تبلیغات
با هم بیاندیشیم : یادداشت های یک پزشک - نگاهی به آسیب شناسی فرهنگی و اجتماعی(1)
 
با هم بیاندیشیم : یادداشت های یک پزشک

بسمه تعالی

نگاهی به آسیب شناسی فرهنگی (1)

در این نوشتار که در چند قسمت عرضه خواهم کرد سعی بر این دارم تا آنچه از ناراستی ها و نابسامانیها و کج رویها و از راه راست خارج شدن ها در سطح افراد و جامعه می بینیم با نگاهی آسیب شناسی مطرح نمایم و بر اساس همان شعار با هم بیاندیشیم ، خوانندگان و دوستان گرامی را به هم اندیشی دعوت کنم و براستی یک اشکال و خطای بزرگ فرهنگی جامعه ما کم اندیشیدن و کم تحلیل کردن است ، گرچه ممکن است به نظر رسد که با اینهمه رسانه ها و روزنامه ها و نشریات و کتاب ها و اینترنت و غیره ، چگونه می توان صحبت از فقر فکر و اندیشه کرد ؟ آنچه که مهم است این که بخش قابل توجهی از افراد جامعه ما تمایلی به فکر کردن و تجزیه و تحلیل کردن ندارند و این نیز از آثار شوم تهاجم فرهنگی غرب است که نمی خواهد انسان ها فکر کنند و تحلیل و بررسی نمایند و این هم در خود جوامع غربی دیده می شود و هم در دیگر جوامع که تحت تأثیرات فرهنگی آنان قرار دارند ، یعنی همه، شنیده ها و دیده ها و خوانده های رسانه ای و ماهواره ای و تلویزیونی و شایعات و اخبار پخش شده در میان مردم را بی چون و چرا بپذیرند و کمترین تردیدی نکنند و آنها را عیناً نقل و منتشر کنند، همچون یک ماشین.

در حالی که آموزه های اسلام و قرآن کریم ما را به تفکر و تدبر در خلقت خدا و جهان دعوت می کند و روایتی هست که : یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است و این بنده نیز همواره می گویم که بیاندیشیم و بیاندیشیم.با توجه به وسعت و تنوع موضوعات فرهنگی و اجتماعی درهر نوشتار به یک موضوع خواهم پرداخت.

و اینک موضوع خانواده و ازدواج و سرنوشتی که در سایه مدرنیسم و تمدن جدید بر سر آن آمده و می آید.اینکه خانواده واحد تشکیل دهنده جامعه است و از اساس زندگی بشر بر مبنای ازدواج یک مرد و یک زن و ساختن بنای خانواده و فرزندان حاصله و به دنبال آن از اجتماع خانواده ها جوامع مختلف همچون قبیله ها و خاندان ها (فامیل ها) پدید آمده تا برسد به جوامع روستایی و شهری و ملت ها و کشورها ، همه یا اکثر افراد می دانند و حداقل بر روی صفحه کاغذ یا گوشه ذهن بسیاری افراد وجود دارد ، گرچه ممکن است اکنون افرادی هم وجود داشته باشند که این مفاهیم برایشان ناشناخته باشد.آموزه های دین مبین اسلام هم بر اصالت و تکریم خانواده استوار است و چقدر در آیات قرآن کریم و روایات پیامبر اکرم و ائمه اطهار بر ازدواج و تشکیل خانواده و ساختن نسل پاک و طاهر تأکید شده است. خداوند در آیه 21 از سوره روم می فرماید: و من آیاته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنواالیها و جعل بینكم مودةً و رحمةً انّ فی ذالک لآیاتٍ لقومٍ یتفکٌرون : و از نشانه های او این است که از خودتان برایتان جفت هایی آفریده تا در کنار آنها آرامش یابید و بین شما مهربانی قرار داده،به راستی که در این برای اهل اندیشه نشانه ها هست.

و همچنین در سوره نور آیه 32 می فرماید: و انکحواالایمی منکم و الًصالحین من عبادکم و امائکم ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله والله واسعُ علیم : و بی همسران و غلامان و کنیزان نیکوکار خود را همسر دهید ، اگرچه تهیدست باشند .خداوند به فضل خویش بی نیازشان خواهد کرد و خداوند گشایش دهنده ای داناست.

و در سوره فرقان آیه 54 : و هوالّذی خلق من الماء بشراً فجعله نسباً و صهراً و کان ربّک قدیرا : و او خدایی است که از آب انسانی آفریده و برای او پیوند نسبی و سببی قرار داده و پروردگار تو تواناست.

و در سوره اعراف آیه 189 : هوالّذی خلقکم من نفسٍ واحدة و جعل منها زوجها لیسکن الیها فامٌا تغشٌاها حملت حملاً خفیفا فمرٌت به فلمّا اثقلت دعواالله ربّهما لئن ءاتیتنا صالحاً لنکوننّ من الّشاکرین : او خدایی است که شما را از یک تن واحد آفرید و جفت او را از خود او آفرید تا بدو آرامش یابد ، پس جفت خویش را در برگیرد ، وی باردار شود باری سبک و زمانی با آن بسر برد و چون سنگین شود،آن هر دو خدای خویش را بخوانند که اگر به ما فرزندی صالح عطا کنی ، بی گمان شکرگزار تو خواهیم بود. و نیز روایات فراوانی از پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار داریم : ازدواج سنت من است و کسی که از آن روی گرداند ، از من نیست : حضرت محمد (ص) - کسی که ازدواج کند نصف دینش را حفظ کرده است : حضرت محمد (ص) - بیشترین اهل جهنم انسانهای بی همسر هستند : حضرت محمد (ص) -  هر جوانی که در دوره جوانی خود ازدواج کند شیطان فریاد بر آورد که وای بر او ، دین خود را از گزند من حفظ کرد : حضرت محمد (ص) - هرکس از ترس فقر ازدواج نکند نسبت به لطف خداوند بدگمان شده است ، چرا که خداوند می فرماید : اگر آنان فقیر باشند خداوند از فضل و کرم خود بی نیازشان خواهد کرد : امام جعفر صادق (ع) - هنگامی که فردی از شما خواستگاری کرد که از دین و اخلاق او راضی بودید ، به ازدواج با او رضایت دهید و مبادا فقر او شما را از رضایت باز دارد : امام رضا (ع) و شبیه همین روایت از پیامبر اکرم است که می فرماید وقتی کسی به خواستگاری می آید و اخلاق و دین داریش مورد رضایت است به او زن دهید که اگر چنین نکنید ، فتنه و فساد زمین را پر خواهد کرد.             و روایات بسیار دیگر که در این نوشتار محدود نمی گنچد.

و اکنون ببینیم ما با این پشتوانه غنی دینی و الهی چه کرده ایم و سرنوشت خانواده و جامعه به کجا می رود. جوامع غربی و اروپایی که دهها سال است معیار و ترازوی همه روش ها و رفتارهای اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی قرار گرفته اند خود بر اساس خانواده شکل گرفته و برقرار بوده اند و تا دهه 1960 میلادی همچنان خانواده و ارزشهای آن جایگاه خود را داشت که ناگهان افراد متفکر و روشنفکر !! و دگراندیش و در واقع کارگزاران تصمیم ساز نظام سلطه گری آمدند مطرح کردند که دیگر خانواده را نمی خواهیم که مانع و مزاحم توسعه و پیشرفت علمی و صنعتی و اقتصادی است و این بینش و نگاه به زندگی را به جوامع دیگر ، از جمله ایران ما هم منتقل کردند که اگر توسعه و پیشرفت علمی و صنعتی و اقتصادی و اجتماعی می خواهید باید شیوه زندگی تان و نهاد خانواده را تغییر دهید !! و بلاهایی بر سرمان آمد که نفهمیدیم از کجا آمد.

به یاد می آورم که در دوران رژیم پهلوی موضوع ازدواج و تشکیل خانواده رو به اضمحلال و نابودی می رفت . افرادی که در آن زمان خود را روشنفکر و امروزی می دانستند ، فرار کردن از ازدواج یا دیر ازدواج کردن را نشانه افتخار و عاقل بودن می دانستندو این جمله که هر وقت موضوع یافتن همسر و ازدواج برای جوانی پیش می آمد می گفتند : هنوز زود است، فلانی دهانش بوی شیر می دهد و ... و اگر جوانی در اوایل جوانی ازدواج می کرد او را احمق و بی عقل می نامیدند و مسخره می کردند و برعکس اگر مردی در سنین بالای 35 و 40 سالگی ازدواج می کرد مورد تحسین و آفرین قرار می گرفت و عاقل و فهمیده به حساب می آمد. پسر جوانی که تحصیلات دبیرستان را تمام می کرد باید به فکر تحصیلات عالی و رفتن به دانشگاه بود که ممکن بود مدتها طول بکشد و پس از ورود به دانشگاه هم گذراندن سالهای تحصیل و ادامه آن که در آن زمان عمدتاً در کشورهای خارجی بود، همینطور سربازی و سپس یافتن شغل مناسب و درآمد کافی و پس انداز کردن و فراهم کردن خانه و خودرو و اسباب زندگی و بعد از همه اینها که سن از 30 سالگی هم گذشته بود ، حالا تازه باید به فکر ازدواج می افتاد و چون دیگر هیجان جوانی قدری فروکش کرده بود ( اصطلاحی بود که کسی در مورد خود می گفت سنی از من گذشته است ) ، یافتن همسر مناسب مشکل می شد و ممکن بود سالها طول کشد. وقتی هم که این زندگی ساخته و برپا می شد دیگر آن شور و شوق اول جوانی نبود و زندگی رو به سردی می رفت.همین مسائل در مورد ادامه تحصیل و ازدواج دختران هم بود؛علاوه بر این رواج بی قید و بندی ومعاشرت های آزاد مرد و زن عامل دیگری برای فرار از ازدواج یا بتأخیر انداختن آن بود.اینها هنوز بخشی از همه موضوع است و جنبه های بیشتری هم دارد که لازم می دانم اشاره کنم.

متأسفانه اکنون هم پس از سالها که از پیروزی انقلاب اسلامی می گذرد ، دوباره به همان وضع سابق برگشته ایم و افسوس که تغییری که در اوایل پیروزی انقلاب اتفاق افتاد و ازدواج ها آسان تر و زودتر انجام شد ، دیری نپایید. اکنون شاهد هستیم که بتدریج نهاد خانواده کمرنگ تر می شود.ازدواج ها مشکل تر و دیرتر صورت می گیرند و آنطور که برخی افراد می گویند مشکلات اقتصادی همه مسئله نیست.در گذشته نه چندان دور در روستاها و شهرهای کوچک با وجود اینکه وضعیت اقتصادی چندان مناسب نبود و حتی فقر و نداری هم وجود داشت ، ازدواج ها آسانتر و زودتر صورت می گرفت و نتایج آنها هم موفقیت آمیز بود ، بر خلاف نتایج ازدواج در طبقات اجنماعی مرفه و متجدد که خود را داناترین و عاقل ترین می دانستند.بسیاری از افراد بزرگ و دانشمند و ادیب و معلم و استاد و روحانی و دیگر فرهیختگان در خانواده هایی به دنیا آمدند و پرورش یافتند که وضع اقتصادی مناسبی نداشتند و مشکلات فراوانی هم داشتند. آسیب شناسی بنیاد خانواده و ازدواج در شرایط فعلی قدری پیچیده تر از گذشته است و جنبه های فراوانی هستند که باید مورد بررسی قرار گیرند.سعی خواهم کرد تا جایی که ممکن است یک یک را مطرح کنم تا خوانندگان گرامی روی هریک از آنها مطالعه و تحقیق کنند.

- یکی از جنبه های مهم این است که انگیزه و خواسته درونی افراد برای تشکیل خانواده رو به کاهش است.تمدن مادی و مدرنیسم مخرب آنقدر انسانها را در خود فرو می برد که بسیاری افراد جز خود هیچکس دیگر را نمی بینند و خودخواهی آفت تحمیل شده بر ما است.برای تشکیل خانواده یک پسر و یک دختر باید غیر از من خود،فرد دیگری را که جفت و همسر آنان می شود بخواهند و حس دوستی و عاطفی به هم پیدا کنند و از من بگذرند و ما شوند ، متأسفانه فرهنگ مهاجم غرب هرچه بیشتر خود خواستن و به فکر خود بودن را در فکر و ذهن انسانها تزریق می کند و همین آفت و بلا در خود کشورهای غربی هم وجود دارد ، به طوری که با کوچکترین اختلاف نظر و ناهمسویی با خواست شخصی ، زوج ها تقاضای طلاق و جدایی می کنند و بآسانی از هم جدا می شوند و این مصیبت در جامعه ما هم وجود دارد.در گذشته یک زن و شوهر به هم دلبستگی می یافتند و تا پایان عمر حاضر نمی شدند از هم جدا شوند و اختلافاتی هم اگر وجود داشت ، به نحوی حل می شد و تعداد کمتری به جدایی می رسیدند و اساساً طلاق یک زوج ، امری ناپسند و ناخوشایند شناخته می شد و افرادی سعی در جلوگیری از طلاق می کردند. اکنون جوانانی که خودخواهی و من بودن را خوب یاد می گیرند و این روزها رفتارهای تهاجمی و خشن و بی ادبانه و خودپرستانه بوفور در جوانان پسر و دختر دیده می شود، طلاق را هم امری ساده و طبیعی می دانند و بسیاری هم از اساس ازدواج را نمی پذیرند و تنها زیستن یا مجرد ماندن را می پذیرند و به آن افتخار می کنند.

- در زمان حاضر عده ای از افراد به ازدواج نه عنوان امری مقدس و الهی و فطری ، بلکه به عنوان قراردادی مثل همه قراردادهای اجتماعی و اقتصادی نگاه می کنند ، مثل قرارداد همکاری صنعتی و اقتصادی بین دو کارخانه یا شرکت یا دو شخص !! همه چیز بر مبنی امور مادی و مالی شناخته می شود ، اینکه خواستگار چقدر درآمد دارد ، تحصیلاتش چیست ، چه امکاناتی دارد ، چقدر ملک و املاک و سهام دارد و ... و همینطور درباره جهیزیه و امکانات دختران.گویا جنبه های معنوی و اخلاقی و انسانی و دینی جایی در قضاوت این افراد ندارند.برای بسیاری پسرها و دخترها اینقدر انتخاب همسر مشکل شده که در بسیاری موارد به بن بست می رسد.آنچه که در تعالیم اسلام و قرآن در مورد هم کفو بودن و مایه آرامش و آسایش یکدیگر بودن گفته شده به فراموشی سپرده شده است. معیارها بسیار پیچیده شده است ، میزان تحصیلات (دیپلم یا لیسانس یا فوق لیسانس یا دکترا)، نوع رشته تحصیلی و حتی دانشگاه محل تحصیل ،زبان و فرهنگ ملی (کرد و ترک و فارس و لر و عرب و شمالی و تهرانی و خراسانی وغیره)،محل سکونت (روستا یا شهر کوچک یا شهر بزرگ یا کلانشهر)،سلایق و علایق فردی در انواع موارد چون رنگ و مدل لباس ، رنگ و شکل مبلمان خانه، مدل خودرو ، مدل گوشی تلفن ، مدل وسائل خانه ،علاقه یا عدم علاقه به موضوعات هنری و فرهنگی چون برنامه های تلویزیون و سینما و ورزش های مختلف و غیره ، گرایش برخی جوانان پسر و دختر به مسافرت یا مهاجرت به خارج از کشور و نیز هزینه ها و تشریفات سنگین مجالس عقد و عروسی در زمان حاضر كه گاه به دهها میلیون تومان می رسد و خیلی موارد دیگر.                                                                  یک مسئله و معضل مهم دیگر تغییرات اعتقادی و فکری است که بخصوص خانواده های متدین و مؤمن در مسئله ازدواج جوانانشان درگیر آن هستند.اکنون بسیاری از پسران و دختران خانواده های متدین و مؤمن که معتقد به ازدواج و تشکیل خانواده بر طبق سنت پیامبر هستند با این مشکل بزرگ مواجه هستند که همسر متناسب با خود از نظر اعتقادی و اخلاقی و دینی را پیدا نمی کنند که باعث آن همین دگردیسی های اعتقادی و فرهنگی و اخلاقی است و تمایل بخش بزرگی از جوانان پسر و دختر به بی قیدی و آزاد و رهابودن آنطور که آمریکایی ها و غربی ها تعریف کرده اند ، یعنی آزادی در هواهای نفسانی و بی اعتنایی به حلال و حرام و نادیده گرفتن تعالیم و دستورات دینی.در حال حاضر شاهد هستم بسیاری از جوانان دختر و پسر متدین و با ایمان با داشتن سن بالای 30 و حتی 40 سال همچنان مجرد مانده اند ، به همین دلیلی که ذکر کردم نه دلایل قبلی.

- موضوع دیگری که قابل ذکر است این که اکنون چندین دهه است که چنین در اذهان عمومی جا افتاده که زنان و دختران باید همچون مردان حتماً و بدون استثناء در تمام رشته ها و مشاغل جامعه مشغول به کار باشند و به هیچ وجه زنان نباید در خانه بنشینند و باید مثل مردان و مساوی با آنان در جامعه حضور داشته باشند.اکنون تعداد دختران در اکثر رشته های دانشگاهی از پسران بیشتر است و این توقعات و انتظارات جدید ایجاد می کند.اگر فرض کنیم بخشی از جمعیت مردان جامعه نتوانسته باشند تحصیلات عالی داشته باشند ولی تقریباً کلیت جامعه زنان خود را به تحصیلات عالی رسانده باشند، این نیز به موانع و مشکلات ازدواج اضافه می شود؛ یعنی جمع کثیری پسران با تحصیلات دیپلم که در مقابل آنها همه دختران تحصیلات لیسانس به بالا دارند و قطعاً که نمی پذیرند. آیا چه نیازی هست که تمام دختران و زنان وارد بازار کار شوند ، آنهم همه کارهایی که توسط مردان انجام می شود؟ اگر زنان بخواهند کارهایی که با طبیعت و فطرت زنان ناسازگار است به عهده گیرند(مثل کار با ماشین های سنگین و رانندگی کامیون و اتوبوس و تعمیرات خودرو و کار در کارخانجات و کارگاههای بزرگ و فروشگاههاو رستوران هاوامثال آن)، اولاً در این میان جمع زیادی از مردان بیکار می شوند و بعلاوه اگر خانواده ای هم در کار باشد ، دیگر زنان چگونه می توانند به مسائل خانوادگی برسند؟ همین مشاغل معمول موجود هم که اکنون جمع زیادی از زنان در آن شاغل هستند، به صورت مانعی برای پرداختن به خانواده در آمده و بسیاری از کودکانی که مادران شاغل دارند با مشکلات زیادی در مراقبت و رسیدگی مواجه هستند.بسیاری از این خانواده ها یا به تک فرزندی اکتفا می کنند که او هم باید زیر نظر پرستار یا احتمالاً دیگر اعضای خانواده و فامیل بزرگ شود و از صبح تا عصر یا شب مادر خود را نبیند ، یا برخی هم از داشتن فرزند صرف نظر می کنند.این چه نوع زندگی است که بینش مدرنیسم و غرب گرایی به ما تحمیل کرده است ؟                                                                البته اینجانب معتقد نیستم که زنان هیچگونه حضوری در جامعه نداشته باشند و هیچگونه شغلی نداشته باشند.بسیاری از مشاغل و امور جامعه هست که به دست زنان می گردد، مثل آموزش و پرورش ، مشاغل گروه پزشکی ، مشاغل در ارتباط با کودکان و مسائل مربوط به زنان از جمله آموزش و مواردی دیگر.همچنین مشاغلی هم هستند که زنان توانمندی بیشتری دارند مانند آشپزی و خیاطی و هنرهای مختلف که می شود در خانه انجام داد و لازم نیست حتماً در کارگاه و بیرون از خانه باشد و بدینگونه زنان بتوانند به مسائل خانواده هم رسیدگی کنند؛ بعلاوه مگر خانه داری و رسیدگی به خانواده کار کوچک و کم اهمیتی است ؟ مگر تربیت فرزندان کار کم اهمیتی است ؟اگر اهمیت ندارد پس چرا در هتل ها و اماکن پذیرایی عمومی واحدی به نام خانه داری نامگذاری شده است ؟ اگر رسیدگی و تربیت بچه ها اهمیت ندارد پس کودکستان ها و مهد کودک ها را برای چه ساخته اند ؟

- موضوع دیگری که قابل تأمل است اینکه بینش فکری مدرنیسم غرب هم این نکته را تلقین کرده که زنان نباید در خانه باشند و باید حضور فعال در جامعه داشته باشند و هم اینکه زنان باید در جامعه آزاد باشند و با مردان اختلاط و معاشرت داشته باشند و بهترین لباسها و آرایش ها را داشته باشند و جاذبه داشته باشند و...                                                                   از مکتب فکری غرب که بر پایه اومانیسم و خودپرستی و هواپرستی مطلق انسان بنا شده انتظاری جز این نیست ، چرا ما که مسلمانیم و حلال و حرام داریم باید از آنها تقلید کنیم ؟ آیا درست است که زن مسلمان از صبح تا شب در معرض دید مردان مختلف باشد و با آنان هم صحبت و همکار باشد و حتی دوست و خودمانی شود و با هم به مأموریت و سفر روند وآنگاه که خسته از کار روزانه به خانه برگشت ، حوصله هم صحبتی و همراهی با همسر خود را نداشته باشد ، در حالی که اینقدر در تعالیم اسلام بر دوستی و مودت و رحمت میان زن و شوهر تأکید شده است ؟ آیا اینهمه همکاری و اختلاط مردان و زنان در جامعه تحت عنوان مشارکت زن در امور اجتماعی درست است ؟ این چه آدرس غلطی است که به مردم ما داده شده و عده ای با چشم و گوش بسته آن را پذیرفته اند؟ زنان در کارها و امور جامعه حضور داشته باشند،درست. بحثی نیست؛ آیا نباید حریمی بین مردان و زنان باشد ؟ آیا نباید آموزه های دینی خود مبنی بر اجتناب از اختلاط و معاشرت با نامحرم رعایت شود؟ حالا این بحث با این فرض است که ضوابط شرعی و حجاب اسلامی رعایت شود، وای بر وقتی که حفظ ضوابط شرعی و حجاب کنار گذاشته شده و بسیاری زنان با آرایش و جلب توجه و ظواهر آنچنانی در جامعه در کنار مردان حضور داشته باشند‍ و توجه مردان و پسران هر روز یا هر لحظه به یک زن یا دختر نامحرم جلب شودو بتازگی که فضای مجازی و تلفن همراه و اینترنت هم این موضوع را بشدت گسترش داده است.                                                                 نتیجه چیست ؟ سست شدن خانواده. بی علاقگی یا کم علاقگی زوج ها به یکدیگر، باز شدن پای یک مرد یا زن دیگر به حریم خانواده ، اختلاف ، ناسازگاری ، جنگ و دعوا ، خدای نکرده خیانت و بلاخره طلاق ، اول طلاق عاطفی و بعد طلاق واقعی.گزارشات حوادث رسانه ها بسیاری از این موارد را به ما نشان می دهد که چطورمثلاً مرد جوانی با زنی شوهردار تبانی کرده تا همسر آن زن را به قتل رسانده و با هم ارتباط پیدا کنند، گزارشات از دوستی های پنهان پسر و دختری با یکدیگر و ....اینهمه توصیه های دینی از پیامبر و ائمه اطهار مبنی بر رعایت حریم زن و مرد و محرم ونامحرم برای چیست که شیفتگان تجدد و غرب پرستی آن را مسخره می کنند و نشان عقب ماندگی و حماقت می شمارند؟ برای اینکه همین فجایع و مصیبت ها و نابسامانی ها اتفاق نیافتد.برای اینکه ارزش و اعتبار خانواده و نسل انسان حفظ شود ، چیزی که تصمیم سازان و کارگزاران صهیونیست تمدن غرب آن را نمی خواهند و آنها همین از هم پاشیدگی و به هم ریختگی خانواده و جامعه ما مسلمانان را می خواهند.پس باز هم بیاندیشیم و بدانیم که در کدام نقطه قرار گرفته ایم و در اطرافمان چه می گذرد و چه باید کرد.انشاءالله بقیه مطالب مربوط به خانواده و جامعه را به نوشتار بعدی موکول می کنم.

       والسلام علی من اتٌبع الهدی ، 4 خردادماه 1395   

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 شهریور 1396 06:17 ق.ظ
Your way of explaining all in this piece of writing is
genuinely fastidious, all be able to effortlessly be aware of it, Thanks a lot.
سه شنبه 17 مرداد 1396 12:57 ق.ظ
I have been browsing online more than 3 hours today, yet I never found any interesting article like yours.
It's pretty worth enough for me. In my opinion, if all web
owners and bloggers made good content as you did, the internet will be
a lot more useful than ever before.
جمعه 13 مرداد 1396 02:42 ب.ظ
My programmer is trying to persuade me to move to .net from PHP.
I have always disliked the idea because of the costs.
But he's tryiong none the less. I've been using WordPress on numerous websites for about a year and am worried about switching to another platform.
I have heard very good things about blogengine.net.
Is there a way I can transfer all my wordpress content into it?
Any kind of help would be greatly appreciated!
دوشنبه 14 فروردین 1396 05:03 ق.ظ
This post is really a pleasant one it assists new web users, who are wishing in favor
of blogging.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :