تبلیغات
با هم بیاندیشیم : یادداشت های یک پزشک - نگاهی به آسیب شناسی فرهنگی و اجتماعی (4)
 
با هم بیاندیشیم : یادداشت های یک پزشک

بسمه تعالی

نگاهی به آسیب شناسی فرهنگی و اجتماعی (4)

و اینک ادامه بحثی که از مدتی پیش شروع کردم؛ به نظرم می رسد که بسیاری از مطالبی که ذکر شده و می شود تکراری باشد ولی به هر حال برای باز کردن مباحث چاره ای جز تکرار نیست و این تکرار در همه کتابهای علمی و ادبی و دینی و حوزه های مختلف نویسندگی وجود دارد. آنچه که اکنون در جامعه ما و جوامع دیگر وجود دارد و پیش می رود وضع مطلوبی نیست که همه مردم از آن راضی باشند و فکر کنیم همه چیز خوب و آرام است و جامعه سیر عادی خود را می رود.تنها بخشی از افراد جامعه ما ممکن است چنین فکر کنند و خیر و شر و حق و باطل برایشان فرقی نداشته باشد.این افراد عافیت طلبانی هستند که فقط به وضع موجود روزمره خود راضی هستند ، همین که کار و درآمدی باشد، شام و ناهاری باشد، تعطیلات و سرگرمی هایی باشد، مسافرت هایی باشد (که بیشتر به سواحل شمالی کشور است)، مهمانی ها و رفت و آمدهایی باشد ، بچه ها به مدرسه و دانشگاه بروند ، دکوراسیون و وسائل خانه هر چند یک بار عوض شوند ، سال نو و عید نوروز برگزار شود و موارد دیگر،همه اینها برایشان کافی و راضی کننده است.این افراد برایشان مهم نیست که هر روز اخبار آسیب های اجتماعی را بشنوند،مهم نیست که هر روز زن و شوهرهایی از هم جدا شوند، کودکانی آواره خیابانها شوند، اشخاص و خانواده هایی منزل و سرپناه نداشته باشند ، دخترهایی آلودگی اخلاقی پیدا کنند و مورد تعرض و تجاوز قرار گیرند،جوانانی معتاد به مواد مخدر و روانگردان شوند و به تباهی و نابودی کشیده شوند ، قتل و جنایت اتفاق افتد ، افرادی در حوادث اجتماعی مثل رانندگی کشته و ومجروح ومعلول شوند و ....                                                               بسیاری از عافیت طلبان هم هستند که ظاهراً متدین و اهل ایمان هستند اما به زندگی روزمره و آسایش و رفاه دنیایی راضی هستند تا در کنارش به نماز و عبادت و زیارت و کسب ثواب بپردازند و حلال و حرام و احکام شرعی را هم رعایت کنند و خیالشان راحت باشد که وظایف و تکالیف خود را انجام داده اند و چیزی کم ندارند و در آخرت هم آسوده خواهند بود، نه انگار که سرنوشت جامعه اسلامی و مسلمانان چه می شود و چه خطرات و توطئه ها و دامهایی در مقابل جوامع مسلمان و مؤمنان وجود دارد که دشمنانی هستند که می خواهند اعتقاد و ایمان دینی را نابود کنند و استقلال و آزادی و هویت مسلمانان را از آنان بگیرند و فساد و گناه و تباهی را در میانشان رواج دهند.                                                                  این افراد عافیت طلب فکر می کنند همینکه وضع خودشان آرام و خوب است کافی است.در کتابی خواندم که ناصرالدین شاه قاجار که لعنت خدا بر او باد هر سال ، روز عید نوروز که می رسید دست بر شکم خود می زد و می گفت خدا را شکر که سال نو آمد و حال ما هم خوب است !! این پادشاه عیاش و خود خواه فقط به خودش فکر می کرد و گویا اینهمه جمعیت کشور که  گرفتار فقر و بیماری و قحطی و مشکلات بزرگ اجتماعی بودند و اینهمه دخالت ها و فشارهای دولت های خارجی که زندگی مردم را سخت کرده بود اهمیتی نداشت و فقط همین که عیش و شادی و خوردن و خوابیدن شاه فراهم باشد کافی است !! بیشتر شاهان همین گونه بودند و انقلاب اسلامی ایران به حیات شاهان و شاهنشاهی پایان داد و نظام جمهوری اسلامی از اساس بر مبنی خدمت به مردم بنیان شد و در دوره هایی مسئولین کشور راحتی و آسایش خود را فدای خدمت به مردم کردند و مردم نیز برای حفظ کشور و نظام تلاشها و فداکاریهای فراوان کردند و اصولاً مسئولین هم جز افرادی از خود مردم نبودند ، با وجود این در دوره هایی دیگر مسئولین و مدیران ما به راحت طلبی و عافیت طلبی و اشرافیگری آلوده شدند و خدمتگزاری را فراموش کردند.به هر حال همه ما مسئول هستیم و نمی توانیم بگوییم ما هیچ کاره ایم و مسئولین بیایند همه مشکلات و مسائل را حل کنند.هریک از ما به هر حال در کار و شغلی که هستیم مسئولیت داریم و بی تفاوتی در مقابل مصائب و مشکلات و کج رویها و مفاسد اجتماعی گناهی بزرگ است و اگر بی تفاوت و به قول برخی «بی خیال» باشیم با ناصرالدین شاه هیچ فرقی نداریم.

وقتی صحبت آسیب ها ومفاسد اجتماعی می شود افراد عافیت طلب و راحت طلب می گویند : بی خیال ، ولش کن ، به من چه یا به تو چه؟، منو سننم یا تو رو سننم؟ که این نوع برخورد و نگاه باعث تأسف و اندوه من می شود. چرا بی تفاوت باشیم؟ پس واجب امر به معروف و نهی از منکر برای چیست؟ چرا از مسلمانی این یکی را کنار گذاشته ایم؟ بی تفاوتی و خودبینی یکی از مشخصات فرهنگ و تفکر اومانیسم و لیبرالیسم غرب است.یعنی همه در هر کاری آزادند و هرچه دلشان بخواهد باید به دست بیاورند ، البته قوانین چارچوب آن را مشخص می کند ولی هیچ منع دینی و اخلاقی وجود ندارد. مشروبات الکلی خوردن آزاد است (در نگاه لیبرایسم غرب) ، با وجود این رانندگی در حالت مستی ممنوع است چرا که خطر ساز است.یعنی اگر دلت می خواهد مشروب الکلی بخور و کیف کن فقط مواظب باش اگر به حد مستی رسیدی ، رانندگی نکنی که در صورت تصادف مقصر خواهی بود و مجازات می شوی!! و این تفکر نمی خواهد بپذیرد که باید مشروبات الکلی از اساس ممنوع شود ( اگر توجیه دینی را نمی پذیرند حداقل توجیه منطقی را بپذیرند) و آنگاه در برخورد با مسلمانان که مشروبات الکلی (مسکرات) را حرام و ممنوع شرعی می دانند ، آنها را مسخره می کنند که شما مسلمانان از تمدن جدید عقب مانده اید!!

تفکر اومانیسم و لیبرالیسم روابط جنسی بین زن و مرد را آزاد می داند و ممنوعیتی قائل نیست مگر اینکه کسی به زور متوسل شود واعتراض و شکایتی در کار باشد و اصولاً همه بایدها و نبایدهای آنها بر اساس خواسته های نفسانی انسان است نه باورهای دینی و الهی(موردی بیادم می آید از یک ایرانی که به کشور فرانسه رفته بود و در آپارتمان محل اقامتش یک بار شب دیر وقت شیر آب را باز می کند برای کاری و چند روز بعد با شکایت همسایه به دادگاه احضار می شود که آن شب برای چند لحظه صدای عبور آب از لوله خانه شما به گوش من رسید و در آن لحظه در اتاق خواب بودم و بایست به خواب می رفتم)!! یعنی در این فرهنگ خواسته های «من» افراد اینقدر مهم است.وقتی هم که پیامدهای بی قید و بندی های جنسی مثل بیماریهای مقاربتی و آسیب های روحی و بچه های نامشروع آشکار می شوند ،آنگاه می آیند روی روشهای تشخیصی و درمانی امراض مقاربتی و روحی تحقیق و مطالعه می کنند و درمانهای جدید و پیشگیری و تشخیص قبل از وقوع و... را مطرح می کنند و مراکزی برای پرورش و نگهداری کودکان حاصل این روابط نامشروع تأسیس می کنند!! آیا ما باید مکتب لیبرالیسم و اومانیسم را که حاصلش این است ، سرمشق خود در حل مسائل و مشکلات انسانی و اجتماعی قرار دهیم؟

در مقالات قبلی به موضوعات مربوط به خانواده اشاره کردم و در این مجموعه مقالات آسیب شناسی به برخی از آسیب ها و آسیب زاهای شایع اجتماعی اشاره کنم وآنچه هم که قبل از این اشاره کردم از مهمترین آسیب ها بودند.اگر به محیط اطراف خود نگاه کنیم انواع مسائل و موضوعات نامطلوب و آسیب زا را می بینیم که البته برای همه اشخاص و همه مکانهای جغرافیایی یکسان نیست.یک مصیبت و مشکل بزرگ که بیشتر در تهران و شهرهای بزرگ و پرجمعیت وجود دارد ، مسئله عبور و مرور و رانندگی و باصطلاح ترافیک است، مشکلی فرساینده که بسیاری از مردم به آن عادت کرده اند و با آن زندگی می کنند.مگر خودرو (به اصطلاح ماشین) برای راحتی رفت و آمد انسانها ساخته نشده است؟ پس چرا خود عاملی برای ناراحتی انسانها شده است؟ وقتی بحث ترافیک و رفت و آمد مطرح می شود برخی صاحب نظران سراغ وسائل حمل و نقل عمومی می روند و کمتر کسی به ریشه شلوغی و ترافیک فکر می کند.آیا با خود اندیشیده ایم که علت اینهمه رفت و آمد مردم در شهرها چیست؟ گیرم که انواع خطوط مترو و تراموا و قطار هوایی و اتوبوس و ... هم ساخته شوند؛ بلاخره در کدام نقطه رفت و آمدها و ترافیک به نقطه تعادل می رسد؟ در همین شهر تهران که تا 20 سال پیش خطوط مترو راه نیافتاده بودند ،آیا ترافیک و شلوغی بیشتر از اکنون بود؟ حالا که چهار خط مترو با ظرفیت بالا کار می کنند ، باز هم خیابانها و معابر همان مسیرهای مترو پر از جمعیت و خودرو است و هیچ خلوت تر نشده است.اینهمه بزرگراهها و پل های هوایی در تهران ساخته شد که 20 تا 30 سال پیش هیچکدام نبودند، آیا شلوغی و ترافیک کمتر شده یا جا به جا شده است؟ آیا با همه این تغییرات کسی دیده یا شنیده که وضع رفت و آمد در تهران نسبت به دهه های گذشته آرام تر و بهتر شده باشد یا همه از شلوغی بیش از حد و ترافیک طاقت فرسای تهران می گویند؟

با اندیشیدن در عمق مسئله به حقایقی می رسیم که جواب سئوالاتمان را بدهد.خودروسازی به صورت یک صنعت بزرگ و فعال در کشورهای مختلف جهان مطرح است و در ایران هم در 20 الی 30 سال اخیر تحولات زیادی داشته است.در گذشته هم تولید خودرو کمتر بود و هم استفاده از آن. خودروسازان با افزایش تولید و نیز ظهور کارخانه های جدید خودروسازی این ضرورت را برایشان ایجاد می کند که این خودروها هرچه زودتر و بیشتر به فروش برسند، حالا در داخل یا خارج از کشور.به یاد می آورم که در دهه شصت مردم برای خرید یک خودرو پیکان یا رنو(همین دو تا در بازار بودند) می بایست ثبت نام کنند و ماهها در صف نوبت بمانند، اکنون سالها است که آنقدر خودروها به وفور در دسترس است که کافی است به یکی از نمایشگاهها(بنگاهها) یا نمایندگی ها برویم و همان موقع یا در عرض چند روز یک خودرو نو تحویل بگیریم.اینهمه خودرو جدید به کجا می روند؟ نگاهی به خیابانها و کوچه های شهرهایمان بیاندازیم (بیشتر شهرهای بزرگ)، همه جا انباشته از خودرو است.پیر و جوان و میانسال و حتی نوجوان همه پشت فرمان خودروها نشسته اند.هرچه فضای خالی در کوچه ها و معابر و خیابانها دیده می شود توسط خودروها پر شده است و در این وضع انباشتگی خودروها رانندگی بسیار مشکل شده و احتمال برخورد و تصادف هم بیشتر؛آلودگی هوا و آلودگی صدا را هم اضافه کنیم.از خودروسازان بپرسیم: آیا منافع اقتصادی شما در تولید و فروش بیشتر خودرو اینقدر ارزش دارد که مردم دچار اینهمه گرفتاری و سختی شوند؟ شما که فقط به خود فکر می کنید،مهم نیست که پس از فروش خودروها نتیجه چه می شود.اینهمه هم که تصادفات رانندگی داریم و کشته ها و مجروحان و معلولان ، لابد اینهم برای شما مهم نیست.در این مورد گفتنی زیاد است و انشاءالله در مقالات بعدی خواهم نوشت. 

اشاره کردم به مسئله شلوغی شهرها و رفت و آمدهای زیاد.ریشه این رفت و آمدهای زیاد چیست؟ برخی از مردم بطور مستمر در حال خرید کالاها و لباس و غیره هستند و گویا این خریدهای مکرر جزء واجبات است!! نتیجه چه می شود؟ رفت و آمدهای بیشتر به مغازه ها و مراکز خرید که هم شامل حال مردمی می شود که خرید می کنند و هم شامل حال فروشندگان و توزیع کننده های کالاهای مختلف که آنها هم باید بیشتر تردد کنند.در شهرهای بزرگ مرتباً برج ها و مراکز بزرگ تجاری و هایپرمارکت و غیره ساخته می شود. نتیجه چه می شود؟ باز هم رفت و آمد های بیشتر برای خرید و فروشهای بیشتر. کالاهای جدید و تولیدات مختلف به بازار می آید،یا داخلی یا وارداتی ، آنگاه باز هم حجم خرید و فروش بیشتر و شلوغی و رفت و آمد بیشتر که عملاً به جنون خیابانگردی و بازارگردی وخرید کالا می رسد. با نگاهی به خیابانهای شهرها خودروهایی را می بینیم که چند پسر یا دختر جوان برای تفریح در آنها نشسته اند و در خیابانها به ولگردی و هرزه گردی مشغولند.خودروهای زیادی هم هستند که به مسافرکشی مشغولند (ظاهراً به دلیل مشکلات اقتصادی و نیاز مالی).برخی مردم نیز به رفت و آمدهایی مشغولند که شاید ضروری نباشد یا باشد، مثل تفریح و پرسه زدن در اماکن تفریحی و خرید ، گسترش بی رویه رستورانها و فست فودها و کافی شاپ ها و بطور کلی مراکز «خوردن بیرون از خانه»، تبلیغات و بازاریابی برای فروش کالاها و خدمات بیشتر و گسترده تر، جابه جایی مکرر محل سکونت و کار(اسباب کشی)، ساخت و سازهای گسترده و بی رویه خانه و آپارتمان در شهرهای بزرگ که در 20 یا 30 سال اخیر بشدت توسعه یافته و خود باعث ترددهای فراوان می شود.مکرر در خیابانهای اصلی و فرعی و کوچه های شهر می بینم تخریب ساختمانهای نسبتاً قدیمی و رفت و آمد کامیونها برای حمل تیرآهن و میل گرد و سیمان و آجر و ... برای ساخت ساختمانهای چند طبقه (گاهی هم برجهای) جدید که باعث سلب آسایش بسیاری از مردم هم شده است. همینطور مسافرت های زیاد و گسترده در روزهای تعطیلات و ما قبل تعطیلات که خود باعث شلوغی ها و ترافیک های شدید جداگانه می شود و بیشتر این مسافرت ها به استان های شمالی کشور است.

اینها و خیلی موارد دیگر که شاید به ذهنم نرسیده باشد تا ذکر کنم در مجموع باعث افزایش شدید حجم رفت و آمدها می شود و نتیجه آن وجود انبوه خودروها و جمعیت در خیابانهای شهرها (و در مورد مسافرت ها در جاده ها) می شود و هرچه هم که وسائل حمل و نقل عمومی توسعه یابند و بیشتر شوند و بزرگراهها و راههای عبوری بیشتری ساخته شوند ، باز هم تأثیری نخواهد گذاشت.اینجا است که به مفهوم سبک زندگی ایرانی-اسلامی می رسیم که آیا براستی اینهمه رفت و آمد و شلوغی درست است؟ در یک جامعه آرمانی اسلامی چه مقدار از وقت افراد باید به کار و بیرون از خانه بگذرد و چه مقدار به بودن در خانه در کنار خانواده یا به عبادت و کسب علم و فضل یا کسب ثواب آخرت؟ آیا ضرورت دارد که مسلمانان مؤمن بیشتر وقت خود را بیرون از خانه بگذرانند؟ آیا از اینهمه دوندگی در بیرون از خانه جز خستگی و فرسودگی و پژمردگی چه حاصلی به دست می آید؟ یک نمونه ساده دیگر بگویم و ادامه بحث بماند برای مقالات بعدی.در گذشته های نه چندان دور مردم در خانه های خود حیاط و باغچه و درخت داشتند و گل ها و گیاهان مختلف می کاشتند و در همان حیاط خانه از طبیعت بهره می بردند و در کنار اعضای خانواده خوش و خرم بودند.اکنون بخصوص در شهرهای بزرگ حیاط و باغچه ای نمانده و ساختمانهای آپارتمانی هم به علت سکونت مشترک چند خانواده یا دید داشتن ساختمانهای مجاور به هم ، چندان تمایلی به استفاده از حیاط و باغچه وجود ندارد و به جای آن مردم به پارک ها و اماکن تفریحی عمومی می روند که این هم باعث افزایش ترافیک و رفت و آمدهای اضافی(بیشتر در بهار و تابستان) می شود، به علاوه آن راحتی و آسایشی که در حیاط و فضای خانه شخصی وجود دارد در اینگونه اماکن عمومی وجود ندارد.شیوه زندگی ایرانی-اسلامی می گوید که آسایش و آرامش را باید در خانه جستجو کرد نه در بیرون خانه و خانه آنطور که بسیاری از جوامع صنعتی و مدرن آنرا به هتل تبدیل کرده اند نیست ، بلکه محل آسایش و آرامش اعضای خانواده در کنار یکدیگر است.

والسلام علی من اتبع الهدی - 18 آبان ماه 1395







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 06:58 ب.ظ
I'm not sure where you are getting your information, but great
topic. I needs to spend some time learning more or understanding more.
Thanks for magnificent info I was looking for this info for
my mission.
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:16 ب.ظ
I am extremely impressed with your writing skills as well as with the layout on your blog.
Is this a paid theme or did you modify it yourself? Either way keep up the nice quality writing,
it is rare to see a nice blog like this one today.
شنبه 14 مرداد 1396 08:31 ق.ظ
It's appropriate time to make some plans for the future and it is time to
be happy. I have read this post and if I could I want to suggest you few interesting things or tips.
Maybe you could write next articles referring to this article.
I desire to read more things about it!
جمعه 13 مرداد 1396 01:47 ب.ظ
Very nice write-up. I certainly appreciate this website.
Keep it up!
شنبه 7 مرداد 1396 11:37 ب.ظ
What's up to every one, as I am actually eager of reading this
webpage's post to be updated on a regular basis. It contains pleasant data.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :