن آوری و تکنولوژی مدرن است و همان سازندگان این تکنولوژی، قواعد و قوانین استفاده از آن را هم تعیین کرده اند که ما ایرانیان فقط خودرو را خواستیم و قواعد و قوانین آن را نخواستیم.این ناهنجاری در رفتارهای رانندگی آنچنان نهادینه شده است که دیگر نمی توان از قانون و نظم صحبت کرد. موارد آن هم آنقدر زیاد است که بتوان درباره آن کتاب نوشت.

فرض کنیم در کتاب آیین نامه نوشته است سبقت از دست راست ممنوع است و محل سبقت آخرین خط سمت چپ خیابان یا بزرگراه است ، آنچه در واقعیت می گذرد چیست؟ سبقت از هر نقطه و در هر شرایط بدون هیچ قانون.سبقت از دست راست که دیگر به صورت عادت و سنت درآمده است و در حال رانندگی نه تنها باید مراقب سمت چپ باشیم،بلکه باید مراقب سمت راست هم باشیم.توجه به جلو یک نکته قانونی دیگر است، اما آیا می توانیم فقط به جلوی خود توجه کنیم؟ اکنون نه تنها مراقب جلو بلکه باید مراقب عقب خود هم باشیم، چرا که هر لحظه یک آدم بشدت عصبانی و در حال عجله ممکن است پشت خودرو ما چسبیده باشد و اگر نتوانیم راهش را باز کنیم، بدترین برخوردها را با ما خواهد کرد.حفظ فاصله با خودرو جلویی نیز یک قانون است ولی کجا؟ هر لحظه ممکن است خودرویی پشت سر خودرو دیگر تقریباً به حالت چسبیده باشد تا در یک لحظه از چپ یا راست او سبقت بگیرد.حفظ فاصله عرضی و حرکت بین خطوط هم یک قانون است ولی کجا؟ به هنگام ترافیک آنچنان خودروها به هم نزدیک می شوند یا از چپ به راست یا از راست به چپ و از لابلای یکدیگر جای خود را عوض می کنند که یک حرکت کوچک باعث کشیده شدن بدنه خودرو ها به هم می شود و باز هم توقف و دعوای رانندگان و ... در بزرگراهها برخی اشخاص بی عقل و بی قانون عادت کرده اند از لای دو خودرو سبقت بگیرند که فقط یک تماس کوچک کافی است تا باعث تصادفات بزرگ زنجیره ای شود.سبقت گرفتن در حال تغییر جهت و در پیچ ها ممنوع است ولی کجا؟ ما در حال رانندگی در حال پیچیدن و دور زدن هم باید نگران افرادی باشیم که می خواهند زرنگ تر باشند و در همان حال از ما سبقت بگیرند،به هنگام ورود از خیابانی به خیابانی دیگر(گردش به راست یا چپ) یا از اتوبان به خروجی یا از ورودی به اتوبان هم باید نگران خودروهایی باشیم که می خواهند سریع تر از ما و موازی با ما همین تغییر مسیر را بدهند(در حال پیچیدن سبقت بگیرند). در خط وسط یا خط سمت چپ خیابان رانندگی می کنیم و از خودرویی که آهسته در سمت راست ما حرکت می کند سبقت می گیریم، ناگهان فرد بسیار زرنگی از سمت راست ما و از بین خودرو ما و خودرو سمت راست بسرعت و به شکل مایل مثل آرتیست ها سبقت می گیرد.همیشه گفته بودند خط سمت چپ خیابان برای سبقت است و خط سمت راست برای حرکت کند یا توقف،اکنون در خط سمت راست بآهستگی حرکت می کنیم تا در نقطه ای توقف کنیم یا به راست بپیچیم، ناگهان یک راننده دیوانه از منتهی الیه سمت چپ با سرعت زیاد خودرو را به سمت راست رسانده و پشت سر ما قرار گرفته و با عصبانیت شدید و بوق و علامت می خواهد که راه او را برای سبقت از آخرین حد سمت راست خیابان باز کنیم!! بعضی رانندگان عادت کرده اند که در یک خط حرکت نکنند و بطور پیوسته مسیر خود را از وسط به چپ و راست خیابان تغییر دهند (حرکات مارپیچی)و خلاصه از هر جایی که بشود بسرعت از لابلای همه خودروها سبقت گرفت.گاهی وسط خیابان ها اشخاص پیاده می خواهند عبور کنند و رانندگانی با سرعت و بیرحمی تمام از کنار آنها رد می شوند بدون اینکه به آنها اجازه عبور از عرض را بدهند و هر لحظه ممکن تصادفی شدید و مرگبار با پیاده ها اتفاق افتد. در کتاب آیین نامه حداکثر سرعت در خیابانهای شهرها را 50 کیلومتر در ساعت ذکر کرده ولی کجا؟ آنچه که هرروز می بینیم این است که گویا حداکثری برای سرعت وجود ندارد، بخصوص که خیابانهای اصلی اکثر شهرها را پهن کرده اند و به صورت بزرگراه درآورده اند، در این خیابانها حداکثر سرعت چقدر است؟ هرچقدر که زور و قلدری رانندگان تعیین کند،70 یا 80 یا 90 یا 100 یا 120 یا بالاتر!! اگر بخواهیم در خیابانی با حداکثر سرعت 50 برانیم، ناگهان با چندین خودرو مواجه می شویم که از چپ و راست ما می خواهند با هر سرعت بالای ممکن عبور کنند و شاید در دل خود به ما فحش هم می دهند(گاهی هم علنی از پنجره خودرو فحش و فریاد خشم آلودشان را می شنویم).در این میان سبقت های خطرناک هم می گیرند که هر لحظه تصور می کنیم ممکن است با خودروی جهت مخالف (روبرو) تصادفی شدید اتفاق بیافتد و از این تصادفات هم فراوان اتفاق می افتد، اساساً گویا رسم اکثر رانندگان این است که حتماً باید در هر شرایطی سبقت بگیرند و نباید هیچ خودرویی جلوتر از آنها حرکت کند.باز هم بگویم از رفتارهای رانندگی؛ توقف دوبله در خیابانها، بطوری که برخی عادت کرده اند به محض اراده بر توقف برای خرید یا هرکار دیگر،در هر نقطه ممکن خودرو را نگه دارند ولو اینکه سد معبر کنند یا دوبله پارک کنند و خیابان را تنگ تر کنند و کار دیگر مردم را مشکل تر.این پدیده هم آنقدر تکرار شده که به صورت عادی درآمده است و اگر اعتراض کنیم چه بسا مورد حمله و فحش و دعوا قرار گیریم(اشاره کنم به مقاله قبل در مورد رفت و آمدهای بیهوده و بیش از حد در خیابانها). افرادی هم هستند که تحمل ایستادن پشت چراغ قرمز را ندارند و به خودرو های جلو خود فشار می آورند که راه آنها را برای عبور از چراغ قرمز باز کنند!! برخی رانندگان برای سرعت و سبقت هیچ مانع و حدی نمی شناسند، مثلاً در خیابانهای با شیب تند(سربالایی یا سرازیری تند که در تهران فراوان است) که نمی توان چون خیابانهای مسطح براحتی رانندگی کرد و بناچار باید سرعت را کم کرد،همچنین در جاده های کوهستانی با همین شرایط، باز هم گروهی از رانندگان با بیشترین سرعت ممکن می خواهند از همه سبقت بگیرند!! ظاهراً برای این افراد حادثه و تصادف نه برای خودشان اهمیتی دارد نه برای دیگران.

این ناهنجاریها و زشتی های رفتاری که ذکر کردم گروه مشخصی از مردم را شامل نمی شود. بخش قابل توجهی از اینها افراد عمدتاً جوان هستند که تحت تأثیر شبکه های ماهواره ای و موسیقی های تند و هیجانی چون رپ و راک و مواد مخدر و روانگردان  یا بازی های کامپیوتری خشن و پرهیجان قرار دارند و اساساً ساختار روحی و ذهنی آنها بر هیجان و سرعت زیاد و خشونت ساخته شده و تربیت اخلاقی صحیح نداشته اند و چه بسا خانواده درستی هم نداشته اند (چون فرزندان طلاق و تک والد و بد سرپرست)، اینجاست که بزرگترها مقصرند که باعث گمراهی و انحراف این جوانان شده اند و بخشی قابل توجهی از این جوانان هم از خانواده های بسیار ثروتمند هستند.آنها دچار « جنون وعشق سرعت » هستند.گروهی دیگر افراد میانسال و مسنی هستند که از جوانی خود در دوران پهلوی به این عادت های ناپسند و ناهنجار آلوده شده بودند و گذشت سن هم آنان را تغییر نداده است ( در گذشته های دور هم همین رفتارها را می دیدم). گروهی هم برخی رانندگان حرفه ای هستند که محل کسب و کارشان همین رانندگی است و به علت وضع نابسامان شغلی و درآمد ناکافی و هزینه های زیاد زندگی دائم در نگرانی از کسب درآمد هستند و بخصوص با مواجه شدن با ترافیک و شلوغی تحمل خود را از دست می دهند و نمی توانند درست رانندگی کنند (مسئله زمان برایشان خیلی مهم است). گروهی دیگر نیز اشخاصی هستند که به دلیل ناراحتی ها و تألمات روحی و عصبی ناشی از مسائل و مشکلات زندگی (مانند اختلافات خانوادگی و درگیری های شغلی و غیره) تحمل خود را از دست می دهند و اقدام به رانندگی های ناهنجار می کنند. گروه دیگری هم هستند (که برخی از آنان جزء همان گروه اول هستند)که به علت مصرف الکل و مواد مخدر و داروهای روانگردان تعادل روحی و عصبی خود را از دست داده اند یا از بیماران روانی هستند و دیگر هیچ رفتارشان عادی نیست. یک دلیل دیگر هم مربوط به خودروهای جدید و مدرن می شود که شتاب زیادی دارند و خیلی زود به سرعت های بالا می رسند و افرادی که با این خودروها رانندگی می کنند تحمل سرعت کم را ندارند.

از همه اینها که بگذریم مسئله دیگری است و آن یک بدآموزی فرهنگی قدیمی و جاافتاده که از دوران پهلوی بوده است و آن اینکه «باید زرنگ باشی تا کلاه سرت نگذارند» ، «نباید دیگران از تو جلو بیافتند» ، «فقط به خودت فکر کن،مردم را بی خیال» و ...اینکه انسان باید مراقب باشد تا فریب نخورد و به دام نیافتد کاملاً درست است و آموزه های دینی هم همین را می گویند،متأسفانه کسانی که فرهنگ ذکر شده را در ما رواج دادند،منظور دیگری داشتند و آن اینکه هر شخصی فقط به فکر خود باشد و به حقوق دیگران توجه نکند و براحتی قوانین و هنجارهای اجتماعی را فقط برای رسیدن به خواسته خود زیر پا گذارد و نتیجه چنین تفکری این است که افراد جامعه را به گرگهایی تبدیل کند که برای رسیدن به طعمه و دریدن با هم مسابقه گذارند.چنین طرز فکری منجر به انبوهی از رفتارهای زشت و ناهنجار می شود که فقط مربوط به رانندگی نیست، بلکه رفتارهای رانندگی یک نمود آشکار از رفتارهای اجتماعی و روحیات و اخلاقیات فردی است.این رفتارها در فعالیتهای اقتصادی و تجاری به شکل های دیگری خود را نشان می دهد که در آنجا هم مثل رانندگی همه می خواهند در به دست آوردن پول و منافع بیشتر از هم سبقت بگیرند.در رفتارهای روزمره فردی و اجتماعی هم خود را نشان می دهد (بیاد می آورم در صف های خرید کالاها در دهه شصت چه رفتارها و اتفاقات عجیبی می افتاد و مثلاً بر سر زرنگی در ایستادن در صف گوشت وبرنج و تخم مرغ و ... چه صحنه های عجیب و خنده آور و در عین حال تأسف آوری از درگیری ها و دعواها پیش می آمد که منحصر به صف های خرید نبود و در صف بانک و اداره و تلفن عمومی و غیره هم همین درگیری ها را می دیدم). همین افرادی که در رانندگی اینقدر عجله و شتاب دارند ،گاهی در حوادث اجتماعی می بینیم و می شنویم که بر سر یک موضوع ساده و کم اهمیت و یک اختلاف با دوست یا همکار یا همسایه یا خانواده اقدام به دعوا و کتک کاری کرده اند و حتی مرتکب قتل و جنایت هم شده اند.این چه فرهنگی است که به مردم ما تحمیل شده است؟ این تحمیل شتاب و عجله و بی صبری به افراد انسانی خلاف تعالیم عالیه اسلام است که انسان ها را به طمأنینه و آرامش دعوت می کند و بی صبری و عجله را از صفات شیطان می داند. 

نظام و مکتب سرمایه داری و لیبرالیسم حاکم بر جهان بر اساس همین عجله و شتاب زیاد و نداشتن صبر و تحمل بنا شده است و سود و درآمد را دقیقه ای و ثانیه ای حساب می کند.ممکن است عده ای از خوانندگان این مطالب برایشان سئوال مطرح شود که اگر چنین است ، پس چرا در کشورهای اروپایی چنین رفتارهای ناهنجار در رانندگی و دیگر موارد دیده نمی شود و مردم آن کشورها به نظم و قوانین اجتماعی خود پایبند هستند؟ بله در آن کشورها زمامداران می خواهند نظم جامعه خودشان حفظ شود و به هرج و مرج و ناامنی کشیده نشود(که البته برای ما طور دیگری می خواهند).آنها قوانین و مقررات سخت همراه با مجازات هایی برای زیر پا گذاشتن آن قوانین برپا کرده اند و مردم هم در طی چند نسل کاملاً این نظم و قانونمندی را پذیرفته اند و همه از این نظم سود می برند (اگر همه ما هم پایبند به نظم بودیم نه تنها ضرر نمی کردیم ،بلکه سود هم می بردیم).در سایه این نظم دقیق، سرمایه داران حاکم بر آن کشورها هم بردوش مردم سوارند و سودهای کلان خود را می برند و سلطه خود را حفظ می کنند.آنها هرج و مرج و جنگ و ناامنی و بی نظمی و بی قانونی را به بیرون از کشورهای خود برده اند و کشورها و ملت های تحت ستم و استثمار شده هستند که در آتش جنگ و فقر و ناامنی می سوزند (مثل عراق و سوریه و فلسطین و کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین و غیره)تا آنها در بهشت زمینی خود آسوده زندگی کنند.اگر هم روزی برسد که مردم کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی را از قید قوانین و نظم اجتماعی آزادکنند،آنگاه ببینیم چه حوادث واتفاقات عجیبی در آن کشورها می افتد و چه هرج و مرج و کتک کاری ها و دعواهایی پیش می آید،حتی بدتر از آنچه در کشور خود دیده ایم.ادامه بحث باشد برای مقاله بعد.

والسلام علی من اتبع الهدی 16 آذر 1395





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بسمه تعالی

نگاهی به آسیب شناسی فرهنگی و اجتماعی (4)

و اینک ادامه بحثی که از مدتی پیش شروع کردم؛ به نظرم می رسد که بسیاری از مطالبی که ذکر شده و می شود تکراری باشد ولی به هر حال برای باز کردن مباحث چاره ای جز تکرار نیست و این تکرار در همه کتابهای علمی و ادبی و دینی و حوزه های مختلف نویسندگی وجود دارد. آنچه که اکنون در جامعه ما و جوامع دیگر وجود دارد و پیش می رود وضع مطلوبی نیست که همه مردم از آن راضی باشند و فکر کنیم همه چیز خوب و آرام است و جامعه سیر عادی خود را می رود.تنها بخشی از افراد جامعه ما ممکن است چنین فکر کنند و خیر و شر و حق و باطل برایشان فرقی نداشته باشد.این افراد عافیت طلبانی هستند که فقط به وضع موجود روزمره خود راضی هستند ، همین که کار و درآمدی باشد، شام و ناهاری باشد، تعطیلات و سرگرمی هایی باشد، مسافرت هایی باشد (که بیشتر به سواحل شمالی کشور است)، مهمانی ها و رفت و آمدهایی باشد ، بچه ها به مدرسه و دانشگاه بروند ، دکوراسیون و وسائل خانه هر چند یک بار عوض شوند ، سال نو و عید نوروز برگزار شود و موارد دیگر،همه اینها برایشان کافی و راضی کننده است.این افراد برایشان مهم نیست که هر روز اخبار آسیب های اجتماعی را بشنوند،مهم نیست که هر روز زن و شوهرهایی از هم جدا شوند، کودکانی آواره خیابانها شوند، اشخاص و خانواده هایی منزل و سرپناه نداشته باشند ، دخترهایی آلودگی اخلاقی پیدا کنند و مورد تعرض و تجاوز قرار گیرند،جوانانی معتاد به مواد مخدر و روانگردان شوند و به تباهی و نابودی کشیده شوند ، قتل و جنایت اتفاق افتد ، افرادی در حوادث اجتماعی مثل رانندگی کشته و ومجروح ومعلول شوند و ....                                                               بسیاری از عافیت طلبان هم هستند که ظاهراً متدین و اهل ایمان هستند اما به زندگی روزمره و آسایش و رفاه دنیایی راضی هستند تا در کنارش به نماز و عبادت و زیارت و کسب ثواب بپردازند و حلال و حرام و احکام شرعی را هم رعایت کنند و خیالشان راحت باشد که وظایف و تکالیف خود را انجام داده اند و چیزی کم ندارند و در آخرت هم آسوده خواهند بود، نه انگار که سرنوشت جامعه اسلامی و مسلمانان چه می شود و چه خطرات و توطئه ها و دامهایی در مقابل جوامع مسلمان و مؤمنان وجود دارد که دشمنانی هستند که می خواهند اعتقاد و ایمان دینی را نابود کنند و استقلال و آزادی و هویت مسلمانان را از آنان بگیرند و فساد و گناه و تباهی را در میانشان رواج دهند.                                                                  این افراد عافیت طلب فکر می کنند همینکه وضع خودشان آرام و خوب است کافی است.در کتابی خواندم که ناصرالدین شاه قاجار که لعنت خدا بر او باد هر سال ، روز عید نوروز که می رسید دست بر شکم خود می زد و می گفت خدا را شکر که سال نو آمد و حال ما هم خوب است !! این پادشاه عیاش و خود خواه فقط به خودش فکر می کرد و گویا اینهمه جمعیت کشور که  گرفتار فقر و بیماری و قحطی و مشکلات بزرگ اجتماعی بودند و اینهمه دخالت ها و فشارهای دولت های خارجی که زندگی مردم را سخت کرده بود اهمیتی نداشت و فقط همین که عیش و شادی و خوردن و خوابیدن شاه فراهم باشد کافی است !! بیشتر شاهان همین گونه بودند و انقلاب اسلامی ایران به حیات شاهان و شاهنشاهی پایان داد و نظام جمهوری اسلامی از اساس بر مبنی خدمت به مردم بنیان شد و در دوره هایی مسئولین کشور راحتی و آسایش خود را فدای خدمت به مردم کردند و مردم نیز برای حفظ کشور و نظام تلاشها و فداکاریهای فراوان کردند و اصولاً مسئولین هم جز افرادی از خود مردم نبودند ، با وجود این در دوره هایی دیگر مسئولین و مدیران ما به راحت طلبی و عافیت طلبی و اشرافیگری آلوده شدند و خدمتگزاری را فراموش کردند.به هر حال همه ما مسئول هستیم و نمی توانیم بگوییم ما هیچ کاره ایم و مسئولین بیایند همه مشکلات و مسائل را حل کنند.هریک از ما به هر حال در کار و شغلی که هستیم مسئولیت داریم و بی تفاوتی در مقابل مصائب و مشکلات و کج رویها و مفاسد اجتماعی گناهی بزرگ است و اگر بی تفاوت و به قول برخی «بی خیال» باشیم با ناصرالدین شاه هیچ فرقی نداریم.

وقتی صحبت آسیب ها ومفاسد اجتماعی می شود افراد عافیت طلب و راحت طلب می گویند : بی خیال ، ولش کن ، به من چه یا به تو چه؟، منو سننم یا تو رو سننم؟ که این نوع برخورد و نگاه باعث تأسف و اندوه من می شود. چرا بی تفاوت باشیم؟ پس واجب امر به معروف و نهی از منکر برای چیست؟ چرا از مسلمانی این یکی را کنار گذاشته ایم؟ بی تفاوتی و خودبینی یکی از مشخصات فرهنگ و تفکر اومانیسم و لیبرالیسم غرب است.یعنی همه در هر کاری آزادند و هرچه دلشان بخواهد باید به دست بیاورند ، البته قوانین چارچوب آن را مشخص می کند ولی هیچ منع دینی و اخلاقی وجود ندارد. مشروبات الکلی خوردن آزاد است (در نگاه لیبرایسم غرب) ، با وجود این رانندگی در حالت مستی ممنوع است چرا که خطر ساز است.یعنی اگر دلت می خواهد مشروب الکلی بخور و کیف کن فقط مواظب باش اگر به حد مستی رسیدی ، رانندگی نکنی که در صورت تصادف مقصر خواهی بود و مجازات می شوی!! و این تفکر نمی خواهد بپذیرد که باید مشروبات الکلی از اساس ممنوع شود ( اگر توجیه دینی را نمی پذیرند حداقل توجیه منطقی را بپذیرند) و آنگاه در برخورد با مسلمانان که مشروبات الکلی (مسکرات) را حرام و ممنوع شرعی می دانند ، آنها را مسخره می کنند که شما مسلمانان از تمدن جدید عقب مانده اید!!

تفکر اومانیسم و لیبرالیسم روابط جنسی بین زن و مرد را آزاد می داند و ممنوعیتی قائل نیست مگر اینکه کسی به زور متوسل شود واعتراض و شکایتی در کار باشد و اصولاً همه بایدها و نبایدهای آنها بر اساس خواسته های نفسانی انسان است نه باورهای دینی و الهی(موردی بیادم می آید از یک ایرانی که به کشور فرانسه رفته بود و در آپارتمان محل اقامتش یک بار شب دیر وقت شیر آب را باز می کند برای کاری و چند روز بعد با شکایت همسایه به دادگاه احضار می شود که آن شب برای چند لحظه صدای عبور آب از لوله خانه شما به گوش من رسید و در آن لحظه در اتاق خواب بودم و بایست به خواب می رفتم)!! یعنی در این فرهنگ خواسته های «من» افراد اینقدر مهم است.وقتی هم که پیامدهای بی قید و بندی های جنسی مثل بیماریهای مقاربتی و آسیب های روحی و بچه های نامشروع آشکار می شوند ،آنگاه می آیند روی روشهای تشخیصی و درمانی امراض مقاربتی و روحی تحقیق و مطالعه می کنند و درمانهای جدید و پیشگیری و تشخیص قبل از وقوع و... را مطرح می کنند و مراکزی برای پرورش و نگهداری کودکان حاصل این روابط نامشروع تأسیس می کنند!! آیا ما باید مکتب لیبرالیسم و اومانیسم را که حاصلش این است ، سرمشق خود در حل مسائل و مشکلات انسانی و اجتماعی قرار دهیم؟

در مقالات قبلی به موضوعات مربوط به خانواده اشاره کردم و در این مجموعه مقالات آسیب شناسی به برخی از آسیب ها و آسیب زاهای شایع اجتماعی اشاره کنم وآنچه هم که قبل از این اشاره کردم از مهمترین آسیب ها بودند.اگر به محیط اطراف خود نگاه کنیم انواع مسائل و موضوعات نامطلوب و آسیب زا را می بینیم که البته برای همه اشخاص و همه مکانهای جغرافیایی یکسان نیست.یک مصیبت و مشکل بزرگ که بیشتر در تهران و شهرهای بزرگ و پرجمعیت وجود دارد ، مسئله عبور و مرور و رانندگی و باصطلاح ترافیک است، مشکلی فرساینده که بسیاری از مردم به آن عادت کرده اند و با آن زندگی می کنند.مگر خودرو (به اصطلاح ماشین) برای راحتی رفت و آمد انسانها ساخته نشده است؟ پس چرا خود عاملی برای ناراحتی انسانها شده است؟ وقتی بحث ترافیک و رفت و آمد مطرح می شود برخی صاحب نظران سراغ وسائل حمل و نقل عمومی می روند و کمتر کسی به ریشه شلوغی و ترافیک فکر می کند.آیا با خود اندیشیده ایم که علت اینهمه رفت و آمد مردم در شهرها چیست؟ گیرم که انواع خطوط مترو و تراموا و قطار هوایی و اتوبوس و ... هم ساخته شوند؛ بلاخره در کدام نقطه رفت و آمدها و ترافیک به نقطه تعادل می رسد؟ در همین شهر تهران که تا 20 سال پیش خطوط مترو راه نیافتاده بودند ،آیا ترافیک و شلوغی بیشتر از اکنون بود؟ حالا که چهار خط مترو با ظرفیت بالا کار می کنند ، باز هم خیابانها و معابر همان مسیرهای مترو پر از جمعیت و خودرو است و هیچ خلوت تر نشده است.اینهمه بزرگراهها و پل های هوایی در تهران ساخته شد که 20 تا 30 سال پیش هیچکدام نبودند، آیا شلوغی و ترافیک کمتر شده یا جا به جا شده است؟ آیا با همه این تغییرات کسی دیده یا شنیده که وضع رفت و آمد در تهران نسبت به دهه های گذشته آرام تر و بهتر شده باشد یا همه از شلوغی بیش از حد و ترافیک طاقت فرسای تهران می گویند؟

با اندیشیدن در عمق مسئله به حقایقی می رسیم که جواب سئوالاتمان را بدهد.خودروسازی به صورت یک صنعت بزرگ و فعال در کشورهای مختلف جهان مطرح است و در ایران هم در 20 الی 30 سال اخیر تحولات زیادی داشته است.در گذشته هم تولید خودرو کمتر بود و هم استفاده از آن. خودروسازان با افزایش تولید و نیز ظهور کارخانه های جدید خودروسازی این ضرورت را برایشان ایجاد می کند که این خودروها هرچه زودتر و بیشتر به فروش برسند، حالا در داخل یا خارج از کشور.به یاد می آورم که در دهه شصت مردم برای خرید یک خودرو پیکان یا رنو(همین دو تا در بازار بودند) می بایست ثبت نام کنند و ماهها در صف نوبت بمانند، اکنون سالها است که آنقدر خودروها به وفور در دسترس است که کافی است به یکی از نمایشگاهها(بنگاهها) یا نمایندگی ها برویم و همان موقع یا در عرض چند روز یک خودرو نو تحویل بگیریم.اینهمه خودرو جدید به کجا می روند؟ نگاهی به خیابانها و کوچه های شهرهایمان بیاندازیم (بیشتر شهرهای بزرگ)، همه جا انباشته از خودرو است.پیر و جوان و میانسال و حتی نوجوان همه پشت فرمان خودروها نشسته اند.هرچه فضای خالی در کوچه ها و معابر و خیابانها دیده می شود توسط خودروها پر شده است و در این وضع انباشتگی خودروها رانندگی بسیار مشکل شده و احتمال برخورد و تصادف هم بیشتر؛آلودگی هوا و آلودگی صدا را هم اضافه کنیم.از خودروسازان بپرسیم: آیا منافع اقتصادی شما در تولید و فروش بیشتر خودرو اینقدر ارزش دارد که مردم دچار اینهمه گرفتاری و سختی شوند؟ شما که فقط به خود فکر می کنید،مهم نیست که پس از فروش خودروها نتیجه چه می شود.اینهمه هم که تصادفات رانندگی داریم و کشته ها و مجروحان و معلولان ، لابد اینهم برای شما مهم نیست.در این مورد گفتنی زیاد است و انشاءالله در مقالات بعدی خواهم نوشت. 

اشاره کردم به مسئله شلوغی شهرها و رفت و آمدهای زیاد.ریشه این رفت و آمدهای زیاد چیست؟ برخی از مردم بطور مستمر در حال خرید کالاها و لباس و غیره هستند و گویا این خریدهای مکرر جزء واجبات است!! نتیجه چه می شود؟ رفت و آمدهای بیشتر به مغازه ها و مراکز خرید که هم شامل حال مردمی می شود که خرید می کنند و هم شامل حال فروشندگان و توزیع کننده های کالاهای مختلف که آنها هم باید بیشتر تردد کنند.در شهرهای بزرگ مرتباً برج ها و مراکز بزرگ تجاری و هایپرمارکت و غیره ساخته می شود. نتیجه چه می شود؟ باز هم رفت و آمد های بیشتر برای خرید و فروشهای بیشتر. کالاهای جدید و تولیدات مختلف به بازار می آید،یا داخلی یا وارداتی ، آنگاه باز هم حجم خرید و فروش بیشتر و شلوغی و رفت و آمد بیشتر که عملاً به جنون خیابانگردی و بازارگردی وخرید کالا می رسد. با نگاهی به خیابانهای شهرها خودروهایی را می بینیم که چند پسر یا دختر جوان برای تفریح در آنها نشسته اند و در خیابانها به ولگردی و هرزه گردی مشغولند.خودروهای زیادی هم هستند که به مسافرکشی مشغولند (ظاهراً به دلیل مشکلات اقتصادی و نیاز مالی).برخی مردم نیز به رفت و آمدهایی مشغولند که شاید ضروری نباشد یا باشد، مثل تفریح و پرسه زدن در اماکن تفریحی و خرید ، گسترش بی رویه رستورانها و فست فودها و کافی شاپ ها و بطور کلی مراکز «خوردن بیرون از خانه»، تبلیغات و بازاریابی برای فروش کالاها و خدمات بیشتر و گسترده تر، جابه جایی مکرر محل سکونت و کار(اسباب کشی)، ساخت و سازهای گسترده و بی رویه خانه و آپارتمان در شهرهای بزرگ که در 20 یا 30 سال اخیر بشدت توسعه یافته و خود باعث ترددهای فراوان می شود.مکرر در خیابانهای اصلی و فرعی و کوچه های شهر می بینم تخریب ساختمانهای نسبتاً قدیمی و رفت و آمد کامیونها برای حمل تیرآهن و میل گرد و سیمان و آجر و ... برای ساخت ساختمانهای چند طبقه (گاهی هم برجهای) جدید که باعث سلب آسایش بسیاری از مردم هم شده است. همینطور مسافرت های زیاد و گسترده در روزهای تعطیلات و ما قبل تعطیلات که خود باعث شلوغی ها و ترافیک های شدید جداگانه می شود و بیشتر این مسافرت ها به استان های شمالی کشور است.

اینها و خیلی موارد دیگر که شاید به ذهنم نرسیده باشد تا ذکر کنم در مجموع باعث افزایش شدید حجم رفت و آمدها می شود و نتیجه آن وجود انبوه خودروها و جمعیت در خیابانهای شهرها (و در مورد مسافرت ها در جاده ها) می شود و هرچه هم که وسائل حمل و نقل عمومی توسعه یابند و بیشتر شوند و بزرگراهها و راههای عبوری بیشتری ساخته شوند ، باز هم تأثیری نخواهد گذاشت.اینجا است که به مفهوم سبک زندگی ایرانی-اسلامی می رسیم که آیا براستی اینهمه رفت و آمد و شلوغی درست است؟ در یک جامعه آرمانی اسلامی چه مقدار از وقت افراد باید به کار و بیرون از خانه بگذرد و چه مقدار به بودن در خانه در کنار خانواده یا به عبادت و کسب علم و فضل یا کسب ثواب آخرت؟ آیا ضرورت دارد که مسلمانان مؤمن بیشتر وقت خود را بیرون از خانه بگذرانند؟ آیا از اینهمه دوندگی در بیرون از خانه جز خستگی و فرسودگی و پژمردگی چه حاصلی به دست می آید؟ یک نمونه ساده دیگر بگویم و ادامه بحث بماند برای مقالات بعدی.در گذشته های نه چندان دور مردم در خانه های خود حیاط و باغچه و درخت داشتند و گل ها و گیاهان مختلف می کاشتند و در همان حیاط خانه از طبیعت بهره می بردند و در کنار اعضای خانواده خوش و خرم بودند.اکنون بخصوص در شهرهای بزرگ حیاط و باغچه ای نمانده و ساختمانهای آپارتمانی هم به علت سکونت مشترک چند خانواده یا دید داشتن ساختمانهای مجاور به هم ، چندان تمایلی به استفاده از حیاط و باغچه وجود ندارد و به جای آن مردم به پارک ها و اماکن تفریحی عمومی می روند که این هم باعث افزایش ترافیک و رفت و آمدهای اضافی(بیشتر در بهار و تابستان) می شود، به علاوه آن راحتی و آسایشی که در حیاط و فضای خانه شخصی وجود دارد در اینگونه اماکن عمومی وجود ندارد.شیوه زندگی ایرانی-اسلامی می گوید که آسایش و آرامش را باید در خانه جستجو کرد نه در بیرون خانه و خانه آنطور که بسیاری از جوامع صنعتی و مدرن آنرا به هتل تبدیل کرده اند نیست ، بلکه محل آسایش و آرامش اعضای خانواده در کنار یکدیگر است.

والسلام علی من اتبع الهدی - 18 آبان ماه 1395







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 مهر 1395 :: نویسنده : علی رسولی یزدی

بسمه تعالی

شب عاشورای حسینی

و اینک شب عاشورای سال 1438 قمری یا 1395 شمسی است، شبی عجیب به بلندی تاریخ.شبی که فردایش دشت کربلا به خون امام حسین (ع) و یارانش رنگین می شود و در جنگی نابرابر ، امام حسین (ع) و یاران با وفایش ،پاکترین و مخلص ترین انسانهای بنده خدا به دست لشکر یزید بن معاویه و عبیدالله بن زیاد،شقی ترین و پلیدترین انسانهای روی زمین کشته شده و به شهادت و فیض دیدار خدا می رسند.شبی عجیب پر از درس های بزرگ ، درس ایثار و از خود گذشتن، درس مهر و وفاداری،درس استقامت و صبر، درس عشق و دوستی،درس بندگی و اطاعت خداوند،درس شجاعت و بزرگی ،درس بصیرت و آگاهی و خیلی درس های دیگر.قلم اینجانب قادر به شرح و توصیف اینهمه عظمت و بزرگی نیست و نویسندگان و مداحان و علما و روضه خوانان بسیار نوشته و بیان کرده اند و در طول تاریخ زنده نگه داشته اند.براستی چه شب عجیبی است،به قول یک نوحه قدیمی :

امشب شهادتنامه عشّاق امضا می شود

فردا ز خون عاشقان این دشت دریا می شود

عشاقی که همگی به شهادت رسیدند و به ظالمان کافر و فاسد «نه» گفتند. یزید پسر معاویه و عبیدالله بن زیاد که هر دو در کفر و فساد و ظلم و گناهکاری کم نظیر بودند و می خواستند بر جامعه مسلمین حکومت کنند و امام حسین (ع) فرزند پیامبر را به زور وادار کنند که آنان را تأیید کند و به رسمیت بشناسد و امام معصوم و سالار شهیدان ما گفت : هیهات منّ الذّله و امام در این راه جان خود و جمع زیادی از عزیزان خود را داد و حضرت زینب مقاوم و استوار در کنار امام ایستاد و با آنهمه مصیبت ها و فجایعی که پیش آمد و با وجود اسارت در دست دشمن و آزارها و توهین های دشمن و بدزبانی های مردم بی بصیرت ، پیام برادرش امام حسین (ع) را به گوش مردم رساند و دل های مردم را تکان داد و ظالمان و کافران دستگاه بنی امیه را رسوا و بدنام نمود تا نتوانند سرمست از پیروزی خود با خیال راحت به جنایات و مفاسد خود ادامه دهند، اگرچه آنان همچنان به حکومت خود ادامه دادند ، ولی سرانجام بخشی از مردم به رهبری مختار ثقفی شورش کردند و با آنان جنگیدند و اکثر آنها به سزای اعمال پلید خود رسیدند. بله ، باید از عاشورای حسینی و دشت کربلا درس گرفت که عاشورا همان یک روز نبود و کربلا همان یک سرزمین نبود: کل یومٍ عاشورا و کل ارضٍ کربلا

و بدانیم که اکنون هم در برابر یزید و یزدیان و حرامیان قرار داریم.آن روز یزید می خواست از امام حسین (ص) بیعت بگیرد و اکنون آمریکا و اسرائیل از همه مسلمانان و شیعیان بیعت می خواهند و می گویند باید اسرائیل را برسمیت بشناسید ، باید افسار اداره امور اقتصاد و سیاست و فرهنگ و آموزش جامعه خود را به دست عوامل آمریکا و اسرائیل وهم پیمانانشان دهید تا شما را به دموکراسی و آزادی و پیشرفت و حقوق بشر و ... برسانند!!

آن روز ابن زیاد حرامزاده از طرف یزید مأمور شد تا از امام حسین(ع) بیعت بگیرد و اگر نشد به زور متوسل شود و امروز نیز حرامزاده هایی که ظاهر آراسته دارند و خود را صاحب علم و صنعت و سرمایه و فرهنگ و پیشرفت و توسعه می دانند در برابر مسلمانان مؤمن و حق طلبان قرار گرفته اند و با زبان زور هم سخن می گویند که یا تسلیم شوید و هرچه ما از شما می خواهیم عمل کنید (مثل بچه آدم!!)و گرنه به جنگ شما خواهیم آمد و نابودتان خواهیم کرد؛

و واقعاً هم به جنگ آمده اند اما به شکلی گمراه کننده، کسانی که کوچکترین اعتقادی به خدا و رسول خدا و اسلام ندارند یعنی سران آمریکا و دولت های اروپایی ، آمده اند جمع کثیری آدم های خشن و رذل و جنایتکاران دیوانه را به نام گروههای تکفیری و داعش و اسم های مختلف ساخته اند که شعار اسلام و مسلمانی دهند و اینکه هرکسی که با آنها مخالف باشد باید نابود شود و این تروریست های دیوانه و جلادان خونخوار سالها است که به جان مردم عراق و سوریه و لیبی و نیجریه و کشورهای دیگر افتاده اند.روزی نیست که خبر فاجعه ای جدید و قتل عامی جدید از اینها نرسد که خوشبختانه با مبارزه بی امان مردم و ارتش های سوریه و عراق و همکاری ایران و روسیه تا حد زیادی سرکوب شده اند و نتوانسته اند به اهداف پلید خود برسند.همین روزهای اخیر دولت دیوانه و جنایتکار عربستان سعودی که زاینده و سازنده این گروههای تروریست است، جنایتی عظیم آفرید و صدها نفر از مردم بی دفاع یمن را در زیر بمب های خود به خاک و خون کشید و کربلایی دیگر ساخت، جنایتی که تحمل شنیدنش بسیار مشکل و غیر ممکن است.براستی تا چه زمانی باید شاهد اینهمه فاجعه و کشتار و جنایت و ویرانی باشیم؟ شکی نیست که در اینجا هم دست حرامزاده ها و حرام خورها در کار است (مثل حرامزاده ها و حرام خورهایی که در لشکر یزید بودند)و گرنه چه آدم هایی پیدا می شوند که حاضر به اینهمه جنایت و خشونت و بیرحمی شوند؟

روز عاشورا در دشت کربلا اشقیاء و مفسدان بر سر امام حسین ریختند و آن حضرت را با شقاوت و بیرحمی تمام به شهادت رساندند و امروز هم وهابیون آل سعود عربستان شیخ نمر را با وضعی فجیع کشتند و در نیجریه هم شیخ زکزاکی را مورد شدیدترین آزارها و شکنجه ها قرار دادند و تمام پسرانش را کشتند.بله چنین است که هر روز عاشورا است و هر جای زمین کربلا. اشقیاء و مفسدان زمان اساساً نمی خواهند اعتقاد به اسلام و خدا و پیامبر و قرآن وجود داشته باشد و اگر این گروههای تروریست را به شکل مسلمان می سازند در واقع هدفشان بدنام کردن اسلام و فراری دادن مردم جهان از اسلام است.هدف حرامیان دوران معاصر این است که نشانی از اسلام و مسلمانی نماند و همه مردم بی دین و بی خدا و کافر شوند و به هر گناه و فسادی آلوده شوند و در اشاعه گناه و فساد هیچ حد و مرزی نمی شناسند.سلطه گران و سران آمریکا و اروپای غربی و اسرائیل و وهابیون و خاندان آل سعود و دیگر ظالمان و زورگویان ،همان معاویه و یزید و ابن زیاد و شمر و عمر بن سعد و مروان و حجّاج بن یوسف ثقفی و هارون الرّشید و مأمون و دیگر دشمنان اسلام و ائمه اطهار هستند و فقط در زمان متفاوتی قرار گرفته اند و موقعیت جغرافیایی بسیاری از آنان متفاوت است و گرنه انگیزه ها و افکار و اهداف همان است.

انشاءالله در این روزهای محرم و عزاداری شهیدان کربلا بر بصیرت و آگاهی خود بیافزاییم و برای مبارزه و «نه» گفتن به ظالمان و کافران زمان آماده شویم و نباشیم چون مردم بی بصیرت و عافیت طلب کوفه که ابتدا به امام حسین (ع) وعده کمک و همراهی دادند و پس از آنکه منافع و آسایش خود را در خطر دیدند کنار رفتند و ساکت نشستند و امام را تنها گذاشتند که اگر آگاهی و بصیرت نباشد اینهم تکرار می شود.اگر دلبستگی به دنیا و زرق و برق های بی پایان و پول و سرمایه و مقام و موقعیت و عیش و خوشی و ...در ما باشد می شویم مثل همان مردم بی بصیرت کوفه زمان امام حسین و در این زمان امام خود را تنها خواهیم گذاشت که خدای نکند چنین شود.در زمان حیات امام خمینی مردم می گفتند :

ما اهل کوفه نیستیم حسین تنها بماند

مگر امّت بمیرد امام تنها بماند

و انشاءالله همچنان این شور و شعور در ما باقی بماند و حفظ شود .باید آماده از خود گذشتن و جهاد باشیم تا انشاءالله مقدمات ظهور و قیام حضرت مهدی(ع) فراهم شود.

والسّلام علی من اتّبع الهدی - 20 مهر 1395(شب عاشورا)      





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 30 شهریور 1395 :: نویسنده : علی رسولی یزدی

بسمه تعالی

به مناسبت عید غدیر خم

امروز 18 ذیحجه و روز عید سعید غدیر خم است ، عید امامت و ولایت. روزی که پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) پس از انجام آخرین حج خویش و در راه بازگشت ، همه مسلمانان و یاران همراه خود را فرا خواند و حضرت علی (ع) را به عنوان جانشین بعد از خود و امام مسلمین معرفی کرد و فرمود که هرکه من تا به حال مولایش بودم ، از این به بعد علی مولایش است ،علی برای من چون هارون برای موسی است ، خدایا دوست بدار هرکه علی را دوست بدارد و دشمن بدار هرکه علی را دشمن بدارد. این روز را مسلمانان و شیعیان به عنوان عید جشن می گیرند و درس بزرگی است و یادآور اصل مهم امامت و ولایت.اساساً هر انسانی با هر تفکر و عقیده ای همواره نیاز به یک رهبر و راهنما دارد که در جهتی حرکت کند و عمل کند که راهنما و رهبر می گوید.همه ما به عنوان مسلمانان نیز نیاز به رهبر و امام داریم تا راه حق را بر ما بشناساند و جلوی کج روی و گمراهی ما را بگیرد و پیامبر اکرم و ائمه اطهار بهترین راهنمایان ما هستند در دنیایی که ظلمات و گمراهی ها همه جا را پر کرده است.متأسفانه مسلمانان زمان پیامبر اکرم به وصیت آن حضرت عمل نکردند و خلافت و رهبری جامعه اسلامی که حق حضرت علی (ع) بود ، از آن حضرت گرفته شد و این انحراف اولیه تا آنجا کشیده شد که ابوسفیان و معاویه که دشمنان آشکار پیامبر و اسلام بودند ، بیایند ادعای خلافت و حکومت بر مسلمانان کنند و ائمه طاهرین را خانه نشین کنند و برسد به فاسق ترین و پلید ترین افراد چون یزید پسر معاویه و ابن زیاد که برای حکومت بر جامعه اسلامی ، امام حسین (ع) و اهل بیت و یارانش را به صحرای کربلا بکشانند و در جنگی نابرابر با شقاوت و بیرحمی تمام امام مسلمین و یاران پاک و صادق او را به شهادت برسانند و سپس بشود اسارت اهل بیت امامت و آزارها و توهین ها بر ایشان وماجراهایی که بارها در عزاداریها ها و مجالس محرم و صفر شنیده ایم و در کتابها نوشته شده است.

همه اینها به بی بصیرتی مردم مسلمان بخصوص اهل فکر و خواص آنان برمی گردد.اگر بصیرت داشتندو به وصیت پیامبر عمل می کردند ، جامعه اسلامی راه درست خود را می رفت و امت اسلامی و تمدن اسلامی بدرستی شکل می گرفت و نمی شد آنچه که در تاریخ دیده شد و تا امروز ادامه یافت.اگر ائمه اطهار (ع) زمام امور و حکومت بر مسلمین را در اختیار داشتند ، چقدر همه چیز متفاوت می شد با آنچه که در تاریخ پیش آمد.قرنها گذشت و پادشاهان و سلاطین بر ملت های مسلمان حکومت کردند و چه خطاها، گناهها ، جنگ ها ، کشورگشایی ها ، ظلم ها و جنایت ها که اتفاق افتاد.در حالی که حضرت محمد (ص) فرموده بودند خلافت بر آل ابوسفیان حرام است ، حرامیان بنی امیه سالهای طولانی بر جامعه مسلمین حکومت کردند و چه فجایع و مصیبت هایی که پیش آوردند و خلفای اموی و عباسی یازده امام معصوم ما را به شهادت رساندند تا رسید به غیبت حضرت مهدی(ع) که تا امروز هم از دیده ها غایب است و انشاءالله روزی به اذن خداوند قیام خواهد کرد و سایه حکومت عدل اسلامی را بر جهان برخواهد افراشت و البته این موضوع راه بسیار دشواری در پیش دارد واول باید مسلمانان و مردم جهان آماده و خواهان پذیرش عدالت و حق شوند.در اینجا هم نیاز به بصیرت دقیق و درست وجود دارد و باید علم و بینش و آگاهی مسلمانان هرچه بیشتر شود.

آنچه که از تعالیم عالیه اسلامی آشکار و عیان است اینکه حکومت بر انسان و زمین و تمام جهان خلقت حق خداوند متعال است و هیچ فرد انسانی نمی تواند ادعا کند که حق حکومت دارد مگر اینکه از سوی حق تعالی تعیین شده باشد و پیامبران الهی و ائمه اطهار و انسانهای صالح و مقرب درگاه الهی می توانند حق حاکمیت بر انسان و زمین را داشته باشند و آنان هستند که احکام خداوند را بر انسانهای روی زمین جاری می کنند.غیر آنان هر شخص و اشخاصی که بر انسان ها حکومت کنند ، چون قدرت می تواند نفس اماره انسان را تحریک کند ، در معرض خطا و اشتباه و بدتر از آن هستند مگر اینکه خود را ملزم به اطاعت از خداوند و اجرای آموزه ها و دستورات دینی و الهی بدانند.حتی مسلمانان مؤمن و متعهدی هم در طول تاریخ بودند که خواستند به دستورات اسلام و آموزه های دینی در حکومت و اداره امور مردم عمل کنند ولی باز هم به خطا و انحراف افتادند.در غیبت امام زمان ، امر حکومت بر عهده فقها و علمای جامع و کامل اسلام است که امام خمینی با همین اساس به میدان مبارزه با رژیم فاسد پهلوی آمد و حکومت جمهوری اسلامی را مطرح کرد و با همین انگیزه مردم هم با رهبری امام خمینی به میدان مبارزه و انقلاب آمدند و جانفشانی کردند تا ریشه ظلم و کفر برچیده شود و انقلاب اسلامی به ثمر رسد.امام خمینی اصل ولایت فقیه را بنیان گذاشت تا سلامت و درستی راه نظام اسلامی تضمین شود و اکنون نیز ما از رهبری خردمندانه و آگاهانه حضرت آیت الله خامنه ای برخورداریم که کشور و ملت را از سخت ترین گذرگاهها عبور داده و ای کاش مسئولان و دولتمردان و مردم قدر چنین رهبری را بیشتر می دانستند و به توصیه ها و راهنمایی های ایشان عمل می کردند.تمام اشتباهات و خطاهایی که در طول سالیان گذشته پیش آمد و نارضایتی هایی هایی که از گروههای مختلف مردم شنیده می شود همه به دلیل عمل نکردن به اصول و مبانی انقلاب اسلامی و بی اعتنایی به راهنمایی های امام خمینی و راهنماییهای مداوم مقام بزرگوار رهبری بوده است.چقدر متأسف می شوم که برخی از مسئولین امور مختلف کشور به دیدار آیت الله خامنه ای می روند و سخنان و توصیه های ایشان را می شنوند و بعد از آن کار خود را می کنند ، گویا هیچ نشنیده اند و چقدر متأسف می شوم که برخی از مردم در صحبت هایی که در محافل مختلف یا در کوچه و خیابان شنیده می شود نابسامانیهاو مشکلات مختلف اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی را تقصیر رهبری می دانند. زهی بی انصافی و کج فهمی.مگر مقام بزرگوار رهبری چقدر راجع به مسائل و موضوعات مختلف ، از جمله اقتصاد مقاومتی و تهاجم فرهنگی و غیره، گفتند و توصیه کردند و پیام دادند و صدها هزار نفر شنیدند? چه کسانی واقعاً شنیدند و به عمل رساندند و چه کسانی انگار که نشنیدند یا نخواستند بشنوند؟ مگر ما به عنوان مسلمان نمی دانیم که اطاعت از خداوند و پیامبر واولی الامر واجب و لازم است؟ 

یاایّهاالّذین آمنوااطیعوالله و اطیعوالّرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شییءٍ فردّوه الی الله و الرّسول ان کنتم تؤمنون بالله و الیوم الآخر ذالک خیرٌ و احسن تأویلا

ای کسانی که ایمان آورده اید،فرمان خدا و رسول و اولی الامر (اوصیای پیامبر) را اطاعت کنیدو هرگاه در چیزی به اختلاف و نزاع رسیدید آن را به حکم خدا و رسول برگردانید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید.این کار برای شما از هرچه تصور کنید بهتر و خوش عاقبت تر خواهد بود:  قرآن کریم - سوره نساء-آیه 59 

براستی چه درس عمیق و آموزنده و کارآمدی در این آیه قرآن کریم وجود دارد.اگر در تمام امور فردی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و غیره به همین یک آیه عمل می کردیم ، چقدر مشکلات و معضلات بزرگ حل می شد.

و براستی که مفهوم ولایت و امامت همین است.اطاعت از امر خدا و رسول و ولی زمان باید در درون یک مسلمان مؤمن و متّقی بجوشد و آن را چون نماز و روزه بر خود واجب  بداند و نیاز به قوانین پیچیده و آیین نامه ها و بخشنامه های متعدد و مأموران اجرایی نداشته باشد، گرچه برای نظم و ساماندهی امور در یک حکومت بر مبنای اسلام وجود قانون ودستورالعمل ها هم لازم است.آنچه که جامعه ما و جوامع دیگر را وادار به اینهمه اتکاء به دستورالعمل های قانونی و اجرایی کرده است چیزی نیست جز همان تبعیت انسان ها از هواها و خواسته های نفسانی و بی توجهی به خدا و دین خدا و آخرت. در یک جامعه اسلامی نمونه همه خود را مؤظف به اطاعت و عمل به احکام و دستورات الهی و پیروی از ولی خدا (پیامبر یاامام معصوم یا جانشین امام) می دانند و قانون در درون خود انسانها است ، مؤمنین حقیقی همانطور که در عمل به احکام شرعی در خصوص نماز و عبادات و غیره خود را ملزم و پایبند می دانند، در احکام اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و حاکمیتی نیز همینگونه می اندیشند و آنگاه دیگر قانون و اجبار انسانها را وادار به رعایت احکام الهی نمی کند ، بلکه آنان خود را وادار به رعایت و انجام احکام الهی می کنند و این فقط از روی اجبار نیست ، بلکه از روی اعتقاد وعشق به خدا و حقیقت و ولی خدا (پیامبر یا امام یا جانشین امام) و از صمیم قلب خواهد بود.چنانکه در زمان حیات امام خمینی مردم با تمام وجود و عشق و علاقه گوش به فرمان امام بودند و می گفتند :                     ما همه سرباز توایم خمینی       گوش به فرمان توایم خمینی 

و اکنون نیز باید همینطور اندیشیده و عمل کنیم. اکنون نیز هر گفته و نصیحت و رهنمود و پیام آیت الله خامنه ای را باید به گوش جان شنید و عمل کرد.اینجانب متأسفانه در بسیاری صحبت ها که حتی گاهی از سوی دوستان و اهل ایمان است می شنوم که به گفته ها و مواضع مقام بزرگوار رهبری ایراد گرفته و انتقاد می شود.کاملاً مطمئن هستم که رهبر بزرگوارمان همه مصالح و خیر مردم کشورمان و مردم جهان را می دانند و ما بر چه اساسی می توانیم بر خود روا داریم که به ایشان ایراد بگیریم و انتقاد کنیم؟ مگر رهنمودهای ایشان همان رهنمودهای امام خمینی و بر مبنای آموزه های اسلام و قرآن نیست؟ مگر نمی بینیم ناامنی و جنگ در کشورهای اطرافمان که به لطف خداوند و رهبری خردمندانه ایشان کشور ما در امان مانده است؟ مگر نمی بینیم که دشمنان ملت و نظام جمهوری اسلامی و به طور اخص سه دولت آمریکا، انگلیس و اسرائیل تا کنون جرأت حمله و تعرض به کشورمان را نکرده اند گرچه با کمال میل منتظر فرصت برای این هدف پلید هستند؟ 

نگاهی به کشورهای مسلمان بیاندازیم،چرا مردم مصر انقلاب کردند و شکست خورده و به وضع اول برگشتند؟ چرا مردم لیبی پس از سرنگونی قذافی به آشوب و جنگ داخلی دچار شدند؟ چرا برخی قیام ها و نهضت های دیگر در گذشته و حال به نتیجه نرسیدند؟ اگر بصیرت و آگاهی و رهبری چون امام خمینی و آیت الله خامنه ای داشتند ، آیا چنین می شدند؟ قطعاً  که در آن صورت پیروز می شدند.برگردم به موضوع غدیر خم و ولایت حضرت علی (ع): پیامبر اکرم برترین و کامل ترین و بافضیلت ترین انسان را وصی و جانشین خود معرفی کرد که اگر مسلمانان آن زمان اطاعت می کردند ،یقیناً مسیر تاریخ عوض می شد ، افسوس که بی بصیرتی و قدرت طلبی و پیروی از هوای نفس آنان را به سرپیچی از وصیت حضرت رسول اکرم(ص) کشاند و حضرت علی (ع) را خانه نشین کردند و باعث آزار و شهادت دختر پیامبر و همسر علی (ع) ، حضرت زهرا(س) هم شدند و چنین شد که معاویه کافر و ملعون ، بزرگترین دشمن اسلام و دشمن علی(ع) سر برآورد و ادعای خلافت و حکومت کرد و شد انحرافات و فجایع بعدی که نمی بایست می شد. مردم آن زمان که امام معصوم زنده و در کنارشان بود قدرش را ندانستند و از او اطاعت نکردند ، امامی که دریای علم و کمال و فضیلت بود، امامی که بهترین انسان مخلوق خداوند بود و آن مخالفت ها و نامهربانی ها با آن حضرت کردند، ما هم ار تاریخ درس بگیریم که قرآن کریم بارها سفارش کرده در روی زمین سیر کنیم و عاقبت پیشینیان را ببینیم.بیایید گوش به رهنمودها و فرامین رهبر بزرگوارمان که براستی جانشین بر حق امام خمینی و معصومین است داشته باشیم ، سخنان ایشان را که در دیدارها بیان می شود بدقت بشنویم ، هم ما و مردم و هم مسئولین و دولتمردان، وآنچه که ایشان در مورد اقتصاد مقاومتی و حفظ خانواده و مسائل فرهنگی و دیگر مسائل می گویند به دقت توجه کرده و به مرحله اجرا درآوریم و چنان که ایشان بارها گفته اند، بهیچوجه به دشمنان خوشبین نباشیم و تصور نکنیم اگر با آمریکا و همپیمانانش از در صلح وآشتی درآمدیم همه مشکلات و مسائل کشور حل می شود که هرگز، بلکه اگر بسویشان برویم آنان گستاخ تر و پرروتر شده و تا ملت و نظام ما را از پا درنیاورند و تا ما را به فساد و تباهی نکشانند و ریشه اعتقاد به اسلام و توحید را از بن برنکنند، ساکت و آرام نخواهند نشست.خوشبختانه برخی مسئولان اگرچه دیرهنگام ، متوجه این حقیقت شده اند و می شوند و انشاءالله خداوند کشور و ملت ما و همه مسلمین و مردم جهان را در جهت خیر و صلاح هدایت فرماید ، به امید ظهور و قیام هرچه زودتر امام زمان (ع). 

والسلام علی من اتّبع الهدی : 30 شهریور 1395 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :