با هم بیاندیشیم : یادداشت های یک پزشک
بسمه تعالی
نگاهی به تاریخ صد سال گذشته ایران (4)

و اینک در آستانه سی و نهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی نگاهی دوباره به تاریخ گذشته انقلاب اسلامی بیاندازیم و مروری شود بر آنچه گذشت. در گفتارهای قبلی تا شروع جنگ تحمیلی با عراق در سال 1359 و کمی پس از آن را ذکر کردم و آن سالها ، سالهای پر التهاب و پر ماجرایی بود که بر ملت و انقلاب ما گذشت و البته اکنون هم جهان پر التهابی را جلو چشم خود می بینیم که هر روز و هر ساعت ماجرا و جنگ و درگیری است که به گوش می رسد . جنگی که صدام جنایتکار در سال 59 علیه کشور ما شروع کرد هشت سال به طول انجامید. در آن زمان قوای نظامی و دفاعی کشور مثل اکنون قوی و آماده نبودند و بهم ریختگی و هرج و مرج و بخصوص خیانتهای بنی صدر که رئیس جمهور وقت بود ، فرصت مناسبی برای صدام و دولتهای آمریکا و جهان غرب پیش آورد که کار انقلاب اسلامی را تمام کنند. صدام ابتدا طمع به خاک ایران داشت و قصد تجاوز و تصرف خوزستان و استانهای مرزی را در ذهن خود می پروراند و قبلاً هم درگیریهایی بین ارتش ایران و عراق در زمان پهلوی پیش آمده بود ، این موضوع با هدف دولت آمریکا و همپیمانان اروپایی اش که قصد سرنگونی و ریشه کنی انقلاب اسلامی را داشتند همراه شد و نوعی اشتراک منافع بین آنها پیش آمد که به حمله به کشورمان و آغاز جنگ انجامید. در این جنگ ابتدا بخشهایی از خاک کشورمان به اشغال درآمد که با تلاشهای زیاد و مبارزات و جانفشانیهای رزمندگان و ارتش و سپاه و همه آحاد ملت به پیروزی و باز پس گیری خاک کشورمان انجامید و در تاریخ دفاع مقدس به تفصیل گفته و نوشته شده است. نکته جالب اینکه حتی در حالی که ارتش عراق به کشورمان حمله کرده بود ، افراد ناراضی و ناراحت از انقلاب جنگ را هم تقصیر روحانیت و خط امام و مسئولان انقلاب و نظام می دانستند و این جمله را از برخی افراد شنیده بودم که می گفتند: تقصیر خودشان است ، بس که به همه دنیا فحش دادند!! در آن زمان قضیه گروگانهای سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام هم جریان داشت و برخی بشدت از این قضیه ناراحت بودند و حتی علت شروع جنگ را هم ناشی از گروگانگیری سفارت آمریکا می دانستند. من معتقدم که حتی اگر گروگانگیری سفارت آمریکا هم پیش نمی آمد ، باز هم آمریکا نقشه حمله به ایران را داشت  کما اینکه تا کنون هم منتظر فرصت برای حمله به خاک کشورمان و تمام کردن کار انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی بوده و هست. واقعیت این بود که آمریکایی ها در تمام مسائل داخلی ایران دخالت می کردند و زمانی که هنوز سفارت آمریکا اشغال نشده بود ، جنگ داخلی گسترده در استانهای مرزی بخصوص کردستان و خوزستان به راه انداخته بودند و بشدت تلاش می کردند که انقلاب اسلامی را سرنگون و رژیم پهلوی را برگردانند. اعمال خرابکارانه زیادی در استانهای غربی و جنوب کشورمان جریان داشت ، گروههای سیاسی چپ و کمونیست و مجاهد و لیبرال و ملی و ... هم سراسر کشور را به آشوب کشیده بودند و طراحی همه اینها در سفارت آمریکا ( و انگلیس و فرانسه و برخی کشورهای دیگر) انجام می شد ، در چنین شرایطی آیا دانشجویان خط امام کار اشتباهی کردند که سفارت آمریکا را اشغال کردند؟ رنجی که از ناراضیان و مخالفان انقلاب کشیدیم از خود دولت های خارجی مخالف انقلاب بیشتر بود. بهتر بود یک کلام این ناراضیان می گفتند که نمی بایست انقلاب می کردیم و باید می گذاشتیم دولتهای آمریکا و انگلیس همچنان ارباب و مسلط بر ما می ماندند تا ایران بهشت برین می شد و آنها هم براحتی زندگی روزمره شان را می گذراندند و به خوشی هایشان می رسیدند!! 
جنگ هشت ساله درسهای زیادی به ما آموخت و افسوس که بسیاری آنها را فراموش کردند. درس مقاومت ، درس مستقل و روی پای خود بودن ، درس ایثار و از خود گذشتن ، درس ساده زیستن و دوری از تجمل و رفاه زدگی ، درس دفاع از حیثیت و ناموس و عقیده و درسهای فراوان دیگر. در همان زمان بود که شهید بزرگوار سردار حسن تهرانی مقدم پایه ساخت موشکهای جنگی را گذاشت و به نتیجه هم رسید و موشکهای دفاعی قدرتمند ما ساخته شدند که حالا دشمنان به شدت به دنبال جمع کردن و از کار انداختن موشکها هستند تا بعد براحتی به ایران حمله کنند. اگر به این درسها همچنان عمل می شد بسیاری انحرافات و مشکلات و گرفتاریهای بعدی پیش نمی آمد که حالا عده ای بگویند اشتباه کردیم که انقلاب کردیم !! اشتباه از انقلاب کردن نبود ، اشتباه از فراموش کردن آرمانها و اهداف انقلاب و روحیه جهادی و برگشت به راحت طلبی و ثروت اندوزی بود . برخی تصور می کردند که انقلاب کردیم تا مثل ژاپن یا کره جنوبی به سوی صنعتی شدن و توسعه اقتصادی برویم و این هم یک تصور اشتباه بود. انقلاب برای اصلاح ملت و کشور ، استقلال ، عزتمندی ، کرامت انسانی و در عین حال پیشرفت مادی و معنوی بود. متأسفانه اشتباهات زیادی روی داد و عوامل زیادی در این میان می توانند دخیل باشند. خود درگیریها و آشوبهای داخلی و جنگ تحمیلی امکانات را به سوی حفظ و دفاع فیزیکی و سیاسی برد و موضوع فرهنگ سازی و تمدن سازی به حاشیه رفت و البته غفلت های زیادی هم صورت گرفت. توجه کنیم که در 53 سال حکومت پهلوی ها تغییرات بزرگ فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی اتفاق افتاده بود و نسل هایی که در آن زمان ساخته شده بودند ، از اعتقادات دینی و ملی و سنت های فرهنگی و اجتماعی فاصله گرفته بودند و گرایشات و خواسته هایشان کاملاً متفاوت با نسل های قبل از خود شده بود. غرب زدگی ، خودباختگی ، بی دینی و بی اعتقادی ، رفاه زدگی ، خود خواهی ، پول پرستی و منفعت جویی شخصی ، بی حجابی و بی قید و بندی ، رواج گناه و فساد و موارد دیگر در لایه های مختلف جامعه دوران پهلوی وارد شده بود و نمی شد انتظار داشت پس از انقلاب همه مردم تزکیه یافته و مؤمن و مخلص شوند ، ولی حرکت در جهت تزکیه فرهنگی و فکری و اخلاقی و اصلاح فردی و اجتماعی هم آنطور که می بایست انجام نشد و مفاسد و انحرافات گذشته به وجود و تأثیرگذاری خود ادامه دادند. اینکه پس از نزدیک به چهل سال از پیروزی انقلاب اسلامی شاهد بی حجابی ، بی بند و باری ، مفاسد اقتصادی و اختلاس ، رواج اعتیاد و مواد مخدر ، فحاشی و بدزبانی و دیگر آفات اجتماعی و فرهنگی باشیم ، نشان از چه می دهد؟ شکی نیست که این آفات و مفاسد خواسته دشمنان و مخالفان انقلاب ما بوده و هست و نشان دهنده تلاش بی وقفه آنها برای برگرداندن وضعیت گذشته. همین آنتن های ماهواره  که از سال 1370 به بعد وارد خانه های مردم شدند ، با خود هجوم سنگین فرهنگی و اخلاقی را آوردند و اذهان مردم را زیر بمباران شدید زشتی ها و فساد های فرهنگی و اخلاقی و برهنگی و ... قرار دادند و متأسفانه بسیاری از مردم با علاقه با تماشای آنها نشستند و مدیریت های فرهنگی هم نتوانستند مردم را از آنها دور کنند.
سالهای جنگ تحمیلی ، سالهای پر ماجرایی بودند.در آن زمان بارها مناطق مسکونی و شهرهای ما مورد حملات هوایی و موشکی ارتش صدام قرار گرفتند و اواخر سال 1366 هم نوبت حملات موشکی به تهران رسید، تهرانی که اکنون در شلوغی و تراکم شدید جمعیت و خود روها و ساختمانها و ترافیک شدید و نیز تجمل و اسراف و رفاه زدگی غرق شده است ، روزهایی هم داشته که مورد حملات دشمن قرار گرفته بود و مردم به دنبال پناهگاه و جمعیت زیادی هم از تهران خارج شدند. بیاد می آورم که اوایل جنگ تحمیلی ، همان سال 1359 که تهران و اکثر شهرهای ایران مورد حملات هوایی قرار گرفتند و خاموشی های شبانه برقرار بود و خیابانها بسیار خلوت و کم رفت و آمد شده بود. در آن زمان که به مسجد محل رفت و آمد داشتم شبها خیابانهای تهران در سکوت و خاموشی کامل فرو می رفت و بندرت خودرویی در خیابان ها دیده می شد ، مقایسه کنیم با تهران فعلی که آیا آن روزها را بیاد می آورد یا نه؟ در شروع جنگ تحمیلی کمبود مواد سوختی و غذایی و دیگر کالاهای مصرفی پیش آمده بود و سهمیه بندی کالاها و نفت و بنزین و غیره برقرار شده بود.برخی کالاها و مواد غذایی و مصرفی با کوپن توزیع می شد و نقش مهمی در کنترل مصرف داشت . قند و شکر، روغن نباتی ، پودر لباسشویی ، گوشت و مرغ ، نفت و بنزین و دیگر اقلام با کوپن سهمیه بندی یا با ثبت در دفترچه بسیج اقتصادی توزیع می شد و ستادی به نام بسیج اقتصادی تشکیل شده بود برای نظارت و اداره امور اقتصادی. اکنون که جامعه ما در مصرف زدگی و اسراف و خرید بیش از حد کالاها و مواد غذایی و غیره غرق شده است ، بد نیست یادی هم از آن دوران بکنیم که صرفه جویی و کنترل مصرف بتدریج در میان مردم نهادینه می شد. شاید نتوان آن روش را برای امروز به کار برد ولی آیا آنچه که اکنون در حوزه مصرف انرژی و مواد غذایی و کالاهای مصرفی می بینیم درست است و آیا این اسراف و زیاده روی فعلی تا زمان نامحدود می تواند ادامه یابد؟ در آن زمان لوازم خانگی و صنعتی و غیره هم بسیار کم شده بود و با شرایط خاص و از طریق حواله ستادهای توزیع کالا به دست مردم می رسید و با این حال همان تلویزیون سیاه و سفید یا یخچال کوچک یا فرش ماشینی ساده سهمیه بندی هم برای مردم ارزش داشت و قدرش را می دانستند. در آن زمان برخی مردم به دنبال تهیه وسائل و کالاهای کمیاب از خارج از کشور بودند و حتی حاجیانی که به سفر حج واجب می رفتند با خود انواع و اقسام کالاهای خانگی و مصرفی را می آوردند ، اکنون که سالهای طولانی است که انواع کالاهای خارجی وارد کشور می شود و تبلیغات گسترده هم دارند و صنایع داخلی هم کالاهای متنوع خانگی و صنعتی و غیره را تولید می کنند و بازارها پر از کالا است ، بندرت کسی متوجه اینهمه فراوانی است و باز هم بسیاری ناراضی هستند و طوری قضاوت می کنند که انگار کشور در عقب ماندگی مطلق و شدید بسر می برد!! بسیاری مردم هر چند سال مبلمان و فرش و لوازم خانه و تلویزیون و وسائل صوتی و تصویری و غیره را عوض می کنند و باز هم ناراضی هستند و شکایت و صدای اعتراضشان بلند است.  
سالهای جنگ تحمیلی هرچه بیشتر فکر می کنیم نکات و موضوعات بیشتری را بیاد می آورد. افراد ناراضی و بدبین از آن سالها با عنوان سالهای سرد و سیاه یاد می کنند و من فکر می کنم علیرغم جنگ و مشکلات ناشی از آن موارد مثبت و بیاد ماندنی فراوانی داشتیم که قدر آنها را ندانستیم. همبستگی مردم در آن سالها آشکارتر بود و خود خواهی ها کمتر. اگر شخص یا اشخاصی در آن سالها به فکر سوء استفاده و سودجویی می افتاد با او برخورد شدیدتری می شد و اساساً نگاه جامعه به افراد فرصت طلب و سوءاستفاده گر نگاه منفی و همراه با تنفر بود و کسی علناً به زرنگ بازی های خود افتخار نمی کرد و دیگران را تمسخر و تحقیر نمی کرد (یا کمتر پیش می آمد) که بعدها این مسائل علنی و رایج شد. در آن سالها خانواده اهمیت بیشتری داشت و ازدواج ها مثل امروز پیچیده و مشکل نبود و اینهمه دعواهای خانوادگی و طلاق زیاد نبود ، دوستی ها و روابط خویشاوندی گرمتر از امروز بود ، سفره ها ساده تر و تجملات کمتر بود. بیاد می آورم که در چند جشن عروسی در سالهای دهه شصت ، شام فقط چلوکباب کوبیده بود با کمی مخلفات ، آیا کسی اکنون حاضر است شام عروسی را به همین سادگی برگزار کند؟ در آن سالها جلوه های تجمل پرستی در پوشش و لباس خیلی کمتر بود و لباسها ساده تر از امروز و حالا را ببینیم که چند هزار شکل و مدل لباس و کفش وکیف و غیره در مغازه ها دیده می شود !! در آن سالها جوانان مثل امروز راحت طلب نبودند و بیشتر اهل کار بودند و در جبهه های جنگ هم شرکت می کردند و از جان و مال و آسایش خود می گذشتند و امروز که اینقدر از بیکاری شکایت دارند ، یک دلیلش راحت طلبی و تغییر نگاه به کار و نپذیرفتن بسیاری کارها است. در آن سالها سختی های زیادی هم بود ولی با وجود اینکه هشت سال جنگ جریان داشت در شهرها همه چیز عادی بود ، مگر هنگامی که حملات هوایی دشمن به شهرها پیش می آمد. دانشگاهها در زمان جنگ به کار خود ادامه دادند و دانشجویان تحصیلات خود را به انجام می رساندند و گاهی هم گروههایی از دانشجویان به جبهه ها می رفتند ، دانشجویان آن زمان بهتر از دانشجویان امروز درس می خواندند و واقعاً به کسب علم علاقه داشتند و اینجانب هم در همان سالها دانشجو بودم و بخوبی بیاد می آورم. البته نمی توانم بگویم که اکنون همه چیز منفی و ناامید کننده است ولی به هر حال با گذشته تفاوت و فاصله زیادی پیدا کرده ایم و خوب است گذشته را مرور کنیم و به جوانان امروز آگاهی دهیم تا بلکه راهی برای اصلاح امور پیدا شود. اشتباه بزرگی که پس از پایان جنگ تحمیلی پیش آمد تغییر رویکردها و سیاست ها بود و اینکه  برخی مسئولان و دولتمردان می گفتند دیگر وقت شعارهای انقلابی گذشته و باید با دنیا هماهنگ شویم و درهای خود را به روی دنیا (کدام کشورها؟) بگشاییم و معیارها و استانداردهای جهانی را بپذیریم و ... این سیاست ها باعث کاهش دشمنی ها با انقلاب اسلامی نشد و آمریکا و همپیمانان همچنان به فکر فشار آوردن بر نظام جمهوری اسلامی به منظور سقوط و براندازی بودند. اگر ریگان رئیس جمهور آمریکا در زمان جنگ ما با عراق فعالانه به فکر سرنگونی و سقوط انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی بود ، بیل کلینتون نیز در دوران بعدی که دیگر جنگ با عراق نبود و سیاست های توسعه اقتصادی و واردات و نگاه به خارج دنبال می شد ، به فکر تحریم و فشار و براندازی جمهوری اسلامی بود (قانون داماتو) و چیزی عوض نشد و اکنون هم همین روال توسط دولت و نظام آمریکا دنبال می شود.اتفاقاً وقتی که از شعارها و آرمانها و سیاست های انقلابی دور می شویم و به روزمره گی و رفاه مادی و راحت طلبی مشغول می گردیم هم اوضاع اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی آشفته و بهم ریخته می شود و هم انبوه مشکلات و گرفتاریها پیش می آیند و آنگاه عده ای می آیند این مشکلات و نابسامانیها را به گردن انقلاب و جمهوری اسلامی می اندازند ، در حالی که کاملاً برعکس است. مسئله مهمی در این میان است که مسئله «نفوذ» نام دارد و مقام بزرگوار رهبری هم بارها به آن اشاره کرده اند. در سالهای پس از پایان جنگ (و حتی قبل از آن) عده ای از عوامل نفوذی و جاسوس خود را وارد بخشهای مدیریتی و اقتصادی جامعه کردند و با القای نظریات و طرحهای خود ، برخی مدیران و مسئولان نظام را به انحراف کشاندند و در حقیقت دشمن با هدف ایجاد شرایط مشکل ساز و ناامید کننده طوری عمل کرد که مردم تصور کنند انقلاب اسلامی باعث گرفتاریها و مشکلات شده است !! این عوامل نفوذی گاهی از همان خارج نشینان و رانده شدگان رژیم پهلوی و ضدانقلاب بودند که با فرضیه اشتباه کوتاه آمدن و سخت نگرفتن و استفاده از توان تخصصی و اقتصادی و پولی ایرانیان خارج از کشور ، از راههای مختلف خود را به مراکز و مسئولان تصمیم گیری نزدیک کردند. اینها شاید هیچگاه مقام رسمی دولتی و استخدامی نداشتند ، بلکه در قالب بخش خصوصی و مشاوره و کارشناسی و عناوین دیگر عمل می کردند و متأسفانه برخی انقلابیون خسته و پشیمان که در گذشته خدمات ارزنده ای هم داشتند با بی بصیرتی و سهل انگاری و دنیا طلبی خود باعث شدند که این «نفوذی ها» طرحها و نظریات مخرب خود را به عمل برسانند. آنچه که گفتم پاسخ معمایی است که سالها است ذهن مرا به خود مشغول کرده است ، آیا براستی مسئولان و مدیران نظام جمهوری اسلامی می توانند اینقدر تغییر کنند که طرحهای دشمن را به اجرا درآورند؟ همه گرایشها و گروههای سیاسی هر چقدر هم تفاوت عقیده و فکر داشته باشند باز هم به درجاتی خود را متعلق به نظام جمهوری اسلامی می دانند و حاضر به تخریب و نابودی آن نمی شوند ، پس مسئله اصلی همین «نفوذ دشمن» و غفلت از آن است که در اینجا نقش هشیاری و بصیرت مطرح است. عوامل نفوذی در هر جایگاهی که بتوانند وارد می شوند و هرچه درها بازتر باشد ، آسانتر وارد می شوند. آنها در حوزه اقتصاد ، تورم ، کار و اشتغال ، واردات کالاها و از کار افتادن تولید داخلی ، گرانی کالاها و ارز ، قاچاق کالا و مواد مخدر ، ترویج فرهنگ آمریکایی و غربی و تخریب فرهنگ دینی و اسلامی ، نفوذ در هنر و کتاب و سینما و موسیقی و نیز آموزش و دانشگاه و پزشکی و سلامت ، از هم پاشیدن خانواده ها و روابط نامشروع و آنچنانی ، تغییر در حجاب و لباس بانوان و ایجاد گرایش به بی حجابی و خودنمایی ، ایجاد گرایش به الکل و مواد مخدر ، تغییر در نوع تغذیه و ذائقه و ایجاد گرایش به غذاهای ناسالم  و موارد متعدد دیگر نفوذ و تأثیرگذاری می کنند و مردم هم آنها را نمی بینند و نمی شناسند و این مسائل را به حساب جمهوری اسلامی می گذارند. اشکال از ساده اندیشی و خوش باوری برخی از مدیران ومسئولان خودمان است که خطر را نمی بینند و حس نمی کنند و آنگاه که دلسوزان هشدار می دهند به جای توجه به هشدارها ، خود را در موقعیت دفاعی قرار می دهند و نصیحت کننده و هشدار دهنده را مورد سرزنش و تکذیب قرار می دهند. بارها مقام بزرگوار رهبری در موارد مختلف به مسئولان و مدیران نظام هشدار دادند و نصیحت کردند ولی افسوس از گوشهای شنوا که حتی به رهبری هم بی اعتنایی و بی توجهی کردند . امام خمینی که خداوند روح بزرگش را رحمت کند  در وصیت نامه خود نوشته بودند که من چه در میان شما باشم و چه نباشم نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیافتد ، ای کاش حداقل نوشته ها و گفته های امام خمینی را مرور می کردند که خود مدعی مبارزه برای انقلاب و تحت رهبری امام بوده اند. اگر نگاهی به تاریخ گذشته بیاندازیم موارد فراوانی از مکر و حیله انگلیسی های خبیث وجود دارد ، انگلیسی ها در همه جا نفوذ می کردند و رد پایشان دیده نمی شد. آنها با سربازان هندی به کشور ما حمله کرده و بوشهر و فارس را اشغال کرده بودند (اوایل قرن بیستم)، آنها حتی در لباس روحانیت و حوزه علمیه هم وارد شده بودند و آخوندهایی را وارد جامعه کرده بودند که به نفع آنها حرف بزنند و فتوا دهند ، آنها خواسته ها و نقشه های مخرب خود را توسط افراد سرسپرده و خائن به اجرا در می آوردند. اکنون نیز شبیه همین برنامه ها دیده می شود و بازهم بسیاری از مردم باور نمی کنند. آن زمانی که برخی از مسئولین ما گفتند درهای کشور را باز کنیم و با خارجیان (منظور آمریکا و اروپا) روابط خود را بهبود دهیم و دشمنی ها و سخت گیری ها را کنار گذاریم و بگذاریم کارشناسان خارجی به کشور ما بیایند (و همینطور ایرانیان فراری و پناهنده به کشورهای دیگر) ، از همانجا مصیبت ها شروع شد و سالها بعد نتیجه اش دیده شد و باز هم عده ای باور نمی کنند. اگر انقلابی می ماندیم و ادامه می دادیم هیچ ضرری نمی کردیم بلکه پیشرفت های بسیاری هم می کردیم و سلامت جامعه حفظ می شد. البته اکنون هم به لطف الهی در بسیاری زمینه ها پیشرفت های بزرگی داشته ایم  و نباید مأیوس باشیم ، به هر حال بسیاری از مسائل و مشکلاتی که اکنون پیش آمده در شأن انقلاب و نظام نبوده و اگر راه انقلاب بدرستی ادامه می یافت اصلاً پیش نمی آمد.پس از درگذشت امام خمینی که حضرت آیت اله خامنه ای به رهبری انقلاب و نظام جمهوری اسلامی برگزیده شدند و بدرستی که خواست خداوند بود که ایشان انتخاب شوند و جای امام خمینی را پر کنند ، در هر زمانی که خطرات داخلی و خارجی تهدیدمان کرد رهبری خردمندانه ایشان بود که کشور را نجات داد و رهنمودهای ایشان و بیانات ایشان همواره به گوش مردم و مسئولان می رسید و راه درست را نشان می داد و مردم هم همچنان وفادار ماندند (بگذریم از گروهی افراد بی تفاوت و ناراضی) ، ای کاش مسئولان هم به رهنمودهای ارزشمند ایشان توجه می کردند . در دولت های پس از سال 1368اشتباهات فراوانی پیش آمد و به مردم گفته شد دوران انقلابی گری تمام شده و دوران رفاه و آسایش فرا رسیده و همان صحبت هایی شد که در سطرهای بالا نوشتم و خداوند باز هم کشتی انقلاب ما را از حوادث حفظ کرد. افراد نفوذی و عوامل آنها با سیاست های مخرب و غلط باعث گرفتاریها و مشکلات و نابسامانیها می شوند و آنگاه شبکه های رسانه ای خارجی و ماهواره ای و دشمنان ما از نارضایتی و ناراحتی مردم از اوضاع و لزوم تغییر نظام ما حرف می زنند ، خودشان خراب می کنند و خودشان هم به خیال خود می خواهند درست کنند!! در این میان ناراضیان و مخالفانی که از اول انقلاب ناراحت و عصبانی بودند بیشتر در افکار عمومی مردم تبلیغ و سمپاشی می کنند و متأسفانه برخی مردم هم که از ماهیت مسائل اطلاع درست ندارند با آنها هم سخن می شوند و همان حرفهای آنها را تکرار می کنند ، در این میان دفاع از حق و حقیقت بسیار مشکل می شود و به هر حال اراده خداوند بر پیروزی حق است. تصور می کنم انقلاب اسلامی ما همچون درختی است که در طوفان ایستاده است و این طوفان یک لحظه هم قطع نمی شود و اگر ضعفی پیش آید بلافاصله درخت می افتد ، ولی خداوند این درخت را نگه داشته است و با قیام و انقلاب حضرت مهدی (ع) طوفان هم پایان خواهد یافت ، انشاءااله و به امید آن روز.
والسلام علی من اتبع الهدی  -  20 بهمن 1396






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :