تبلیغات
با هم بیاندیشیم : یادداشت های یک پزشک - نگاهی به تاریخ صد سال گذشته ایران (2)
 
با هم بیاندیشیم : یادداشت های یک پزشک
بسمه تعالی
نگاهی به تاریخ صد سال گذشته ایران (2)
و اینک در ادامه بحث قبلی و به مناسبت شصت و چهارمین سالگرد کودتای شوم 28 مرداد 1332نظری بیاندازیم به تاریخ گذشته کشورمان و روزهایی که بسیاری از ما نبودیم و از منابع و شواهد تاریخی شنیدیم و برخی هم که بودند و دیدند. 28 مرداد 1332 براستی یک تراژدی تاریخی بود، روزی غم انگیز که امید بسیاری از امیدواران را بر باد داد و پس از آن شد دیکتاتوری محمد رضا پهلوی و سلطه گری و دخالت همه جانبه آمریکا بر شئون ایران و وداع با استقلال و آزادی و شرافت ملی و مردمی.در ابتدای دهه 1330 مردم ایران با هدایت و رهبری آیت الله کاشانی و همراهی سیاستمداران ملی و مردمی که دکتر مصدق رهبری سیاسی کشور را به عهده گرفته بود تصمیم گرفتند نفت کشور را از انحصار انگلیسی های مداخله گر درآورند و ملی کنند و از سالهای 1330 تا 32 حوادث و اتفاقات  زیادی پیش آمد و انگلیسی ها تمام تلاش خود را کردند تا مصدق را سرنگون و نهضت مردمی را خفه کنند که متأسفانه روز 28 مرداد 32 این اتفاق افتاد. در این مورد تا کنون مطالب فراوانی در کتابها و نشریات و روزنامه ها نوشته شده یا در رسانه های مختلف گفته شده است. دکتر مصدق چند اشتباه تاریخی داشت که در آخر به شکست نهضت ملی شدن نفت منجر شد : اعتماد به آمریکایی ها برای داشتن پشتیبان در برابر انگلیسی ها در حالی که از ماهیت حکومت آمریکا اطلاع درستی نداشت و تصور نمی کرد آنها همراه و همدست انگلیسی ها باشند ، دیگر اینکه از حمایت مردم و آیت الله کاشانی استفاده درست نکرد و بجای آن مجلس شورای ملی را که نمایندگان مردم بودند منحل کرد و با آیت الله کاشانی و نیروهای مذهبی رفتار غیردوستانه در پیش گرفت و از آنها دور شد و بطوری که در کتابهای تاریخ نوشته شده است آیت الله کاشانی روز 27 مرداد32 یعنی یک روز قبل نامه ای به دکتر مصدق نوشت و به او هشدار داد که کودتایی در پیش است و دکتر مصدق به جای چاره جویی و همفکری ، گفت که من به حمایت مردم پشتگرم هستم و به قول نویسنده ای شد آنچه که نمی بایست می شد و دیگر اینکه افراد و جریانات وابسته به خارج و خیانتکار را از خود دور نکرد و حتی برخی از آنان را در رأس کارها و مسئولیت ها قرار داد. یک نکته تاریخی قابل توجه هم هست و آن اینکه اردشیر ریپورتر (با نام واقعی اردشیر جی) که رضاخان پهلوی را تشویق و تحریک به کودتا و به دست گرفتن کنترل امور کشور به دست خود کرده بود (در سال 1299)، پسری داشت به نام شاپورریپورتر (شاپور جی) که او نیز مأمور مخفی دولت انگلیس بود و در انجام کودتای 28 مرداد 32 و باز گرداندن محمد رضا پهلوی به سلطنت نقش اساسی ایفا کرد. اردشیر و شاپور جی هر دو مأمور مخفی انگلیس بودند و تابعیت آنها ظاهراً چندگانه بود : به عبارتی هم هندی بودند و هم ایرانی و هم انگلیسی. شاپور جی در تمام سالهای سلطنت محمدرضاپهلوی از طریق امیراسدالله علم که از نزدیکان محمدرضاشاه بود و خود و خاندانش از سرسپردگان دولت انگلیس بودند سیاستهای شاه و دربار پهلوی را تحت کنترل خود داشت . واقعاً تاریخ عبرت آموز است و مرور چند باره آن نمی تواند تکراری باشد و اگر همواره به درسهای تاریخی فکر نکنیم باز هم اشتباه خواهیم کرد و به خطا خواهیم رفت و جریاناتی بودند و هستند که همواره مردم بخصوص جوانان را از مطالعه و فکر کردن به تاریخ منع می کردند و آنرا کاری احمقانه و خلاف پیشرفت و ترقی معرفی می کردند و اصل حرفشان این است که باید گذشته را فراموش کرد و فقط به زمان حال فکر کرد.اگر قرار بر فراموش کردن گذشته باشد پس یک قاتل هم می تواند پس از کشتن یک انسان ، برود با خانواده و بازماندگان او دوستی و همکاری کند (و البته ضربات بیشتری هم به آنها بزند)چرا که ظاهراً همه باید گذشته را فراموش کنند!! 
دوران حاکمیت پهلوی  دورانی تلخ در تاریخ کشورمان بود که پس از سرنگونی دکتر مصدق در سال 1332 ، بیست و پنج سال طول کشید تا با خیزش انقلابی مردم به رهبری امام خمینی در سال 1357 پایان یافت. از سال 1320 که دولتهای متجاوز انگلیس و آمریکا و شوروی به کشورمان حمله کردند و به مدت پنج سال سرزمین ما را اشغال کردند و رضاشاه را که خود آورده بودند برکنار و اخراج کردند ، تا سالها امور کشور به دست خارجیان بود و دولتهایی می آمدند و می رفتند و عملاً نقش و قدرتی در تسلط بر کشور نداشتند و محمد رضا شاه هم که پس از پدرش به تخت سلطنت نشسته بود جوان و بی تجربه و ضعیف بود .در سایه این وضع تا مدتی آزادی نسبی برای مردم فراهم شده بود که به علت نداشتن اطلاعات و آگاهی کافی و نبودن یک رهبر توانا و مقتدر و با نفوذ ، نیروهای مردمی به هدر رفت و انواع جریانات روشنفکری راست و چپ ، لیبرال و کمونیست و غیره خودنمایی کردند و تنها نیروی اسلامی و دینی قابل توجه فدائیان اسلام به رهبری شهید عالی مقام سید مجتبی نواب صفوی بود که البته تلاشها و فداکاریهای زیادی هم کردند و بعدها جریانات اسلامی و دینی دیگری پدید آمدند. نهضت ملی شدن نفت هم فقط در راستای کوتاه کردن دست انگلیسی ها از نفت و منابع کشور بود و اهداف عمیق تری نداشت. از سال 1332 تا 1341 قدم ها در راستای وابستگی به آمریکا و  دوستی با اسرائیل غاصب فلسطین  و تغییرات فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی برداشته شد و بتدریج جامعه ایرانی تغییرات عمیقی کرد تا در سال 1341 با ورود امام خمینی به صحنه اعتراض علیه اقدامات رژیم پهلوی و همراهی و حرکت مردم ، نهضت انقلاب اسلامی شکل گرفت، نهضتی که با مبارزه امام خمینی و یارانش آغاز شد با «نه» گفتن به سلطه گری و اربابی آمریکا و هدف تشکیل حکومت اسلامی بر پایه مبانی دینی و الهی. نهضت امام خمینی تا سالهای 42 و 43 ادامه یافت و با سرکوبگری حکومت شاهنشاهی در آن زمان به نتیجه نرسید ، مبارزان دستگیر و سرکوب شده و امام خمینی به عراق تبعید شدند . در سالهای بعد جمع زیادی از مبارزان و مخالفان با ایدئولوژی های مختلف با رژیم پهلوی مبارزه کردند و بسیاری از آنان جان و مال و خانواده خود را در این راه فدا کردند تا سرانجام با فراهم شدن بستر مخالفت و مبارزه همگانی مردم با حکومت پهلوی و رهبری خردمندانه امام خمینی به انقلاب اسلامی رسید و بساط شاهنشاهی برای همیشه برچیده شد. آنچه که تا اینجا عرض کردم شاید تکراری باشد و بارها و بارها شنیده شده است ، ولی باید در نظر گرفت که ما روز به روز از دوران گذشته و انقلاب دورتر می شویم و نسل های جدید به صحنه می آیند و چه بسا زمانی برسد که این حرفها تازگی هم داشته باشد (اگر در حفظ و انتقال تاریخ گذشته سعی کامل نکنیم). با نگاهی دوباره به گذشته به چند مرحله تاریخی می رسیم : 
1ـ مرحله کودتا و حاکم شدن رضا خان پهلوی و حکومت با زور و دیکتاتوری و سرکوب هر نوع آزادی فردی و اجتماعی و حمله به اعتقادات دینی و مذهبی و تلاش برای نوسازی و همرنگ کردن جامعه ایرانی با جوامع و فرهنگ اروپایی آنهم به زور (از اسفند 1299 تا شهریور 1320)
2- سقوط رضا خان پهلوی ، اشغال کشور توسط دولتهای سلطه گر جهانی که درگیر جنگ جهانی دوم با آلمان بودند و زور گویی و مداخله گری آنها در امور کشور همراه با تأثیر گذاری گسترده فکری و فرهنگی و اجتماعی که بتدریج زمینه پیدایش نسلی لائیک و به دور از اعتقاد و عمل به دین فراهم شد. 12 سال آزادی نسبی همراه با هرج و مرج و درگیری های مختلف و دخالت های بی پایان انگلیسی ها و نداشتن اقتدار حاکمیت کشور از سال 1320 تا  1332
3- کودتای 28 مرداد 1332 با سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق و روی کار آمدن سرسپردگان آمریکا و انگلیس یکی پس از دیگری و بتدریج افزایش قدرت سلطنت پهلوی در حاکمیت بر مردم و سرکوب مخالفت ها با هر اندیشه و مکتب فکری . در این زمان دیگر مجلس شورای ملی هم فرمایشی شده بود و نقشی در احقاق حقوق مردم نداشت و آلت دست سیاستمداران بود. در این دوره هنوز محمد رضا پهلوی از رقیبان خود می ترسید و هر لحظه احتمال می داد که اربابان او شخص یا اشخاص دیگری را به جای او انتخاب کنند. از آنجا که وسوسه قدرت در همه افراد وجود دارد ، ازابتدای سلطنت محمدرضا پهلوی کسانی بودند که باعث نگرانی او بودند و احتمال می داد که بخواهند جای شاه را بگیرند مانند سپهبد رزم آرا ، قوام السلطنه ، شخص دکتر مصدق ، سپهبد زاهدی (عامل کودتای 28 مرداد) ، دکتر امینی ، دکتر اقبال ، سپهبد تیمور بختیار اولین رئیس سازمان امنیت کشور (ساواک) و احتمالاً چهره هایی دیگر. در انتهای این دوره قیام امام خمینی و آغاز نهضت اسلامی پدید آمد که تا سال 1343 و تبعید امام خمینی به عراق ادامه یافت (از 1332 تا 1343).
4- و دوره چهارم به دنبال سرکوب نهضت اسلامی و خفه کردن همه نداهای اعتراض و مخالفت ، شروع نخست وزیری امیرعباس هویدا نخست وزیر بی اختیار و فرمانبر بی چون و چرای شاه ، قدرت گرفتن بیشتر محمدرضاشاه در تمام امور کشور ، سرکوب شدید و اختناق به دست سازمان امنیت شاه (معروف به ساواک) ، گسترش هرچه بیشتر فساد و تباهی فرهنگی و اخلاقی و کمرنگ تر شدن هرچه بیشتر ارزشهای اسلامی و دینی و نفوذ و تسلط گسترده آمریکاییها بر تمام شئون کشور ، اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و غیره ، این دوران از 1343 شروع شد و تا انقلاب اسلامی در سال 1357 و پایان دوران پهلوی ادامه یافت.
پس از این تقسیم بندی نگاهی دوباره به برخی  موضوعات دوران پهلوی بیاندازیم ؛ در سال 1341 که نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی آغاز شد ، اتفاقاً یک انقلاب کاریکاتوری و من درآوردی هم به دست محمدرضاشاه پهلوی انجام شده بود که نام آن را «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و مردم» گذاشته بود!! این رویداد به صورت یک رفراندوم (نظر خواهی عمومی) بود برای پاره ای اصول و تصمیمات تازه شاه که تحت فشار آمریکاییها صورت گرفته بود و اتفاقاً در ماه بهمن هم بود (6 بهمن 1341). مهمترین اصل آن به نام اصلاحات ارضی (واگذاری زمین به کشاورزان) با ظاهری فریبنده بود که بسیاری مردم آن را به دیده مثبت نگاه می کردند . هدف اصلی از این کار کوتاه کردن دست مالکان بزرگ و خان ها بود که قدرت محلی آنها عاملی مزاحم و نگران کننده برای دستگاه سلطنت بود و هر از  گاهی اینها شورشهای محلی بپا می کردند ، ولی نفعی هم از این اقدام به کشاورزان (به اصطلاح رعیت ها) نرسید. اکثر روستائیان و کشاورزانی که  صاحب زمین شده بودند پس از مدتی زمین ها را فروخته یا رها کرده و به شهرها مهاجرت کردند و بسیاری از روستاها به همین منوال خالی شدند و حاشیه نشینی پیش آمد . یکی از نتایج این موضوع تغییر جهت جامعه ایران از روستانشینی و کشاورزی به شهرنشینی و صنعتی شدن بود که هدف قدرتهای سلطه گر نیز همین بود (به اصطلاح از فئودالیسم به بورژوازی یا سرمایه داری مدرن) . 
از دیگر موضوعات قابل ذکر تغییرات فرهنگی و انسانی و هنری و اقتصادی و غیره بود ، به طوری که پدیده زمینخواری و گسترش بی رویه شهرها از همان زمان پهلوی آغاز شد و داشتن زمین و ملک به صورت یک ارزش فردی در آمد . مثلاً همین شهر تهران در همان سالها گسترش بی رویه و بدون طرح و نقشه درست پیدا کرد ، کسانی آمدند و بدون نظم و قانون به ساخت و ساز پرداختند که گروهی هم بودند به نام بساز و بفروش ها که ساختمانهای چند طبقه می ساختند و می فروختند و مهاجران روستایی نیز به حاشیه شهر آمدند و پدیده ای به نام آلونک نشینی پیدا شد و مسئولان آن زمان هم بتدریج محله ها و شهرک های جدید را تعریف کردند و به رسمیت شناختند . در این میان هر کسی فقط به فکر منافع خود بود و شد ابر شهر  غول آسای فعلی که نامش تهران است ، شهری که به لحاظ جغرافیایی شرایط مناسب چنین وضعی را نداشت و متأسفانه در سالهای پس از انقلاب اسلامی هم گسترش تهران ادامه یافت و اکنون می بینیم که به چه وضعی گرفتار است . یکی از مفاسد فرهنگی دوران پهلوی این بود که روستانشینان و کشاورزان به عنوان «دهاتی» مورد تحقیر و تمسخر قرار می گرفتند و به عنوان آدمهایی عقب مانده و نادان معرفی می شدند و در عوض شهرنشینی بخصوص تهران نشینی مایه افتخار و برتری و آبرو شناخته می شد . به یاد می آورم در دوران کودکی شهرهایی بودند با خانه های خشتی و گلی و کوچه ها و معابر خاکی و در این شهرها کارمندان دولت باید با کت و شلوار شیک و کراوات و کفش های واکس زده به سرکار می رفتند!! در حالی که تولید موادغذایی در روستاها صورت می گرفت ، آنگاه روستائیان از روستایی بودن خود خجالت می کشیدند!!
در آن دوران تغییر جهت معماری و خانه سازی از شکل سنتی به شکل مدرن آنهم به شکل درهم و برهم و بی نظم صورت گرفت و ساختمانهای چند طبقه و بلند مرتبه پدید آمدند (البته عمدتاً در تهران و چند شهر بزرگ) و چهره شهرها را تغییر دادند و خانه ها و بناهای سنتی قدیمی بتدریج تخریب شدند که متأسفانه تا امروز این پدیده به سرعت ادامه دارد . بناهای جدید هیچ نظم و قانونی نداشتند و اکنون اگر گشتی در تهران بزنیم بخوبی این پدیده را می بینیم . در مناطق سرسبز شمال کشور بتدریج مزارع کشاورزی و جنگل ها تخریب شدند تا به جای آنها ویلاها و آپارتمانها ساخته شود و مردم برای خوشگذراندن و بهره بردن از طبیعت به شمال بیایند و بتدریج  سفرهای انبوه آخر هفته و تعطیلات به مناطق شمال کشور به یک پدیده اجتماعی تبدیل شد که اکنون شاهد آن هستیم . در حال حاضر آخرهفته و روزهای تعطیل جمعیت کثیری راهی جاده های منتهی به شمال می شوند و راه بندان های بزرگ پیش می آید که این پدیده از زمان پهلوی شروع شده است .
مسئله بی حجابی و بی بند و باری در زمان پهلوی به شکل زننده ای درآمد و موضوع کشف حجاب که در زمان رضاشاه آغاز شده بود ، در زمان محمدرضا شاه به شکل شرم آوری درآمد و به برهنگی و بی بند و باری و مفاسد علنی تبدیل شد و کار به جایی رسیده بود که مادری با چادر و حجاب در کنار دختری کاملاً بی حجاب دیده می شد و نشان دهنده تأثیر گذاری روی نسل های بعد بود. این موضوع در عرصه هنر و سینما به بدترین شکل خود درآمد و نمایش زشت ترین و وقیح ترین  اشکال برهنگی رواج یافت و به صورت موضوعی عادی درآمد . سینمای آن دوران به استثنای موارد اندک تنها نمایش شهوت و خشونت و برهنگی بود با فرهنگی پست که به نام فرهنگ لاتی و لمپنی شناخته می شود و رفتارهای لات منشانه و لمپنی هم در بین مردم رواج گسترده ای یافت و زشت ترین کلمات و فحش ها به صورت موضوعی روز مره درآمد . هنر در زمان پهلوی به ترویج هرزگی و فساد جنسی تبدیل شد که نمونه ای از آن در جشن هنر شیراز اتفاق افتاده بود و بنیانگذار آن نیز دار و دسته فرح پهلوی بودند . موسیقی هم در آن دوران به موسیقی مبتذل و پر از ترانه ها و اشعار پوچ گرایانه و غم و ناامیدی و عاشق شدن و بی وفایی و .... یا وسیله ای برای عیاشی و رقاصی تبدیل شده بود و در این میان عده کمی هم آثاری باارزش و پرمحتوا ساخته بودند . در دوران پهلوی احساس حقارت و خود کم بینی و بزرگ دانستن و ستایش خارجیان و قدرتمندان هم به یک فرهنگ تبدیل شده بود و همینطور عدم باور به خود ، مصرف کالاهای خارجی و اسراف و زیاده روی در مصرف ، تنبلی و کم کاری و علاقه به راحتی و تفریح و سپردن کارها به خارجیان با این توجیه که چون نفت داریم و صادر می کنیم ، دیگر نیازی به کار و تلاش و تولید نداریم و هرچه بخواهیم وارد می کنیم که متأسفانه این طرز فکر و روحیه هنوز هم بعد از 38 سال در بخشهایی از جامعه وجود دارد و همراه با این موضوع مسئله بی دینی و بی اعتقادی به خدا و آخرت و مبانی دینی در بخش قابل توجهی از جامعه رواج یافت ، به طوری که در آن زمان افراد زیادی بودند که نماز نمی خواندند و دیگر عبادات و تکالیف دینی را نیز کنار گذاشته بودند و نیز خوردن مشروبات الکلی و کشیدن سیگار و مواد افیونی نیز به صورت رسم و عادت در میان بسیاری از مردم درآمده بود. در عرصه علم و دانشگاه هم در آن دوران پیشرفت قابل قبولی نداشتیم و دانشگاههای ما نیروهای مولد و اهل کار تربیت نمی کردند ، بلکه بیشتر مدرک گرفتن مورد نظر بود (که متأسفانه هنوز هم در بخشی از جامعه علمی چنین است) و بسیاری از دانش آموختگان آن زمان به کشورهای دیگر ، عمدتاً آمریکا و اروپا مهاجرت می کردند تا جایگاه بهتری برای خود پیدا کنند و اصولاً در آن زمان سلطه گران آمریکایی و انگلیسی اجازه پیشرفت و تحقیقات علمی را به ایرانیان نمی دادند. انشاءالله ادامه بحث باشد برای مقاله بعد . 
والسّلام علی من اتبّع الهدی - 28 مرداد 1396




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 شهریور 1396 07:03 ق.ظ
That is a great tip particularly to those new to the blogosphere.
Simple but very accurate information… Many thanks for sharing this one.
A must read post!
یکشنبه 12 شهریور 1396 10:45 ب.ظ
continuously i used to read smaller posts which as well clear their motive,
and that is also happening with this paragraph which I
am reading at this place.
چهارشنبه 8 شهریور 1396 01:04 ق.ظ
Fantastic website. Lots of helpful info here. I'm sending it to several friends
ans also sharing in delicious. And naturally,
thank you in your sweat!
شنبه 4 شهریور 1396 06:14 ب.ظ
Thank you for the auspicious writeup. It in fact was a amusement account it.
Look advanced to far added agreeable from you! By the way, how
could we communicate?
پنجشنبه 2 شهریور 1396 04:39 ب.ظ
Write more, thats all I have to say. Literally, it seems as though you relied
on the video to make your point. You obviously know what youre talking about, why throw away
your intelligence on just posting videos to your weblog when you could be giving us something enlightening to read?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :