تبلیغات
با هم بیاندیشیم : یادداشت های یک پزشک - نگاهی به تاریخ صد سال گذشته ایران (3)
 
با هم بیاندیشیم : یادداشت های یک پزشک
بسمه تعالی
نگاهی به تاریخ صد سال گذشته ایران (3)
و اینک بپردازم به وقایع و اتفاقات تاریخی پس از پیروزی انقلاب اسلامی سال 1357 که براستی اینقدر اتفاقات و حوادث پیش آمد که هزاران صفحه مطلب بتوان درباره آن نوشت. انقلاب اسلامی براستی واقعه بزرگی بود ، هم از این نظر که به حیات رژیم پهلوی پایان داد در حالی که عده زیادی از مردم و بخصوص خواص و روشنفکران تصور آن را نمی کردند ؛ هم از این نظر که به دوران حکومتهای پادشاهی و شاهنشاهی پایان داد که 2500 سال تاریخ کشور ما ایران سراسر تاریخ شاهان و سلاطین بوده است و راه برای ایفای نقش مردم در اداره کشور و جامعه باز شد ؛ هم از این نظر که در رأس قیام و انقلاب یک رهبر عالیقدر روحانی ، حضرت امام خمینی با تمام کمالات و بزرگی ها و توانایی های معنوی قرار داشت و حکومت بر مبنی دین اسلام را مطرح کرد که خیلی از اهل نظر و اندیشه و حتی بسیاری روحانیان آن را امری ممکن نمی دانستند و مقدمه ای بر ظهور حضرت مهدی ، امام زمان (ع) اعلام شد و هم از این نظر که دستهای سلطه گر و مداخله کننده آمریکا و انگلیس را قطع کرد که این داغ بزرگی برای آنها بود و تا امروز هنوز بدنبال بازگشت تسلط و قدرت گذشته خود در ایران هستند و یک ساعت هم از توطئه گری و نقشه کشی دست بر نداشته اند.
از همان روزهای اول سر و صداها و جنجال های ناراضیان و مخالفان شروع شد . کشورهای قدرتمند و سلطه گر غرب بخصوص آمریکا و انگلیس در تمام 39 سال گذشته هرگز انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران را به رسمیت نشناختند و مطلوب برای آنها از آن زمان تا کنون سقوط و براندازی بوده است . توضیحی که لازم است بدهم و چه بسا بسیاری از مردم اطلاع کافی از آن نداشته باشند  این است که نظام سرمایه داری سلطه گر غرب یک حکومت یکپارچه برای تمام جهان و نقاط روی زمین تعریف کرده است که مرکزیت آن در آمریکا است و اساس آن تشکیلات و محافل سرمایه داری و فراماسونی و صهیونیسم جهانی است که قدرت و ثروت جهان را به نام خود تعریف کرده است و شبیه خان های بزرگ قدیم است که دهها یا صدها روستا را به نام خود و تحت حکومت خود می دانستند و درآمد و محصولات آنها را مال خود می شمردند . در چنین نظامی که مجموعه ای از قدرتها و یکی به نمایندگی از طرف همه خود را حاکم بر تمام ملت ها و کشورها می دانند ، قطعاً  اگر یکی از ملت ها یا کشورها بخواهد مستقل و از زیر سلطه آنها خارج شود بهیچوجه تحمل نمی کنند و خود را به آب و آتش می زنند تا تسلط خود را برگردانند . یک اهرم بزرگ و مهم برای آنها استفاده از فن آوری ها و تکنولوژی ها است که با شعار جهانی سازی در واقع می خواهند همه ملت ها و کشورها و فرهنگ ها را زیر یک سایه در آورده و در خود حل کنند.
چنین بود که از همان سال 1358 توطئه ها و آشوب ها شروع شد . از یک طرف تبلیغات و جنجال های شدید به منظور کنترل افکار مردم که روحانیت نمی تواند کشور را اداره کند و قوانین اسلام برای اداره جامعه و کشور توانایی ندارد ، از طرف دیگر تحریک احساسات جدایی طلبانه در اقوام نزدیک مرزها که آشوب ها و جنگ ها در کردستان و خوزستان و بلوچستان و آذربایجان و ترکمن صحرا و استانهای شمالی بپا کردند (یکی باید از روشنفکران آن زمان می پرسید مگر پس از انقلاب نباید به سازندگی و پیشرفت کشور بپردازیم ، پس این جنگ ها و آشوب ها برای چیست؟) و در واقع هدف تجزیه کشور بود ، از طرفی دانشگاهیان و باصطلاح روشنفکران را تحریک به مخالفت و جنجال و آشوب کردند و از دستجات و گروههای سیاسی کمونیست و لیبرال و غیره برای مخالفت و مقابله با انقلاب اسلامی استفاده کردند و ابتدا به صورت بحث و جدال سیاسی و سپس بصورت مسلحانه و ترور و کشتن نیروهای انقلاب و روحانیت و چهره های فعال و مؤثر ، از طرفی تلاشهایی برای کودتا و برگرداندن محمد رضا پهلوی انجام دادند و بلاخره پس از نرسیدن به موفقیت از راههای فوق ، جنگ و تجاوز مسلحانه به کشورمان توسط دولت بعثی عراق که در رأس آن دیوانه جنایتکاری به اسم صدام حسین قرار داشت و اکثر کشورهای جهان بخصوص دنیای غرب همه پشت او ایستادند ؛ این ها همه به این معنی بود که حکومت و دولتی که در ایران به جای پهلوی آمده بود و با جوشش و خواست عمومی مردم هم بود نمی بایست بماند و باید می رفت و آنها برای ما دولت و حکومت تعیین می کردند !!
پس از پیروزی انقلاب تلاشهای زیادی برای اصلاح امور کشور انجام شد و امام خمینی  و روحانیت و مبارزان انقلاب فعالانه به دنبال محکم کردن پایه های نظام جمهوری اسلامی بودند . این گفته ها شاید تکراری باشد و بارها از رسانه ها شنیده شده باشد ولی ترجیح می دهم بیان کنم و تاریخ هیچوقت تکراری نمی شود. در اولین قدم همه پرسی (رفراندوم) برگزار شد تا معلوم شود آیا مردم جمهوری اسلامی را می خواهند یا نه که 98% مردم رأی مثبت دادند . سپس مسئله تدوین قانون اساسی پیش آمد که اساس اداره هر کشوری است و اگر نباشد هرج و مرج و بی نظمی پیش می آید و فقط مربوط به ایران  نیست . به پیشنهاد امام خمینی اولین انتخابات انجام شد برای تشکیل مجلس خبرگان تا متخصصان دور هم جمع شوند و قانون اساسی جمهوری اسلامی را تدوین کنند و خدا رحمت کند شهید بهشتی را که در آن زمان ریاست مجلس خبرگان را بر عهده داشت و واقعاً از بهترین استوانه ها و ستون های انقلاب اسلامی بود و افسوس که چه زود از دست رفت . می شد قانون اساسی پس از تصویب در مجلس به اجرا گذاشته شود ولی اینقدر رأی و نظر مردم مهم بود که قانون اساسی تصویب شده توسط نمایندگان مردم هم به همه پرسی گذاشته شد و باز هم اکثریت مردم رأی مثبت دادند. نمی دانم کسانی که از آن زمان تا کنون یکسره از اختناق و دیکتاتوری و انحصارطلبی سخن می گفتند و می گویند حداقل تاریخ  وقایع را خوانده بودند یا نه ؟  شاید هم هرچه مردم بر خلاف نظر یک گروه اقلیت روشنفکر عاشق دنیای غرب و آمریکا و متنفر از مسلمان بودن و ایرانی بودن بپسندند به معنی دیکتاتوری و خفقان و سلب آزادی است !!
در ادامه راه انقلاب انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات مجلس شورای اسلامی انجام شد تا باز هم مردم نمایندگان خود را انتخاب کنند و اداره کشور را به دست آنان بسپارند (بگذریم از این که اولین رئیس جمهور که بود و چه شد و چه سرنوشتی پیدا کرد که اینها همه امتحانات الهی بود برای ملت ما تا حق و باطل روشن تر شود). امام خمینی که براستی یک راد مرد بزرگ بود و آینده دور را پیش بینی می کرد موضوع پایه گذاری نهادهای انقلاب را مطرح کرد تا پیشرفت امور هرچه بهتر انجام شود و بدینسان سپاه پاسداران ، جهاد سازندگی ، کمیته انقلاب اسلامی ، دادگاههای انقلاب ، کمیته امداد امام ، نهضت سواد آموزی  ، بسیج مستضعفین و دیگر نهادها یکی پس از دیگری بوجود آمدند و منشأ کارهای بزرگی شدند و افسوس که با کج فکری های بعدی جهاد سازندگی منحل و در وزارت کشاورزی ادغام شد ، نهادی که با زیر بنای انقلابی می توانست آبادانی و سازندگی را به نحو کارآمدتری پیش ببرد (البته در سالهای اخیر بسیج سازندگی داشته ایم که همان وظایف را انجام می دهد). روز 13 آبان سال 1358  که اکنون که در سالگرد آن هستیم هم روزی بود که عده ای دانشجوی انقلابی پس از درک این مسئله که دولت آمریکا از طریق سفارت خود و عوامل و جاسوسان مرتبط با آن فعالانه در کار بود تا کشور را به آشوب و جنگ داخلی کشانده و انقلاب اسلامی را به شکست و سقوط بکشاند ، به سفارت آمریکا رفته و با اشغال آن اعتراض خود را به اقدامات دخالت گرانه و تخریب کننده آمریکایی ها نشان دهند و 444 روز عوامل سفارت را به گروگان گرفتند و سرانجام با قطع رابطه با آمریکا قدم مهم دیگری در تثبیت انقلاب اسلامی برداشته شد. در آن زمان عده ای از روشنفکران که عمدتاً مارکسیست و متمایل به بلوک شرق آن دوران بودند ظاهراً همراهی و حمایت کردند که البته خیلی زود راه خود را جدا کردند و به دشمنی با نظام جمهوری اسلامی درآمدند. روشنفکران غرب گرا و لیبرال راحت طلب همچنان به ایراد گرفتن و اظهار نارضایتی و ناراحتی ادامه می دادند و از اینکه آبروی کشور ایران در دنیا رفته و به حریم سفارت یک کشور تجاوز شده است شعار می دادند ( لابد اگر جاسوسان آمریکایی در همه جا نفوذ و مداخله می کردند و آشوب و جنگ داخلی بپا می کردند هیچ اشکالی نداشت و خیلی هم آبرومندانه بود )!! من در آن دوران سال آخر دبیرستان را می گذراندم و هر روز شاهد بحث و جدال های تند و داغ بودم که تا سالها ادامه داشت. در سال های 1358 و 59 فتنه های دیگری هم از سوی گروههای سیاسی جریان داشت ، گروههایی که نام آنها در آن زمان یکسره به گوش می رسید چون مجاهدین خلق ، چریکهای فدایی خلق ، پیکار ، توفان ، حزب توده ، راه کارگر ،آرمان مستضعفین و ... و آخر حرف همه شان این بود که نمی بایست انقلاب به دست نیروهای مسلمان مؤمن به اسلام و خط امام می افتاد و می بایست پس از انقلاب کشور به دست روشنفکران مترقی !! و پیرو جهان پیشرفته کمونیسم می افتاد که  بر خلاف نظر آنها چنین نشد . آنها تصور می کردند چون با رژیم پهلوی مبارزه کرده اند پس حاکمیت و اداره کشور حق آنها است و آنگاه که نتوانستند به هدف خود برسند از در جنگ مسلحانه با انقلاب اسلامی درآمدند و چه انسانهای با ارزشی که به دست آنها به شهادت رسیدند . البته بعدها معلوم شد که آمریکاییها با این گروههای سیاسی هم ارتباط برقرار کرده بود تا با استفاده از اختلاف نظرات آنها با روحانیت و نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی برای شورش و جنگ علیه انقلاب اسلامی استفاده کند. بیاد می آورم که در آن دروان واژه هایی چون مرتجع ، واپس گرا ، انحصارطلب ، دیکتاتور ، سرکوبگر و ... را برای نیروهای مسلمان مؤمن و مبارز و روحانیت و خط امام بکار می بردند و واژه هایی چون مترقی ، پیشرو ، پیشگام ، دموکرات ، آزادیخواه و ... را برای اشخاصی که یا غربزده و لاابالی و بی دین و لیبرال بودند یا مارکسیست (کمونیست) و باصطلاح چپ گرا و متمایل به شوروی و بلوک شرق که آنها هم با دین و معنویت بشدت مخالف بودند. جالب اینکه جریانات لیبرال دوستدار اروپا و آمریکا و آزادی و دموکراسی غربی بودند و جریانات چپ و کمونیست ظاهراً ضد امپریالیسم جهان غرب و ضد نظام سرمایه داری و اگر واقعاً چنین بودند (ضد آمریکا و امپریالیسم) باید با انقلاب اسلامی و خط امام همکاری می کردند نه مخالفت ؛ البته این شعارهای ضد سرمایه داری و ضد امپریالیسم هم ظاهر سازی بودند و بعدها آنها با آمریکا و جهان غرب همراه شدند. در سال 1359 بدنبال توطئه هایی که در برخی دانشگاهها توسط گروههای سیاسی چپ و غیره جریان داشت و زمینه جنگ مسلحانه علیه نظام و انقلاب فراهم می شد ، ستاد انقلاب فرهنگی تصمیم به تعطیلی موقت دانشگاهها گرفت که بدنبال آن جنگ و درگیریهایی هم پیش آمد که شدیدترین آنها در دانشگاه تهران بود. آن زمان اینقدر بحث های عجیب و حرفهای ضد و نقیض می شنیدیم که بلاخره معلوم نمی شد گویندگان آن حرفها و شعارها چه می گویند و چه می خواهند. مثلاً در شورش های قومیت ها ناگهان گروههای سیاسی کمونیست و چپ شعار دفاع از «خلق های تحت ستم» می دادند (گروههای کمونیست به جای قوم از کلمه خلق استفاده می کردند)، یک روز خلق کرد ، یک روز خلق ترک ، یک روز خلق عرب ، یک روز خلق بلوچ ، یک روز خلق ترکمن و ... باید از آنها می پرسیدیم مگر چه کسانی به این به قول شما خلق ها ظلم کرده اند ؟ مگر جز رژیم پهلوی کسان دیگری هم بودند ؟ سالهای 58 و 59 چقدر از انقلاب گذشته بود که حاکمیت انقلاب و جمهوری اسلامی بتواند سرکوبگر و ظلم کننده به خلق ها باشد ؟!! بیاد می آورم که نیروهای سپاه پاسداران را که برای مقابله با آشوب ها و شورش های  استان های کردنشین می رفتند به عنوان سرکوبگر و جنایتکار و عامل کشتار و ... اسم می بردند (گروههای چپ و کمونیست) و خود را به عنوان حافظ و مدافع حقوق خلق ها و نجات بخش آنان !!  و بارها نیروهای سپاه را در جاده ها اسیر کردند و به وضع فجیعی کشتند و حتی نیروهای جهاد سازندگی را که برای کمک به آبادانی رفته بودند اسیر کرده و به شهادت رساندند. بیاد می آورم شهید سروان شیرودی (فرمانده هوانیروز که در اوایل سال 1360 در جنگ با متجاوزان بعثی به شهادت رسید) در یک نوار سخنرانی اش خطاب به آشوبگران و گروههای سیاسی چپ می گفت : آقای خلقی !! تو که می گفتی ارتش خلقی بپا می کنیم ، میهن خود را رها می کنیم چه می گویی ؟ ارتش ما از دوران شاه باقی مانده ولی سپاه پاسداران ما از میان مردم انقلابی برخاسته ، پس سپاه ارتش خلقی است . شما (گروههای سیاسی چپ) سپاه را سرکوبگر و ضدخلقی می نامید در حالی که سپاه ارتش خلقی است. واقعاً که چقدر جالب موضوع را بیان کرده بود ، خدایش رحمت کند (جملات دقیقش را یادم نیست).
سالهای اولیه پس از انقلاب براستی سالهای عجیبی بودند. عده ای از مردمان رفاه طلب و نسبتاً یا کاملاً مرفه و بیگانه با مبانی و اعنقادات دینی و شیفته لیبرالیسم و دنیای غرب یکسره بد و بیراه می گفتند و باصطلاح نق می زدند که این چه وضعی است ، کشور را آخوندها گرفته اند ، آزادی مردم را گرفته اند و ... و دقیقاً عین این حرفها را رسانه ها و محافل خارجی و غربی هم می گفتند. آن روزها تلویزیون ماهواره ای نبود و ناراضیان و مخالفان به رادیوهای خارجی گوش می کردند و عین حرفهای آنها را تکرار می کردند . یکی از اصول آنها ضدیت با روحانیت و دین و رهبری دینی و نفرت از آنها بود و روحانیت و خط امام را « آخوندها » نام می بردند . آنها از اینکه مبانی دینی و اسلامی بخواهد در جامعه اجرا شود و قوانین و مقررات بر اساس آنها شوند بشدت ناراحت بودند . آنها برای نمایش نارضایتی و عصبانیت خود در خفا و آشکار مشروبات الکلی می نوشیدند ، به هرزگی و رقاصی و عیش و نوش می پرداختند ، بی حجابی و عریانی و نیمه برهنگی را تبلیغ می کردند و نمایش می دادند و حجاب و پوشش اسلامی بانوان را مسخره می کردند و می خندیدند. تبلیغ و انتشار آثار موسیقی و ترانه های خواننده های دوران پهلوی که اکثر آنها به آمریکا و اروپا رفته بودند برای مقابله با هنر انقلابی و اسلامی نیز یکی دیگر از روش های آنها بود که متأسفانه موفقیت زیادی هم پیدا کرد . شخصاً شاهد بودم در سالهای دهه 1360 بطور پنهان و از دهه 70 به بعد به طور آشکاراین آثار موسیقیایی و باصطلاح هنری (هنر تخدیر کننده و مخرب) در جامعه رواج فراوانی پیدا کرد و آثار شبیه و بدلی آنها هم به نام هنر و موسیقی پاپ بطور رسمی در رسانه ها و محافل هنری شیوع گسترده پیدا کرد و موسیقی و هنر فاخر و انقلابی را به انزوا کشاند. من تصور می کنم آن ناراضیان و مخالفان بعد از انقلاب اساساً با رژیم پهلوی مشکلی نداشتند و بلکه در آن دوران خوشحال و راضی هم بودند ، وقتی که انقلاب اسلامی اوج گرفت و مردم به تظاهرات و راهپیمایی ها پرداختند برخی از این افراد هم ظاهراً همراه شدند که البته تصور می کردند پهلوی برود و نظام حکومتی شبیه اروپا جای آنرا بگیرد (لیبرالیسم) و بخشی از این طیف همین جریانات و احزاب موسوم به لیبرال مثل جبهه ملی و امثال آن بودند.آنها اگر هم از محمدرضا شاه و رژیم پهلوی اظهار نارضایتی می کردند شاید فقط به دلیل بگیر و ببندهای ساواک و رفتارهای خشن عوامل پهلوی در زندان ها بر علیه زندانیان بود و تا حدی هم به دلیل دزدی ها و سوءاستفاده های دوران شاهنشاهی بود و گرنه آنها در رژیم پهلوی چندان عامل ناراضی کننده دیگری نمی دیدند. اگر به مطبوعات دوران پهلوی یا گفته های ضد انقلاب و سلطنت طلبان خارج از کشور در رادیوها و شبکه های ماهواره ای خارجی مراجعه کنیم در می یابیم آنها خیلی هم یکدل و یک زبان و یار هم نبودند و نیستند و در بین خود آنها از قدیم تا کنون دعواها و اختلافاتی وجود داشته است ، آنها فقط در همراهی با دولتهای غربی و آمریکا و ضدیت با انقلاب و نظام جمهوری اسلامی همسو و هم عقیده هستند. به هر حال این دشمنی ها و اخلالگری ها از اول پیروزی انقلاب اسلامی شروع شد و تا کنون ادامه یافته است ولی در طول زمان شیوه های عمل آنها تغییراتی کرده است. 
پس از همه جنجال ها و هیاهوها سرانجام در آخر شهریور 1359 ارتش بعثی عراق به دستور صدام به خاک کشور ما حمله کرد و متأسفانه به علت ناهماهنگی ها و اختلافات داخلی که رئیس جمهور وقت ، ابوالحسن بنی صدر ایجاد کرده بود ارتش عراق موفق شد بخش بزرگی از زمین های غرب و جنوب غربی کشورمان را اشغال کند و با بسیج نیروهای ارتش و سپاه و رزمندگان بلاخره متوقف شدند و بتدریج سرزمینهای اشغال شده کشورمان آزاد شدند و به جنگی هشت ساله انجامید که رشادتها و شجاعتهای رزمندگان ما در آن جنگ همواره بیاد مانده و خواهد ماند ، اگرچه مخالفان و بدخواهان به دنبال فراموشی آن باشند. اولین رئیس جمهور کشورمان (بنی صدر) تجربه ای تلخ و ناخوشایند بود و ضربات بزرگی به روند انقلاب وارد کرد ، او که خود را تئوریسین و نظریه پرداز می دانست و کتابی هم به اسم کیش شخصیت نوشته بود ، در عمل نشان داد که دچار کیش شخصیت و خودبزرگ بینی شدید است و خود را از همه بالاتر و تواناتر می داند و با گرایشاتی که به لیبرالیسم غرب داشت ، نقطه اتکاء مناسبی برای دشمنان و ضدانقلاب شد و جمع زیادی از بدخواهان و ناراضیان و مخالفان دور او جمع شدند . حوادث تأسف آوری در سالهای 59 و 60 اتفاق افتاد و آشوب ها و درگیریها پیش آمد تا جایی که مجلس شورای اسلامی عدم صلاحیت او را برای ریاست جمهوری اعلام کرد و امام خمینی هم حکم برکناری اش را صادر کردند . پس از این واقعه مجاهدین خلق (منافقین) که برای رسیدن به اهداف خود در براندازی نظام جمهوری اسلامی به بنی صدر امید بسته بودند ، ناگهان وارد مرحله جنگ مسلحانه علیه انقلاب و کشور و مردم شدند و جمع کثیری از بهترین نیروهای انقلاب را به شهادت رساندند و فضای ناامنی و جنگ داخلی را در کشور ایجاد کردند و اینهم از تلخ ترین مراحل تاریخ پس از انقلاب بود و پس از مدتها با درایت و تدبیر امام خمینی و مردم این فتنه هم به پایان رسید ( تصور کنیم یک سال و نیم پس از پیروزی انقلاب اسلامی از خارج و داخل با دو جنگ مواجه شدیم : جبهه جنگ خارجی توسط صدام و حکومت بعثی عراق و حامیان جهانی اش و جبهه داخلی توسط تروریست های تحت عنوان مجاهدین خلق و هواداران بنی صدر). جبهه های جنگ فقط این دو تا نبود ، جبهه جنگ فکری و فرهنگی توسط عوامل نفوذی آمریکا و اروپا ، جبهه جنگ اقتصادی توسط تحریم ها و محدودیت های شدید اقتصادی ، جبهه جنگ قاچاقچیان مواد مخدر در مرزهای شرقی کشور  و موارد دیگری که شاید بیادم نیامده باشد. حالا با چنین وضعی ، چگونه انقلاب اسلامی می بایست خود را سرپا نگه دارد و به سازندگی و آبادانی کشور و اجرای اهداف و مبانی انقلاب اسلامی در زمینه های مختلف هم برسد؟ براستی که اگر همه اینها می شد ، فقط یک معجزه بود. اگرچه کاستی ها و نارسایی های زیادی پیش آمد و اگرچه اشتباهات و متأسفانه انحرافاتی هم پیش آمد ، ولی باید انصاف به خرج داد که در زمان کمتر از 40 سال و با این شرایط ، کدام ملت و کشور دیگری می توانست از عهده اینهمه مشکلات و گرفتاریها برآید و خود را نگه دارد؟ ما بارها تا مرز شکست و سقوط پیش رفتیم و خداوند متعال و رهبری خردمندانه انقلاب کشور و ملت ما را حفظ کرد. هریک از حوادثی که برای ما ایرانیان در 39 سال گذشته پیش آمد ، اگر در کشوری دیگر پیش آمده بود بتنهایی برای شکست و سقوط کافی بود ، اگر نگاهی به تاریخ بیاندازیم در می یابیم که تحولات بزرگ تاریخی زمانهایی بیش از 40 سال را طی کرده اند. انشاءالله ادامه مطالب بماند برای مقالات بعد.
والسلام علی من اتبع الهدی - 15 آبان ماه 1396




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :